دکترین
اصل علیت: ملاک احتیاج به علّت
فلاسفه اسلامی بحثی را تحت عنوان «ملاک احتیاج به علّت» مطرح کردهاند که نتیجه آن، تعیین موضوع برای اصل علّیت است، و حاصل آن این است: اگر موضوع این قضیّه «موجود» بطور مطلق باشد معنایش این است که موجود از آن جهت که موجود است نیاز به علّت دارد، و لازمهاش این است که هر موجودی نیازمند به علّت باشد. ولی چنین مطلبی نه تنها بدیهی نیست بلکه دلیلی هم ندارد، و بالاتر آنکه برهان بر خلاف آن داریم. زیرا براهینی که وجود خدای متعال را اثبات میکنند بیانگر این مطلب هستند که موجود بینیاز از علّت هم وجود دارد. پس موضوع قضیّه مزبور، مقیّد است. اکنون باید ببینیم که قید آن چیست؟ ۴.
۱ - قول متکلمین در این مورد متکلّمین پنداشتهاند که قید آن «حادث» است یعنی هر موجودی که حادث باشد و در یک زمانی موجود نباشد و بعد بوجود بیاید نیازمند به علّت خواهد بود. و از اینروی، موجود قدیم را منحصر به خدای متعال دانستهاند. و چنین استدلال کردهاند که اگر موجودی ازلی باشد و سابقه عدم نداشته باشد نیازی ندارد که موجود دیگری آن را بوجود بیاورد. ۴.
۲ - اعتقاد فلاسفه به این بحث در برابر ایشان، فلاسفه معتقدند که قید موضوع در قضیّه یاد شده «ممکن» است یعنی هر موجودی که ذاتاً امکان عدم داشته باشد و فرض نبودن آن، محال نباشد نیازمند به علّت خواهد بود. و کوتاه بودن یا دراز بودن عمرش او را بینیاز از علّت نمیسازد بلکه هر قدر عمرش طولانیتر باشد نیاز بیشتری به علّت خواهد داشت و اگر فرض شود که عمر آن بینهایت باشد نیازش هم به علّت، بینهایت خواهد بود. بنابراین، عقلا محال نیست که موجود معلولی قدیم باشد.
ولی باید دانست امکانی که بعنوان قید موضوع و ملاک احتیاج به علّت، ذکر شده صفت ماهیّت است. و بقول فلاسفه، ماهیّت است که خودبخود اقتضائی نسبت به وجود و عدم ندارد و به دیگر سخن: نسبتش به وجود و عدم، یکسان است، و باید چیز دیگری آن را از حدّ تساوی، خارج سازد و آن چیز همان علّت است. و از اینروی، ملاک احتیاج به علّت را « امکان ماهوی » قلمداد کردهاند. امّا این بیان، با اصالت ماهیّت سازگار است و کسانی که قائل به اصالت وجود هستند سزاوار است که تکیهگاه بحثهای فلسفی خود را « وجود » قرار دهند.
و به همین جهت است که صدرالمتالّهین فرموده است که ملاک احتیاج معلول به علّت، نحوه وجود آن است و بعبارت دیگر فقر وجودی و وابستگی ذاتیِ بعضی از وجودها ملاک احتیاج آنها به وجود غنیّ و بینیاز م. ب.. پس موضوع قضیّه مزبور «موجود فقیر» یا «موجود وابسته» خواهد بود. و هنگامی که مراتب تشکیکی وجود را در نظر بگیریم که هر مرتبه ضعیفتری وابسته به مرتبه قویتر است میتوانیم موضوع قضیّه را «موجود ضعیف» قرار دهیم و ملاک احتیاج به علّت را «ضعف مرتبه وجود» بدانیم. ۴.
۳ - بیان قول صدرالمتالهین با دقّت در بیان صدرالمتالهین بدست میآید که: اوّلا رابطه علّیت را باید در میان وجود علّت و وجود معلول جستجو کرد نه در ماهیّت آنها. و این همان نتیجه طبیعی قول به اصالت وجود است. بر خلاف کسانی که پنداشتهاند که علّت، ماهیّت معلول را محقّق میسازد و یا آن را متّصف به موجودیّت میکند و به اصطلاح، «جعل» به ماهیّت، تعلّق میگیرد و یا به اتّصاف ماهیّت به وجود. و این هر دو قول، مبتنی بر اصالت ماهیّت است، و با ابطال آن، جایی برای اینگونه نظرها باقی نمیماند.
ثانیاً معلولیّت و وابستگی معلول، ذاتیِ وجود آن است و وجود وابسته هیچگاه مستقلّ و بینیاز از علّت نخواهد شد. و بعبارت دیگر: وجود معلول، عین تعلّق و وابستگی به علّت هستیبخش است و بر این اساس است که وجود عینی به دو قسم (وجود مستقل و وجود رابط) تقسیم میشود. و این همان مطلب نفیسی است که از ارزشمندترین ثمرات حکمت متعالیه م. ب..
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
