دکترین
تقیه (دیدگاه صحابه): تقیه ابنحذافه از پادشاه روم
وی را نزد پادشاه بردند و گفتند: این شخص از اصحاب محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است. پادشاه به او گفت: اگر مسیحی بشوی من نیمی از حکومت خویش را به تو خواهم داد. وی در پاسخ گفت: اگر تمام حکومت خود و حکومت عرب را به من بدهی من بهاندازه چشم بر هم زدنی از دین محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دست بر نخواهم داشت. پادشاه گفت: اگر چنین باشد من تو را خواهم کشت؛ گفت هر کار که میخواهی بکن. پادشاه دستور داد وی را به دار کشیده و به تیراندازان گفت: به اطرافش تیر بزنید نه خود او؛ و در همین حال به او میگفت: مسیحی شو؛ ولی او قبول نمیکرد. به پادشاه گزارش دادند؛ پادشاه گمان کرد که وی ترسیده است. دستور داد تا وی را پایین بیاورند، گفت: چرا گریه کردی؟ گفت: برای اینکه تنها یک جان دارم که در راه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فدا کنم، دوست داشتم به تعداد موهایم جان داشتم و هر جان را با سوختن در آتش در راه خدا از دست میدادم. پادشاه گفت: اگر پیشانی من را ببوسی تو را آزاد میکنم. گفت: اگر همه اسیران را آزاد کنی چنین میکنم؛
منبع: سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۴، تحقیق:شعیب الارناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
