دکترین
حلول و اتحاد: در آراء متکلمان
گفتنی است متکلمان، پیش از رد نظریه حلول و اتحاد، درباره تعریف و معنای هر کدام از دو اصطلاح، آرائی ابراز داشتهاند. گاهی حلول را قرارگرفتن چیزی در مکانی به تَبَع قرارگرفتن چیزی دیگر در آنجا و به عبارت فنّیتر، آن را قیام تَبَعی چیزی به چیز دیگر بهسبب امتناع قیام بالذاتِ آن چیز تعریف کردهاند، مانند قرار داشتن آب در کوزه، که آب کوزه همواره در جایی است که کوزه در آنجا قرار دارد، یعنی جای آب تابعِ جای کوزه است. حلول به این معنا به حلول جواری معروف شده و از نشانههای آن این است که حالّ، با انتقال محل، منتقل میشود، ولی با انقسام محل، منقسم نمیگردد.
گاهی هم حلول را اختصاص ناعِت تعریف کردهاند. اختصاص ناعِت یعنی وابستگیِ صفت ساز، مثلا در زید ایستاده است، ایستاده بودن نسبت به زید وابستگیِ صفت ساز دارد، یعنی در عین وابستگی به زید، وصفِ ایستاده را برای او میسازد. بنابراین، میتوان گفت که ایستاده بودن در زید حلول کرده است؛ از اینرو، صفت ساز (ناعت) را حالّ و موصوف ( منعوت ) را محل مینامند. اما حلول در متحیّز ویژه اَعراض است. تمام اعراض ، از جمله رنگها ، حالّ در جواهرند. نشانه حلول در متحیّز این است که اشاره به یکی از حالّ و محل، اشاره به دیگری است، چنان که اشاره به شیر به سفیدیِ آن نیز اشاره دارد و بالعکس.
منبع: ج۱، ص۱۵۴، حیدرآباد، دکن ۱۳۴۳، چاپ افست قم ۱۴۱۱ · ج۱، ص۸۵، قم (۱۴۰۳) · ج۵، ص۱۱۷، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ش · ج۱، ص۱۵۴ـ۱۵۵، حیدرآباد، دکن ۱۳۴۳، چاپ افست قم ۱۴۱۱ · ج۱، ص۴۲، بیروت: عالم الکتب · ج۲، ص۷۳ـ۷۴، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ش · ج۱، ص۳۰۰ـ۳۰۱، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
