باج
جستجوی «باج» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
در روابطِ واژههای دیگر
باجافزار (همخانواده)
ریشه و سیرِ واژه
- معنای اولیه
- باج، معرّب باژِ فارسی در دوره اسلامی ادّی شیر، کتاب الالفاظ الفارسیه المعرّبه، ذیل «باج»، بیروت ۱۹۰۸ از قرن چهارم تا هشتم صورت «باژ» متداولتر بوده است. مثلاً در شاهنامه اغلب این صورت به کار میرود (گرچه «باج» نیز به کار رفته) و عبارت «باژوساو» نیز آمده است. همچنین در شاهنامه هنگام اشاره به جزیه و غرامتی که فرمانروایان امپراتوری روم شرقی به ایرانیان فاتح پرداختهاند، اصطلاح «باژروم» به کار رفته است. (رجوع کنید به آدرس ذیل: Fritz Wolff، Glossar zu Firdos i s Schahname، Berlin ۱۹۳۵ ) بهرامی، شاعر عهد غزنوی ، «باژ» به کار برده ولی بابافغانی ، شاعر قرن نهم، «باج» نوشته است، امین احمد رازی، هفت اقلیم، ج ۱، ص ۲۶۷، کلکته ۱۹۳۹ و صورت ا
ترکیبهای ثبتشده
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
باج. ( اِ ) باج و باژ و باز از ریشه باجی پارسی باستان مشتق است ، و آن از ریشه بج اوستائی بمعنی بخش کردن و قسمت کردن است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ) ( مزدیسنا بقلم معین ص 253 و 254 ). باژ و پاژ. خراج. ( منتهی الارب ). سا. ( حاشیه فرهنگ خطی اسدی نخجوانی ). ساو. مالیات. اَتاوه. جباوه. جبوه. جبایه. جبی ً. ج ، جبایات. ( منتهی الارب ). مکس. ( منتهی الارب ) ( مجمل ). خرج. ( منتهی الارب ). مال و اسبابی باشد که پادشاهان بزرگ از پادشاهان زیردست گیرند و همچنین سلاطین از رعایا ستانند. ( برهان ) ( غیاث ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). رصد و خراج و جزیه که بحکام دهند. ( اوبهی ). زری که از سوداگران بطریق محصول میگیرند. ( غیاث ). هرچه زیاده بر زکوة از تجار و جز آن ستانند. ( مجمل ) : ایشان تدبیر کردند که سوی خاقان رسول فرستند و هدیه و ساو و باج بپذیرند تا او بازگردد و در مملکت ایشان فساد نکند. ( ترجمه طبری بلعمی ). سلیح و هیونان و اسبان و باج به ایران فرستاد با تخت عاج.فردوسی.تو تخت بزرگی ندیدی نه تاج …
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) کلیة دعاهای مختصر که زرتشیتان آهسته به زبان می رانند. واج و واژ و باژ نیز گویند. ( اِ. ) ۱ - آنچه که در قدیم پادشاهان بزرگ از فرمانروایان زیردست می گرفتند. ۲ - خراج ، مالیات ، عوارض . ۳ - گمرک . ۴ - جزیه . ، ~به شغال ندادن به زور و قلدری تسلیم نشدن .
فرهنگ عمید
۱. در آیین زردشتی، از مراسم مذهبی: چو آمد وقت خوان، دارای عالم / ز موبد خواست رسم باج و برسم (نظامی۲: ۱۵۹ ). ۲. (اسم مصدر ) در آیین زردشتی، خاموشی و سکوت هنگام اجرای بعضی مراسم مذهبی. ۳. [قدیمی] گفتار، سخن. ۴. [قدیمی] در آیین زردشتی، دعاهایی که آهسته و زیر لب می خواندند. ۱. پولی که به زور از کسی گرفته شود. ۲. [قدیمی] خراج، مالیات، عوارض: سزد اگر همه دلبران دهندت باج / تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج (حافظ۱: ۱۳۳ ). ۳. [قدیمی] آنچه پادشاهان بزرگ از پادشاهان مغلوب و زیردست خود می گرفتند. ۴. [قدیمی] پولی که راهداران از مسافران می گرفتند. …
دانشنامهٔ اسلامی (ویکیفقه)
باج، معرّب «باژِ» فارسی در دوره اسلامی می باشد. از قرن چهارم تا هشتم صورت «باژ» متداول تر بوده است. مثلاً در شاهنامه اغلب این صورت به کار می رود (گرچه «باج» نیز به کار رفته) و عبارت «باژوساو» نیز آمده است. همچنین در شاهنامه هنگام اشاره به جزیه و غرامتی که فرمانروایان امپراتوری روم شرقی به ایرانیان فاتح پرداخته اند، اصطلاح «باژروم» به کار رفته است. گستره جغرافیائی استعمال لفظ باج بهرامی، شاعر عهد غزنوی، «باژ» به کار برده ولی بابا فغانی، شاعر قرن نهم، «باج» نوشته است، و صورت اخیر وارد زبان ترکی نیز شده است.پس از آن که عثمانی ها بالکان را تصرف کردند، بلغارها و صرب ها این کلمه را به عاریت گرفتند و در زبان ارمنی نیز این کلمه به همین صورت و معنی به کار می رود. معانی مختلف لفظ باج اسدی ، این کلمه را «خراج» معنی کرده است.عبد القادر بغدادی معنی آن را حقوق راهداری،عشریه، و عوارض ذکر کرده و کلمات «باژبان» و «باژخواه» و «باژدار» را مأمور دریافت حق عبور و عوارض راهداری، و «باژگاه» را محل وصول عوارض راهداری تعبیر کرده است (هر چهار کلمه در شاهنامه آمده است).در ترجمه ترکی «برهان قاطع»، علاوه بر معانی «عشریه، عوارض، حقوق راهداری»، به پول و هدایایی که شاهان از والیانِ خراج گزارخود وصول می کرده اند نیز اطلاق شده است.باج عموماً در متونترکی، مانند متون فارسی، به معنی «عوارض» به کار رفته است.این کلمه به منزلها اصطلاحی مالی در میان ترک ها رایج شده، زیرا چند دولت ترک در منطقه ایران تأسیس شد که نخستین آن ها غزنویان و سلجوقیان بودند، و سلجوقیان سنتِ سامانیان و غزنویان را حفظ کردند.به این نکته نیز باید توجه داشت که در زمان سلجوقیان و ایلخانان زبان رسمی آسیای صغیر فارسی بود. …
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
