رأی
تصمیم دادگاه در فرض عدم پذیرش دعوا
رأی دادگاه بدوی
در خصوص دادخواست تقدیمی خواهان م. ب. فرزند ف.الف. و ز. ک فرزند الف. با وکالت خانم ع. ب. و آقای م. م. به طرفیت خواندگان ج. م. و ع. خ.ک. به خواسته تخلیه (صدور حکم به الزام خواندگان به تخلیه عین مستاجره به علت انتقال ب. غ. بدون مجوز و مطالبه خسارت دادرسی ب. ش. د. تقدیمی بدین توضیح که وکیل خ. ه. ا. داشته وفق مفاد اجارهنامه رسمی شماره 35735 مورخه 1385/02/18 تنظیمی در دفتر اسناد رسمی شماره 383 تهران، موکلین ششدانگ یک باب مغازه به شرح قرارداد اجاره را به خوانده محترم دعوی جهت اشتغال به شغل فروش و خدمات کامپیوتری اجاره دادهاند مطابق بند 3 از قسمت شروط قراردادی مستأجر حق انتقال ب. غ. را کلاً یا جزئاً نداشته لیکن بدون اذن موکلین عین مستاجره را به شخصی به نام ع. خ.ک. اجاره دادهاند که نامبرده به شغل بنگاه معاملات اتومبیل در عین مورد اجاره مشغول به فعالیت م. ب.. خوانده دفاعاً اظهار داشته آقای خ.ک. مشاوره بنده بوده و شراکتی کار میکرده است من مغازهام را به ایشان انتقال ندادهام از سال 87 مغازه تجاری را خریدهام و نمایشگاه اتومبیل بوده است و شغل کامپیوتر شغل دوم بوده است که موافقت کردهاند. با عنایت به مراتب فوق و نظر به رونوشت اجارهنامه تنظیمی و لایحه تقدیم شده خوانده و منضمات آن در خصوص برگ تشخیص مالیات بر مشاغل سالهای اجاره و رد ادعای خ. م. ب. عدم انتقال و اینکه خ. ه. دلیل و مستند کافی جهت اثبات ادعای خود ارایه نکردهاند، لذا به استناد ماده 197 قانون آئین دادرسی مدنی حکم به رد دعوی صادر مینماید. رأی صادره ظرف مدت بیست روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظر در محاکم محترم تجدیدنظر استان تهران م. ب..
دادرس شعبه 154 دادگاه حقوقی تهران - صبوری
رأی دادگاه تجدیدنظر استان
تجدیدنظرخواهی مطروحه از ناحیه آقای م. م. به وکالت از تجدیدنظر خ. ه.
1- آقای م. ب. و
2- خانم ز. ک. به طرفیت تجدیدنظر خواندگان 1- ج. م. و 2- ع. خ.ک. و نسبت به دادنامه تجدیدنظرخواسته به شماره 00271 مورخ 1393/4/25 شعبه 154 محترم دادگاه عمومی حقوقی تهران که بر صدور حکم به رد دعوی بدوی تجدیدنظر خ. ه. ب. خواسته صدور حکم به تخلیه عین مستاجره به علت «انتقال ب. غ. بودن مجوز» (عیناً در دادنامه مرقوم به همین ترتیب و با همین واژگان درج گردیده) موضوع اجارهنامه رسمی شماره 35735 مورخ 1385/2/18 دفتر اسناد رسمی شماره ... تهران اشعار داشته مالاً وارد و موجه بوده و دادنامه در وضعیت اصداری قابلیت و استعداد تأیید و استواری را نداشته و به علت مباینت با موازین و مقررات قانونی و محتویات و مستندات پرونده، مستلزم نقض م. ب.. زیرا اولاً: در دادنامه تجدیدنظرخواسته علت تخلیه و جهت اعلامی و انتخابی آن از سوی خواهانهای بدوی چنین اعلام گردیده «تخلیه عین مستاجره به علت انتقال ب. غ. بودن مجوز» که به هیچوجه مفهوم و قابل توجیه نمیباشد و از ابتدا دادنامه را در وضعیت نارسا و پر منقصتی قرار داده است. ثانیاً صرفنظر از غلط املائی در سطر هفتم دادنامه مرقوم مرجع رسیدگی نخستین بدون رعایت مقررات قانونی موضوع صدر ماده 295 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی و در تاریخ 1393/4/25 به عوض ختم دادرسی، ختم دادرسی را اعلام و سپس بدون هرگونه ورود ماهوی نسبت به خواسته دعوی و بدون توجه به ادله ابرازی از ناحیه خ. ه. بهویژه تأمین دلیل مأخوذه از حوزه 659 شورای حل اختلاف مجتمع شماره 14 تهران و با استدلالی کاملاً شکلی و غیر ماهوی مبادرت به صدور رأی موضوع دادنامه تجدیدنظر خواسته نموده که به هیچ وجه به عنوان رأی ماهوی قاطع دعوی (حکم) و منطبق با بخش نخست ماده 299 قانون پیشگفته محسوب نشده و قابلیت شناسایی به عنوان رأی ماهیتی قاطع دعوی و حکم قانونی را دارا نبوده و به علت عدم رسیدگی ماهوی و عدم بررسی ادله ابرازی خواهان، در غیر موضع قانونی اصدار یافته و صرفاً قابلیت شناسایی به عنوان رأی غیرماهوی و غیرقاطع دعوی و رأی شکلی (قرار) را دارا خواهد بود، بهویژه آنکه رأی مذکور با عنوان «حکم به رد دعوی» اصدار یافته و مسمی به عنوان مذکور گردیده و این در حالی است که مطابق رویه قاطع قضائی در سطح مراجع عالی و نیز دکترین مؤثر حقوقی «حکم به رد دعوی» عنوان صحیحی برای صدور رأی ماهوی نمیباشد زیرا در لسان حقوقی، حکم به رد فاقد معنای شایسته بوده چه آنکه رد دعوی از شئون رأی شکلی و غیر ماهوی و غیر قاطع دعوی (قرار) م. ب. و رویه قاطع مراجع عالی قضائی نیز بر این امر استوار بوده فلذا چنانچه مرجع صالحه قضائی پس از رسیدگی ماهوی و ورود ماهیتی نسبت به ادله دعوی آن را غیرموجه تشخیص دهد اصولاً و علیالقاعده باید حکم بر «بیحقی یا بطلان دعوی یا عدم ثبوت آن» صادر و اعلام نماید که این مهم در نظریه شماره 1441/7 مورخ 1377/4/29 اداره کل حقوقی و تدوین قوانین قوه قضائیه ملحوظ و منعکس بوده ثالثاً، در دادنامه تجدیدنظر خواسته مرجع رسیدگی نخستین و در ادله احصائی بهمنظور عدم پذیرش (اصولاً شکلی) دعوی چنین مقرر داشته: "با عنایت به مراتب فوق و نظر به رونوشت اجارهنامه تنظیمی و لایحه تقدیم شده خوانده و منضمات آن در خصوص برگ تشخیص مالیات، بر مشاغل سالهای اجاره و رد ادعای خ. م. ب. عدم اشتغال و اینکه خ. ه. دلیل و مستند کافی جهت اثبات ادعای خود ارایه نکردهاند ..." که از ملاحظه عبارات یاد شده بلادلیل بودن رأی موضوع دادنامه معترضعنه قابل احراز خواهد بود زیرا الف) استناد به «مراتب فوق» در دادنامه و ب. ت. ب. آنکه بخشهای ماقبل آن توضیح کلی دعوی و اظهارات طرفین بوده قطعاً به عنوان دلیلی اثباتی نمیتواند محسوب گردد ب) استناد به رونوشت اجارهنامه صدرالذکر نیز نمیتواند دلیل اثباتی در عدم پذیرش ماهوی دعوی باشد ج) استناد به لایحه خوانده نامعلوم و نامشخص که حتی مشخصات وی نیز اعلام نشده در وضعیت استنادی فاقد ارزش قضائی بوده و از آنجا که فقط آقای ج. م. لایحهای تقدیم که به شماره 0001477 مورخ 1392/11/7 ثبت دفتر محکمه بدوی گردیده و علیالظاهر برای جلسه رسیدگی 1392/11/13 تقدیم شده که بنا به علت اعلامی در برگ فاقد شماره انضمامی به برگ 28 پرونده تشکیل نشده و مشمول تجدید وقت قرار گرفته نیز خوانده مرقوم به ضمیمه لایحه یاد شده 9 برگ رونوشتهای غیر مصدق مستندات مربوطه را تقدیم که در برگهای 18 لغایت 26 پرونده مضبوط که به علت غیر مصدق بودن، قانوناً قابلیت استناد را دارا نبوده و مرجع بدوی به سادهترین تکالیف خویش از حیث اخذ رونوشت مصدق آنها مبادرتی نورزیده و اتفاقاً رونوشتهای مذکور که قانوناً قابلیت استناد را دارا نبوده مورد استناد در صدور رأی قرار داده که از این حیث نیز دادنامه مرقوم با نارسائی و خدشه جدی مواجه گردیده د) همچنین در دادنامه مرقوم به برگ تشخیص مالیات بر مشاغل سالهای اجاره، استناد نموده و این نیز در حالی است که کوچکترین مشخصهای از اوراق مذکور اعلام و تعرفه نشده و هیچگونه مشخصهای از آن درج نگردیده و از این حیث نیز با ابهام و اجمال آشکار و مبینی مواجه بوده و چنانچه منظور مرجع بدوی رونوشتهای ابرازی به ضمیمه لایحه صدرالاشعار بوده به علت غیر مصدق بودن فاقد ارزش و اعتبار قانونی م. ب. که تمامی موارد یاد شده به کلی در رسیدگی ماضی مغفول باقی مانده و مورد بررسی ماهوی قرار نگرفته است. رابعاً: از میان خواندگان بدوی خ. ر. د. آقای ع. خ.ک. هیچگونه دفاعی نسبت به دعاوی بدوی و تجدیدنظر مطروحه به عمل نیاورده و نسبت به مستندات ابرازی نیز هیچگونه ایراد انکار و تردیدی ابراز نداشته و عملاً دعوی و مستندات آن از سوی مشارالیه مصون از هرگونه دفاع، ایراد و خدشهای باقی مانده مضافاً آنکه ت. ن. خ. ردیف اول آقای ج. م. طی دو فقره لوایح تقدیمی وارده به شمارههای 920 مورخ 1393/6/19 و 761 مورخ 1393/5/26 دفاعیات موجهی ابراز نداشته بناء علیهذا و با عنایت به مراتب مشروحهی مبینهی مارالذکر و از آنجا که برابر موازین حقوقی و قواعد حاکمه یکی از وظائف ذاتی مراجع عالی، شناسایی ماهیت رأی معترضعنه م. ب. و چنانچه در مواردی مراجع تالی مبادرت به صدور رأی ماهوی و بدون قابلیت آن نموده باشد و بدون رعایت مقررات موضوعهی حاکمه مبادرت به صدور رأی ماهیتی در غیر موضع قانونی نموده باشد لهذا و بر آن اساس مجاز به اصلاح مراتب و شناسایی ماهیت صحیح رأی مربوطه بوده و از آنجا که در ما نحن فیه مرجع محترم بدوی بدون ورود ماهوی نسبت به ادله ابرازی و ممیزی و ارزیابی ماهوی آنها و در غیر موضع قانونی مبادرت به صدور دادنامه معترضعنه نموده لهذا دادگاه بدواً و مستنداً به بخش اخیر ماده 299 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی و اتخاذ وحدت از ملاک، منطوق و مفهوم ماده 403 همان قانون، با شناسایی مراتب رأی معترضعنه که در قالب «حکم به رد دعوی» که ویژه آراء شکلی (قرارها) م. ب. انشاء گردیده به «قرار رد دعوی بدوی خ. ه.» سپس مستنداً به ماده 353 قانون پیشگفته ضمن نقض رأی تلقی شده به قرار موضوع دادنامه تجدیدنظر خواسته سپس رسیدگی دقیق و صحیح ماهوی بهویژه ادله ابرازی طرفین (در صورتی که فاقد منقصت شکلی باشد) و نیز انجام معاینه محل و تحقیقات محلی و غیره توسط مرجع محترم بدوی را مقرر داشته و به آن منظور پرونده امر عیناً به آن مرجع اعاده میگردد. رأی دادگاه قطعی است.
رئیس و مستشار شعبه 25 دادگاه تجدیدنظر استان تهران
محمدرضا طاهری - منصور عظیمی
فهرست
دادگاه بدوی
دادگاه تجدیدنظر استان
نقد رأی
تصمیم دادگاه در فرض عدم پذیرش دعوا
در تاریخ 19 فروردین 1394، دادگاه بدوی به دعوای مطرحشده در خصوص تخلیه عین مستاجره به دلیل انتقال ب. غ. بدون مجوز و همچنین مطالبه خسارت دادرسی رسیدگی کرد. خ. ه. بر اساس اجارهنامه رسمی ادعا کردند که مستاجر حق انتقال ب. غ. را ندارد و خواندگان عین مستاجره را به شخص دیگری اجاره دادهاند. در مقابل، خواندگان دفاع کردند که انتقال ب. غ. صورت نگرفته و مغازه صرفاً به عنوان شغل دوم مورد استفاده قرار میگیرد. دادگاه بدوی با استناد به عدم ارائه دلایل کافی از سوی خواهانها، حکم به رد دعوی صادر کرد. در مرحله تجدیدنظر، خ. ه. نسبت به رای بدوی تجدیدنظرخواهی کردند. دادگاه تجدیدنظر پس از بررسی مستندات و ایرادات موجود در رای بدوی، به این نتیجه رسید که رای مذکور دارای نواقص شکلی و عدم ورود ماهوی به ادله ابرازی بوده و بنابراین آن را نقض کرد. دادگاه تجدیدنظر با استناد به مقررات مربوطه، حکم به اصلاح رای به "قرار رد دعوی بدوی" صادر کرد و پرونده را برای رسیدگی ماهوی به مرجع بدوی اعاده نمود. این رای قطعی است.
تاریخ دادنامه قطعی: 1394/01/19
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: حکم به رد دعوا در ادبیات حقوقی فاقد معنای شایسته است؛ بنابراین پس از رسیدگی ماهوی نسبت به ادله دعوی، در صورتی که دادگاه آن را غیرموجه تشخیص دهد، اصولا میبایست حکم بر «بی حقی یا بطلان دعوی یا عدم ثبوت آن» صادر کند.
در خصوص دادخواست تقدیمی خواهان م. ب. فرزند ف.الف. و ز. ک فرزند الف. با وکالت خانم ع. ب. و آقای م. م. به طرفیت خواندگان ج. م. و ع. خ.ک. به خواسته تخلیه (صدور حکم به الزام خواندگان به تخلیه عین مستاجره به علت انتقال ب. غ. بدون مجوز و مطالبه خسارت دادرسی ب. ش. د. تقدیمی بدین توضیح که وکیل خ. ه. ا. داشته وفق مفاد اجارهنامه رسمی شماره 35735 مورخه 1385/02/18 تنظیمی در دفتر اسناد رسمی شماره 383 تهران، موکلین ششدانگ یک باب مغازه به شرح قرارداد اجاره را به خوانده محترم دعوی جهت اشتغال به شغل فروش و خدمات کامپیوتری اجاره دادهاند مطابق بند 3 از قسمت شروط قراردادی مستاجر حق انتقال ب. غ. را کلا یا جزئا نداشته لیکن بدون اذن موکلین عین مستاجره را به شخصی به نام ع. خ.ک. اجاره دادهاند که نامبرده به شغل بنگاه معاملات اتومبیل در عین مورد اجاره مشغول به فعالیت م. ب.. خ. د. ا. داشته آقای خ.ک. مشاوره بنده بوده و شراکتی کار میکرده است من مغازهام را به ایشان انتقال ندادهام از سال 87 مغازه تجاری را خریدهام و نمایشگاه اتومبیل بوده است و شغل کامپیوتر شغل دوم بوده است که موافقت کردهاند. با عنایت به مراتب فوق و نظر به رونوشت اجارهنامه تنظیمی و لایحه تقدیم شده خوانده و منضمات آن در خصوص برگ تشخیص مالیات بر مشاغل سالهای اجاره و رد ادعای خ. م. ب. عدم انتقال و اینکه خ. ه. دلیل و مستند کافی جهت اثبات ادعای خود ارایه نکردهاند، لذا به استناد ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به رد دعوی صادر مینماید. رای صادره ظرف مدت بیست روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظر در محاکم محترم تجدیدنظر استان تهران م. ب..
دادرس شعبه --- دادگاه حقوقی تهران - صبوری
رای دادگاه تجدیدنظر استان
تجدیدنظرخواهی مطروحه از ناحیه آقای م. م. به وکالت از تجدیدنظر خ. ه.
1 - آقای م. ب. و 2 - خانم ز. ک. به طرفیت تجدیدنظر خواندگان 1 - ج. م. و 2 - ع. خ.ک. و نسبت به دادنامه تجدیدنظرخواسته به شماره --- مورخ 1393/04/25 شعبه --- محترم دادگاه عمومی حقوقی تهران که بر صدور حکم به رد دعوی بدوی تجدیدنظر خ. ه. ب. خواسته صدور حکم به تخلیه عین مستاجره به علت «انتقال ب. غ. بودن مجوز» (عینا در دادنامه مرقوم به همین ترتیب و با همین واژگان درج گردیده) موضوع اجارهنامه رسمی شماره 35735 مورخ 1385/02/18 دفتر اسناد رسمی شماره... تهران اشعار داشته مالا وارد و موجه بوده و دادنامه در وضعیت اصداری قابلیت و استعداد تایید و استواری را نداشته و به علت مباینت با موازین و مقررات قانونی و محتویات و مستندات پرونده، مستلزم نقض م. ب.. زیرا اولا: در دادنامه تجدیدنظرخواسته علت تخلیه و جهت اعلامی و انتخابی آن از سوی خواهانهای بدوی چنین اعلام گردیده «تخلیه عین مستاجره به علت انتقال ب. غ. بودن مجوز» که به هیچوجه مفهوم و قابل توجیه نمیباشد و از ابتدا دادنامه را در وضعیت نارسا و پر منقصتی قرار داده است. ثانیا صرفنظر از غلط املائی در سطر هفتم دادنامه مرقوم مرجع رسیدگی نخستین بدون رعایت مقررات قانونی موضوع صدر ماده 295 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی و در تاریخ 1393/04/25 به عوض ختم دادرسی، ختم دادرسی را اعلام و سپس بدون هرگونه ورود ماهوی نسبت به خواسته دعوی و بدون توجه به ادله ابرازی از ناحیه خ. ه. بهویژه تامین دلیل ماخوذه از حوزه 659 شورای حل اختلاف مجتمع شماره 14 تهران و با استدلالی کاملا شکلی و غیر ماهوی مبادرت به صدور رای موضوع دادنامه تجدیدنظر خواسته نموده که به هیچ وجه به عنوان رای ماهوی قاطع دعوی (حکم) و منطبق با بخش نخست ماده 299 قانون پیشگفته محسوب نشده و قابلیت شناسایی به عنوان رای ماهیتی قاطع دعوی و حکم قانونی را دارا نبوده و به علت عدم رسیدگی ماهوی و عدم بررسی ادله ابرازی خواهان، در غیر موضع قانونی اصدار یافته و صرفا قابلیت شناسایی به عنوان رای غیرماهوی و غیرقاطع دعوی و رای شکلی (قرار) را دارا خواهد بود، بهویژه آنکه رای مذکور با عنوان «حکم به رد دعوی» اصدار یافته و مسمی به عنوان مذکور گردیده و این در حالی است که مطابق رویه قاطع قضایی در سطح مراجع عالی و نیز دکترین موثر حقوقی «حکم به رد دعوی» عنوان صحیحی برای صدور رای ماهوی نمیباشد زیرا در لسان حقوقی، حکم به رد فاقد معنای شایسته بوده چه آنکه رد دعوی از شئون رای شکلی و غیر ماهوی و غیر قاطع دعوی (قرار) م. ب. و رویه قاطع مراجع عالی قضایی نیز بر این امر استوار بوده فلذا چنانچه مرجع صالحه قضایی پس از رسیدگی ماهوی و ورود ماهیتی نسبت به ادله دعوی آن را غیرموجه تشخیص دهد اصولا و علیالقاعده باید حکم بر «بیحقی یا بطلان دعوی یا عدم ثبوت آن» صادر و اعلام نماید که این مهم در نظریه شماره 1441/7 مورخ 1377/04/29 اداره کل حقوقی و تدوین قوانین قوه قضائیه ملحوظ و منعکس بوده ثالثا، در دادنامه تجدیدنظر خواسته مرجع رسیدگی نخستین و در ادله احصائی بهمنظور عدم پذیرش (اصولا شکلی) دعوی چنین مقرر داشته: با عنایت به مراتب فوق و نظر به رونوشت اجارهنامه تنظیمی و لایحه تقدیم شده خوانده و منضمات آن در خصوص برگ تشخیص مالیات، بر مشاغل سالهای اجاره و رد ادعای خ. م. ب. عدم اشتغال و اینکه خ. ه. دلیل و مستند کافی جهت اثبات ادعای خود ارایه نکردهاند... که از ملاحظه عبارات یاد شده بلادلیل بودن رای موضوع دادنامه معترضعنه قابل احراز خواهد بود زیرا الف) استناد به «مراتب فوق» در دادنامه و ب. ت. ب. آنکه بخشهای ماقبل آن توضیح کلی دعوی و اظهارات طرفین بوده قطعا به عنوان دلیلی اثباتی نمیتواند محسوب گردد ب) استناد به رونوشت اجارهنامه صدرالذکر نیز نمیتواند دلیل اثباتی در عدم پذیرش ماهوی دعوی باشد ج) استناد به لایحه خوانده نامعلوم و نامشخص که حتی مشخصات وی نیز اعلام نشده در وضعیت استنادی فاقد ارزش قضایی بوده و از آنجا که فقط آقای ج. م. لایحهای تقدیم که به شماره 0001477 مورخ 1392/11/07 ثبت دفتر محکمه بدوی گردیده و علیالظاهر برای جلسه رسیدگی 1392/11/13 تقدیم شده که بنا به علت اعلامی در برگ فاقد شماره انضمامی به برگ 28 پرونده تشکیل نشده و مشمول تجدید وقت قرار گرفته نیز خوانده مرقوم به ضمیمه لایحه یاد شده 9 برگ رونوشتهای غیر مصدق مستندات مربوطه را تقدیم که در برگهای 18 لغایت 26 پرونده مضبوط که به علت غیر مصدق بودن، قانونا قابلیت استناد را دارا نبوده و مرجع بدوی به سادهترین تکالیف خویش از حیث اخذ رونوشت مصدق آنها مبادرتی نورزیده و اتفاقا رونوشتهای مذکور که قانونا قابلیت استناد را دارا نبوده مورد استناد در صدور رای قرار داده که از این حیث نیز دادنامه مرقوم با نارسائی و خدشه جدی مواجه گردیده د) همچنین در دادنامه مرقوم به برگ تشخیص مالیات بر مشاغل سالهای اجاره، استناد نموده و این نیز در حالی است که کوچکترین مشخصهای از اوراق مذکور اعلام و تعرفه نشده و هیچگونه مشخصهای از آن درج نگردیده و از این حیث نیز با ابهام و اجمال آشکار و مبینی مواجه بوده و چنانچه منظور مرجع بدوی رونوشتهای ابرازی به ضمیمه لایحه صدرالاشعار بوده به علت غیر مصدق بودن فاقد ارزش و اعتبار قانونی م. ب. که تمامی موارد یاد شده به کلی در رسیدگی ماضی مغفول باقی مانده و مورد بررسی ماهوی قرار نگرفته است. رابعا: از میان خواندگان بدوی خ. ر. د. آقای ع. خ.ک. هیچگونه دفاعی نسبت به دعاوی بدوی و تجدیدنظر مطروحه به عمل نیاورده و نسبت به مستندات ابرازی نیز هیچگونه ایراد انکار و تردیدی ابراز نداشته و عملا دعوی و مستندات آن از سوی مشارالیه مصون از هرگونه دفاع، ایراد و خدشهای باقی مانده مضافا آنکه ت. ن. خ. ردیف اول آقای ج. م. طی دو فقره لوایح تقدیمی وارده به شمارههای 920 مورخ 1393/06/19 و 761 مورخ 1393/05/26 دفاعیات موجهی ابراز نداشته بناء علیهذا و با عنایت به مراتب مشروحهی مبینهی مارالذکر و از آنجا که برابر موازین حقوقی و قواعد حاکمه یکی از وظائف ذاتی مراجع عالی، شناسایی ماهیت رای معترضعنه م. ب. و چنانچه در مواردی مراجع تالی مبادرت به صدور رای ماهوی و بدون قابلیت آن نموده باشد و بدون رعایت مقررات موضوعهی حاکمه مبادرت به صدور رای ماهیتی در غیر موضع قانونی نموده باشد لهذا و بر آن اساس مجاز به اصلاح مراتب و شناسایی ماهیت صحیح رای مربوطه بوده و از آنجا که در ما نحن فیه مرجع محترم بدوی بدون ورود ماهوی نسبت به ادله ابرازی و ممیزی و ارزیابی ماهوی آنها و در غیر موضع قانونی مبادرت به صدور دادنامه معترضعنه نموده لهذا دادگاه بدوا و مستندا به بخش اخیر ماده 299 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی و اتخاذ وحدت از ملاک، منطوق و مفهوم ماده 403 همان قانون، با شناسایی مراتب رای معترضعنه که در قالب «حکم به رد دعوی» که ویژه آراء شکلی (قرارها) م. ب. انشاء گردیده به «قرار رد دعوی بدوی خ. ه.» سپس مستندا به ماده 353 قانون پیشگفته ضمن نقض رای تلقی شده به قرار موضوع دادنامه تجدیدنظر خواسته سپس رسیدگی دقیق و صحیح ماهوی بهویژه ادله ابرازی طرفین (در صورتی که فاقد منقصت شکلی باشد) و نیز انجام معاینه محل و تحقیقات محلی و غیره توسط مرجع محترم بدوی را مقرر داشته و به آن منظور پرونده امر عینا به آن مرجع اعاده میگردد. رای دادگاه قطعی است.
رئیس و مستشار شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران
موارد مرتبط 31
آرای مرتبط 29
-
رأی
هماستناد
اعطای وکالت در اموال به صورت عام
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی به علت عدم اشتغال ذمه خوانده حکم به بیحقی
-
رأی
هماستناد
تایید حکم طلاق به دلیل عسر و حرج توسط دیوان عالی کشور و رد فرجامخواهی بر اساس مواد 370 و 396 قانون آیین دادرسی مدنی
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
مطالبه خسارت تأخیر تأدیه از دیون متوفی
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی حکم بر بی حقی خواهان صادر می گردد رای صادر
-
رأی
هماستناد
ماهیت اجاره به شرط تملیک
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
استرداد ثمن پس از وقوع اقاله
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
مهلت اقامه دعوا علیه متصدی حمل و نقل هوایی
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی حکم بر بیحقی خواهان صادر واعلام میدارد رای
-
رأی
هماستناد
مطالبه وجه التزام قراردادی در فرض انجام تعهد با تأخیر
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
تجدیدنظرخواهی علیه برخی از محکومٌ له های مرحله بدوی
مواد 197 و 519 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
تفسیر «شرط پرداخت وجه التزام در صورت فسخ قرارداد»
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی حکم بر بی حقی خواهان صادر می کند
-
رأی
هماستناد
نقش کتمان وجود نامزدی قبلی در تدلیس
مواد 197 و 198 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
مطالبه بهای روز موضوع وکالت در فروش از وکیل
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
(1)- ضمانت اجرای حضور در دفتر اسناد رسمی بدون همراه داشتن بقیه ثمن (2)- تکلیف دادگاه در دعوای الزام به تنظیم سند رسمی
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی حکم بر بیحقی خواهان در این قسمت صادر واعلا
-
رأی
هماستناد
حدود اختیارات وکیل در انتقال ملک
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
مطالبه خسارت تأخیر تأدیه توسط بیمه گر در دعوای قائم مقامی
قانون آیین دادرسی مدنی مستندا به مواد 197
-
رأی
هماستناد
تاثیر سکونت زوج در کشورهای غیراسلامی در دعوای تمکین
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
تاثیر عدم ذکر مشترکات آپارتمان در قرارداد
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
دعوی استرداد جهیزیه
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
اعلام میزان حق الوکاله بر اساس تعرفه
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی حکم بربیحقی خواهان صادرمی گردد
-
رأی
هماستناد
توافق در پرداخت اقساط مهریه پس از تقسیط آن
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
آمره بودن ماده 6 قانون اصلاح قانون بیمه اجباری و مطالبه خسارت توسط شرکت بیمه به دلیل تقصیر عامل زیان
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به بطلان دعوی خواهان صادر و اعلام می ش
-
رأی
هماستناد
ضمانت اجرای شرط عدم انتقال مال به غیر در قرارداد مشارکت
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
ملاک رعایت فوریت در دعوای فسخ نکاح
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی حکم بر بطلان دعوی خواهان صادر و اعلام می ن
-
رأی
هماستناد
تجدیدنظرخواهی از حکم رد دعوی صدور دستور موقت
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
قابلیت تغییر نام کوچک
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
اعتبار امر مختومه در دعوای ابطال مستندات موضوع حکم قطعی
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به رد دعوی وی صادر و اعلام می نماید
-
رأی
هماستناد
درخواست تخلیه به دلیل تغییر شغل
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی حکم به بطلان دعوی خواهان صادر و اعلام می ن
-
رأی
هماستناد
اثر عدم تمکین زوجه بر تجویز ازدواج مجدد زوج
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی دادگاه های عمومی و انقلاب
-
رأی
هماستناد
ابطال قرارداد و مطالبه خسارت به دلیل عدم اعتبار شرط فسخ و رد تجدیدنظرخواهی در دادگاه تجدیدنظر استان
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی
-
رأی
هماستناد
مطالبه چک تضمینی قبل از اثبات تخلف طرف قرارداد
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی رای به بطلان دعوی خواهان اصلی صادر و اعلام
نظریات مشورتی 1
-
نظریهٔ مشورتی
هماستناد
نظریه مشورتی شماره 7/96/2242 مورخ 1396/09/21
ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی نیز تایید شده است
مواد مرتبط 1
-
مبتنی بر
از این صفحه
ماده 197 — آیین دادرسی مدنی مصوب 1379/01/21
به استناد ماده 197 قانون آئین دادرسی مدنی حکم به رد دعوی صادر می نماید
فقط پیوندهایی که متنشان در بانک است، با شاهد از خودِ متن — نه شباهتِ آماری. عنوانِ بدونِ متن ساخته نمیشود.
