Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید. کانال تلگرام پادکست‌ها و تدریس‌هاصفحهٔ من

انطباق دقیق این متن با متن رسمی هنوز به‌طور ۱۰۰٪ کنترل نشده.

۸. ۱ - کتاب العلم احیا با «کتاب‌ العلم‌» آغاز می‌شود. ۸.۱. ۱ - اقسام علوم آراء مهم‌ معرفت‌ شناسانه غزالی‌ - یعنی‌ فقه‌ شناسی‌، کلام‌ شناسی‌، تقسیم‌ بندی‌ علوم‌، بحث‌ از عقل‌ و یقین‌ و... - همه‌ در این‌ کتاب‌ آمده‌ است‌. وی‌ ابتدا علوم‌ را به‌ واجب‌ عینی‌ و واجب‌ کفایی‌، سپس‌ واجبات‌ کفایی‌ را به‌ شرعی‌ و غیرشرعی‌، و غیرشرعی‌ها را به‌ محمود و مذموم‌ و مباح‌ تقسیم‌ می‌کند و آنگاه‌ علوم‌ شرعی‌ را که‌ همه‌ محمودند، در ۴ بخش‌ جا می‌دهد: اصول‌ ( کتاب‌ و سنت‌ و اجماع‌ امت‌ و آثار صحابه‌)، مقدمات‌ (لغت‌ و نحو و...)، متممات‌ ( علم‌ اصول‌ ، علم‌ رجال‌ و...) و فروع‌ که‌ خود بر دو قسم‌ است‌: قسم‌ اول‌ علمی‌ است‌ که‌ به‌ کار این‌ جهان‌ می‌آید و آن‌ علم‌ فقه‌ است‌ و کتب‌ فقهی‌ شامل‌ آنند و فقها که‌ علمای‌ دنیا هستند، بدان‌ می‌پردازند و قسم‌ دوم‌ آن‌ است‌ که‌ به‌ کار آخرت‌ می‌آید که‌ یا علم‌ به‌ احوال‌ قلب‌ و خوی‌های‌ زشت‌ و نیکوست‌، یا علم‌ به‌ تأثیراتی‌ است‌ که‌ «دل‌ بر اندام‌های‌ آدمی‌ می‌نهد». قسم‌ اول‌ مهلکات‌ و منجیات‌، و قسم‌ دوم‌ عادات‌ و عباداتند. این‌ تقسیم‌ بندی‌ اولاً نشان‌ می‌دهد که‌ معارف‌ موجود در احیاءالعلوم‌، جایشان‌ در طبقه‌بندی‌ علوم‌ کجاست‌؛ ۸.۱. ۲ - دنیوی بودن علم فقه غزالی‌ خود توضیح‌ می‌دهد که‌ چرا علم‌ فقه‌ را علمی‌ دنیوی‌ خوانده‌ است‌. دلیلش‌ آن‌ است‌ که‌ از سویی‌ فقه‌ برای‌ فصل‌ خصومات‌ در میان‌ زیادت‌ طلبان‌ و ستمگران‌ است‌ و لذا اگر مردم‌ قانعانه‌ و عادلانه‌ رفتار کنند، خصومات‌ ریشه‌کن‌ می‌شود و فقها بی‌ کار می‌مانند و از سوی‌ دیگر، فقیه‌ متکفل‌ بیان‌ شروط صحت‌ و فساد ظاهر اعمال‌ است‌ و لذا طاعاتی‌ چون‌ اسلام‌ آوردن‌ و نماز گزاردن‌ و زکات‌ پرداختن‌ و مراعات‌ حلال‌ و حرام‌ کردن‌ هم‌ فقط از حیث‌ ظاهرشان‌ مشمول‌ حکم‌ فقیه‌ می‌شوند و حقیقتشان‌ از دسترس‌ او خارج‌ می‌ماند. از این‌ روست‌ که‌ اسلام‌ آوردن‌ از ترس‌ شمشیر و نماز گزاردن‌ بدون‌ خشوع‌ و حضور قلب‌ و حیله‌ورزی‌ برای‌ فرار از زکات‌ ، همه‌ مقبول‌ فقیهان‌ است‌ و از نظر فقهی‌ نقص‌ و اشکالی‌ در آن‌ها دیده‌ نمی‌شود. البته‌ علم‌ فقه‌ هم‌ علمی‌ دینی‌ و بل‌ «مجاور علم‌ طریق‌ آخرت‌» است‌، اما نه‌ بالذات‌، بل‌ به‌واسطه دنیا. چون‌ دنیا مزرعه آخرت‌ است‌ و چون‌ ملک‌ و دین‌ تؤمانند و چون‌ آباد و آرام‌ کردن‌ دنیا، طاعت‌ و مراقبت‌ را برای‌ دینداران‌ میسر می‌سازد، فقه‌ هم‌ می‌تواند علمی‌ دینی‌ شمرده‌ شود. ۸.۱. ۳ - رابطه فقه با طب فقه‌ و طب‌ از جهاتی‌ با هم‌ شبیهند: یکی‌ ابدان‌ را آباد می‌کند و دیگری‌ جهان‌ را؛ ولی‌ فرق‌ مهمشان‌ این‌ است‌ که‌ آدمی‌ حتی‌ در وحدت‌ و غربت‌ هم‌ به‌ طب‌ محتاج‌ است‌، لکن‌ انسان‌ اگر اجتماعی‌ نبود، بسا که‌ به‌ فقه‌ نیازمند نمی‌شد. فقه‌ از آن‌ِ موجود اجتماعی‌ و در خور زندگی‌ جمعی‌ است‌ و حاجت‌ آدمی‌ بدان‌، از آن‌ جهت‌ است‌ که‌ مدنی‌ بالطبع‌ است‌. همین‌ رأی‌ است‌ که‌ غزالی‌ را وامی‌دارد تا توضیح‌ دهد که‌ الفاظی‌ چون‌ فقیه‌ و علم‌ و توحید و حکمت‌ و ذکر ، اینک‌ معانیشان‌ عوض‌ شده‌، و «اغراضی‌ فاسد» بدانها جامه‌ای‌ ناباندام‌ پوشانده‌ است‌. فقه‌ در عصر اول‌ اسلام‌ بر «علم‌ طریق‌ آخرت‌ و معرفت‌ دقایق‌ آفات‌ نفوس‌» اطلاق‌ می‌شد و توحید هم‌ عبارت‌ بود از دیدن‌ حضور همه‌ جانبه خداوند در همه‌ جا و قطع‌ التفات‌ به‌ اسباب‌ و وسائط. نه‌ اینکه‌ فقه‌ را در تفریعات‌ لعان‌ و طلاق‌ و عتق‌ و اجاره‌ - که‌ انذار و تخویفی‌ از آن‌ها بر نمی‌آید - خلاصه‌ کنند، یا متکلمانی‌ را که‌ جز شبهه‌انگیزی‌ و دشمن‌ کوبی‌ و جدال‌ و مراء کاری‌ ندارند، اهل‌ عدل‌ و توحید بخوانند. ۸.۱. ۴ - کلام‌ و فلسفه‌ در همین‌ کتاب‌، تکلیف‌ کلام‌ و فلسفه‌ هم‌ معلوم‌ می‌شود و غزالی‌ توضیح‌ می‌دهد که‌ چرا آن‌ دو علم‌ را در اقسام‌ علوم‌ نیاورده‌، و در نیکی‌ و بدیشان‌ سخن‌ نگفته‌ است‌. دلیلش‌ آن‌ است‌ که‌ بخشی‌ از علم‌ کلام‌ که‌ سودمند است‌، در قرآن‌ و اخبار یافت‌ می‌شود و بخش‌ دیگر که‌ در آن‌ دو نیست‌، یا مجادله مذموم‌ است‌، یا مقولاتی‌ است‌ که‌ اکثرش‌ «ترهات‌ و هذیانات‌» است‌، یا اقوالی‌ است‌ بیگانه‌ با دین‌ و از جنس‌ بدعت‌ که‌ امروزه‌ به‌ دلیل‌ رواج‌ شبهات‌، آموختنشان‌ واجب‌ کفایی‌ شده‌ است‌. و اما فلسفه‌ اصولاً علمی‌ مستقل‌ نیست‌ و مشتمل‌ بر ۴ بخش‌ است‌: اول‌، حساب‌ و هندسه‌ که‌ مباحند؛ دوم‌، منطق‌ که‌ در باب‌ شروط تعریف‌ و استدلال‌ سخن‌ می‌گوید و به‌حقیقت‌ از علم‌ کلام‌ است‌؛ سوم‌، الهیات‌ ، یعنی‌ بحث‌ از ذات‌ و صفات‌ باری‌ که‌ آن‌ هم‌ از علم‌ کلام‌ است‌ و فلاسفه‌ جز اقوال‌ و مذاهب‌ باطلی‌ بر آن‌ نیفزوده‌اند؛ چهارم‌، طبیعیات‌ که‌ برخی‌ از آن‌ مخالف‌ شرع‌ و دین‌ حق‌ است‌ و لذا جهل‌ است‌ و علم‌ نیست‌ تا در عداد علوم‌ آورده‌ شود و برخی‌ دیگر از اصل‌ مورد احتیاج‌ نیست‌ و چیزی‌ است‌ شبیه‌ به‌ طب‌، با این‌ تفاوت‌ که‌ طب‌ به‌ کار می‌آید و آن‌ها به‌کار نمی‌آیند. غزالی‌ در احیا به‌ واقع‌ هیچ‌ فرصتی‌ را از کف‌ نمی‌نهد تا طالب‌ علم‌ دین‌ را از غوطه‌ور شدن‌ در علم‌ کلام‌ بر حذر دارد و به‌ او بیاموزد که‌ درس‌ یقین‌ و تقوا را از کلام‌ نمی‌توان‌ گرفت‌ و چنین‌ نیست‌ که‌ هر که‌ متکلم‌تر باشد، ایمان‌ او هم‌ نیرومندتر خواهد بود. «مگر کوفتن‌ تیشه‌ بر ریشه درخت‌، آن‌ را محکم‌تر خواهد کرد؟». تفاوت‌ متکلم‌ با عامیان‌ فقط در این‌ است‌ که‌ او در فن‌ مجادله‌ زبردست‌تر است‌. کلام‌ «دارویی‌ خطرناک‌» است‌ و فاسدی‌ است‌ برای‌ دفع‌ فاسدی‌ دیگر و جز حراست‌ ایمان‌ عوام‌ از راهزنی‌ بدعت‌ گذاران‌ هنر دیگری‌ ندارد و لذا از این‌ علم‌ انتظار کشف‌ حقیقت‌ نباید داشت‌ که‌ ویرانگریش‌ از آباد کردنش‌ فزون‌تر است‌ و مبادا که‌ ذهن‌ نوجوانان‌ و راه‌ جویان‌ را در ابتدای‌ سلوک‌ طریق‌ هدایت‌ با اقاویل‌ متکلمان‌ بیاکنند که‌ ایمانشان‌ را مشوش‌ خواهد کرد. ۸. ۲ - کتاب‌ قواعد العقاید برای‌ داشتن‌ «اعتقادات‌ حقه‌» همین‌ قدر کافی‌ است‌ که‌ فصل‌ اول‌ «کتاب‌ قواعد العقاید» را (که‌ کتاب‌ دوم‌ از جلد اول‌ احیاء العلوم‌ است‌) بخوانند و عقاید «حقه» اهل‌ سنت‌ در باب‌ حیات‌ و قدرت‌ و علم‌ و اراده‌ و سمع‌ و بصر و کلام‌ و فعل‌ باری‌ و نبوت‌ و حشر و میزان‌ و بهشت‌ و جهنم‌ را از آن‌ بیاموزند و اگر در شهری‌ هستند که‌ بدعت‌ رواج‌ دارد، کتاب‌ استدلالی‌ الرساله القدسیه‌ را (که‌ در فصل‌ سوم‌ «قواعد العقاید» گنجانده‌ شده‌ است‌ و از آثار دوران‌ اقامت‌ غزالی‌ در قدس‌ است‌) در مطالعه‌ گیرند و اگر از آن‌ هم‌ بیشتر می‌طلبند، آن‌ را در کتاب‌ الاقتصاد فی‌ الاعتقاد بجویند که‌ گسترده‌تر و استدلالی‌تر، و به‌اندازه ۵۰ ورق‌ است‌ و اگر این‌ مقدار هم‌ کفایت‌ نکرد، آموزگار باید بداند که‌ بیماری‌ مزمن‌ شده‌ است‌ و باید با شاگرد خویش‌ به‌ نرمی‌ و لطف‌ رفتار کند و منتظر قضای‌ الهی‌ بنشیند، مگر خداوند راه‌های‌ خود را به‌ آن‌ سرگشته وادی‌ معرفت‌ نشان‌ دهد. وی‌ در «الرساله القدسیة» مسأله خلافت‌ پس‌ از پیامبر (ص‌) را بسط بیش‌تر می‌دهد و منصوص‌ بودن‌ کسی‌ از صحابه‌ را بر خلافت‌ مردود می‌شمارد و می‌گوید: «در این‌ صورت‌ خرق‌ اجماع‌ می‌شود و همه صحابه پیامبر به‌ مخالفت‌ با رسول‌ الله‌ (ص‌) منسوب‌ می‌شوند و این‌ سخنی‌ است‌ که‌ جز روافض‌ جرأت‌ اختراع‌ آن‌ را ندارند و اعتقاد اهل‌ سنت‌ بر تعدیل‌ و تزکیه جمیع‌ صحابیان‌ است‌». این‌ تنها موردی‌ نیست‌ که‌ غزالی‌ با «روافض‌» مقابله‌ای‌ تلخ‌ کرده‌است‌. از این‌ تلخ‌تر را در کتاب‌ «الامر بالمعروف‌ و النهی‌ عن‌ المنکر» در باب‌ شروط محتسب‌ آورده‌ است‌. می‌گوید: اذن‌ امام‌ در حسبه‌ شرط نیست‌ «و عجیب‌ این‌ است‌ که‌ روافض‌ بر این‌ شرط، شرط دیگری‌ هم‌ افزوده‌اند و آن‌ اینکه‌ تا امام‌ معصوم‌ - که‌ همان‌ امام‌ حق‌ از نظر آنان‌ است‌ - خروج‌ نکند، امر به‌ معروف‌ جایز نیست‌. غزالی‌ در کتاب‌های‌ اسرار طهارت‌ و اسرار صلات‌ و اسرار زکات‌ و اسرار صوم‌ و اسرار حج‌ ، به‌ بیان‌ احکام‌ فقهی‌ و ظاهری‌ این‌ اعمال‌ می‌پردازد، اما نه‌ در حدی‌ که‌ مفتیان‌ را خرسند سازد، بل‌ به‌ اندازه‌ای‌ که‌ «مریدان‌» را به‌ کار آید و از آن‌ بیشتر به‌ اسرار باطنی‌ و معانی‌ نهانی‌ آن‌ها روی‌ می‌کند که‌ کتب‌ فقهی‌ عادتاً از آن‌ها تهی‌ است‌. آسان‌گیری‌ غزالی‌ در احکام‌ ظاهری‌ و معطل‌ نماندن‌ در آن‌ها و مقدمه‌ دانستن‌ آن‌ها را در «کتاب‌ اسرار الطهاره» به‌ وضوح‌ می‌توان‌ دید. ۸. ۳ - کتاب اسرار طهارت‌ وی‌ در طهارت‌ ۴ مرتبه‌ می‌بیند: مرتبه اول‌، تطهیر بدن‌ از نجاسات‌؛ مرتبه دوم‌، تطهیر اندامها از گناهان‌ ؛ مرتبه سوم‌، تطهیر دل‌ از خوهای‌ ناپاک‌؛ مرتبه چهارم‌، تطهیر سرّ از ماسوی‌ الله‌ که‌ طهارت‌ پیامبران‌ و صدیقان‌ است‌ و در هر یک‌ از این‌ مراتب‌، طهارت‌ نیمی‌از عمل‌ است‌. وی‌ آنگاه‌ به‌ بیان‌ احوال‌ «کور دلانی‌» می‌پردازد که‌ از طهارت‌ جز مرتبه نخست‌ را نمی‌فهمند و همه عمر خود را در شستن‌ جامه‌ و طلب‌ آب‌های‌ جاری‌ و وسواس‌ در امر طهارت‌ می‌گذرانند و چون‌ از تفقد احوال‌ قلب‌ عاجزند و به‌ سیره‌ و سنن‌ مسلمانان‌ نخستین‌ جاهلند، کار خود را مطلوب‌ شارع‌ و مقتضای‌ شرع‌ می‌پندارند و نمی‌دانند که‌ «عمر از کوزه زنی‌ نصرانی‌ وضو گرفت‌ و حتی‌ مسلمانان‌ نخستین‌ دستشان‌ را از چربی‌ و غذا نمی‌شستند، بلکه‌ انگشتان‌ خود را با کف‌ پاهاشان‌ پاک‌ می‌کردند و اُشنان‌ را از بدعت‌ها می‌شمردند و در مساجد و زمین‌ بی‌فرش‌ نماز می‌خواندند و در کوچه‌ها پابرهنه‌ راه‌ می‌رفتند. و در استنجا به‌ سنگ‌ اکتفا می‌کردند...». بلی‌ آنگونه‌ وسواس‌ها و دقت‌ ورزی‌ها برای‌ «بطّالین‌» نیکوست‌، چرا که‌ اگر وقت‌ خود را صرف‌ آن‌ نکنند، به‌ کارهای‌ باطل‌ و ناصواب‌ خواهند پرداخت‌، اما اهل‌ علم‌ و عمل‌ را شایسته‌ نیست‌ که‌ وقت‌ خود را، جز به‌ قدر حاجت‌، مصروف‌ آن‌ کنند و لذا اگر شخص‌ عالمی‌ ببیند که‌ شخصی‌ عامی‌ حاضر است‌ که‌ جامه او را از سر احتیاط غسل‌ دهد، بهتر است‌ آن‌ کار را به‌ او بسپارد تا هم‌ او به‌ کار خیری‌ مشغول‌ شود و نفس‌ اماره‌اش‌ او را به‌ بدی‌ فرمان‌ ندهد و هم‌ عالم‌ به‌ کاری‌ اشرف‌ و افضل‌ برسد «و با این‌ مَثَل‌، باید نظایر آن‌را هم‌ فهمید و دانست‌ که‌ عملی‌ را بر عمل‌ دیگر چگونه‌ باید برتری‌ نهاد». ۸. ۴ - کتاب الصلاة اما امور نهانی‌ (معانی‌ باطنی‌) که‌ حیات‌ نماز درگرو آنهاست‌، ۶ است‌: حضور قلب‌ ، تفهم‌ ، تعظیم‌ ، هیبت‌ ، رجا و حیا . سخن‌ غزالی‌ در باب‌ حضور قلب‌ شنیدنی‌ است‌. وی‌ با تمهید مقدماتی‌، چنین‌ نتیجه‌ می‌گیرد که‌ به‌رغم‌ فتوا ی‌ فقها، «غفلت‌ با صحت‌ نماز منافات‌ دارد» و اگر فقها نماز بدون‌ حضور قلب‌ را صحیح‌ و مجزی‌ شمرده‌اند، هم‌ از ضرورت‌ افتاء است‌ و هم‌ به‌سبب‌ آن‌ است‌ که‌ قصور خلق‌ گاه‌ مانع‌ از آن‌ می‌شود که‌ همه اسرار شرع‌ بیان‌ شود. ۸. ۵ - کتاب الصوم روزه‌ هم‌ ۳ درجه‌ دارد: روزه عموم‌ و روزه خصوص‌ و روزه خصوص‌ الخصوص‌. اولی‌ دامان‌ و شکم‌ را از مفطرات‌ بازداشتن‌ است‌. دومی‌ گوش‌ و چشم‌ و دست‌ و زبان‌ را به‌ گناه‌ نیالودن‌ است‌ و سومی‌ بازداشتن‌ دل‌ است‌ از اندیشه‌های‌ پست‌ و دنیاوی‌ و به‌طور کلی‌ ماسوی‌الله‌. ۸. ۶ - کتاب اسرار الحج حج‌ فریضه‌ای‌ است‌ که‌ در آن‌ بندگی‌ و تسلیم‌ به‌ نهایت‌ درجه‌ می‌رسد، چرا که‌ آدمی‌ را وادار به‌ اعمالی‌ می‌کند که‌ نه‌ نفس‌ از آن‌ لذت‌ می‌برد و نه‌ طبع‌ با آن‌ انس‌ می‌گیرد و نه‌ عقل‌ به‌درک‌ معنایش‌ کامیاب‌ می‌گردد و لذا در گزاردن‌ آن‌ها، جز امتثال‌ محض‌ و اطاعت‌ عابدانه‌ و مخلصانه صرف‌، انگیزه‌ای‌ دیگر وجود ندارد. نفی‌ عقلانی‌ بودن‌ اعمال‌ حج‌ ، در این‌ کتاب‌ مورد تأکید بلیغ‌ غزالی‌ است‌ و گویی‌ در اصرار بر آن‌، رد و تکذیب‌ آراء تعلیمیان‌ و باطنیان‌ را در نظر می‌داشته‌ است‌ که‌ اعمال‌ حج‌ را (آسان‌تر از دیگر عبادات‌) رمزی‌ و تمثیلی‌ می‌شمرده‌اند و برای‌ هر یک‌ معناهایی‌ غریب‌ به‌ دست‌ می‌داده‌اند. وی‌ حتی‌ سنگریزه‌ زدن‌ به‌ جمرات‌ را گر چه‌ سنگ‌ زدن‌ به‌ روی‌ شیطان‌ می‌انگارد، اما می‌گوید: «به‌ خاک‌ مالیدن‌ دماغ‌ شیطان‌، از این‌ راه‌ است‌ که‌ فرمان‌ خداوند را بدون‌ اینکه‌ عقل‌ و نفس‌ لذتی‌ از آن‌ ببرند، ببری‌». سر حج‌ و مقصود واپسین‌ آن‌ از نظر غزالی‌ گویی‌ این‌ است‌ که‌ خلق‌ کثیری‌ از سراسر جهان‌ در یک‌ جا و یک‌ وقت‌ گرد آیند و با علم‌ به‌ اینکه‌ ابدال‌ و اوتاد و صالحان‌ هم‌ در میانشان‌ هستند، از خدا خواستار رحمت‌ و رضوان‌ و مغفرت‌ شوند؛ چون‌ تأثیر هیچ‌ چیز در جلب‌ رحمت‌ باری‌ همچون‌ «اجتماع‌ِ همم‌ و تعاون‌ قلوب‌» نیست‌. ۸. ۷ - کتاب‌ آداب‌ تلاوة القرآن‌ در «کتاب‌ آداب‌ تلاوة القرآن‌» خوشنویسی‌ قرآن‌ و نقطه‌ گذاری‌ و نهادن‌ علامات‌ سرخ‌ و سیاه‌ و غیره‌ بر حروف‌ و کلمات‌ مورد تأیید و تحسین‌ غزالی‌ قرار می‌گیرد و آن‌ را موجب‌ پیشگیری‌ از غلط خواندن‌ می‌داند و می‌گوید: اگر هم‌ بدعت‌ است‌، بدعتی‌ است‌ نیکو. وی‌ تفسیر به‌رأی‌ را هم‌ تفسیری‌ روشن‌ می‌کند و می‌گوید: آدمی‌ از پیش‌ خود یا رأیی‌ باطل‌ دارد، یا صحیح‌؛ و در هر دو صورت‌، صحیح‌ نیست‌ که‌ معنای‌ آیه‌ را چنان‌ بگرداند که‌ موافق‌ یا مؤید رأی‌ او افتد. همچنین‌ است‌ کار کسی‌ که‌ بدون‌ استفاده‌ از نقل‌ و سماع‌ ، با سرمایه‌ای‌ اندک‌ از عربیت‌ و بی‌ خبر از غرایب‌ قرآن‌ و الفاظ مبهم‌ و مبدل‌ و اختصار و حذف‌ و اضمار و تقدیم‌ و تأخیر، به‌ تفسیر قرآن‌ دست‌ می‌گشاید. با اینهمه‌، علم‌ به‌ ظاهر تفسیر دیگر است‌ و علم‌ به‌ اسرار و حقایق‌ معانی‌ قرآن‌ دیگر. فی‌ المثل‌ ظاهر معنای‌ آیه «وَ مارَمَیْت‌َ اِذْ رَمَیْت‌َ وَ لکِن‌َّ اللّه‌َ رَمی‌» ساده‌ است‌، اما باطنی‌ غامض‌ دارد؛ چرا که‌ متضمن‌ تناقضی‌ است‌: هم‌ اثبات‌ رمی‌ است‌، هم‌ نفی‌ آن‌ و غموض‌ آن‌ چندان‌ است‌ که‌ «اگر همه عمر را در کشف‌ اسرار این‌ معنا و مقدمات‌ و لواحقش‌ صرف‌ کنند، عمر به‌پایان‌ می‌رسد، اما آن‌ معنا به‌پایان‌ نمی‌رسد؛ و هیچ‌ کلمه‌ای‌ در قرآن‌ نیست‌ که‌ چنین‌ نباشد». ۸. ۸ - کتاب‌ الاذکار و الدعوات‌ توضیح‌ مهمی‌ که‌ غزالی‌ در «کتاب‌ الاذکار و الدعوات‌»، پس‌ از ذکر آداب‌ دعا و ادعیه لازم‌ برای‌ «مرید» می‌آورد، این‌ است‌ که‌ دعا خود از قضاست‌ و منافاتی‌ با آن‌ ندارد. «آنکه‌ خیر را مقدر کرده‌، آن‌را به‌ سببی‌ منوط کرده‌ است‌ و آنکه‌ شر را مقدر کرده‌، برای‌ دفع‌ شر هم‌ سببی‌ مقدر کرده‌ است‌ و لذا آن‌کس‌ که‌ چشمش‌ گشوده‌ است‌، میان‌ دعا و قضا منافاتی‌ نمی‌بیند». به‌علاوه‌ دعا موجب‌ یاد کردن‌ خداست‌ و این‌ برترین‌ عبادت‌ است‌ و به‌ همین‌ دلیل‌، فقر و حاجت‌ که‌ آدمی‌ را به‌یاد خداوند می‌افکنند، مطلوبند و باز به‌ همین‌ سبب‌ است‌ که‌ انبیا و اولیا بیش‌ از دیگران‌ گرفتار مصائب‌ می‌شوند. ۸. ۹ - ترتیب‌ الاوراد و تفصیل‌ احیاء اللیل‌ آخرین‌ کتاب‌ِ ربع‌ عبادات‌ و دهمین‌ کتاب‌ از کتب‌ چهل‌ گانه احیاء علوم‌ الدین‌، «ترتیب‌ الاوراد و تفصیل‌ احیاء اللیل‌» است‌. در این‌ کتاب‌ کیفیت‌ تقسیم‌ وقت‌ شب‌ و روز و اعمال‌ نیکو و محبوب‌ هر یک‌ از آن‌ اوقات‌ بیان‌ شده‌ است‌. وی‌ ابتدا اوراد روز را بر ۷ ورد و اوراد شب‌ را بر ۵ ورد بخش‌ می‌کند و برای‌ هر وقتی‌ وردی‌ را بیان‌ می‌نماید: میان‌ طلوع‌ صبح‌ و طلوع‌ قرص‌ خورشید یک‌ ورد است‌ و میان‌ طلوع‌ خورشید تا زوال‌ (ظهر) دو ورد و از زوال‌ تا عصر دو ورد و از عصر تا مغرب‌ هم‌ دو ورد. همچنین‌ است‌ اوراد شب‌ مثلاً کارکردن‌ در روز و خوابیدن‌ در شب‌ خود جزو اوراد است‌ که‌ باید در وقت‌ خویش‌ واقع‌ شود. آنگاه‌ پس‌ از شرح‌ مبسوط اوراد هر یک‌ از اوقات‌، فصلی‌ را می‌گشاید و در آن‌ توضیح‌ می‌دهد که‌ اوراد بر حسب‌ احوال‌، فرق‌ می‌کنند و هر کس‌ باید ورد مناسب‌ حال‌ خویش‌ را به‌جا آورد و مقلد احوال‌ و اوراد دیگران‌ نباشد. به‌ این‌ منظور سالکان‌ِ طریق‌ آخرت‌ را بر ۶ دسته‌ تقسیم‌ می‌کند: عابد، عالم‌، متعلم‌، والی‌، پیشه‌ور و موحد مستغرق‌ در خدا. آنگاه‌ در مقام‌ بیان‌ اوراد شخص‌ عالم‌ می‌گوید که‌ «ترتیب‌ اوراد او با اوراد عابد فرق‌ می‌کند، چون‌ او محتاج‌ مطالعه‌ و تصنیف‌ و تدریس‌ است‌». سپس‌ شیوه شایسته کارکردن‌ عالم‌ را به‌دست‌ می‌دهد: خوب‌ است‌ که‌ شخص‌ عالم‌ بعد از صبح‌ تا طلوع‌ خورشید به‌ اذکار و اوراد یاد شده‌ برای‌ ورد اول‌ مشغول‌ باشد و از طلوع‌ تا میان‌ روز را به‌ تدریس‌ و تعلیم‌ کسانی‌ بپردازد که‌ علم‌ را برای‌ آخرت‌ می‌آموزند و اگر چنین‌ شاگردانی‌ ندارد، به‌ تفکر و حل‌ مشکلات‌ علوم‌ دینی‌ اشتغال‌ ورزد، چون‌ پس‌ از فراغ‌ از ذکر و قبل‌ از پرداختن‌ به‌ کارهای‌ دنیوی‌، دل‌ برای‌ حل‌ مشکلات‌ آماده‌تر و صافی‌تر است‌. از میان‌ روز تا عصر را به‌ مطالعه‌ و تصنیف‌ مشغول‌ شود و جز برای‌ غذا و طهارت‌ و نماز واجب‌ و قیلوله کوتاهی‌ - در صورت‌ بلند بودن‌ روز - آن‌را ترک‌ نکند. و از عصر تا زردی‌ خورشید به‌ سماع‌ تفسیر یا حدیث‌ یا علمی‌ نافع‌ که‌ در حضور او خوانده‌ می‌شود، بپردازد و از زردی‌ خورشید تا غروب‌ به‌ ذکر و استغفار و تسبیح‌ مشغول‌ شود. اما شب‌، بهترین‌ تقسیم‌ را برای‌ آن‌، شافعی‌ به‌دست‌ داده‌ است‌ که‌ یک‌ سوم‌ اول‌ را به‌ مطالعه‌ و یک‌ سوم‌ دوم‌ را به‌ نماز و یک‌ سوم‌ سوم‌ را به‌ خواب‌ تخصیص‌ داده‌ است‌. این‌ البته‌ در شب‌های‌ زمستانی‌ میسر است‌، ولی‌ در شب‌های‌ تابستان‌ چنین‌ نمی‌توان‌ کرد، مگر اینکه‌ آدمی‌ در طول‌ روز خوابیده‌ باشد. غزالی‌ برای‌ پیشه‌ور هم‌ لازم‌ نمی‌بیند که‌ همه اوقاتش‌ را در عبادات‌ صرف‌ کند و «عیال‌ را ضایع‌ بگذارد»، بلکه‌ اگر کسب‌ مدام‌ کند، ولی‌ درآمدهای‌ فزون‌تر از حاجت‌ خویش‌ را صدقه‌ دهد، کاری‌ نیکوتر کرده‌ است‌، چرا که‌ «عبادات‌ متعدی‌ از عبادات‌ لازم‌، نافع‌ترند». همچنینند والی‌ و امام‌ و قاضی‌ که‌ باید وقت‌ خود را در روز صرف‌ رفع‌ حاجات‌ مسلمانان‌ کنند و جز به‌ عبادات‌ واجب‌ نپردازند و در شب‌، به‌ اوراد یاد شده‌ قیام‌ کنند. در مجموع‌، غزالی‌ دو امر را بر عبادات‌ بدنی‌ تقدم‌ می‌بخشد: یکی‌ علم‌ و دیگری‌ خدمت‌ به‌ مسلمانان‌ . و مراد او از علم‌ ، البته‌ علمی‌ است‌ که‌ رغبت‌ در آخرت‌ و زهد در دنیا را افزون‌تر کند، نه‌ هر تعلیم‌ و تعلمی‌. منبع: احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۱۷- ۱۸، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۱۷، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۱۸، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۱۸-۱۹، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۳۲- ۳۸، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۲۲ - ۲۳، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۹۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۹۸، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۹۱، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۹۳، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۱۱۵، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۲، ص۳۱۵، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۳، ص۱۲۵، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۱۴۶، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۱۲۵-۱۲۷، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۱۲۷، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۱۲۷- ۱۲۸، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۱۶۱، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۲۳۴، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۲۶۶، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۲۷۰، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۲۷۶، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۲۹۰-۲۹۱، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · انفال‌/سوره۸، آیه۱۷ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۲۹۳، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۳۲۸ - ۳۲۹، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۳۴۹، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌ · احیاء علوم‌ الدین‌، ج۱، ص۳۴۹-۳۵۰، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌

موارد مرتبط

برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.

نظرها و یادداشت‌ها

نظرها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین