Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید. کانال تلگرام پادکست‌ها و تدریس‌هاصفحهٔ من

انطباق دقیق این متن با متن رسمی هنوز به‌طور ۱۰۰٪ کنترل نشده.

ولی فقیهی که مطالب شانزده گانه یاد شده را پذیرفته است، می گوید:آب، چه کم باشد و چه زیاد، تا فاسد و پلید نشود، نجس نیست؛ زیرا نجاست یک پدیده طبیعی است، یعنی پلیدی حسی و آبی که در برخورد با نجاست فاسد و پلید نشود نجس نخواهد بود و آب چاه و غیرچاه و کُرْ و غیر کُرّ در این جهت فرقی ندارد و آب چاه و نیز آب دلو، به وسیله یک قطعه مدفوع خشک که باد آن را به چاه پرت کرده است، به فور فاسد و پلید نمی شود و نجاست خشک که همراه مقداری آب از دلو بیرون انداخته شود باقیمانده آب دلو سالم و پاکیزه و بهداشتی خواهد بود. و نیز می گوید به مقتضای قانون غلبه که معیار تشخیص طهارت و نجاست آب است، چون آب چاه و نیز آب دلو مغلوب نجاست نشده و سالم مانده است، پاک و بهداشتی و قابل مصرف است. پس باید به کار بردن این آب روا شمرده شود تا تشریعی باشد برابر با تکوین و موافق با واقعیّات موجود. و نیز به این مطلب برسد که قانون غلبه هم درجانب آب و هم در جانب نجاست یک قانون مادر است که منشأ تکوینی دارد و در این مورد، چون آب دلو، مغلوب نجاست نشده و پاکیزه و سالم مانده، نجس نیست. و نیز به این مطلب برسد که حکم شارع باید با واقعیتهای تکوینی هماهنگ باشد و آبی که در تکوین سالم و بهداشتی است، معنی ندارد به طور قراردادی پلید و نجس باشد. و نیز به این مطلب برسد که مسأله طهارت و نجاست آب، مبتنی بر طبیعت و تکوین است وتعبّد در آن وجود ندارد و هر آبی که پلیدی حسّی داشته باشد، در تکوین پلید و نجس است و هر آبی که پاکیزه و سالم باشد، در تکوین پاک است و معنی ندارد آبی که در تکوین پلید و نجس است، به تعبد پاک باشد و یا آبی که در تکوین پاکیزه است. به تعبد پلید و نجس باشد. فرمود:اگر میته متلاشی و از هم گسیخته شده باشد، از آب آن نیاشام و وضو نگیر و آب را بریز و اگر متلاشی نشده باشد از آن بیاشام و وضو بگیر و میته را که تازه است و بیرون می آوری دور بینداز و ظرفهای دیگر آب مانند جَرّه {ظرف سفالی بزرگ} و حُبّ و مشک و مانند اینها نیز همین حکم را دارد. این چگونه درخور پذیرش است؟ آن گاه می کوشد با تکلّف این روایت را توجیه کند و در مثل می گوید:ممکن است مقصود روایت این باشد که راویه اگر آبش به اندازه کُرّ باشد، این حکم را دارد که با ملاقات مرده تازه موش نجس نمی شود و در مورد آب جرّه و حُبّ و مشک نیز ممکن است مقصود روایت آب به قدر کُرّ باشد و نباید کسی اشکال کند و بگوید:گنجایش جرّه و حُبّ و مشک به اندازه کُرّ نیست تا آب آنها با ملاقات نجاست نجس نشود، این اشکال وارد نیست؛ زیرا در روایت نیامده است که آب یک جرّه حکمش این است که با ملاقات نجاست نجس نمی شود، بلکه لفظ (جَرّه) با الف و لام ذکر شده است که نزد بسیاری از اهل لغت دلالت بر عموم دارد و همین قدر که احتمال بدهیم الف و لام در (الجرّة) دلالت بر عموم داشته باشد، این خبر با اخباری که دلالت دارد آب کم تر از کُرّ با ملاقات نجاست نجس می شود، منافات نخواهد داشت. مقصود این فقیه این است که اگر الف و لام در (الجرّة) دلالت بر عموم داشته باشد، معنای روایت این می شود که آب چند جرّه بر روی هم، یا آب همه جرّه ها که روی هم به اندازه کُرّ یا بیش تر خواهد بود، اگر مرده تازه موش در آن بیفتد، نجس نمی شود و این سخن شگفتی است؛ زیرا راویه در حدیث بی الف و لام آمده و مقصودش یک راویه است. آن گاه حدیث می گوید:حکم جرّه و حُبّ و مشک مثل حکم راویه است؛ یعنی اگر در یک جرّه یا یک حُبّ یا یک مشک مرده موش بیفتد، حکم راویه را دارد. پس ممکن نیست مقصود حدیث آب چند جرّه یا همه جرّه ها بر روی هم باشد. این گونه توجیه با این همه رنج و زحمت، از فقیهی است که می گوید:آب کم تر از کُرّ در برخورد با نجاست، نجس می شود و می خواهد حدیثی را که مخالف نظر اوست، هر طور هست، با نظر خویش هماهنگ کند. ولی اگر مرده حیوان تازه باشد، فوراً در آب حُبّ یا مشک، تأثیر منفی نمی گذارد و آن را تغییر نمی دهد و فاسد و پلید نمی کند و به بیان دیگر:آب مغلوب نجاست نمی شود، بلکه بر آن غلبه می کند و به حکم قانون غلبه چنین آبی در تکوین پاک است و می توان از آن آشامید و وضو گرفت و این نیز تشریعی هماهنگ با تکوین است و اگر بگویند:پرهیز از این آب واجب است، این تشریعی مخالف تکوین و مخالف حکمت اِلهی خواهد بود؛ زیرا آبی که در تکوین پاکیزه و سالم و بهداشتی است، حکم به وجوب پرهیز از آن غیر حکیمانه و برخلاف واقعیتهاست. فقیهانی که عقیده دارند پاکی و نجسی پدیده طبیعی نیستند، بلکه حکم شرعی قراردادی اند این روایت به نظرشان عجیب می آید؛ زیرا به عقیده آنان خونی که در مثل روی شیشه ریخته است، اگر با آب دهان شسته و بر طرف شود، شیشه پاک نمی شود، زیرا شارع برای آن به طور قراردادی نجاست اعتبار کرده است؛ بنابراین، شیشه ای که خونِ روی آن با آب دهان شسته شود اگر دست تر به آن بخورد نجس می شود. فقیهانی که چنین عقیده ای دارند، محتوای این روایت را قبول ندارند و آن را به گونه ای توجیه می کنند و در مثل می گویند:این حدیث را باید حمل بر تقیّه کرد که حضرت علی علیه‌السلام در این جا از روی سیاست قول مخالفان را اظهار کرده است، نه عقیده واقعی خود را و یا باید گفت:مقصود روایت این است که برطرف کردن خون با آب دهان، مانعی ندارد، اگر چه بعداً باید محلّ آن را با آب پاک کرد. این گونه توجیه با این تکلّف از فقیهی است که طهارت و نجاست را پدیده طبیعی نمی داند، بلکه حکم قراردادی شرعی می داند که واقعیت تکوینی ندارد. ولی فقیهی که می گوید:طهارت و نجاست پدیده طبیعی و تکوینی اند و حکم قراردادیِ شرعی نیستند، محتوای این روایت را قبول دارد که می توان خون را با آب دهان شست و محلّ آن پاک می شود، زیرا نجاست در لغت، پلیدی تکوینی حسّی و طهارت، نبودن این پلیدی است و شارع برای این دو لفظ معنای جدیدی اختراع نکرده است. این دو فقیه بزرگوار گفته اند: (مذهب ما این است که پاک گردانیدن اشیا با مایعات غیر آب مانعی ندارد). یعنی ستردن نجاست و در این مسأله تعبّد وجود ندارد و ما با چشم می بینیم که نجاستِ جامه با مایعات غیر آب سترده می شود بلکه بعضی مایعات بهتر از آب نجاست را از بین می برد و هیچ دلیل عقلی وجود ندارد که بگوید:پاک گردانیدن چیزهای نجس با مایعات غیر آب جایز نیست. البته شستن چیزها با آب آسان تر و ارزان تر است و مردم نیز آن را انتخاب کرده و می کنند، ولی این دلیل نمی شود که شستن چیزها با مایعات غیر آب در شرع مجاز نیست. با این شرح روشن می شود که روایت نقل شده از حضرت علی علیه‌السلام که سیّد مرتضی نیز به آن استدلال کرده، قابل قبول است و خون را می توان با آب دهان شست و محلّ آن پاک می شود. بنابراین، اگر لب کسی تَرَک بخورد و از آن خون بیاید و با آب دهان آن را بشوید و زائل کند، لبش پاک می شود و نیازی به پاک گردانیدن با آب ندارد و نیز اگر آمپول بزند و از جای آن خون بیاید، می تواند خون را با الکل بشوید و محلّ آن پاک می شود. بعد دستم عرق می کند و آن را به چهره یا جای دیگر بدنم می مالم، یا جامه ام به آن بر می خورد، حکمش چیست؟ فرمود:مانعی ندارد. آن گاه کوشش می کند روایت را به نوعی توجیه کند، در مثل می گوید:چون جماعتی از عامّه گفته اند:ستردن ذره های ناپیدای نجاست لازم نیست و چه بسا قولی در بین آنان هست که خاک مطلقا پاک کننده ادرار است؛ از این روی، امکان دارد بگوییم:این روایت از روی تقیّه، فتوای عامّه را بازگو کرده است نه حکم واقعی را. و یا می گوید:روایت حمل می شود بر این که دستِ عرق کرده را در حالی که عرق نداشته به بدن یا لباس مالیده است. فرمود:واجب نیست پایش را بشوید… ولی آن را مسح کند تا اثر عَذِره از بین برود، آن گاه نماز بخواند. مسح کردن پا برای از بین بردن اثر نجاست معنایش این است که با چیزهایی مانند سنگ و کلوخ و کهنه به پای آلوده بمالند و بکشند تا اثری از نجاست در آن نماند و یا این که پای آلوده را آنقدر به زمین بمالند تا اثر نجاست از بین برود. در اینجا توجّه به این نکته لازم است که پس از بر طرف کردن نجاست پا با غیرآب، باز هم ذره های ناپیدا از آلودگی در پا باقی می ماند، ولی این ذره های ناپیدای میکرسکوبی، تأثیر منفی در بهداشت و پاکیزگی ندارند و از این روی، نجس شمرده نشده اند و پرهیز از آنها واجب نیست. در اساس در بسیاری از چیزهایی که انسان از آنها استفاده می کند، آلودگی، اگر چه به مقدار اندک، وجود دارد، درمثل هوایی که انسان در آن نفس می کشد و آبی که استفاده می کند، به طور معمول در صد کمی آلودگی دارند، ولی چون این آلودگیِ کم، اثر زیانباری برای بهداشت و پاکیزگی ندارد پرهیز از آن را واجب نکرده اند. برای روشن تر شدن مطلب مثالی می آوریم:فرض کنید نیم لیتر ادرار در یک کُرّ آب می ریزد و آب بر ادرار غالب می شود و آن را نابود می سازد. همه فقها می گویند:چنین آبی پاک است، در حالی که ذره های ناپیدای ادرار در آن موجود است، ولی این آلودگی بسیار کم، در خور تحمل است و اثر زیانبار ضدّ بهداشتی ندارد، از این روی، این آب پاک شمرده می شود و پرهیز از آن را واجب نکرده اند اگر چه سفارش کرده اند. با این توضیحات درک معنای روایت حکم بن حُکیم صیرفی که به عنوان نمونه چهارم ذکر شد آسان می شود و به آسانی می توان فهمید که پس از سترده شدن ادرارِ دست به وسیله دیوار یا خاک، اگر باز هم ذره های ناپیدای میکروسکوبی از ادرار در دست باقی بماند، چون پاکیزگی و بهداشت را به خطر نمی اندازد، پرهیز از آن واجب نیست و بنابراین، دست آلوده به ادرار که ادرار آن به وسیله خاک سترده شود، پاک می شود. با این بیانها روشن شد که محتوای روایت حَکَم بن حُکیم صیرفی قابل قبول است و اگر پس از بر طرف شدن ادرارِ دست، به وسیله خاک، ذره های ناپیدا درمحلّ باقی بماند، پرهیز لازم نیست و این مانند رنگ خون است که پارچه سفید آلوده به خون وقتی شسته می شود، باز هم رنگ ضعیفی از خون در آن باقی می ماند، ولی وجوبِ پرهیز ندارد، یا این که با دقّت عقلی ذره های میکرسکوبی خون باقی مانده و رنگ که از مقوله عَرَض است قائم به همان ذره هاست که از مقوله جوهرند. بنابراین، اجزای ذرّه بینی خون باقی است، ولی نه نجس است و نه پرهیز از آن لازم. زیرا روایت حَکَم دلالت دارد که دست آلوده به ادرار با سترده شدن ادرار آن به وسیله خاک یا دیوار پاک می شود و روایت زُراره دلالت دارد که پای آلوده به عَذِره با سترده شدن عَذِره آن به وسیله مسح و مالیدن چیزی به آن پاک می شود. بنابراین، آنچه اصالت دارد ستردن عُرفی عین نجاست است. وسیله ستردن عین هر چه باشد فرق نمی کند. فرمود:اگر آب دیگری می یابد با این آب غُسل نکند و اگر غیر از این آب نمی یابد با آن غسل کند. زیرا درنظر او اگر منی با وسیله ای غیر آب سترده شود محلّ پاک نمی شود. بنابراین، دست آلوده به منی بعد از سترده شدن نجاستِ آنbr / به وسیله پاره کهنه باز هم نجس باقی می ماند و اگر آن را داخل آب کم تر از کُرّ مانند آب قدح کنند آب، نجس می شود و با آب نجس نمی توان غسل کرد، اگر چه آب دیگری یافت نشود. بنابراین، دست آلوده به منی اگر نجاست آن با کهنه پاره سترده شود، پاک می شود و اگر با آب قدح که از کُرّ کم تر است برخورد کند، آن را نجس نمی کند و ثانیاً به فرض این که دست آلوده به منی با سترده شدن نجاست آن به وسیله کهنه پاک نشود و نجس باقی بماند، این دست نجس اگر با آب کم تر از کُرّ، مانند آب قدح برخورد کند، آن را نجس نمی کند؛ زیرا آب فقط با تغییر نجس می شود نه به صرف ملاقات با نجاست، چه به قدر کُرّ باشد و چه کم ترو چه بیش تر. بنابراین، در هر حال با آب قدحی که دست آلوده به منیّ را بعد از سترده شدن نجاست، به وسیله کهنه، داخل آن کرده اند، می توان غسل کرد. درضمن باید دانست این که روایت می گوید:اگر آب دیگری یافت می شود، با این آب غسل نکنند، نمی خواهد بگوید:این آب نجس است؛ زیرا اگر آب نجس باشد، غسل کردن با آن حتّی در صورتی که آب دیگری یافت نشود، جایزنیست، پس این که گفته اند:اگر آب دیگری یافت می شود، با این آب غُسل نکنند، برای رعایت حدّ اعلای پاکیزگی بوده است چون بعد از سترده شدن منیّ به وسیله کهنه، باز هم ذرّه های میکرسکوبی آن باقی می ماند که اگر چه اثر منفی آن بسیارکم و قابل تحمّل است و برای بهداشت تهدیدکننده نیست، ولی با این توصیف پرهیز از آن مطلوب است. امّا در عین حال چون این آب نجس نیست، استفاده از آن بی اشکال است. پس اگر آب دیگری هم یافت می شودباز غسل کردن با این آب مانعی ندارد، زیرا به حکم همین روایت آب یاد شده پاک است و غسل کردن با آب پاک اشکالی ندارد. این روایت می گوید:هم نشیمنگاه را می توان با سنگ پاک کرد و هم پاها اگر آلوده به عذِره شود می توان با مالیدن و کشیدن چیزی به آنها نجاست را سترد و پاها را پاک کرد و نیازی به شستن با آب ندارد. پاک شدن نشیمنگاه با سنگ یا پاره کهنه یک استثنا و تعبّد خاصّ نیست، چنانکه پاک شدن پاهای آلوده به عذره به وسیله سنگ یا چیز دیگر که در این روایت آمده است، استثنا و تعبّد خاصّ نیست و پیش از این در روایت زُراره خواندیم که اگر پای کسی در عذره فرو برود می تواند نجاست آن را با سنگ یا چیز دیگر پاک کند و پای وی پاک می شود و نیازی به شستن با آب ندارد. منبع: وسائل الشیعه، ج۱، ص ۱۱۵، ح۱۲ · وسائل الشیعه، ج۱، ص ۱۱۵، ذیل حدیث ۱۲ · وسائل الشیعه، ج۱، ص ۱۰۴، ح۸ · ج۱، ص۴۱۲، چاپ نجف · ج۱۳، ص۹ · وسائل الشیعه، ج۱، ص۱۴۹، ح۲ · وسائل الشیعه، ج۱، ص۱۴۹، ذیل حدیث ۳ · جواهر الکلام، ج۱، ص۳۱۷ -۳۱۸ · فروع کافی، ج۱، ص۵۵، ح۴ · مرأة العقول، ج۱۳، ص۱۵۸ · جواهرالکلام، ج۱، ص۳۲۰ · بقره/ سوره ۲، آیه ۱۸۵ · وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۰۴۸، ح۷ · جواهر اکلام، ج۱، ص۳۱۷ · جواهر اکلام، ج۱، ص۳۱۷ -۳۱۸ · قرب الاسناد، ص۱۸۰، ح۶۶۶ · بحارالانوار، ج۷۷، ص۱۵ · وسائل الشیعه، ج۱، ص۲۴۶، ح۳

موارد مرتبط

برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.

نظرها و یادداشت‌ها

نظرها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین