دکترین
اختیارات پیامبران: حکومت
از دیگر نیازهای اساسی مردم آن است که مرجع صالحی زمام امور جامعه را به دست گیرد و بر آنان حکومت کند. البته میتوان قضاوت را، که در بخش قبلی مورد بحث بود، یکی از شئون حکومت به شمار آورد؛ ولی به هر تقدیر این دو مقام با یکدیگر متفاوتاند. ۹.
۱ - تفاوت قضاوت با حکومت قضاوت در مواردی است که دو یا چند نفر در مسائل حقوقی با یکدیگر اختلاف میکنند. اما در مواقعی جامعه نیاز دارد که دستور و حکم قاطعی از سوی یک مقام صالح صادر شود؛ به گونهای که فصل الخطاب آرا متفاوت باشد و همگان خود را ملزم به پیروی از آن ببینند. در اینجاست که مسئله حکومت ضرورت مییابد. ۹.۱.
۱ - بیان یک نمونه برای مثال، در مواقع حمله دشمن به مرزهای کشور و لزوم دفاع در مقابل آن، مسائل متعددی درباره نحوه این دفاع، مطرح میشود که گاه درباره آن اختلاف رأی فراوانی وجود دارد. در این حالت، اگر رأی قاطعی در میان نباشد، غالباً نتیجه مطلوبی به دست نمیآید؛ سپاهی که در آن هر کس به رای خود عمل کند، هرگز طعم پیروزی را نخواهد چشید. البته مسئله ضرورت حکومت اختصاصی به دوران جنگ و دفاع ندارد؛ اما موقعیت جنگی یکی از مواردی است که بهخوبی این ضرورت را آشکار میسازد. ۹.
۲ - حکومت برخی پیامبران بر مردم حاصل آنکه بنابر دلایل متعددی، جامعه نیاز به یک حکومت صالح و توانمند دارد. حال آیا لازم است هر پیامبری دارای منصب حکومت نیز باشد؟ ظاهراً برای اثبات این مطلب نه دلیل عقلی در دست هست و نه دلیل نقلی کافی. آنچه میتوان از قرآن به دست آورد، این است که بعضی از پیامبران از مقام حکومت نیز برخوردار بوده و در میان امت خود حکم میراندهاند؛ اما آیهای نداریم که بیانگر عمومیت این مقام در میان همه پیامبران باشد، بلکه چهبسا بتوان مدعی شد که مسلما برخی پیامبران چنین مقامی نداشتهاند. ۹.۱.
۱ - بیان یک نمونه برای مثال، از داستان «طالوت» که در قرآن آمده، میتوان دریافت که پیامبر آن زمان فاقد مقام حکومت بوده است؛ سران بنیاسرائیل نزد یکی از پیامبران خود آمدند و از او خواستند که از خدا بخواهد برای آنان حاکم و سلطانی تعیین کند. «... اذ قالوا لنبی لهم ابعث لنا ملکا نقاتل فی سبیل الله... ـ و قال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا... ،. .. آنگاه که به پیامبری از خود گفتند: پادشاهی برای ما بگمار تا در راه خدا پیکار کنیم... و پیامبرشان به آنان گفت: در حقیقت ، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهی گماشته است...». از ظواهر این داستان پیداست که آن پیامبر، خود حاکم نبوده است، و اولا اگر از جانب خدا به حکومت رسیده بود، جا داشت در پاسخ به درخواست آنان بگوید: من خود از جانب خدا دارای منصب حکومتام و دیگر نیازی به تعیین حاکم دیگری نیست؛ اما طبق نقل قرآن ، او به سران بنیاسرائیل گفت: آیا اگر خدا حاکمی را تعیین کند، از او پیروی میکنید؟ و چون آنان پاسخ مثبت دادند خدا طالوت را حاکم آنان قرار داد. پس پیامبر مذکور در این آیات، مقام حکومت نداشته است و ظاهرا دلیلی نداریم که طالوت پیامبر بوده باشد، بلکه کسی بود که خدا او را برای سلطنت و حکمرانی بر بنی اسرائیل برگزید. پس دلیلی در دست نیست که تلازم نبوت و حکومت را ثابت کند؛ بلکه از برخی آیات قرآن استفاده میشود که تفکیک بین این دو مقام امر ممکن است. آنچه که از پارهای آیات و روایات، به طور قطع آشکار میشود که برخی از پیامبران دارای مقام حکومت نیز بودهاند. از آنچه گذشت، میتوان نتیجه گرفت: برخی پیامبران، در کنار مقام نبوت و رسالت ، از مقاماتی همچون تبیین و تفسیر وحی، قضاوت و حکومت برخوردار بودهاند. برخی از این مقامات اجتماعی در میان همه انبیا وجود داشته است و برخی دیگر تنها به دستهای از پیامبران اختصاص داشته است.
منبع: بقره/سوره۲، آیه۲۴۷-۲۴۶
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
