دکترین
اسارت: موارد ممنوعیت اسیر گرفتن
قرآن اسارت کافران و دشمنان را در چند مورد ممنوع کردهاست: ۷.
۱ - قبل از پیروزی کامل سزاوار نیست که پیامبران پیش از اطمینان از پیروزی کامل، اسیر بگیرند: «ما کانَ لِنَبِیّ اَن یَکونَ لَهُ اَسری حَتّی یُثخِنَ فِی الاَرضِ». مفهوم همین حکم در آیه۴ محمد /۴۷ چنین آمده که در ستیز با کافران بعد از اثخان ، میتوانید آنها را اسیر کنید: «فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَروا فَضَربَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثخَنتُموهُم فَشُدُّوا الوَثاقَ». ۷.
۲ - تفسیر اثخان «اثخان» سه گونه تفسیر شده است: ۷.۲.
۱ - کنایه از شدت کشتار دشمن کنایه از شدت کشتار دشمن؛ بنابراین، زمانی گرفتن اسیر جایز است که از دشمن جز شمار اندکی باقی نماند. ۷.۲.
۲ - استقرار حکومت اسلامی استقرار و استحکام پایههای حکومت اسلامی ؛ ازاینرو تا زمانی که حکومت اسلامی استقرار نیافته گرفتن اسیر جایز نیست؛ زیرا گرفتن و سپس آزادسازی اسیران، موجب تقویت جبهه کفر و تضعیف پایههای حکومت اسلامی میشود. شأن نزول آیه۶۷ انفال/۸ که جنگ بدر است نیز میتواند مؤید این قول باشد؛ زیرا در میان اسیران جنگ بدر برخی از سران کفر حضور داشتند که بعداً پایهگذار بسیاری از جنگها برضدّ پیامبر بودند و قطعاً کشته شدن آنان میتوانست در استحکام پایههای حکومت اسلامی مؤثر باشد ؛ ولی گروهی از مسلمانان دنیاگرا ، بر گرفتن اسیر اصرار داشتند که قرآن آنان را ملامت میکند. از ابنعباس نیز روایتی نقلشده که راز نهی از گرفتن اسیر در آیه۶۷ انفال /۸ اندک بودن شمار مسلمانان در جنگ بدر بود؛ ولی زمانی که آنان قدرت یافتند در آیه۴ محمّد /۴۷ جواز گرفتنِ اسیر صادر شد. ۷.۲.
۳ - کنایه از پیروزی محکم شدن جای پا در میدان جنگ که کنایه از پیروزی بر دشمن است و قرآن کریم در این آیات بهصورت قانونی کلی، و تاکتیکی نظامی به پیامبر و هر فرمانده نظامی دیگر فرمان میدهد که در بحبوحه جنگ و پیش از اطمینان از پیروزی کامل ، وقت و توان خود را صرف گرفتن اسیر نکنند؛ زیرا مشغول شدن لشکر اسلام به گرفتن اسیر، بخشی از توان رزمی آنان را هدر داده، ممکن است زمینه شکست آنان را فراهم سازد. درصورتی که ملاک حکم را جلوگیری از شکست لشکر اسلام بدانیم میتوان از این آیه استفاده کرد که گرفتن اسیر به تار و مار شدن لشکر دشمن و خاتمه درگیری منحصر نیست؛ بلکه هر زمان که پیروزی لشکر اسلام قطعی شد، میتوان از دشمن اسیرانی گرفت؛ هرچند در آغاز درگیری باشد. جمله «حَتّی تَضَعَ الحَربُ اَوزارَها» در آیه۴ محمد/۴۷ نیز در مورد زمان گرفتن اسیر است که برخی آن را غایت برای «فَشُدُّوا الوَثاقَ» گرفته و آیه را چنین معنا کردهاند: «پس از غلبه بر دشمن آنان را اسیر کنید تا زمانی که جنگ به پایان رسد که در این زمان گرفتن اسیر جایز نیست. برخی نیز آن را قید برای «فَضَربَ الرِّقابِ» دانستهاند که در این صورت بدین معنا است: دشمن را در جنگ بکشید تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهاده، خاتمه یابد. ۷.
۳ - در زمان عهد یا پیمان با دشمن اگر مسلمانان یک طرفه عهدی کرده، یا با دشمن بر ترک مخاصمه پیمان بسته باشند، در آن مدت حق جنگ و گرفتن اسیر از دشمن ندارند؛ چنانکه پیامبر (صلی الله علیه وآله) در سال نهم هجری ۴ ماه به مشرکان مهلت داد تا بیندیشند و وضع خود را با مسلمانان روشن کنند: «فَسیحوا فِی الاَرضِ اَربَعَةَ اَشهُر». پس از پایان این مدت به مسلمانان اجازه داده شد تا دشمن را کشته یا اسیر کنند: «فَاِذَا انسَلَخَ الاَشهُرُ الحُرُمُ فَاقتُلوا المُشرِکینَ حَیثُ وجَدتُموهُم و خُذوهُم». مراد از ماههای حرام در این آیه ۴ ماهی است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) از طرف خداوند به مشرکان مهلت داده بود ؛ سپس آن دسته از مشرکانی را که بر پیمان خود باقی مانده بودند از این حکم (کشتن یا اسارت بعد از گذشت ۴ ماه) استثنا کرده است: «اِلاَّ الَّذینَ عـهَدتُم مِنَ المُشرِکینَ ثُمَّ لَمیَنقُصوکُم شیــًا و لَمیُظـهِروا عَلَیکُم اَحَدًا فَاَتِمّوا اِلَیهِم عَهدَهُم اِلی مُدَّتِهِم» ؛ همچنین در آیات ۸۹ـ۹۰ نساء/۴ پس از فرمان به کشتن و اسیر کردن مشرکان، کسانیکه با همپیمانان پیامبر پیمان دارند نیز استثنا شدهاند: «فَاِن تَوَلَّوا فَخُذوهُم واقتُلوهُم... اِلاَّ الَّذینَ یَصِلونَ اِلی قَوم بَینَکُم و بَینَهُم میثـقٌ». ۷.
۴ - در ماههای حرام در اسلام جنگ و در نتیجه گرفتن اسیر در ۴ ماه ذیالقعده ، ذیالحجه ، محرم ، و رجب حرام است: «یَسـَلونَکَ عَنِ الشَّهرِ الحَرامِ قِتال فیهِ قُل قِتالٌ فیهِ کَبیرٌ و صَدٌّ عَن سَبیلِ اللّهِ و کُفرٌ بِهِ و المَسجِدِالحَرامِ و اِخرَاجُ اَهلِهِ مِنهُ اَکبَرُ عِندَ اللّهِ». ۷.۴.
۱ - شأن نزول آیه رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) در ماه رجب گروهی را به فرماندهی عبداللهبن جحش به اطراف مدینه فرستادند. آنان بهکاروانی از قریش برخوردند و برخلاف فرمان پیامبر به آنان حمله کرده، ضمن کشتن عمروبن حضرمی ، کاروان را با ۲ نفر اسیر خدمت پیامبر آوردند؛ ولی پیامبر در غنایم و اسیران دخالتی نکرد که آیه فوق نازل شد و ضمن حرام دانستن جنگ در این ماه و تقبیح عمل مسلمانان، گناه کافران قریش در اخراج مسلمانان از مکه را بزرگتر شمرد ؛ همچنین آیه۵ توبه/۹ به صراحت ، کشتن و اسیر کردن مشرکان را به انقضای ماههای حرام موکول کرده است که طبق یک نظر مراد از « اشهر حرم » در این آیه همان ماههای حرام معروف است؛ ۷.۴.
۲ - حرمت نگه نداشتن دشمن اما اگر مشرکان حرمت این ماههای حرام را نگه نداشتند و به مسلمانان هجوم آورده، از آنان اسیرانی گرفتند، آنان حق مقابله به مثل را خواهند داشت: «والحُرُمـتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعتَدی عَلَیکُم فاعتَدوا عَلَیهِ بِمِثلِ مَا اعتَدی عَلَیکُم».
منبع: انفال/سوره۸، آیه۶۷ · محمد/سوره۴۷، آیه۴ · التحریر و التنویر، ج۲۶، ص۷۹ · المیزان، ج۹، ص۱۳۴ · الصحیح من سیره، ج۵، ص۱۱۶ · جامعالبیان، مج۶، ج۱۰، ص۵۵ · الفرقان، ج۹ـ۱۰، ص۲۹۲ · التفسیر الکبیر، ج۲۸، ص۴۵ · توبه/سوره۹، آیه۲ · توبه/سوره۹، آیه۵ · المیزان، ج۹، ص۱۵۱ · توبه/سوره۹، آیه۴ · نساء/سوره۴، آیه۸۹۹۰ · بقره/سوره۲، آیه۲۱۷ · المیزان، ج۲، ص۱۶۶۱۶۷ · مجمعالبیان، ج۵، ص۱۲ · بقره/سوره۲، آیه۱۹۴
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
