دکترین
اعیان ثابته: ادله اثبات اعیان ثابته
۸.
۱ - ادله نقلی حدیث قدسی مشهوری در کتب عرفا نقل شده است که در مباحث عرفانی به وفور از آن استفاده میکنند؛ ففی قوله: «کنت کنزا» اثبات الاعیان الثابتة التی ذهبت الیها المعتزلة. و هی موضوع قوله تعالی: اِنَّما قَوْلُنا لِشَیْء... کُنْ!. » کنز مخفی همان اعیان ثابته است که صور اسماء و کمالات حق تعالی هستند. در برخی از روایات ائمه (علیهمالسّلام) از اشیاء به عنوان ظل و سایه یاد شده است؛ خداوند سایهای ندارد و موجودات را با سایه آنها نگه میدارد.
نگه داشتن موجود به وسیله سایهشان همان استحکام بخشیدن به آنها با ماهیت و تعینشان م. ب.. در روایت دیگری آمده است «ثم بعثهم ای الخلق فی الظلال. قلت: و ایّ شیء الظلال. قال: الم تر الی ظلک فی الشمس شیء و لیس بشیء»؛ سپس موجودات را در سایههایشان برانگیخت ( راوی گوید) پرسیدم سایه آنها چیست. فرمودند: آیا به سایه خود در خورشید نظر نکردهای که چیزی هست و از طرفی هیچ نیست. یعنی همان عین ثابت اشیاء که شیئیت ثبوت دارند. ۸.
۲ - دلیل شهودی دلیل عمده اهل معرفت بر اثبات اعیان ثابته، شهود اعیان میباشد؛ عارف در سیر صعودی و سلوک عرفانی خود به مرحلهای میرسد که عین ثابت خود (و احیاناً دیگر موجودات) را شهود کرده، حقیقت و تمام احوال و انتقالات خود را در حضرت علمیّه حق مشاهده میکند. تا قبل از دستیابی به این مرحله از کشف، علمِ عارف به احوال و اعیان به صورت اجمالی و با اعلام و الهام حق میباشد، اما علم تفصیلی به احوال وجودیّه قبل از وقوع و تفصیل آن در خارج، نتیجه شهود اعیان ثابته در حضرت علمیّه است.
دستیابی به این کشفْ و شهودِ اعیان ثابته در حضرت علمیه مرتبه نهایی کشف است. شهود اعیان ثابته و دستیابی به سر القدر برای سالک در سفر دوم از اسفار چهارگانه عرفانی حاصل میشود؛ زیرا در این سفر است که عارف میتواند اعیان را در مرآت حق ببیند و عین ثابت موجودات با تجلی حق، مشهود او میشود. شهود عین ثابت موجودات برای انسان کامل و حجت خدا که قطب عالم م. ب. ضروری است؛ به واسطه این شهود و علم به حقایق اشیاء و اعیان است که میتواند خلیفه خدا گردد و حقّ هر موجودی را بر اساس اقتضاء و استعدادش به او عطا کند.
انسان کامل ظاهر و باطن عالم را ربوبیت میکند و از لوازم این ربوبیت اعطا و افاضه جمیع اقتضا و احتیاجات موجودات است و این تصرف بر حسب استعدادها بدون علم به اعیان ممکن نیست. میان علم عارف به اعیان ثابته و علم حق به آنها تفاوتی ظریف وجود دارد. عارف اعیان را در مرتبه واحدیّت و پس از تعیّن علمی در حضرت علمیّه مشاهده میکند؛ در حالی که علم و اطلاع حق به اعیانْ قبل از تعیّن علمی آنها میباشد، یعنی اعیان قبل از واحدیّت که نسب ذاتیه هستند و صورتی ندارند معلوم حق است.
در وسع هیچ مخلوقی نیست که مانند حق بر اعیان موجودات اطلاّع پیدا کند. اعیان در مقام ذات همان شئون ذاتیه و حروف عالیات هستند که علم به آنها برای احدی از مخلوقات ممکن نیست و این همان مرتبه غیب است که ائمه (علیهمالسّلام) علم به آن را نفی میکردند. ۸.
۳ - ادله عقلی یکی از ادله این است: «المرید اذا اراد ایجاد نوع من الموجودات فلابدّ ان یکون مراده متمیزا عن غیره (والاّ لامتنع ان یکون هو مقصود دون غیره و هو عند تعلق القصد بتکوینه غیر کائن و الاّ لامتنع القصد الی تکوینه فان تکوین الکائن محال) و کل ما کان کذلک (ای متمیزا) فهو ثابت»؛ فاعل دارای اراده هرگاه بخواهد موجودی را ایجاد کند باید مراد او ممتاز و مشخص از غیر باشد؛ وگرنه مقصود و مراد او امکان وقوع نخواهد داشت. قصد از طرفی قبل از ایجاد، آن موجود باید معدوم باشد؛ زیرا ایجاد شیء موجود محال است.
نتیجه اینکه هر چیزی ممتاز و مشخص از غیرش باشد دارای ثبوت است؛ پس موجودات قبل از آنکه اراده شوند دارای ثبوت هستند. این دلیلی محکم و غیر قابل خدشه است؛ زیرا خداوند اگر بخواهد چیزی را اراده کند معدوم مطلق را اراده نمیکند، بلکه کمالی از کمالات خود و صورتی از اسماء خود را اراده میکند که همان عین ثابت است. (اما الخبر النبوی... ففی قوله: «کنت کنزا» اثبات الاعیان الثابتة التی ذهبت الیها المعتزلة. و هی موضوع قوله تعالی: اِنَّما قَوْلُنا لِشَیْء...: (کُنْ!. ).
دلیل دیگر بر اثبات اعیان ثابته دلیل علم است. شکل قیاس مانند دلیل اول است با این فرق که صغرای قیاس تفاوت میکند: معدومات قبل از ایجاد معلوم هستند و چیزی که معلوم است متمایز از غیر است، پس دارای نوعی ثبوت است. هم انسان و هم خداوند به معدومات علم پیدا میکنند؛ این معلوم نمیتواند معدوم مطلق باشد. اگر حق تعالی به چیزی علم دارد، آن چیز قبل از ایجاد باید دارای ثبوت باشد وگرنه معلوم او واقع نمیشد. و هذا (یعنی ثبوت اعیان ثابته در عدم و علم حق تعالی به آنها) من ادلّ دلیل علی قول المعتزلی: فی ثبوت اعیان الممکنات فی حال عدمها، و ان لها شیئیة.
دلیل سوم بر اثبات اعیان ثابته دلیل قدرت است. این دلیل نیز با همان بیان و همان شکل قیاس دوم است؛ اگر چیزی بخواهد مقدور قادر واقع شود، باید نسبتی بین او و قادر حاصل شود؛ این نسبت بدون تمایز ممکن نیست و تمایز هم مستلزم نوعی ثبوت است. این سه دلیل، به ویژه دلیل علم، دلایل محکمی برای اثبات اعیان ثابته هستند. البته به دلیل قدرت اشکال شده است که قدرت حق تعالی به مقدور فرضی تعلق دارد؛ یعنی اگر خدا بخواهد قادر است. به دلیل اراده نیز اشکال شده است که اراده حق تعالی همان فعل حق است و به نفس اراده ، شیء معدوم موجود میشود (هرچند این خدشهها سست است) اما دلیل علم، بسیار محکم است و امکان خدشه به آن نیست؛ زیرا علم بدون معلوم معنی ندارد. اگر علم ازلی حق تعالی به اشیاء را پذیرفتیم لاجرم معلوم ازلی را نیز باید بپذیریم.
منبع: الفتوحات المکیة، ج۲، ص۲۳۲ · الفکوک، ص۲۲۸ · رسائل توحیدی، ص۱۰ · رسائل توحیدی، ص۱۱ · الفتوحات المکیة، بیروت، دار صادر، ج۳، ص۲۵۷ · شرح فصوص الحکم، ص۲۳۵ · شرح فصوص الحکم، ص۱۱۰ · شرح فصوص الحکم، ص۲۳۶ · المباحث المشرقیه، ص۱۳۴ · الفتوحات المکیة، ج۱، ص۷۳۲ · شفاء، ج۱، ص۳۲ · الفتوحات، ج۱، ص۴۶
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
