دکترین
اقسام تفسیر نقلی: نکته
زیرا قرآنی که تبیان همه مبهات شریعت است، به طریق اولی تبیان خودش نیز خواهد بود و به همین جهت است که جمله القرآن یفسر بعضه بعضا در زبان مفسران شهرت یافته است. در این صورت بین دو آیه تناسبی معنوی یا لفظی وجود دارد؛ مانند آیه حم، و الکتاب المبین، انا انزلناه فی لیلة مبارکة... (ماه رمضان (همان ماه) است که در آن، قرآن فرو فرستاده شد....) از مجموع این آیات روشن میشود که: قرآن در شبی مبارک که همان شب قدر ماه رمضان است نازل شده است.
همچنین آیه یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم، و اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه... (ای کسانی که ایمان آوردهاید! چون خدا و پیامبر شما را به چیزی فرا خواندند که به شما حیات میبخشد، آنان را اجابت کنید و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل میگردد.) این حایل شدن که هشداری سخت به فرومایگان سرکش در مقابل دین است به چه معناست و کیفیت آن چگونه است؟ این ابهام با مراجعه به آیه و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم، اولئک هم الفاسقون (و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او (نیز) آنان را دچار خود فراموش کرد، آنان همان نافرمانانند.) بر طرف میگردد و معلوم میشود که مراد از حایل شدن خداوند ، ایجاد حالت خود فراموشی برای انسان است.
کسی که شریعت خداوند را پشت گوش میاندازد و به آن بی اعتنایی میکند، خودش را محروم میسازد. چنین شخصی از دین بهرهمند نمیگردد و در نتیجه در وادی جهل و گمراهی سرگردان میماند. آیه اولم یروا انا ناتی الارض ننقصها من اطرافها، و الله یحکم لا معقب لحکمه و هو سریع الحساب (آیا ندیدهاند که ما (همواره) میآییم و از اطراف زمین میکاهیم؟ در این آیه، مقصود از ارض مبهم است و کیفیت نقصان آن روشن نیست ولی با مراجعه به آیات دیگر معلوم میشود که مقصود از ارض آبادانی زمین است، نه کره خاکی.
دلیل این مدعا، آیهای از سوره مائده است که درباره محاربان و مفسدان فی الارض نازل شده است: انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الاخرة عذاب عظیم (سزای کسانی که با خدا و پیامبر او میجنگند و در زمین به فساد میکوشند، جز این نیست که کشته شوند با یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند.
این، رسوایی آنان در دنیاست و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت.) معنای نفی از زمین دور کردن شخص از آبادانی است تا در بیابانهای خشک سرگردان بماند. پس، از برداشتن آن سرباز زدند و از آن هراسناک شدند ولی انسان آن را برداشت. راستی او ستمگری نادان است) است. مقصود از این امانتی که تنها انسان در بین مخلوقات شایستگی بر دوش کشیدن آن را دارد چیست؟ در آیه و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة... برای رفع ابهام، آنجا که میفرماید: الم تروا ان الله سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض...
(آیا ندانستهاید که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است، مسخر شما ساخته است؟. بنابراین توان انسان در تسخیر همه موجودات و امکان تصرف او در ریز و درشت جهان هستی، همان توان نوآوریای است که در او به ودیعت نهاده شده و مظهر قدرت خداوند است که ذاتا بر عالم هستی سلطه و حاکمیت دارد. اما میتوان برای بر طرف کردن آن ابهام بدان آیه تمسک جست. آیه سرقت (و السارق و السارقة فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا نکالا من الله، و الله عزیز حکیم) از همین قبیل است؛ با این بیان که سارق بر خودش بازگردد و چون مواضع سجود از آن خداست و در ملک خدا کسی با او شریک نیست و از طرف دیگر چون کف دست جزو مواضع سجود است، مشمول کیفر قطع - که مربوط به فرد مجرم است - نخواهد شد؛ زیرا در این آیه، هر گونه تشبیهی نسبت به خداوند، مردود شناخته شده است و ناگزیر باید آیاتی را که ظاهرش تشبیه است به گونهای تاویل کرد که عقل سلیم آن را بپذیرد.
خداوند خطاب به پیامبرش میفرماید: و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون. آنچه ذکر شده، علاوه بر مواردی است که صحابه به پیامبر مراجعه میکردند و سوالاتشان را در زمینه معانی آیاتی که ابهام داشت مطرح میکردند و حضرت با شرح و توضیح بر آنان پاسخ میگفت. کسانی که در دامان رسالت پرورش یافته و زلال گوارای دانش را بدون واسطه از منبع اصلیاش نوشیده بودند و در سایه ارشاد و راهنمایی مستقیم پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) درس دین آموخته بودند؛ از این رو، بی تردید معانی قرآن را بهتر از دیگران میفهمیدند و بیش از دیگران به نشانههای روشن معارف عالی آن راه مییافتند.
دانشی است که از دانشوری آموخته شده... دانشی که خدا آن را به پیامبرش ارزانی داشت و او آن را به من آموخت و دعا کرد که سینه من آن را فرا گیرد و درونم آن را در خود جای دهد ((و انما هو تعلم من ذی علم... فعلم علمه الله نبیه فعلمنیه، و دعا لی بان یعیه صدری، و تضطم علیه جوانحی.) ) و نیز گزارههایی که نشان دهنده اشتیاق فراوان پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به تربیت صحابه و آموختن معارف کامل قرآن به آنان بوده است. زیرا به ابزار فهم قرآن که پایه آن زبان فصیح، دست نخورده و تغییر نیافته بود، نزدیکتر بودند و به راحتی به حوادث و رخدادهایی که با نزول آیات ارتباط داشت یا مستقیما سبب نزول پارهای از آیات بود دسترسی داشتند و باب سوال از مفاهیم قرآن و دانستن اسباب نزول و پرسش از مواضع ابهام آیات به طور کامل بر روی آنان گشوده بود؛ نعمتی که مفسران دورههای بعد، از آن برخوردار نبودند. بلکه در درجه سوم اعتبار قرار دارد.
منبع: خطبه ۱۳۳، ص۱۹۲ · دخان/سوره۴۴، آیه۱-۳ · قدر/سوره۹۷، آیه۱ · بقره/سوره۲، آیه۱۸۴ · انفال/سوره۸، آیه۲۴ · حشر/سوره۵۹، آیه۱۹ · رعد/سوره۱۳، آیه۴۱ · مائده/سوره۵، آیه۳۳ · ج۳، ص۲۷۱ ۲۷۲ · احزاب/سوره۳۳، آیه۷۲ · بقره/سوره۲، آیه۳۰ · لقمان/سوره۳۱، آیه۲۰ · جاثیه/سوره۴۵، آیه۱۳ · مائده/سوره۵، آیه۳۸ · جن/سوره۷۲، آیه۱۸ · تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۱۹ ۳۲۰ · شوری/سوره۴۲، آیه۱۱ · نحل/سوره۱۶، آیه۴۴ · تفسیر طبری، ج۱، ص۲۷ · خطبه ۱۲۸، ص۱۲۰ · تفسیر و مفسران، ج۱، ص۱۶۴ ۱۶۲
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
