دکترین
انواع ابراء — ابراء معوض بعضی فقها ابراء معوض را
وجوب حق یا وجود سبب آن است که پیش از این بیان شد. بنابراین، کسانی که معتقد به لزوم وجوب حق در زمان ابراه هستند، ابراء را شامل ضمان درک نمی دانند و معتقدند پس از ابراء اعم از خاص و عام، ضمان درک از ابراء شونده قابل مطالب است؛ به خلاف دسته دیگر که ابراء را شامل ضمان در کی می دانند که سبب آن حین ابراء وجود داشته است.
ابراء معلق. اگر ابراء معلق به شرطی باشد که در زمان ابراء موجود است. چنین ابرائی در حکم ابراء منجز است؛ اگر چه به صورت معلق بیان شده باشد؛ مثل اینکه دائن به مدیون بگوید: اگر به من مدیون هستی ذمه ات را بری می کنم. در این حالت ابراء معلق به وجود دین، صحیح است؛ چون اگر چنین شرطی بیان نمی شد هم تفاوت نمی کرد و ابراء خود به خود در صورتی واقع می شد که دین وجود داشت. همچنین تعلیق ابراء بر فوت ابراء کننده نیز صحیح است و این ابراء به منزله وصیت است؛ ولی در غیر از موارد مزبور عده ای از فقها تنجیز را شرط صحت ابراء می دانند و می گویند همان طور که در عقود تعلیق در انشا سبب بطلان عقد است، در ابرام نیز چنین است.
بعضی فقها تعلیق اثر ابراء را به تحقق شرط بلا اشکال می دانند؛ مثل اینکه طلبکار به بدهکار بگوید: تو را از نصف بدهیات بری کردم به شرطی که نصف دیگر آن را تا فردا بپردازی این دسته از فقها چنین ابرائی را صحیح و اثر آن را موکول به تحقق شرط میدانند و در حقیقت این ابراه را ابراء مشروط می دانند نه ابراء معلق.
. مجلة الاحکام العدلیة، ماده ۱۵۶۳ و ۱۵۶۵. جامع الشتات، ص ۴۴۲ و سیوطی جلال الدین عبد الرحمن بن ابی بکر الاشباه و النظائر، فی ۱۷۱. ابن نجیم زین الدین بن ابراهیم الاشباه و النظائر، ص ۲۶۴ و شرح الازهار، ج ۲، ص ۲۹۹.
ابراء معوض بعضی فقها ابراء معوض را صحیح می دانند و معتقدند ابراه کننده می تواند در مقابل ابراء هبه ای از مدیون بپذیرد یا به طور کلی عوضی دریافت دارد. در توجیه این عقیده می توان گفت که اگرچه اقتضای اطلاق ابراء بلا عوض بودن آن است، شرط عوض منافی آن نیست؛ چون این شرط خارج از ماهیت ابراء است. بعضی نیز عقیده دارند که شرط عوض در ابراء، آن را از صورت لبراء خارج و به صلح تبدیل می کند و چنین عقدی اگر چه باطل نیست، ابراء هم نیست. این استدلال قوی به نظر می رسد، با افزودن این نکته که عقد صلح می تواند به صورت معوض انجام گیرد که یکی از عوضین آن اسقاط یا ابراء باشد و عوض دیگر، یک مال.
ه ابراء اسقاط و ابراء استیفا فقهای حنفی در مورد ابراء، تقسیم دیگری نیز مطرح کرده اند و آن، ابراء اسقاط و ابراء استیفاست. ابراء اسقاط آن است که بر حسب صیغه ایجاب، دلالت بر اسقاط دین یا حق کند؛ اعم از اینکه ابراء خاص باشد یا عام. به عبارت دیگر، ابراء اسقاط، آن ابرائی است که متضمن انشای سقوط تعهد باشد؛ ولی اگر صیغه ابراء، حاکی از اخبار به وفای دین یا سقوط تعهد و زوال حق باشد، مثل اینکه دائن اقرار به دریافت دین از مدیون کند، آن را ابراء استیفا می گویند.
اگرچه ابراء استیفا، اخبار به عدم حق و اقرار است، چون نتیجه آن مانند ابراء اسقاط، ساقط کردن حق مطالبه دین و دعوی است، فقهای حنفی از آن به ابراء استیفا تعبیر کرده اند و برای تمییز بیشتر بین این دو گونه ابراء می گویند که ابراء اسقاط اختصاص به دیون و تعهدات دارد، چون عین قابل اسقاط نیست؛ ولی ابراء استیفا، اعم از دین و عین است و همانگونه که اقرار درباره دین مؤثر است، درباره عین نیز نافذ است. ابن عابدین محمد بن امین رد المختار علی الدر المختار، ج ۴، ص ۴۵۶ مجلة الاحکام العدلیة، ماده ۱۵۶۱. آن ثابت شود.
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
