دکترین
انواع نسخ در قرآن: نسخ حکم و بقای آیه
بدین معنا که در قرآن آیهای باشد و محتوای آن که یک حکم شرعی است، منسوخ گردیده باشد؛ اینگونه نسخ فی الجمله مورد پذیرش علماست و آن را به سه نوع تقسیم کردهاند:
۱. محتوای آیه به دلیل اجماع یا سنت قطعی نسخ شده باشد.
۲. نسخ آیه به آیه دیگر ناظر به آن، صورت گرفته باشد.
۳. زیرا وجود آیات متنافی در قرآن کریم امکان ندارد. خدای متعال فرموده: «أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافًا کَثِیرًا» در این آیه گوشزد میکند که در قرآن هیچگونه دوگانگی و اختلاف میان آیات وجود ندارد. آیه مذکور عدم وجود اختلاف را دلیل وحیانی بودن قرآن گرفته است؛ به این معنا که اگر قرآن کلام بشر بود، هر آیینه تنافی بسیار در آن راه مییافت. ۴.
۲ - دیدگاه قائلین به نسخ قائلین به نسخ برای هر سه فرض مثال آوردهاند: ۴.
۳ - فرض اول در فرض نخست آیه تمتع را «وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِیَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَی الْحَوْلِ غَیْرَ إِخْراجٍ فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فی ما فَعَلْنَ فی أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفٍ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیم» شاهد گرفتهاند. ترجمه آیه چنین است: «کسانی که وفات یافته و همسرانی از خود باقی میگذارند، از جانب خداوند سفارش است که همسران تا یک سال از ترکه شوهر ( اموال باقیمانده شوهر) بهرهمند شوند و از خانهای که در آن سکونت داشتهاند، رانده نشوند و اگر خود بیرون رفتند، باکی نیست».
گویند: این آیه طبق سنت پیشین، حق میراث زن از شوهر، همان بهره بردن از ترکه شوهر خود تا یک سال بوده و بیش از آن ارثی نمیبرد و عده زنان شوهرمرده نیز تا یک سال بوده است؛ سپس با تشریع ارث همسران شوهرمرده، به میزان یکچهارم اموال باقی مانده، در صورت نداشتن فرزند، و یک هشتم، در صورت فرزند داشتن شوهران، (آیه تربص اربعة اشهر و عشرا) و نیز با تشریع عده وفات به چهار ماه و ده روز، آیه یادشده منسوخ گردید؛ یعنی محتوای آن نسخ شده، گرچه لفظ آن باقی مانده است.
البته میان آیات میراث و عده و آیه تمتع، بر حسب ظاهر تنافی وجود ندارد و امکان دارد که آیه تمتع یک امر استحبابی باشد؛ ولی مفسران دعوی اجماع (اتفاق اهل نظر) نمودهاند که محتوای آیه تمتع کاملا منسوخ گردیده است. ازاینرو منسوخ بودن آیه فوق الذکر را به دلیل اجماع و روایات ثابت نمودهاند. بیان یک نمونه در اینجا این نکته قابل تذکر است که در آیه «امتاع» عبارت الزامآوری به چشم نمیخورد و عده یک سال از آیه به دست صرفا مستفاد از آیه آن است که بر ورثه شایسته است که زن پدر خود را تا یک سال از خانه سکونتی وی بیرون نکنند، تا از زندگیای که داشته، همچنان بهرهمند شود.
به ویژه عبارت «فان خرجن فلا جناح» میرساند که نشستن در خانه برای زن یادشده، الزامی نیست از ظاهر آیه، نه میراث و نه عده یک سال فهمیده نمیشود، جز با کمک اجماع و روایات یادشده. ولی طبق موازین علم اصول این اجماع مدرکی مینماید ((در علم اصول فقه، اجماعی را مورد اعتبار میدانند و قابل استناد است که حالت استقلال داشته باشد و به دلایل موجود متکی نباشد که در صورت اخیر این دلایل باید مورد بررسی قرار گیرند نه اجماع متکی بر آن و چنین اجماعی را اصطلاحا (مدرکی) مینامند و از صلاحیت استناد به عنوان یک دلیل مستقل ساقط میگردد.)) یعنی اجماعکنندگان به روایات نظر دارند و خود دلیل مستقلی به شمار نمیآید. گرچه امکان آن قابل انکار نیست، ولی برای وقوع آن شاهدی نداریم. ۴.
۴ - فرض دوم در فرض دوم که آیه ناسخ به آیه منسوخ ناظر باشد، آیه «نجوا» را مثال آوردهاند: ۴.۴.
۱ - آیه اول آیه نجوا: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَةً ذَلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ». بیشتر مردم آن روز، گاه وبیگاه مزاحم اوقات پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) میشدند و بیشتر مسائلی را با او در میان میگذاشتند که در شأن پیامبر نبود یا بسیار ناچیز و گاهی بیهوده بود؛ ازاینرو دستور آمد برای طرح نمودن هر سؤال باید مقداری صدقه داده، آنگاه سؤال کنند تا به این سبب سؤالها محدود شده و مهمترین آنها مطرح گردد؛ ولی با این دستور همگی و به طور کلی از پرسش خودداری نمودند تنها مولا امیرمؤمنان (علیهالسلام) یک دینار داشت که آن را به ده درهم فروخت و آن را صرف مسائل ضروری در پیشگاه پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) نمود تا آن که دستور وارد در آیه جهت فرو نشستن همگان از پرسش نسخ گردید: «أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ آیا ترسیدید که پیش از هر سؤال صدقههایی بپردازید، حال که چنین نکردید و خدا (هم) بر شما بخشود پس نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید و ازخداوند و پیامبرش اطاعت کنید، و خداوند به آن چه می کنید آگاه است».
پر روشن است که آیه دوم ناظر به آیه نخست است و اصولا معیار در ناظر بودن آن است که اگر حکم پیشین نباشد، آیه دوم حالت ابهام پیدا کند؛ زیرا آیه دوم به گونهای مطرح شده که حالت تکمیلی یا تدارک گذشته را دارد. در اینگونه موارد که آیه ناسخ به آیه منسوخ نظر داشته باشد، جای تردید نیست و همگی آن را پذیرفتهاند؛ ۴.۴.
۲ - آیه دوم آیه دیگری در این زمینه نیز میتوان شاهد آورد و آن آیه عدد مقاتلین است درباره قتال و جنگ با دشمنان اسلام . ابتدا دستور آمد که هر یک از مؤمنان معادل ده نفر از کافران میباشد؛ لذا اگر عدد مقاتلین (جنگجویان) کافران ده برابر جنگجویان مؤمنان باشد، بر مؤمنان واجب است به پا خیزند و با آنان ستیز کنند و بر آنان پیروز میگردند. آیه چنین است: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتَالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ؛ ای پیامبر!
مؤمنان را بر جنگ وادار و ترغیب نما. هرگاه بیست تن از شما شکیبا باشند، بر دویست تن غلبه خواهند کرد و اگر از شما صد تن باشند، بر هزار تن از کافران غلبه خواهند کرد؛ زیرا آنان مردمی هستند که چیزی درنمییابند (و فاقد هدفاند و نمیدانند برای چه میجنگند». ولی مؤمنان از انجام چنین دستوری تعلل ورزیدند و جرأت اقدام از خود نشان ندادند؛ لذا خداوند به جهت ناتوانی و ضعف ایمان ایشان در تکلیف صادره تخفیف داده، دستور مقابله یک با دو را صادر فرمود: «الآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفًا فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ؛ اکنون خداوند، تخفیفی (در تکلیف) رواداشت و دانست که در نهاد شما سستی وجود دارد، پس هر صد تن از شما که شکیبا باشد با دویست نفر و هر هزار نفر با دوهزار نفر مقابله ورزند و در این صورت با اذن و مشیت الهی پیروز میگردند».
این آیه نیز ناظر به آیه نخست است، وگرنه جای «الآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفًا» نبود؛ زیرا از این آیه معلوم میگردد که پس از دستور نخست مسلمانان کوتاهی کردند و سستی از خود نشان دادند، تا موجب تخفیف ثانوی گردید؛ لذا آیه دوم ناسخ آیه نخست م. ب. و از قسم نسخ ناظر به شمار میرود. امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: «نسخ الرجلان العشرة؛ تکلیف مقابله با دو نفر، تکلیف مقابله باده نفر را نسخ نمود». ولی در عین حال استاد، در این مورد منکر نسخ است و میگوید: روشن نیست که آیه دوم با فاصله زمانی پس از آیه نخست نازل گردیده باشد و احتمال میرود هر دو آیه با هم نازل شده باشند.
علاوه در نسخ بایستی به آیه منسوخ عمل شده باشد؛ وگرنه در تشریع نخست لغویت حاصل میگردد. در نسخ شرط است مدتی بگذرد و به تکلیف سابق عمل شده باشد، آنگاه نسخ انجام گردد؛ همچنین اضافه میکند: « سیاق دو آیه خود شاهد بر این است که هر دو آیه با هم نازل گردیدهاند؛ در نتیجه تکلیف نخست، جنبه فضیلت و استحباب را دارد و تکلیف دوم جنبه فرض و وجوب ». البته شاهدی که دلالت سیاق دو آیه را بر وحدت نزول تأیید کند، ارائه نفرمودهاند؛ بلکه به عکس، سیاق و لحن آیه دوم بر تأخر نزول شهادت میدهد؛ زیرا دلالت بر آن دارد که مدتی گذشته و مسلمانان از خود ضعف و سستی نشان دادهاند، تا موجب گردیده خداوند تخفیف دهد و تکلیف را سبک نماید. همچنین در مورد شرط عمل در مسئله نسخ باید توجه داشت که ضرورت ندارد که عمل مثبتی انجام گیرد؛ بلکه عمل منفی نیز میتواند مصحح نسخ گردد. ۴.
۵ - فرض سوم در فرض سوم که آیه ناسخ به آیه منسوخ ناظر نباشد، موارد زیادی را گفتهاند. ۴.۴.
۱ - آیه اول از جمله آیه مجازات فحشا درمورد عقوبت مرتکبین زنا ، نخست دستور آمد که زنان (شوهردار) (این قید بر حسب استظهار برخی است تا منافات میان این آیه و آیه پس از آن برداشته شود.) اگر مرتکب فحشا شدند، در خانه نگاه داشته شوند تا موقع فرا رسیدن مرگ آنان یا آن که دستور دیگری درباره آنان صادر گردد: «وَاللاتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَةَ مِنْ نِسَائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّی یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلا».
و درباره دو جوان (دختر و پسر) که مرتکب فحشا شوند، آنان را مورد نکوهش و آزار قرار دهید، اگر پشیمان شده، توبه نمودند، آنان را رها کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است: «وَاللَّذَانِ یَأْتِیَانِهَا مِنْکُمْ فَآذُوهُمَا فَإِنْ تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ تَوَّابًا رَحِیمًا». از امام صادق (علیهالسلام) روایت است که هر دو آیه منسوخ است و ناسخ آن دستور جلد (۱۰۰ تازیانه) و رجم (سنگسار) است. روایات در این باره فراوان است و مفسران جملگی اتفاق نظر دارند. برخی در اینجا نیز مناقشه دارند؛ ۴.۴.
۲ - آیه دوم آیه دیگری که میتوان در این زمینه شاهد آورد، آیه ارث بر اساس اخوت ایمانی است که در آغاز هجرت تشریع گردید که وارث هر مؤمن مهاجر، برادر ایمانی اوست، نه خویشاوندان کافر یا غیر مهاجر. امام باقر (علیهالسلام) در این باره میفرماید: «کان المسلمون یتوارثون بالمؤاخاة الاولی، نخست مسلمانان بر اساس عقد اخوت از یک دیگر ارث میبردند». آیه چنین است: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ».
«اولیا» در آیه، جمع «ولی» به معنای بستگان نزدیک است که از ورثه نیز محسوب میشوند. صدر آیه درباره مهاجرین است و ذیل آیه به انصار (مردم مدینه ) نظر دارد که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) میان هر دو نفر از آنان عقد اخوت بست. این دستور همچنان پابرجا بود تا موقع نزول سوره احزاب که آیه «وَأُولُو الأرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ» نازل گردید و مسئله « ولایت » در توارث را منحصر در بستگان نسبی (رحم بودن) دانست و مسئله توارث به سبب هجرت و ایمان را منتفی گردانید. بر این مطلب، مفسران اتفاق نظر دارند.
منبع: نساء/سوره۴، آیه۸۲ · تفسیر البیان فی تفسیر القرآن، ص۳۰۶، چاپ دوم · نساء/سوره۴، آیه۱۲ · بقره/سوره۲، آیه۲۳۴ · ج۱، ص۵۰ · تفسیر شبر، ص۷۶، چاپ قاهره · وسایل الشیعه، باب ۳۰، (ابواب عدد)، ج۲۲، ص۲۳۹ ۲۳۷ · التمهید فی علوم القرآن، ج۲، ص۳۰۶ ۳۰۵ · مجادله/سوره۵۸، آیه۱۲ · مجادله/سوره۵۸، آیه۱۳ · تفسیر البیان فی تفسیر القرآن، ص۳۰۵، چاپ دوم · انفال/سوره۸، آیه۶۵ · انفال/سوره۸، آیه۶۶ · ج۲، ص۳۱۳ · تفسیر البیان فی تفسیر القرآن، ص۳۷۵ ۳۷۶، چاپ دوم · نساء/سوره۴، آیه۱۵ · نساء/سوره۴، آیه۱۶ · تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۲۸ ۲۲۷ · التمهید فی علوم القرآن، ج۲، ص۳۰۸ · مجمع البیان، ج۸، ص۱۲۱ · انفال/سوره۸، آیه۷۲ · احزاب/سوره۳۳، آیه۶ · بحار الانوار، ج۹۳، ص۸
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
