دکترین
اهمیت ویژه اقرار در امور کیفری
در دادرسی کیفری اقرار سهم مهمتری از دادرسیهای مدنی دارد و استناد به اقرار متهم شایع تر از اقرار خوانده در دعاوی مدنی است زیرا دعاوی مهم مدنی به طور معمول مستند به مدارک پیش ساخته ای است که دادگاه بدان دسترسی دارد و دو طرف هم نیاز کمتری به اقرار طرف مقابل خود دارند. ولی در دادرسیهای کیفری کمتر اتفاق می افتد که ارکان جرم را بتوان از اسناد یا مدارک یقینی به دست آورد. گاه رویدادی زودگذر نتایج تأسف انگیزی به بار می آورد که نه تنها واقعیت در هیچ منبعی ثبت نمی شود به دشواری می توان شاهد مطمئنی برای آن یافت. به آگاهی و عدالت و صداقت و دقت شاهد نیز نمی توان اطمینان کرد. ناچار قرائن و شواهد و اماره ها و حدسها میدان خالی را به دست می گیرد و دادرس ناچار می شود که برای دست یافتن به دلیل قاطع و یقینی تلاش کند. در این بازار آشفته و آسیب پذیر چه دلیلی قانع کننده تر از اقرار متهم می توان یافت؟ پس همه به فکر اقرار گرفتن می افتند و از دیرباز این قاعده بر سر زبانها است که اقرار ملکه دلایل است و بازپرس و قاضی خوب کسی است که به دامان این ملکه چنگ زند و خود را از دغدغه و تردید و احتمال برهاند.
بیگمان، علوم اجتماعی و روانی و کشف علمی جرائم از اهمیت اقرار در امور کیفری کاسته است. تجربه نیز نشان می دهد که بسیاری از اقرارها نشان واقعیت نیست و احتمال دارد
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
