دکترین
اوامر و نواهی: اقتضای آمر
توجه به شخصیت آمر، یکی از عوامل بسیار مهم در فهم آسان مقاصد در محاورات عرفی است. گاه شأن آمر به خودی خود، اقتضای خاصی را از الزام یا عدم الزام دارد؛ برای مثال اگر استفادهکننده از صیغه امر، عبد باشد، دلالت اولیه آن بر دعا و تمناست؛ زیرا شأن عبد جز این نیست؛ اما اگر فرمانده یا سرکارگر باشد که در خطاب به زیردستانش امر و نهی میکند، اقتضای اولیه آن چیزی جز الزام نیست، مگر اینکه قرینهای برخلاف آن اقامه شود. همچنین اقتضای شفقت مادر ، عدم ضرورت در امر را به دنبال دارد؛ زیرا مادران غالباً بسیاری از مسائل جزئی را نیز از فرزندانشان مطالبه میکنند؛ برخلاف اقتضای پدر بودن که اغلب در مسائل مهم وارد میشوند، ولذا اقتضای اولیه در اوامر و نواهی ایشان بر اراده لزوم است.
ناگفته نماند که نکته مذکور تا حدودی از دید مشهور اصولیون مخفی نمانده است و در تحقق معنای امر،» علوّ «را شرط دانستهاند. بنابراین طلب از ناحیه کسی که شأنش پایینتر یا مساوی است، امر به شمار نمیآید، و اگر به آن امر گفته شود، از باب مجاز است. همچنان که ظاهر است استعلا در معنای امر معتبر نیست؛ بنابراین طلب از عالی و شخص بلندمرتبه امر است، ولو اینکه با تواضع بیان کند. اما احتمال اینکه یکی از این دو در معنای امر معتبر باشد، ضعیف است و تقبیحکننده سافل که با حالت استعلا از شخص عالی چیزی را طلب کند و توبیخ او به اینکه» چرا به او امر کردی؟
«فقط به دلیل استعلایش است، نه به دلیل امر حقیقیِ پس از استعلا؛ و اطلاق امر به طلب او، فقط به دلیل اقتضای استعلایش است. در هر صورت برای اثبات مطلب ما همین کافی است که سلب امر از طلب سافل صحیح م. ب.. و طلب دانی از عالی را» استدعاء «؛ و طلب مساوی از مساوی را» التماس «مینامد. با این توضیح، به پاسخ این پرسش میپردازیم که واقعاً اقتضای شأن خداوند متعالی و ربوبیت او چیست؟ آیا اقتضای وجوب و حرمت را دارد؟ ۴.
۱ - اقتضای اولیه در مطالبات شارع به باور ما، منزلت بیبدیل پروردگار متعالی ملازم با اقتضای ضرورت در اوامر و نواهی او نیست؛ زیرا خدای متعالی مالک و ربّ شفیق انسانهاست و تمام ابعاد وجودی انسان را در همه مراحل کمال تربیت میکند؛ از این رو مسائل جزئی و غیرضروری را که نقشی در کمال انسان داشته باشند، بیان میکند. به بیان دیگر، خدای متعالی انسان را از اسفل السافلین تا اعلی علیین، و از نطفة امشاج تا قاب قوسین أو أدنی ربوبیت میکند، ولذا قرآنِ او هم» عربیّ مبین «است، وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ آًِنَّمَا یُعَلّمُهُو بَشَرُ لّسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ آًِلَیْهِ أَعْجَمِیُّ وَهَذا لِسَانُ عَرَبِیُّ مُبِینُ و هم» علیّ حکیم «.» وَآًِنَّهُ فِی أُمّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیُّ حَکیمُ «.
او در کتاب آسمانی خود، که کتاب هدایت بشر است، هم به جزئیترین امور زندگی، مانند لزوم در زدنِ فرزندان هنگام ورود به اتاق پدر و مادر پرداخته است، و هم به عالیترین حالات معنوی انسان اشاره کرده است» آًِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرّوا سُجّداً وَبُکِیّا «. پس پروردگار متعالی همچنان که برای یک انسان آلوده به گناه ، برنامه توبه و حرکت در مسیر کمال دارد، برای یک عالم ربّانی برنامه کمال دارد، و برای پیامبر اکرم (ص) نیز که در اوج قله کمالات انسانی است، برنامه ترقی دارد؛ زیرا او به بندگان خود عشق میورزد و امکان رسیدن به هرگونه کمالی را برای آنان فراهم میسازد و از هیچگونه راهنمایی برای اعتلای بیشتر آنان دریغ نمیکند.
بنابراین شأن مالکیت و مولویت و به تبع آن وجوب اطاعت برای پروردگار عالم محفوظ است؛ اما او چون به مقتضای ربوبیت مطلقه و کامله خویش، همه آنچه را که در کمال ما ایفای نقش کند بیان میفرماید، مسائل جزئی و کماهمیتتر را هم مانند مسائل مهمتر بیان میکند، بلکه میتوان گفت حجم مسائل جزئی و مطالبات غیرمهم، بسیار بیشتر از مسائل مهم و اوامر الزامی است. بنابراین خدای متعالی شأنی همهجانبه دارد و نمیتوان در مطالبات او اقتضای وجوب را به راحتی اثبات کرد. ۴.
۲ - اقتضای آمر در پیامبر (ص) و ائمه در فهم مطالبات پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) باید شأن معنویعرفانی، و نیز شأن اجتماعی آن بزرگواران را لحاظ کرد، والا ممکن است در تفسیر کلام ایشان دچار استبعادات و کجفهمیهایی شویم که ما را در روند فقاهت و مقام استنباط صحیح دچار مشکل میکند. ۴.۲.
۱ - شأن معنوی - عرفانی پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) به دلیل مقام والای معنوی و عرفانی که فوق تصور ماست، گاهی بر یک مسئله به شدت تأکید کردهاند و کراراً آن را بیان نمودهاند، با آنکه عدم وجوب آن از دیگر روایات به دست میآید و حتی از مسلّمات فقه است. در اینگونه موارد، توجه به شأن معنویعرفانی آنان میتواند فهم ما را تصحیح کند و از استبعادات بیجا نجات دهد؛ برای نمونه درباره» نماز شب «از پیامبر اکرم (ص) چنین روایت شده است: وَقَالَ النَّبِیّ (ص) فِی وَصِیتِهِ لِعَلِیًّ (ع) یَا عَلِیّ عَلَیْکَ بِصَلَاةِ اللَّیْلِ وَعَلَیْکَ بِصَلَاةِ اللَّیْلِ وَ عَلَیْکَ بِصَلَاةِاللَّیْلِ.
در نگاه نخست و بدون التفات به شأن آمر، این روایت دلالت روشنی بر وجوب نماز شب دارد؛ اما ب. ت. ب. شأن معنوی - عرفانی پیامبر (ص) و امیرالمؤنین (ع)، حمل این روایت بر استحباب کار دشواری نیست؛ زیرا آن بزرگواران با آنکه در اوج کمالات معنوی هستند، همچنان طالب کمالات بالاترند، و روشن است که بدون تهجد و نماز شب نمیتوان به آن کمالات رسید. مؤید این برداشت، روایاتی است که کاملاً در استحباب نماز شب ظهور دارند؛ مانند این روایت: عن أبیعبدالله (ع) قال: صلاة اللیل تحسن الوجه وتحسن الخلق وتطیب الریح و تدر الرزق وتقضی الدین وتذهب بالهم وتجلو البصر. ۴.۲.
۲ - شأن اجتماعی ریشه بسیاری از بدفهمیهای ما از روایات، عدم توجه به شأن و جایگاه اجتماعی پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) است. مراد از شأن اجتماعی این است که پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) صرفاً یک شخص مسئلهگو نبودند، بلکه کاملاً بیدار و فعال در جامعه حضور داشتند و جریانات موجود را رصد، و انحرافات را آشکار میکردند، به گونهای که حتی مخالفان ایشان نیز متوجه این مسئله بودند. روایت زیر به خوبی گویای این شأن است و ما را به این حقیقت رهنمون میشود: امام حسن عسکری (ع) از امام صادق (ع) در ضمن حدیثی طولانی، چنین نقل میکند: کسی که دنبالهرو هوای نفسش باشد و از رأی خود خشنود گردد، مانند آن مردی است که شنیدم عدهای از مردم پاییندست از عامه او را بزرگ شمرده و به عظمت توصیف میکنند.
لذا دوست داشتم به گونهای که مرا نشناسد، او را ببینم. پس او را در حالی که عده زیادی از عوام الناس دورش جمع شده بودند، دیدم. او همچنان در میان آنان بود تا اینکه از آنان جدا شد. من هم دنبالش کردم تا از کنار نانوایی گذشت و او را غافل کرد و از دکانش دو نان دزدید. پس من شگفتزده شدم، ولی با خود گفتم شاید معامله کردهاند. سپس از کنار انار فروشی رد شد و او را هم غافل کرد و دو انار از او دزدید. من باز هم شگفتزده شدم، ولی با خود گفتم شاید معامله کردهاند، اما با خود گفتم پس چرا یواشکی برمیدارد.
سپس همچنان دنبالش کردم تا اینکه از کنار بیماری گذشت و نانها و انارها را مقابل او نهاد. سپس امام نزد او رفته از کارش پرسید. او گفت: احتمالاً تو جعفر بن محمد هستی. گفتم: بله. او به من گفت: شرافت نسب با وجود جهلت سودی به تو نمیرساند! من گفتم: به چه چیزی جاهلم. گفت: قول خدای تعالی که هرکس کار نیکی انجام دهد ده پاداش دارد و هرکس کار بدی انجام دهد یک عذاب میشود. وقتی من دو نان دزدیدم، دو گناه کردم و وقتی دو انار دزدیدم، دو گناه دیگر کردم، پس جمعاً چهار گناه مرتکب شدم؛ اما زمانی که همه آنها را صدقه دادم، چهل حسنه برایم نوشته شد.
پس از چهل حسنه، چهار گناه کم میشود و سیوشش حسنه برایم باقی میماند!! پس من به او گفتم: مادرت به عزایت بنشیند؛ تو جاهل به کتاب خدایی. مگر سخن خدا را نشنیدهای که خداوند فقط از افراد باتقوا میپذیرد. تو وقتی که دو قرص نان را دزدیدی، دو گناه کردی و زمانی که دو انار را دزدیدی، دو گناه دیگر هم مرتکب شدی، و زمانی که آنها را بدون اذن ب. غ. مالکشان دادی، چهار گناه به چهار گناه قبلی افزودی، نه اینکه چهل حسنه را با چهار گناه مقایسه کنی. پس از این سخنان او چشمهایش را به من دوخته بود که من رفتم و رهایش کردم. سپس امام صادق (ع) فرمود: با این تأویلهای قبیح و زشت است که گمراه میشوند و دیگران را هم گمراه میکنند. ۴.۲.
۳ - نکات موجود در روایت مذکور دو نکته در این روایت قابل توجه است: اول اینکه امام صادق (ع) پس از شنیدن آوازه آن فرد، در جستوجوی او برمیآیند و بیاعتنا از کنار قضیه نمیگذرند؛ زیرا وقتی متوجه شهرت و تأثیرگذاری او بر دیگران میشوند، درصدد احراز سلامت یا انحراف اندیشههای او برمیآیند، تا اگر انحرافی در او باشد، وی را متوجه خطایش کنند و از سرایت آن به دیگران جلوگیری کنند؛ بنابراین میتوان به این نکته پیبرد که شخصیت اجتماعی اهلبیت (ع) بر کسی پوشیده نبوده است و حتی مخالفان ایشان نیز از این نکته غافل نبودهاند.
از این رو نباید تمامی اوامر و نواهی پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) را بدون توجه به فضای اجتماع، بر مطالبات و دستورات شرعی حمل کرد؛ بلکه حضور اجتماعی ایشان کاملاً فعال و پررنگ بوده و در بسیاری از مطالبات خویش قصد تطبیق یک امر کلی بر مصادیق آن را داشتهاند؛ برای نمونه میتوان روایات نهی از تعقل در دین و روایات تعیین میزان کفاره را مثال زد، که جز ب. ت. ب. شأن و جایگاه اجتماعی ایشان نمیتوان به فهم درستی از این روایات رسید. یعنی ب. ت. ب. شأن اجتماعی اهلبیت (ع) و جامعه زمان صدور این روایات، آنها را بر عقول ظنیه و قیاس حمل میکنند.
منبع: ج۱، ص۱۲۰، مؤسسه آلالبیت (ع)، ۱۴۰۹ق · اصول الفقه، ج۱، ص۴۹، انتشارات اسماعیلیان · اصول الفقه، ج۱، ص۵۳، انتشارات اسماعیلیان · نحل/سوره۱۶، آیه۱۰۳ · زخرف/سوره۴۳، آیه۴ · نور/سوره۲۴، آیه۵۸ · مریم/سوره۱۹، آیه۵۸ · ج۱، ص۴۸۴، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۳ق · شیخ صدوق، معانی الاخبار، ح۱۲۵۱۳ · ج۱، ص۳۲۴، دارالکتب الآًسلامیه، قم، ۱۳۹۵ق · ج۲۲، ص۳۷۸ · فرائد الأصول، ج۱، ص۲۰، دفتر انتشارات اسلامی
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
