Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید. کانال تلگرام پادکست‌ها و تدریس‌هاصفحهٔ من

انطباق دقیق این متن با متن رسمی هنوز به‌طور ۱۰۰٪ کنترل نشده.

داستان‌های از تعصب در قرآن اشاره است، به عنوان نمونه: ۳. ۱ - داستان حضرت نوح نخست از داستان نوح (علیه‌السّلام) شروع می‌کنیم می‌بینیم که بت‌پرستان عصر آن پیامبر اولوالعزم به قدری لجوج و متعصب بودند که حتی از شنیدن صدای این منادی توحید وحشت داشتند، همان گونه که در نخستین آیه مورد بحث از زبان نوح (علیه‌السّلام) می‌خوانیم: «و انی کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم واستغشوا ثیابهم و اصروا واستکبروا استکبارا؛ و من هر زمان آنها را دعوت کردم که ایمان بیاورند، و تو (ای خدا) آنها را بیامرزی انگشتان خود را در گوش‌ها قرار داده و لباس‌هایشان را بر سر و صورت می‌پیچیدند و در مخالفت‌ با حق اصرار ورزیدند و شدیدا تکبر کردند!» آری تعصب و لجاج آنها به قدری شدید بود که اجازه نمی‌دادند ذره‌ای از امواج صوتی نوح (علیه‌السّلام) که حامل پیام حقیقت ‌بود به گوش آنها برسد، و یا چهره او را ببینند و این گونه گریز از حقیقت ‌به راستی عجیب و خطرناک است. در آیه بعد چهره دیگری از همین رذایل اخلاقی در قوم نوح (علیه‌السّلام) به چشم می‌خورد، قرآن در باره آنها می‌گوید: «و قالوا لاتذرن آلهتکم و لاتذرن ودا و لاسواعا و لایغوث و یعوق و نسرا؛ آنها گفتند: دست از خدایان و بت‌های خود برندارید مخصوصا بت‌های (بزرگ) «ود»، «سواع‌»، «یغوث‌»، «یعوق‌» و «نسر» را رها نکنید.» اما چرا و به چه دلیل دست از این بت‌های رنگارنگ که ساخته و پرداخته دست ‌خودشان بود برندارند و آنها را بر مقدرات جهان هستی ، و هم بر مقدرات سازندگانش حاکم بدانند؟! هیچ دلیلی بر آن جز تعصب و تقلید کورکورانه نداشتند. ۳. ۲ - قوم عاد از قوم عاد و گفتگوی پیامبرشان هود (علیه‌السّلام) با آنها سخن می‌گوید، می‌فرماید: «قالوا اجئتنا لنعبدالله وحده و نذر ما کان یعبد آبائنا فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین؛ قوم عاد به قدری لجوج و متعصب و جاهل بودند که در برابر دعوت آن حضرت به توحید خالص و ناب گفتند: آیا به سراغ ما آمده‌ای که تنها خدای یکتا را بپرستیم و آنچه را پدران ما می‌پرستیدند رها کنیم؟ آری آنها برای فرار از حق و ادامه تقلید کورکورانه به سوی عذاب الهی شتافتند و سرانجام خود را در آتش عذاب سوزاندند، و این است نتیجه لجاجت و تعصب خشک و تقلید غلط! ۳. ۳ - قوم نمرود در چهارمین آیه، سخن از پیامدهای شوم این رذایل اخلاقی درباره « نمرود » و نمرودیان است، می‌فرماید: «اذ قال لابیه و قومه ما هذه التماثیل التی انتم لها عاکفون؛ هنگامی که ابراهیم به پدرش (عمویش آزر ) و قوم او گفت این مجسمه‌های بی‌روحی را که شما همواره پرستش می‌کنید چیست‌؟» ولی آنها جوابی نداشتند جز اینکه «قالوا وجدنا آبائنا لها عابدین؛ گفتند: ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت می‌کنند.» و هنگامی که ابراهیم (علیه‌السّلام) با صراحت‌ به آنها گفت که هم خودتان و هم نیاکانتان در گمراهی آشکاری بوده‌اید بیدار نشدند، ابراهیم (علیه‌السّلام) بی‌اعتبار بودن این خدایان ساختگی و بی‌ارزش را از طریق بت‌شکنی به آنها نشان داد، باز هم بر سر عقل نیامدند، بلکه ابراهیم بیدارگر و پاره‌کننده پرده‌های جهل و تعصب و لجاجت را به سوزاندن در آتش تهدید کردند، و به تهدید خود جامه عمل پوشاندند و او را در میان دریایی از آتش پرتاب کردند، و هنگامی که آتش بر ابراهیم (علیه‌السّلام) سرد و خاموش و گلستان شد، و بزرگترین معجزه الهی در برابر چشمان‌شان به وقوع پیوست‌ باز هم این اسیران زنجیرهای جهل و تعصب و لجاج به بهانه‌های دیگری همچون سحر به راه خود ادامه دادند. و نیز اشاره به بت‌پرستی لجوجانه قوم «نمرود» می‌کند، هنگامی که ابراهیم (علیه‌السّلام) با دلیل بسیار روشن و قاطع، بت‌پرستی را ابطال می‌نماید و به آنها می‌گوید: «قال هل یسمعونکم اذ تدعون، او ینفعونکم او یضرون؛ آیا آنها را که می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟ یا سود و زیانی به شما می‌رسانند؟» آنها هیچ پاسخ منطقی در برابر این گفتار روشن نداشتند، جز اینکه پناه به تقلید کورکورانه ببرند و بگویند: «قالوا بل وجدنا آبائنا کذلک یفعلون؛ ما فقط نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کردند.» در حالی‌که اگر انسان می‌خواهد تقلید کند حداقل باید از عالم و دانشمندی تبعیت کند که او را به واقعیت‌ها رهنمون گردد نه از جاهل و گمراهی بدتر از خود! ولی این حجاب تعصب و لجاج به قدری ضخیم است که اجازه نمی‌دهد کمترین نور آفتاب هدایت و منطق و دلیل عقل در آن نفوذ کند، و ماورای آن را روشن سازد. و بزرگی و ریاست در روی زمین فقط از آن تو و برادرت باشد، ما هرگز به شما ایمان نمی‌آوریم!» قالوا اجئتنا لتلفتنا؛ «لتلفتنا» از ماده «لفت‌» (بروزن نفت) به معنی منصرف ساختن است، و التفات نیز از همین ماده گرفته شده و به معنی توجه به چیزی بعد از انصراف از چیز دیگر است. «عما وجدنا علیه آبائنا و تکون لکما الکبریاء فی الارض و ما نحن لکما بمؤمنین؛ شده و به معنی توجه به چیزی بعد از انصراف از چیز دیگر است.» آنها هرگز از خود سؤال نمی‌کردند که آیین موسی (علیه‌السّلام) حق است‌یا باطل و در برابر آیین نیاکان‌شان چه امتیازی دارد؟ سخن آنها فقط این بود که ما باید آیین نیاکان خود را حفظ کنیم، خواه حق باشد یا باطل! ارزش واقعی برای ما همین است و بس، سپس آن را با سوء ظن نیز آمیختند و گفتند آنچه را موسی (علیه‌السّلام) به عنوان آیین الهی ارائه می‌دهد در واقع مقدمه‌ای است‌برای رسیدن به مقاصد سیاسی و حکومت‌ بر مردم، نه خدایی در کار است و نه وحی آسمانی! این بدبینی نیز از آثار همان تعصب و لجاج بود که جهت فرار از حق، عذر و بهانه‌های واهی برای خود می‌تراشیدند. و شاید آنها از این بیم داشتند که اگر نور هدایت از طریق آیین موسی (علیه‌السّلام) بر افکار مصریان بیفتد، هم آیین خرافی نیاکان‌شان را از دست می‌دهند، و هم حکومتی را که بر اساس آن بنیان نهاده بودند. به همین دلیل با تمام قدرت در برابر آن به پا خاستند و مردم را به تعصب و لجاجت تشویق کردند و از آنجا که درباریان فرعون همه چیز را برای ادامه کومت‌ خود می‌خواستند، تصورشان این بود که موسی و‌ هارون نیز همه چیز را ابزار وصول به حکومت کرده‌اند. ۳. ۵ - لجاجت یهود و نصاری در بررسی آیات قرآن گوشه‌ ای از ادعاهای بی ‌دلیل جمعی از یهود و نصاری را می‌ بینیم که نتیجه‌اش انحصارطلبی و سپس تعصب است. در آیه‌ی می ‌فرماید: «وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری‌ عَلی‌ شَیْ‌ءٍ وَ قالَتِ النَّصاری‌ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی‌ شَیْ‌ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ؛ یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ موقعیتی نزد خدا ندارند و مسیحیان نیز گفتند: یهودیان هیچ موقعیتی ندارند و بر باطلند.» جمله «لیست علی شی‌ء» اشاره به این است که آنها در پیشگاه خدا مقامی ندارند، یا اینکه دین و آئین آنها چیز قابل ملاحظه ‌ای نیست. سپس اضافه می‌ کند: آنها این سخنان را می‌ گویند در حالی که کتاب آسمانی را می‌خوانند! یعنی با در دست داشتن کتاب الهی که می‌ تواند راه‌گشای آنها در این مسائل باشد این گونه سخنان که سرچشمه‌ای جز تعصب و عناد و لجاج ندارد بسیار عجیب است. این آیه سرچشمه اصلی تعصب را، جهل و نادانی معرفی کرده است. زیرا افراد نادان همواره در محیط زندگی خود محصورند و غیر آن را قبول ندارند، به آئینی که از کودکی با آن آشنا شده‌ اند هر چند خرافی و بی‌اساس باشد سخت دل می ‌بندند و غیر آن را منکر می ‌شوند. البته در بررسی واژه جمود، آیه دیگری مطرح می‌شود‌ که می‌فرماید: « ثم‌ قست‌ قلوبکم‌ من‌ بعد ذلک‌ فهی‌ کالحجاره‌ او اشد قسوه؛ ۳. ۶ - مشرکان عرب این رشته در طول تاریخ همچنان ادامه می‌یابد تا عصر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌رسد. ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی می‌نماییم‌.» و قرآن بلافاصله در پایان این آیه جواب دندان شکنی به آنها می‌دهد و می‌گوید: «اولو کان آبائهم لایعقلون شیئا و لایهتدون؛ مگر نه این است که پدران آنها چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافتند؟» تعبیرات آیه نشان می‌دهد که آنها انکار نمی‌کردند که آنچه را پیغمبر آورده «ما انزل الله‌» و فرمان الهی است، بلکه به قدری گرفتار جهل و تعصب بودند که آیین نیاکان‌شان را بر آن مقدم می‌شمردند، نیاکانی که واقف به جهل و گمراهی‌شان بودند. به خاطر بیاورید هنگامی را که کافران در دل‌های خود خشم و نفرت جاهلیت داشتند. به همین دلیل نه تنها ایمان نیاوردند بلکه در مقام مبارزه با حق برآمدند. و در مقابل خداوند آرامش و سکینه را بر رسول خود و مومنان نازل فرمود تا با رعایت اصول حق و عدالت در برابر آن دشمنان متعصب بایستد، و آنها را به کلمه تقوا ملزم ساخت که از هر کس شایسته‌تر و اهل آن بودند و خداوند بر هر چیز غالب است‌.» حمیت از ماده حمی (بر وزن حمد ) به معنی حرارتی است که بر اثر عوامل خارجی در بدن انسان یا اشیای دیگر به وجود می‌آید، به همین دلیل به حالت تب، حمی (بر وزن کبری) گفته می‌شود. سپس به حالات روحی همچون خشم و تکبر و تعصب، حمیت اطلاق شده است، چرا که همه اینها حالتی آتشین در انسان ایجاد می‌کند. جالب اینکه در این آیه حمیت ‌به جاهلیت اضافه شده که اشاره‌ای به تعصب‌های برخاسته از جهل و نادانی، و سکینه که نقطه مقابل آن است‌ به خدا نسبت داده شده است که آرامشی است آگاهانه و برخاسته از ایمان. در بحث‌های آینده پیرامون تعصب منفی و مثبت نکته اضافه شدن حمیت ‌به جاهلیت روشن‌تر خواهد شد. ۳. ۸ - نژادپرستی قوم عرب و همچنین اشاره به نکته دیگری شده است که پرده از روی تعصب شدید مشرکان عرب در عصر اهلیت ‌برمی‌دارد، این حالت عصبیت در میان بعضی اقوام صورت حادتری دارد، از جمله گروهی از اعراب که به تعصب، معروف و مشهورند. خداوند در آیه مبارکه چنین می‌فرماید: «وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلی بَعْضِ الاعْجَمینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُومِنین؛ اگر قرآن بر غیرعرب نازل می‌شد (اعراب)هرگز به آن ایمان نمی‌آوردند.» یعنی نژادپرستی و تعصب قومی آنها به قدری شدید بود که اگر قرآن با تمام معارف عالی و فصاحت و بلاغت فوق‌العاده و محتوای بی‌نظیر بر فردی غیرعرب نازل می‌شد، تعصب و لجاجت هرگز به آنها اجازه نمی‌داد که آن را پذیرا شوند! این تعبیر قاطع به خوبی نشان می‌دهد که رذیله اخلاقی «تعصب و لجاج‌» تا چه حد می‌تواند انسان را از درک حقیقت و رسیدن به مقصود بازدارد. گرچه بعضی از مفسران برای این آیه تفسیرهای دیگری ذکر کرده‌اند ولی روشن‌ترین و مناسب‌ترین تفسیر همان است که در بالا ذکر شد. بدون شک انسان به هر سرزمین یا قبیله و نژادی تعلق داشته باشد نسبت به آن عشق می‌ورزد و این پیوند علاقه او با سرزمین و قوم و نژادش نه تنها عیب نیست بلکه عامل سازنده‌ای برای همکاری‌های اجتماعی او است. این دفاع و طرفداری افراطی گاه به جایی می‌ رسد که بدترین افراد قبیله در نظر او زیبا و بهترین افراد قبیله دیگر در نظر او زشت و شوم است و همچنین آداب و سنت‌های زشت و زیبا و به تعبیر دیگر تعصب نژادی پرده‌ی است از خودخواهی و جهل که بر روی افکار و درک و عقل انسان قرار می‌گیرد و قضاوت صحیح را از کار می‌ اندازد. هر کس در دلش به‌اندازه دانه خردلی عصبیت‌ باشد، خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور می‌کند.» دانه خردل دانه بسیار ریزی است که همواره به عنوان ضرب‌المثل برای خردی ذکر می‌شود. ۳. ۹ - لجاجت در اقوام مختلف چهره دیگری از این رذیله اخلاقی در اقوام مختلف دیده می‌شود و آن این‌که هر گروهی به خاطر تعصب و لجاج، خود را بهترین می‌داند، و دیگران را نفی می‌کند گویی تنها بندگان برگزیده خدا آنها هستند و دیگران هیچ، و همین امر سبب درگیری مستمر در میان اقوام می‌شود، می‌فرماید: «و قالت الیهود لیست النصاری علی شیئ و قالت النصاری لیست الیهود علی شیئ و هم یتلون الکتاب کذلک قال الذین لایعلمون مثل قولهم فالله یحکم بینهم یوم القیامة فیما کانوا فیه یختلفون؛ یهود گفتند مسیحیان نزد خدا هیچ ارزشی ندارند، و مسیحیان نیز گفتند: یهودیان ارزشی ندارند، در حالی‌که هر دو گروه، کتاب آسمانی را می‌خواندند که به آنها دستور می‌داد باید از این‌گونه تعصب‌ها به کنار باشند. آری افراد نادان از مشرکان عرب نیز سخنی همانند آنها داشتند، خداوند روز قیامت در باره اختلاف آنها داوری خواهد کرد.» از تعبیرات این آیه به خوبی استفاده می‌شود که این گونه تعصب‌ها و خودبینی‌ها از جهل و نادانی سرچشمه می‌گیرد، و هر قوم جاهل و بی‌خبر گرفتار این رذیله اخلاقی خواهد شد. تعبیر به «الذین لایعلمون‌» (کسانی که نمی‌دانند) مفهوم وسیع و گسترده‌ی دارد که مشرکان عرب یکی از آن بودند و لذا بعضی از مفسران آن را به قوم نوح، یا همه امت‌های پیشین که بر اثر جهل و نادانی گرفتار تعصب و لجاجت‌ بودند، تفسیر کرده‌اند. ۳. ۱۰ - کفر در لجاجت سخن از یک حکم کلی و عمومی است و نشان می‌دهد که در تمام طول تاریخ تعصب و لجاجت نقش اصلی را در ادامه کفر و توحیدستیزی ایفا می‌کرده است، می‌فرماید: «و کذلک ما ارسلنا من قبلک من قریة من نذیر الا قال مترفوها انا وجدنا آبائنا علی امة و انا علی آثارهم مقتدون؛ این‌گونه در هیچ شهر و دیاری پیش از تو پیامبری بیم‌دهنده نفرستادیم، مگر اینکه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: ما نیاکان خود را بر آیینی یافتیم و به آثار و روش آنها اقتدا می‌کنیم.» این تعبیر نشان می‌دهد که همیشه مهمترین مانع در برابر ایمان به آیین پیامبران الهی همان تعصب و تقلید کورکورانه ناشی از جهل بوده است. و از اینجا خطر این رذیله اخلاقی آشکارتر می‌شود. ۳. ۱۱ - اقوام جاهل آخرین آیه می‌خوانیم که اقوام جاهلی به خاطر تعصب و لجاج بزرگ‌ترین انبیای الهی و عقل کل را متهم به جنون می‌کردند و آن را بهانه مخالفت ‌خود با آیین آنها قرار می‌دادند، می‌فرماید: «و یقولون ائنا لتارکوا آلهتنا لشاعر مجنون؛ آنها پیوسته می‌گفتند: آیا ما خدایان خ. ر. ب. خاطر شاعری دیوانه رها کنیم‌؟» عجب اینکه آنها به قدری در حجاب تاریک جهل و تعصب گرفتار بودند که نمی‌فهمیدند این سخن یک گفتار ضد و نقیض است، «شاعر بودن‌» احتیاج به تفکر و ذوق سلیم و آگاهی کافی از دقایق سخن دارد. (توجه داشته باشید که شاعر از ماده شعور گرفته شده است.) و این با مجنون بودن هرگز سازگار نیست. همچنین گاه آنها را متهم به «سحر» و « جنون‌ » می‌کردند در حالی‌که سحر نیز احتیاج به آگاهی قابل ملاحظه‌ی سبت ‌به بخشی از علوم و دانش‌ها دارد، و هوشیاری خاصی را می‌طلبد، و این با جنون سازگار نیست، این سخنان ضد و نقیض ناشی از جهل و تعصب بود. ۳. ۱۲ - نکته پایانی یک نگاه اجمالی به آیات گذشته که اشباه و نظایر دیگری نیز در قرآن مجید دارد این حقیقت را اثبات می‌کند که از مهم‌ترین موانع معرفت و شناخت، تقلیدهای کورکورانه‌ی است که از تعصب و لجاجت و وابستگی بی‌قید و شرط سبت ‌به اموری که با تمایلات نفسانی و هوا و هوس‌های انسان می‌سازد ناشی می‌شود. ضایعات و آثار زیان‌بار این رذیله اخلاقی صفحات تاریخ بشریت را سیاه کرده و پیامبران الهی را با مشکل‌ترین موانع رو به رو ساخته، و خون‌های زیادی بر خاک ریخته است و همین معنی برای پی بردن به آثار زیان‌بار آن کافی است. اگر این رذیله اخلاقی در درون جان انسان‌ها نبود، تاریخ بشریت چهره دیگری داشت و پیشرفت تکامل تمدن‌ها شتاب دیگری پیدا می‌کرد، و نیروهای خلاق در مسیر سعادت انسانها به کار می‌افتاد، و به جای اینکه به صورت سیل ویرانگری در آید، نهرهای منظمی از معارف الهیه را تشکیل می‌داد که همه جا مایه عمران و آبادی قلوب بود. منبع: نوح/سوره۷۱، آیه۷ · نوح/سوره۷۱، آیه۲۳ · اعراف/سوره۷، آیه۷۰ · انبیاء/سوره۲۱، آیه۵۲ · انبیاء/سوره۲۱، آیه۵۳ · شعراء/سوره۲۶، آیه۷۳-۷۲ · شعراء/سوره۲۶، آیه۷۴ · یونس/سوره۱۰، آیه۷۸ · بقره/سوره۲، آیه۱۱۳ · تفسیر نمونه، تهران‌، ‌دار الکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ش، ج‌۱، ص۴۶۵ · بقره/سوره۲، آیه۷۴ · بقره/سوره۲، آیه۱۷۰ · فتح/سوره۴۸، آیه۲۶ · شعراء/سوره۲۶، آیه۱۹۹-۱۹۸ · تفسیر نمونه، ج‌۱۵، ص۳۵۴ · اصول کافی، ج۲، ص۳۰۸، باب العصبیه، ح‌۳ · زخرف/سوره۴۳، آیه۲۳ · صافات/سوره۳۷، آیه۳۶

موارد مرتبط

برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.

نظرها و یادداشت‌ها

نظرها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین