Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید.

انطباق دقیق این متن با متن رسمی هنوز به‌طور ۱۰۰٪ کنترل نشده.

یعنی مفسر هنگام تفسیر قرآن، تنها به ابزاری که برای فهم کلام عرب در اختیار دارد بسنده می‌کند و آنگاه با مقایسه کلام خدا با کلام بشر، به تفسیر مبادرت می‌ورزد. هرگاه بخشی از سخن گوینده (هر کس که باشد) بر ما عرضه شود، بی درنگ از اصول شناخته شده نزد همه برای کشف مقصود سخن او بهره می‌جوییم و با استفاده از آن اصول می‌گوییم: گوینده از این بخش سخنش، فلان معنا را اراده کرده است. درست همان شیوه‌ای که در مورد اقرار یا شهادت و امثال آن به کار می‌بریم؛ زیرا بیان ما بر پایه دانسته‌های لغوی و مصداق‌های شناخته شده کلام (اعم از حقیقت و مجاز ) استوار است. اما کاربرد چنین شیوه‌ای با بیانات قرآن روا نیست؛ تنها مراجعه به یک آیه با اعمال قواعد شناخته شده، بدون آنکه شخص از قبل نسبت به تمامی آیات دیگر متناسب با آن، شناخت پیدا کرده و در تدبر آنها کوشیده باشد، کفایت نمی‌کند. بنابراین تفسیر به رای در واقع به شیوه به کار برده شده برای فهم قرآن برمی‌گردد نه به خود فهم قرآن؛ یعنی نهی از تفسیر به رای تنها ناظر به این نکته است که کتاب خدا به شیوه‌ای تفسیر شود که کلام دیگران درک می‌شود. اینجاست که هرچند در مقام فهم، به رای صواب هم رسیده باشد باز هم نکوهیده است؛ زیرا به هر حال شیوه را اشتباه برگزیده است. در ادامه می‌افزاید: شاهد این مدعا اینکه در زمان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) هنوز قرآن یک جا گردآوری نشده بود و تنها به صورت سوره‌ها و آیه‌هایی پراکنده در دست مردم وجود داشت؛ لذا امکان وقوع در ورطه اشتباه به هنگام تفسیر هر بخشی به طور جداگانه بسیار جدی بود. خلاصه بحث اینکه: آنچه در حدیث از آن نهی شده تنها این است که مفسر در مقام تفسیر نوعی استقلال برای خویش قائل باشد و تنها به نظر خودش بدون توجه به نظرات دیگران و مراجعه به آنها تکیه نماید. این نهی ایجاب می‌کند که در تفسیر قرآن به جهت دیگری توجه نماید، و آن از نظر احتمال، دو امر بیش نیست: ۱. قرآن ، ۲. سنت . حال اگر منظور از آن جهت دیگر سنت باشد که در هنگام تفسیر باید به آن رجوع کند، با این صفت که قرآن تبیانا لکل شیء؛ است سازگار نیست، کما اینکه با خود سنت هم تعارض دارد، چون سنت هم در موارد مشکوک، به خود قرآن ارجاع داده می‌شود؛ در نتیجه برای تفسیر قرآن جز خود قرآن هیچ مرجعی برای مراجعه باقی نمی‌ماند (که حق هم همین است) چون آیات قرآن خود به تنهائی مفسر هم‌دیگرند و گویایی هر آیه در ارتباط با آیه دیگر بوده و هر یک گواه صدق دیگری است. ایشان در مقدمه تفسیر می‌فرماید: در فهم معانی آیات تنها اکتفا نمودن به انس و عادت، فرد را در راه رسیدن به عمق مقاصد قرآن دچار سردرگمی ساخته، او را از واقعیت دور می‌سازد؛ زیرا کلام خداوند افاضاتی بی مانند است که از ناحیه ذات مقدس او صادر می‌شود. چنان که می‌فرماید: لیس کمثله شیء؛ چیزی مانند او نیست. لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر؛ چشم‌ها او را در نمی‌یابند و اوست که دیدگان را در می‌یابد و او لطیف آگاه است؛ خدا منزه است از آنچه در وصف می‌آورند؛ و همین موجب شده است که آگاهان در درک مفاهیم قرآن تنها به فهم متعارف و عادی اکتفا ننمایند، بلکه به خود اجازه دهند تا برای درک حقایق قرآن، پای بحث‌های علمی را به این میدان باز کنند و اقدام به اجتهاد نمایند. در این راستا دو شیوه بحث وجود دارد: نخست آنکه به صورت مستقل، مساله مطرح شود و مورد بحث‌ها و کاوش‌های دقیق علمی و فلسفی قرار گیرد، و نتیجه آن به عنوان نظریات مسلم و گاه فرضیات مظنون یا مشکوک، بر آیات تحمیل گردد و ادعا شود که مراد آیه مبارکه همین مطلب است، که این شیوه را، قرآن کریم مردود می‌شمارد. دوم آنکه قرآن را به خود قرآن تفسیر نماییم و معنای آیه یا توضیح آن را با تدبر در آیات مشابه به دست آوریم، که ۸ این شیوه، مورد پسند قرآن است؛ خداوند می‌فرماید: و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ء؛ این کتاب را که روشنگر هر چیزی است بر تو نازل کردیم. پس از ساحت قدس قرآن به دور است که تبیان همه چیز باشد، ولی روشنگر خودش نباشد. قرآنی که خداوند نازل فرموده تا هدایت‌گر مردم، و چراغ راه آنان، و بیانگر مبهمات، و میزان سنجش نیک و بد باشد، چگونه ممکن است توان راهنمایی مردم به درک مفاهیم خویش را نداشته باشد یا از ارشاد انسان به سوی دلایل روشن خود، خودداری کرده باشد؟ مگر خداوند خودش وعده نداده است: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا؛ و کسانی که در راه ما کوشیده‌اند، به یقین راه‌های خود را بر آنان می‌نمایانیم. کدامین تلاش و کوشش از تلاش در راه فهم کتاب خدا و استنباط مفاهیم و استخراج گوهرهای نهفته آن مهمتر است! ؟ آری، هدایت‌گری قرآن در راستای رسیدن به عمق معانی آن از هر وسیله دیگر برتر است بلکه هیچ چیز در این زمینه از آن سزاوارتر نیست. بر اساس روایات رسیده در باب تفسیر، شیوه پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین (صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین) در تفسیر قرآن همین‌گونه بوده است و حتی یک مورد هم وجود ندارد که آنان برای فهم آیه‌ای به یک دلیل عقلی نظری یا فرضیه علمی و امثال آن تمسک جسته باشند. بنابراین قرآن همچون روشی نوین در گفتار بود، با تعابیر و زبان و لهجه ویژه خود ظهور کرد که از لهجه‌های موجود برتر می‌نمود. بدیهی است که برای آشنایی با اصطلاحات هر یک از فنون و علوم، تنها مراجعه به لغت و قواعد آن کافی نیست، همچنین تنها آشنایی با اصول متعارف موجود برای فهم کلام، کارساز نیست، چرا که آنها عرف عام‌اند و علوم و فنون، عرف خاص ؛ لذا کسی که قصد دارد مثلا با اصطلاحات علم نحو آشنا شود ناگزیر باید به نحو مراجعه کند نه دیگر دانش‌ها. همه علوم و فنون دارای اصطلاح خاص نیز بر همین منوال است؛ از این رو قرآن نیز، تنها خودش می‌تواند مفسر خود باشد و گویایی بخشی از آن با بخش دیگر مرتبط است، و بخش‌های آن هر یک شاهد صدق دیگری به شمار آید. آری، این شیوه ویژه صاحبان اصطلاح است (موقعی که اصطلاحات خویش را به کار می‌برند) لذا قرآن در تمامی تعبیرات خود طبق عرف عام سخن نگفته است. به عبارت دیگر همه تعابیر قرآن این‌گونه نیست که جز با بیان خود قرآن قابل فهم نباشد، بلکه تنها آن بخش از تعابیر که طبق اصطلاح ویژه‌اش بیان شده و مفاهیمی غیر از مفاهیم سخنان دیگر را دربردارد، باید با بیان خود قرآن شناخته شود، ولی آن بخش از قرآن که بر طبق قواعد لغت و عرف عام آورده شده، فهم‌اش نیز با مراجعه به اصول و قواعد مقرر عرفی ممکن خواهد بود و به دیگر سخن، احتیاج به شناخت اصطلاحات ویژه قرآن، تنها در مواردی است که در ظاهر تعابیر، غموض و ابهامی هست که نیاز به تفسیر دارد، اما اموری که به ظواهر قرآن مربوط می‌شود؛ یعنی برای ترجمه واژه‌های قرآن و ادراک آن بخش از مفاهیم قرآن که حسب عرف عام نازل شده، دیگر نیازی به شناخت اصطلاح خاص قرآن ندارد؛ زیرا در این موارد، بدون شک ظواهر کلام حجت است و در قرآن و غیر قرآن با هم تفاوتی ندارد، ولی مورد بحث ما با ترجمه تفاوت دارد؛ زیرا بحث ما در جایی است که مقصود از کلام، در پس پرده لفظ، مخفی مانده که از آن به بطن تعبیر می‌شود، باطنی که در پس پرده ظاهر لفظ، پوشیده مانده است. ظاهر قرآن برای عموم مردم است؛ زیرا همان ظاهر را که می‌فهمند برای آنان حجت و مستند تکالیف ایشان است. اما باطن قرآن برای خواص است؛ آنان که در اسرار پنهان عمیق می‌اندیشند و نهان‌های در پس حجاب‌ها را بیرون می‌کشند و درست به خاطر وجود همین باطن است که از دانشمندان و پیشوایان امت خواسته شده که در آیات قرآن بیندیشند و در آن تدبر نمایند و مفاهیم آن را به خوبی درک کنند و چنان که بایسته است آنها را بشناسند. خداوند می‌فرماید: و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون؛ و این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است تبیین کنی و امید که آنان بیندیشند. و باز می‌فرماید: اقلا یتدبرون القرآن‌ام علی قلوب اقفالها؛ آیا به آیات قرآن نمی‌اندیشند؟ یا (مگر) بر دل‌های شان قفل‌هایی نهاده شده است؟. و در جای دیگر می‌فرماید: کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولو الالباب؛ این کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کرده‌ایم تا در (باره) آیات آن بیندیشند و خردمندان پند گیرند. نیز پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرموده است: قرآن دارای ظاهری و باطنی است؛ ظاهر آن حکم و باطنش علم است؛ ظاهرش آراسته و باطنش عمیق است؛ شگفتی‌های آن بی شمار و تازه‌هایش جاوید و پایدار است، پس بر انسان است که بصیرت خویش را به جولان وا دارد تا این صفات را عیان ببیند و سعی کند بیندیشد؛ زیرا‌ اندیشیدن مایه حیات قلب دانایان است. لذا از ممثل له تصویری مشابه ممثل به به دست می‌آورند تا بدان قانع گردند. اما دانشمندان به حقیقتی که در قالب مثال آمده پی می‌برند. در آینده از روش قرآن و شیوه‌های بیان آن (در فصلی جداگانه)سخن خواهیم گفت. ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون خداوند و پیامبر ، شما را به چیزی فراخواندند که به شما حیات می‌بخشد، آنان را اجابت کنید، و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل می‌گردد، و هم در نزد او محشور خواهید شد. این آیه خطابی است فراگیر که تمامی گرویدگان به دین را به ایمان واقعی و لبیک گفتن به ندای اسلام (چه در مقام اعتقاد و چه در مقام عمل و تسلیم محض در مقابل شریعت ) فرا می‌خواند؛ و هر کس بر خدا اعتماد کند او برای وی بس است؛ آگاه باش که با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد؛ تا اینجا تفسیر اذا دعاکم لما یحییکم روشن شد و به نظر می‌رسد ابهامی در مفهوم آیه نیست. و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حایل می‌گردد؛ غبار ابهام چهره معنا را سخت فرا می‌گیرد؛ زیرا آیه منحرفان از مسیر حق را تهدید می‌کند که خداوند میان آنان و دل‌هایشان فاصله‌ای ایجاد می‌کند. اکنون سوال این است که این فاصله چگونه ایجاد می‌شود و چگونه ایجاد این فاصله، کیفر آنان در مقابل کنار گذاشت احکام الهی است؟ در مقام پاسخ به این سوال اختلاف شدیدی میان معتقدان به جبر و پای بندان به مسلک اختیار در گرفته و هر یک از معتزله و اشاعره آن را مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند. مفسران نیز در تفسیر این آیه اختلاف نظرهای فراوانی دارند که ما آنها را در جزء سوم التمهید فی علوم القرآن در بحث متشابهات، ذیل آیات هدایت و ضلال، شماره ۸۰ نقل کرده‌ایم و آنچه به عنوان قول صحیح در تفسیر آیه (با استفاده از آیات دیگر) برگزیدیم با نظر اکثر مفسران متفاوت است؛ نظر ما این است که ایجاد فاصله در آیه، کنایه از مردم قلب است. بنابراین شخص هیچ چیز را درک نمی‌کند. شاعر می‌گوید: لا تعجبن الجهول حلته - فذاک میت و ثوبه الکفن ( جاهل بی خرد را آرایش لباس او نفریبد - زیرا او همچو مرده‌ای است که پوشش او کفن او است.) اسلام، به سعادت زندگی فرا می‌خواند؛ لذا نپذیرفتن اسلام به منزله نپذیرفتن سعادت حیاتی است که از ادراکات خیرخواهانه سرچشمه می‌گیرد و به انسان قدرت احساسی عمیق می‌بخشد که با داشتن آن در زندگی سعادتمند شده و از کرامت والای انسانی خویش بهره‌مند می‌گردد، ولی اگر سرشتش را وارونه گرداند، بهره‌مندی او زوال یافته، بدون شک، در زندگی دچار شقاوت خواهد شد و همواره در تاریکی‌های جهل و گم‌راهی به سر خواهد برد. خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده‌اند. آنان را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون می‌برد. (ولی) کسانی که کفر ورزیده‌اند، سرورانشان (همان عصیان‌گران) طاغوت‌اند که آنان را از روشنایی به سوی تاریکی‌ها بیرون می‌برند؛ بنابراین انسانی که در تاریکی‌های گم‌راهی سرگردان است گویی احساس خود را از دست داده و کرامت والای خویش را باخته است. چنین شخصی خود را فراموش کرده و از انسان بودن خویش غافل است. حیاتی پست و حیوانی دارد؛ تنها دنبال سیر کردن شکم خویش است و آرمانی دیگر در سر نمی‌پروراند. این پستی تدریجی که به زندگی او راه یافته در نتیجه سهل انگاری‌ای است که نسبت به خود و کرامت انسانی‌اش روا داشته است. آیه مبارکه: و نقلب افئدتهم و ابصارهم کما لم یومنوا به اول مرة؛ و دل‌ها و دیدگانشان را بر می‌گردانیم (در نتیجه به آیات ما ایمان نمی‌آورند) چنان که نخستین بار به آن ایمان نیاوردند؛ نیز همان معنا را می‌فهماند. و چون کسانی باشید که خدا را فراموش کردند و او (نیز) آنان را دچار خود فراموشی کرد. زیرا فراموشی نفس ، کنایه از دور شدن از نشانه‌های انسانیت و شرافت اصلی انسان است. در جای دیگری می‌فرماید: و لو شئنا لرفعناه بها ولکنه اخلد الی الارض و اتبع هواه؛ و اگر می‌خواستیم، قدر او را به وسیله آن (آیات) بالا می‌بردیم، اما او به زمین (دنیا) گرایید و از هوای نفس خود پیروی کرد. دومین شاهد بر صدق مدعای علامه، آیه مبارکه: و السارق السارقة فاقطعوا ایدیهما جزاء بما کسبا می‌تواند باشد. فقیهان در موضع قطع دست سارق اختلاف نظر دارند، این اختلاف ناشی از ابهامی است در تعبیر دست که آیات از کتف به حساب می‌آید یا از آرنج یا ساق یا مچ یا بن انگشتان؟ دزد اقرار کرد، خلیفه دستور داد تا بر او حد جاری شود. سپس فقها را احضار و از آنان درباره اجرای حد سرقت استفتاء کرد. عده‌ای با او هم نظر شدند و دیگران با استناد به آیه وضو گفتند: موضع قطع، آرنج است. دست سارق باید از بن انگشتان قطع شود و کف دست بر جای ماند. معتصم پرسید: دلیل شما چیست؟ پس هیچ کس را با خدا مخوانید؛ و آنچه را به خداوند تعلق دارد قابل قطع نیست. لذا مشمول عقوبت حد سرقت قرار نمی‌گیرد؛ زیرا کیفر حد، در مقابل گناهی است که جز درباره کسی که مرتکب آن شده جاری نمی‌شود، ولی کف دست، موضع سجده برای خداوند است. منبع: صبحی صالح، خطبه ۱۳۳ · نحل/سوره۱۶، آیه۸۹ · المیزان، ج۳، ص۷۷-۷۹ · شوری/سوره۴۲، آیه۱۱ · انعام/سوره۶، آیه۱۰۳ · صافات/سوره۳۷، آیه۱۵۹ · عنکبوت/سوره۲۹، آیه۶۹ · المیزان، ج۱، ص۱۱-۱۲ · نحل/سوره۱۶، آیه۴۴ · محمد/سوره۴۷، آیه۲۴ · ص/سوره۳۸، آیه۲۹ · المیزان، ج۱، مقدمه، ص۱۲ · رساله الکشف عن مناهج الادلة، ص۹۷ · انفال/سوره۸، آیه۲۴ · طلاق/سوره۶۵، آیه۳ · رعد/سوره۱۳، آیه۲۸ · بقره/سوره۲، آیه۲۵۷ · انعام/سوره۶، آیه۱۱۰ · حشر/سوره۵۹، آیه۱۹ · اعراف/سوره۷، آیه۱۷۶ · مائده/سوره۵، آیه۳۸ · تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۲۰ · جن/سوره۷۲، آیه۱۸ · تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۲۰ - ۳۱۹

موارد مرتبط

برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.

نظرها و یادداشت‌ها

نظرها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین