دکترین
توکل (اخلاق): ماهیت توکّل
عالمان اخلاق در باب ماهیت آن گفتهاند: توکل یعنی اعتماد و اطمینان قلبی انسان به خداوند در همه امور خویش و بیزاری از هر قدرتی غیر از او. البته تحقق این حالت در انسان متوقف است بر ایمان و یقین و قوّت قلب نسبت به این که هیچ قوّت و قدرتی جدا از خداوند در کار عالم و آدم اثرگذار نمیباشد و همه علل و اسباب مقهور قدرت الهیاند و تحت اراده او عمل میکنند، که خود در واقع مرتبهای از مراتب توحید است. بنابراین ریشه و اساس «توکّل»، توحید است و جز با حصول توحید شکل نمیگیرد.
«بر همین اساس برخی از عالمان اخلاق، توحید و توکّل را در کنار هم مطرح کردهاند،» از این رو است که خداوند اذن انتساب امور به اسباب و علل آنها و منتسب کردن کارها به فاعلشان را داده و به نوعی علل و فاعلها را مسلّط بر حوادث و کارها کرده است؛ هر چند این سلطه اصیل نبوده و اسباب و علل طبیعی و فاعلهای انسانی، استقلالی در تاثیرگذاری ندارند و فقط خداوند است که سبب مستقل و برتر از همه اسباب است. بنابراین انسان رشید هنگامی که اراده انجام کاری را نمود و ابزار و اسباب عادّی آن را نیز فراهم کرد، میداند که تنها سبب مستقل در تدبیر امور خداوند است و هیچگونه اصالت و استقلالی برای خود و اسباب و عللی که به کار میگیرد، قائل نیست؛ پس بر خداوند توکل میکند. بنابراین، توکل به معنای نفی انتساب امور به انسان یا اسباب و علل طبیعی و ارجاع اصالت و استقلال به خداوند است.
منبع: محجة البیضاء، ج۷، ص۳۷۷ · المیزان، ج۱۱، ص۲۱۶
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
