Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید.

انطباق دقیق این متن با متن رسمی هنوز به‌طور ۱۰۰٪ کنترل نشده.

از ادلّه دالّه بر خلافت بلافصل علی علیه¬السّلام در حیات رسول صلّی الله علیه و آله و بعد از رحلت، حدیث منزلت است، که متواتر است. چنان¬چه ایراد دیگر که مولانای مذکور کرده که این حدیث از آحاد است و به مذهب شیعه، مثبت حکمی نمی¬شود، بی¬معنی است. دیگر حرف مولانای مذکور که این حقیر نمی¬تواند معارضه نماید با اجماع برخلافت شیخین؛ در فساد مثل سابق است. زیرا که اوّلاً اجماعی نیست؛ ثالثاً خبر متواتر قطعی است قطعاً، و اجماع که ایشان می¬توانند آن را معارض این خبر قرار دهند، تا اجماع تمام امّت نباشد چنین ادعایی نمی-توانند بکنند. چه، دلیل اجماع نزد ایشان «لاتجتمع امتی علی خطاء» است و کجا است اجماع کل امّت؟ این حدیث قبل از تحقّق اجماع فرضی ایشان متواتر بوده، پس مخالف آن مشکوک¬الاسلام خواهند بود، اگر مقطوع¬العدم نباشد. تقریب استدلال و دلالت حدیث مذکور بدین¬گونه است که رسول صلّی الله علیه و آلشه اثبات فرمودند منزلتی را که هارون ازموسی داشت برای علی علیه¬السّلام. و بعد نفی نبوّت را فرمودند؛ و نفی نبوّت از منازل، دلیل ثبوت سایر منازل است که از آنها است ولایت مطلقه و امامت، که لازمه آن وجوب متابعت است. اگر کسی مضایقه کند از عموم منزلت، جواب آن است که اوّلاً در این جا قرینه عموم بسیار است چون استثناء، و نقل و فهم تمام شیعه چه کمتر از نقل لغوی واحد نیست قطعاً، و به آن اثبات وضع می¬شود. پس به این ] استدلال مضایقه از اثبات وضع شود لااقل از اثبات مراد. ثانیاً حکمت مقتضی حمل بر عموم است، چه، تخصیص به بعض منازل دون بعض، تحکّم و تخصیص بلادلیل است. اگر ظهور را دلیل قرار دهی باز مدّعای ما ثابت می¬شود. چه ظاهر منازل، و اظهر از جمیع امامت و حجّت بودن بر رعیت است، چنان¬چه صریح آیه است که «... قالَ مُوسی لِأخیهِ هاروُنَ اخلُفنی فی قَومی...» یعنی گفت موسی از برای برادر خود هارون جانشین شو مرا در میان قوم من. ثالثاً اطلاق هم که ادون افراد محتمله¬الاراده از منزلت است کافی است در اثبات مراد ما. زیرا که مطلق منصرف است به فقرد شایع کامل؛ و فرد کامل و شایع از منزلت خلافت است؛ چنان¬چه از صریح آیه برمی¬آید. و آنفاً اشاره شد. پس بر هر تقدیر مفاد حدیث ثبوت خلافت است برای علی علیه¬السّلام، در حیات رسول و بعد از حیات هر دو الی یوم¬القیامه. ثبوت در نفس¬الامر مستلزم جواز تصرّف در حیات نیست. اوّلاً به جهت حکم عقل به تقدّم نبی، فانّه، النَّبِیُّ أولی بِالمُؤمنینَ مِن اَنفُسِهِم... و جواز اشتراط، جواز تصرّف خلیفه به عدم مستخلف ثانیاً. و ترتّب فایده بر خلافت کذائیه مانند آفتاب زیر ابر مسطور ثالثاً. و وقوع تصرّف فی الجمله رابعاً، مثل محاکمه نبی و اعرابی در باب ناقه، و حکم او بزرگوار و آنچه در مدینه کرد در وقتی که رسول صلّی¬الله علیه و آله در غزوه تبوک تشریف داشتند، خامساً. از سخنان بارده مولانای مذکور است که پس از آنکه منزلت عام نشد و مطلق شد به یک فرد، محقّق می¬شود که قرابت باشد. ضعف این سخن بارد، ظاهر است؛ چه، با شأن و منقبت صدر حدیث منافی است. حمل بر این معنی، از قبیل توضیح واضحات خواهد شد؛ زیرا که صدر حدیث این است که در غزوه تبوک نبی صلّی الله علیه و آله علی علیه¬السّلام را گذاشتند و با خود همراه نبردند. منافقان گفتند علی را گذاشت به جهت سنگینی علی بر نبی صلّی الله علیه و آله. و محض حقد او، او را با خود نبردند. علی علیه¬السّلام پس از استماع، شمشیر خود برداشته خدمت رسول آمد و ماجرا به عرض رسانید و عرض کرد:مرا می¬گذاری در میان زنان و کودکان؟ پس نبی صلّی الله علیه و آله فرمودند:آیا راضی نمی¬شوی که تو از من به منزله هارون باشی از موسی؟ عرض کرد بلی، راضی شدم. از ایرادات فاسده مولانا این است که هارون بعد از موسی باقی نماند. پس باید علی خلیفه نباشد. الحق کلامی است نامتین. ای کودک عقل! اگر باقی می¬بود حجّت بود؟ محمول بر موضوع بار است مادام وجود الموضوع. همین که موضوع رفت محمول هم می¬رود، چنان¬چه هارون تا بود حجّت بود و واجب¬الطّاعه همچون موسی. علی علیه¬السّلام هم تا بود باید چنین باشد، نظر به حدیث مذکور. علاوه که اگر کسی را ذوق فهم عبارت باشد می¬فهمد که نبی صلّی الله علیه و آله خود دفع این شبهه فرموده¬اند. به قول خود که می¬فرمایند:مگر اینکه پیغمبری بعد از من نیست. یعنی اگر پیغمبری بعد از من می¬بود تو بودی. حال که نبی بعد از من نیست پس سایر منازل تو را است، که بعد از من خواهی بود. و از منازل است بلکه اظهر افراد او است وجوب طاعت که لازم معنی امامت و خلافت است. پس مثبّت مدّعای شیعه نخواهد بود. جواب این سخن این است که جز اینکه اگر چنین باشد لازم می¬آید تخصیص دلیل عام از دون دلیل بر تخصیص، عیب دیگر ندارد. اگر به تخصیص قائل نشوی عزل لازم می¬آید و دلیل بر عزل نیست. علاوه که لایق و در خور شأن نبوّت و خلافت عزل نیست. چنان¬چه خود مولانای مذکور تنصیص بر این سخن کرده است [. این است وجه استدلال به حدیث مذکور؛ و ممکن است تقریب استدلال به این حدیث به وجه دیگر چونکه اجمال حظی دارد هر چند خالی از بعد نیست و آن این است که کلمه «الا» را حرف تنبیه بدانیم و «ان» را مکسوره قرار دهیم، درین وقت هم از صدر حدیث چنین برمی¬آید که جمیع منازل هارون از موسی برای علی ثابت است، بلکه جای آن است که توهّم شود که علی شریک درنبوّت با او بزرگوار است. به جهت دفع این توهّم و تثبیت عموم، آگاه فرمودند که پیغمبری بعد از من نیست. پس علی شریک¬النبوه نیست. باقی مانند سایر منازل به تقریبی که سابق بیان شد. منبع: ۱۳۹۶، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی

موارد مرتبط

برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.

نظرها و یادداشت‌ها

نظرها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین