دکترین
حکمت عملی: مسئول اجرای حکمت عملی
بعد از اینکه این مسائل به وسیله عقلی نظری مشخص شد، عقل عملی نیروی اجرایی است. عقل عملی درک نمیکند، کار میکند. ما برای اینکه تفکیک عقل نظری از عقل عملی مشخص بشود و معلوم بشود که چرا کسی در اندیشه صائب است و صاحبنظر، ولی در انگیزه غافل است و ساهی است و خوابیده است و راجل، باید یک بحث جداگانه طرح کنیم. این چه کسی است که میفهمد و عمل نمیکند؟ این چه کسی است که عالماً عامداً در برابر اندیشههای نابی که دارد به تقصیر تن در میدهد، این کیست و چیست؟
عقل عملی نیرویی است در دستگاه درون ما که مسئول اجراست. او باید فهمیدههای عقل نظری را پیاده کند؛ برای اینکه روشن بشود در فضای درون ما یک عقل نظری است، یک عقل عملی؛ یک مسئولاندیشه است، یک مسئول انگیزه، یک مسئول ادراک است یک مسئول اجرا. اول از نیروی حسی و بدنی کمک بگیریم، بعد وارد حوزه نفس بشویم تا روشن بشود که چگونه بعضی عالِم بیعملاند و بعضیها مقدس بیدرک، برخیها مقدساند و ادراک ندارند، برخی عالِم بیعملاند سرّش روشن بشود.
در فضای بیرون ما افراد را به چهار گروه میشناسیم: در فضای بیرون بخشی از نیروهای ما متولیان ادراکند؛ مثل چشم ما، گوش ما، چشم ما ادراک میکند، گوش ما ادراک میکند.برخی از نیروهای ما مسئول ادراک نیستند؛ ولی مسئول تحریک و اجرایند مثل دست ما، پای ما، دست ما و پای ما دشمن را نمیبیند، ولی گوش ما صدای دشمن را میشنود، چشم ما او را میبیند، فرمان صادر میکند. این چشم و گوش دشمنشناساند.آن دست و پا دشمنگریزند. انسان اگر چشم و گوشش خوب کار بکند، دست و پای او فلج نباشد، از گزند دشمن محفوظ است.
مار و عقرب را چشم میبیند، دست و پا میگریزند و این شخص سالم میماند، در صورتی که بخش ادراک و بخش تحریک هر دو سالم باشند. برخیها هستند که چشم و گوش بینا و شنوای خوبی دارند، دست و پای فعالی دارند؛ اینها از دشمن مصوناند. برخیها هستند که چشم و گوششان سالم است، دشمن را خوب میشناسند، مار و عقرب را خوب میبینند؛ اما دست و پا فلج است، این قدرت فرار ندارد، یا خودش فلج کرده یا دیگری دست و پای او را بسته است، این با اینکه دشمن را میبیند، خطر و سم را از نزدیک میبیند، قدرت فرار ندارد، همانجا مینشیند و مسموم میشود.
گروه سوم کسانیاند که دست و پای باز و فعالی دارند؛ اما چشم و گوش کوری و کری دارند. این شخصی که دست و پایش باز است و فعال، خوب میتواند حرکت کند و بدود؛ اما دشمن را نمیبیند، مار و عقرب را نمیبیند. گروه چهارم کسانیاند که هم نیروی ادراک را از دست دادند، هم نیروی تحریک را، نه چشم و گوش سالمی دارند، نه دست و پای بازی؛ پس در فضای بیرون انسانها به چهار صنف تقسیم میشوند: گروه اول کسانیاند که هم نیروی ادراکشان قوی و سالم، هم نیروی حرکتشان قوی و سالم.
گروه دوم کسانیاند که نیروی ادراکشان سالم، نیروی تحریکشان بسته است.گروه سوم کسانیاند که نیروی حرکت و فعالیتشان قوی و نیروی ادراکشان بسته است. گروه چهارم کسانیاند که از هر دو صنف محروماند این در بیرون است. در درون ما هم به شرح ایضاً. برخیها هستند که عقل نظری آنها خوب فعال است،اندیشور واندیشمند کاملیاند؛ حق و باطل را، خیر و شر را، حسن و قبح را، صدق و کذب را به خوبی تشخیص میدهند و در مقام عمل هم عقل عملی با قدرت دارند؛ همان که در روایات ائمه فرمودند: «العقل ما عُبد به الرحمن و اکتسب به الجنان.» این نیروی انگیزه است، نیروی عمل است، نیروی علم نیست.
نفرمودند عقل آن است که انسان بفهمد، فرمود عقل آن است که انسان انجام بدهد. این عقل عملی است که هیچ کاری با عقل نظری ندارد. در فضای درون گاهی هر دو سالم است. یک عالمی فرهیختهای است که معارف الهی و احکام و حکم الهی را خوب میفهمد و آن فهمیدهها را به خوبی اجرا میکند. این میشود عالِم عادل. گروهی هستند که خوب باید و نباید را تشخیص میدهند؛ مثل بود و نبود را خوب درک میکنند چه چیزی حلال است چه چیزی حرام است؟ چه رومیزی حرام است، چه زیرمیزی حرام است؛ اینها را کاملاً تشخیص میدهند؛ ولی عقل عملیشان که باید اوامر را امتثال کند، از نواهی منتهی بشود، این فلج است، این عقل عملی به اسارت نفس رفته است.
بیان نورانی امیرالمؤمنین (سلاماللهعلیه) است که: «کم مِن عقل اسیرٍ تحت هوی امیر.» در جهاد درونی بین نفس و عقل عملی که درگیری به عمل آمد، این نفس هوسمدار این عقل عملی بیچاره را به بند میکشد، به زنجیر میکشد. این عقل زنجیری کاری از او ساخته نیست؛ لذا شخص عالماً عامداً دروغ میگوید، عالماً عامداً رشوه میگیرد، عالماً عامداً ربا میگیرد؛ زیرا علم، چراغ است.از چراغ هیچ، هیچ یعنی هیچ کاری ساخته نیست. چراغ فقط نشان میدهد که کجا چاه است، کجا راه.
آن که میرود، پاست، نه چراغ. عقل و هوشی که یک فرزانه بیعدل دارد، چراغ قوی دارد؛ اما چراغ که راه نمیرود. آن که راه میرود، عقل عملی است. آن که اهل سیر و سلوک است، عقل عملی است و این به بند کشیده شده و این زنجیری است. گروه سوم کسانیاند که نیروی عملیشان فعال است، خیلی کار میکنند؛ اما نمیفهمند چه کار میکنند. هر چه به اینها گفتی، عمل میکنند. اینها ممکن است به دام خرافات بیفتند، به دام شانس و بخت بیفتند، به دام هر افسونگر و فسانهزایی بیفتند، هر چه به اینها گفتند عمل بکن، میکنند؛ اما درکشان ضعیف است.
گروه چهارم کسانیاند که نه درک قوی دارند، نه حرکت صحیح دارند؛ بنابراین اگر گفته شد فلان شخص عالم بیعمل است، نباید تعجب کرد و نباید به او اعتراض کرد: تو که میدانستی، چرا این کار را کردی؟ تو که میدانستی، چرا عمل نکردی؟ چون علم کار نمیکند، باید به او اعتراض کرد: چرا در میدان نبرد به اسارت نفس افتادی و نفست را مسلط کردی بر عقل؟ و دست و پای عقل را زنجیری کردی؟ باید به او چنین اعتراضی کرد، نه به او اعتراض کرد: تو که میدانستی، چرا عمل نکردی؟!
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
