دکترین
خلاقیت (علوم تربیتی): نتیجه
· خلاقیت، مستلزم سطح معینی از هوش است، لکن هوش بالا لزوما با خلاقیت همراه نیست. · برای تحلیل کامل خلاقیت باید عوامل محیطی، اجتماعی و طبیعی و عوامل شخصیتی را در نظر گرفت. · خلاقیت، مستلزم تفکر مستقل و نوآوری است. · تفکر مورد نظر در خلاقیت، طبعا "تفکر واگرا" یا توانایی یافتن افکار یا پاسخهای متفاوت و جدید است نه "تفکر همگرا" که توانایی مطرح ساختن یک پاسخ است. ·خلاقیت، مستلزم سه عمل است:
۱. سیالی یا توانایی نمادی کردن تجربهها و توانایی بیان معنا به چندین معنا و مفهوم.
۲. انعطافپذیری یا نرمش، توانایی تغییر " مجموعه ذهنی " خویش برای جستجوی راه حلهای دیگر هنگامی که پاسخ داده شده، نادرست باشد.
۳. ابتکار یا توانایی مطرح ساختن راه حلها با مفاهیم بینظیر و تازه. · خلاقیت، یک فرایند است نه محصول یا فرآورده. · خلاقیت، فرایندی هدفدار است که ممکن است برای خود شخص یا جامعهاش سودمند باشد. · خلاقیت، به تولید امر نو، متفاوت و بینظیر میانجامد به صورت کلامی یا غیرکلامی، واقعی یا انتزاعی. · خلاقیت، از تفکر واگرا نتیجه میشود، در صورتی که همنوایی و حل مسئله روزانه از تفکر همگرا ناشی میشود. · آفرینندگی، روش تفکر است و مترادف هوش نیست زیرا هوش، همه تواناییهای ذهنی را دربرمیگیرد. · آفرینندگی، شکلی از تخیل کنترل شده است که به نوعی پیشرفت و کار بزرگ میانجامد.
منبع: روانشناسی رشد، ص۲۰۱، دانشگاه پیام نور، ۱۳۸۳، چاپ نهم
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
