Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید.

انطباق دقیق این متن با متن رسمی هنوز به‌طور ۱۰۰٪ کنترل نشده.

انسان همیشه اهل ولایت و تعلق داشتن است. اساساً «عهد امانت» یا «عهد الست» که «انسانیت» انسان ، قائم به آن است به یک اعتبار پذیرش ولایت حق [ ولایت الهی ] است. «شرق» در معنای تاریخی- فرهنگی آن و نه در مفهوم صرف جغرافیایی یا سیاسی‌اش چیزی نیست مگر آن مجموعه تاریخی- فرهنگی که براساس «تذکر» نسبت به عهد امانت و پذیرش ولایت الهی شکل گرفته است. هرچند که شرق [ در معنای تاریخی- فرهنگی آن ] در سیر تحقق و تطور تاریخی خود گرفتار ممسوخیت گردید و در پی این ممسوخیت، «غرب» تاریخی – فرهنگی و نه مفهوم جغرافیایی یا سیاسی غرب، برای اولین ‌بار در حدود قرن هفتم و ششم قبل از میلاد در یونان باستان ظهور می‌کند و تدریجا مشرق را در حجاب خود فرو می‌برد. بنیان غرب تاریخی- فرهنگی با «غفلت» از عهد الست و سپس انکار آن «و نفی حضور و هدایت و ربوبیت قدسی» [ حقیقت «نیهیلیسم» یا نیست انگاری چیزی نیست مگر همین نفی حضور و هدایت و ربوبیت قدسی ] گذارده می‌شود که به معنای نادیده گرفتن ولایت حق [ ولایت الهی ] بر بشر و تاکید بر «ولایت بشر بر بشر» است و این همان دموکراسی است که از ابتدای ظهور غرب [ در معنای تاریخی – فرهنگی آن ] در هیات نظام‌ اجتماعی- سیاسی و حقوقی غرب و اساس دولت شهرهای یونانی و نیز دیگر اقسام تمدن غرب باستان [ مثل هلنیسم و روم باستان ] تداوم یافت و در صورت نوعی غرب قرون وسطی [ غرب مسیحی یا غرب سده‌های میانه ] تا حدود زیادی در اختفاء قرار گرفت و ظهور و بروز ظاهری آن کمرنگ گردید و در غرب مدرن در هیات دموکراسی مدرن با ماهیت اومانیستی محوریت یافت و متاسفانه در پی استیلای غرب مدرن و ظهور غرب زدگی، تقریبا بر همه سیاره زمین [ البته به مراتب و درجات مختلف ] سیطره یافت و از دل آن، اقسام ایدئولوژی‌های سکولاریست مدرن [ لیبرالیسم ، فاشیسم ، سوسیال ، دموکراسی، نئولیبرالیسم ، سوسیالیسم رادیکال ، ناسیونالیسم ، کنسرواتیسم (محافظه‌کاری)، فمنیسیم و... ] ظاهر شدند و بر نقاط مختلف این سیاره حاکم گردیدند. بنابراین مشخص می‌شود که باطن دموکراسی، نفی «ولایت حق بر بشر» و اثبات «ولایت بشر بر بشر» است. این ولایت بشر بر بشر بر پایه نفی قانون الهی و حق حاکمیت الهی است فلذا ماهیتی غیرالهی و غیررحمانی دارد و به عبارت دیگر، « شیطان » است و به همین دلیل ذات آن، قهر و استیلای طاغوتی است. ولایت حق بر بشر بر پایه ولایت و لطف الهی به آدمی و هدایت او استوار است، اما باطن دموکراسی [ ولایت بشر بر بشر ] که پوششی برای ولایت شیطان بر بشر است، بر استیلا و استبداد و خشونت قرار دارد. ۳. ۱ - اقسام دموکراسی در طی تاریخ غرب، دو نوع کلی دموکراسی پدید آمده است که هر یک برای خود اقسام و اشکالی نیز داشته‌اند: ۱- دموکراسی کاسموسانتریک و مدینه محور غرب باستان (یونانی- رومی) ۲- دموکراسی اومانیستی مدرن ۳.۱. ۱ - دموکراسی یونانی در غرب باستانی، بشر خود را دائر مدار عالم و «خودبنیاد» تعریف نمی‌کرد بلکه خ. ر. ب. صورت موجودی در ذیل نظام مدینه یونانی polis که خود آن نیز تابع نظام حاکم بر کل عالم (کاسموس) تلقی می‌گردیده، تعریف می‌کرده است. به همین دلیل می‌توان دموکراسی یونانی را «کاسموسانتریک» یعنی «کاسمومدار» یا «دنیامدار» یا «عالم مدار» [ برگرفته از دو واژه «کاسموس» به معنای «جهان» و «عالم» و «دنیا» و «سانتریک» برگرفته از center به معنای مرکز یا مدار ] نامید. یونانیان باستان [ پدیدآورندگان تمدن غرب ] با نفی هر نوع تفکر دینی و حتی باورهای اسطوره‌ای، تفکری نیست انگار [ نیهیلیست ] پدید آوردند که برخی آن را «متافیزیک نیست‌انگار یونانی» نامیده‌اند و می‌توان آن را «متافیزیک نیست‌انگار کاسموسانتریک» نیز نامید. زیرا با نفی اعتقاد به ساحت قدس و عالم غیب، مفهومی غیردینی و حتی غیراسطوره‌ای به نام «کاسموس» [ عالم، کیهان، دنیا ] را به عنوان مبنا و معیار و «بنیاد تفکر» مطرح می‌کند [ از همین رو است که تفکر یونانی و بشر یونانی را «بنیاداندیش» نامیده‌اند ] ظهور و بروز انحاء و اقسام این مفهوم «کاسموس» و محوریت آن در‌ اندیشه غرب یونانی – رومی [ غرب باستان ] را در فلسفه‌های « افلاطون »، « ارسطو »، «رواقیان»، «طالس»، «آنکسیمندر»، «آناکسیمنس»، «هراکلیتوس» و اساساً‌ شاکله‌اندیشه یونانی- رومی می‌توان مشاهده کرد. بشر یونانی اگرچه به یک اعتبار برای خود حق حاکمیت و قانون‌گذاری قائل است و عقل یونانی، عقلی منقطع از وحی است اما در عین حال حاکمیت و قانون‌گذاری خود را مشروط و محدود به برخی الزامات و اقتضائات [ به تعبیر او برخاسته از ] کاسموس می‌داند و بنابراین این حاکمیت و قانون‌گذاری را اولاً محدود و مشروط و نه نامحدود و نامشروط و ثانیاً مبتنی بر بنیادی به نام کاسموس فلذا «بنیاداندیش» و نه «خود بنیاد» می‌داند. البته این کاسموس به عنوان بنیاد‌اندیشه و زندگی و به تبع آن دموکراسی یونانی، مفهومی دینی و قدسی و حتی اسطوره‌ای نبوده و کاملاً ماهیتی ناسوتی دارد. در چارچوب دموکراسی کاسموسانتریک یونانی، Polis یا مدینه اساس دموکراسی را تشکیل می‌دهد. در این دموکراسی، «فرد» [ به عنوان یک مفهوم حقوقی- سیاسی آن گونه که در عصر مدرن مطرح می‌شود و یکی از تجلیات «سوژه» است ] اصلاً مطرح نیست و به عنوان یک مفهوم در خصوص بشر محلی از اعراب ندارد. در‌ اندیشه یونانی polis یا دولت – شهر ایده‌آل نسخه ثانی کاسموس است و انسان ایدآل (یا به تعبیری «انسان کامل») نسخه ثانی polis است و هر آدم با عضویت در دولت شهر و تابعیت از نظام مدینه polis و به عنوان شهروند که اصلاً «انسان» دانسته می‌شود و انبوه مردمانی که فی‌المثل در آتن یا دیگر دولت شهرهای یونانی [ به دلیل زن بودن یا برده بودن یا دلایل دیگر ] در زمره شهروند [ تابع polis یونانی ] محسوب نمی‌شدند و یا یونانی نبودند [ به اقوام غیریونانی که یونانی‌ها آنها را «بربر» می‌نامیدند تعلق داشتند ] اصلا «انسان» دانسته نمی‌شدند. بنابراین براساس بنیان‌ها و مفروضات نظری‌ اندیشه و دموکراسی یونانی جماعت‌هایی که آنها را بشر می‌نامیم به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند: الف) شهروند یونانی‌اند فلذا «انسان‌»‌اند. ب) غیریونانی (بربر) و غیر شهروند یونانی‌اند، فلذا «انسان» نیستند و باید در مقام بردگی [ ارسطو «برده» را «افزار جاندار» می‌دانست ] یونانیان قرار گیرند. علی‌ای حال، دموکراسی یونانی صورتی از انکار و نفی ولایت الهی بر بشر و صورتی از ولایت بشر بر بشر [ بشر بنیاداندیش ] است که بر پایه متافیزیک نیست انگار کاسموسانتریک [ که هسته اصلی آن «عقل منقطع از وحی» یونانی است ] قرار دارد و در ماهیت خود غیرالهی فلذا شیطانی است اما هنوز دموکراسی مبتنی بر «نفس اماره» [ «سوژه مدرن» یا همان «بشر خودبنیادانگار نفسانی» ] نیست. در حقیقت در دموکراسی یونانی، شیطان از طریق کاسموسانتریسم و نحوی نفسانیت با واسطه و در حجاب بر بشر ولایت دارد و او را راه می‌برد، اما در دموکراسی مدرن غربی [ دموکراسی اومانیستی ] بشر به عنوان «سوژه مدرن» [ که همان نفس اماره است ] خود را در مقام حاکمیت و قانون‌گذاری قرار می‌دهد و «خودبنیاداندیش» و «خودبنیادانگار» می‌گردد. صورت مثالی بشر مدرن، حق حاکمیت و قانون‌گذاری خود را نامشروطه و نامحدود می‌داند و «قانون» و «حاکمیت» و «حکومت» خود را بی‌واسطه به عنوان تجسم اراده معطوف به نفس اماره می‌داند و به آن مباهات نیز می‌کند. درباره تفاوت‌های دموکراسی کاسموسانتریک یونانی – رومی [ دموکراسی غرب باستانی ] با دموکراسی اومانیستی مدرن [ دموکراسی مدرن ] گفتنی‌های بسیاری وجود دارد که به جهت ضیق مجال از گفتن آن خودداری می‌کنیم. (برای بحث بیشتر درباره دموکراسی یونانی- رومی و تفاوت‌ها و تشابهات آن با دموکراسی اومانیستی مدرن به منبع فارسی‌ای که در شماره ۴ نام بردیم رجوع شود.) ۳.۱. ۲ - دموکراسی مدرن دموکراسی مدرن، دموکراسی «اومانیستی» است. اومانیسم در یک تعریف کوتاه به معنای «اصالت انسان» در برابر «اصالت خدا» و نشانه‌ای از روح طغیان بشر (در صورت مثالی و نوعی خود) نسبت به خداوند و شریعت آسمانی و مباهات به این طغیان است. در چنین وضعی صورت مثالی بشر تجسم نفس اماره است که نه فقط حقایق دینی را نفی می‌کند بلکه حتی بنیادهای مخلوط و مغشوش و شرک‌آلود کاسموسانتریک یونانی و یونانی- مسیحی قرون وسطی [ مسیحیت تحریف شده‌ای که شاکله آن بر بنیانی یهودی- یونانی و در تضاد با حقیقت وحیانی و توحیدی تعالیم حضرت عیسی (علیه‌السّلام) تحقق یافت و می‌توان آن را مسیحیت تاریخی نامید ] را نیز به کناری نهاده و به صورت خودبنیاد، نفس اماره را عین قانون و مبنا و معیار و میزان همه امور قرار می‌دهد و «حق» حاکمیت را به آن می‌دهد. بشر به عنوان اراده مجسم نفس اماره همان «سوژه مدرن» است که در فلسفه‌های «دکارت» و «کانت» و «هگل» مرکزیت می‌یابد و بسط پیدا می‌کند. این سوژه مدرن [ که صورت مثالی بشر مدرن است و موجودیت بشر غربی در عصر مدرنیته از حیث جمعی و به صورت کلی در ذیل آن تحقق یافته است ] را «انسان بورژوا» نیز نامیده‌اند. لفظ «بورژوا» در اینجا در مفهوم مارکسیستی آن که مترادف طبقه سرمایه‌داران صنعتی و تجاری و مالی است به کار نرفته بلکه یک مفهوم تاریخی- فرهنگی است که صفات مختلف آن، وجوه متکثر بشر اومانیست را نشان می‌دهد و به عنوان صورت مثالی بشر مدرن، طبقات و اقشار و گروه‌ها و افراد در تمدن غرب متجدد در ذیل آن ظهور و بروز و تحقق یافته و می‌یابند. سوژه مدرن که ماهیتی اومانیستی دارد به لحاظ مصداق دارای دو قسم «فردی» و «جمعی» است. بر این پایه، دو قسم کلی دموکراسی اومانیستی [ یعنی تحقق «حاکمیت» و «قانون» و همه امور دیگر بر پایه نفس اماره بشری و به عنوان تجسم آن ] خود دارای اقسام ریزتری هستند که در ذیل پارادایم دموکراسی مدرن پدید آمده‌اند و ایدئولوژی‌های سکولار مدرنیستی را راهنمای عمل خود قرار داده‌اند. تمامی اقسام ایدئولوژی‌های مدرن از دل مادر و بستری به نام «دموکراسی اومانیستی» [ که خود دارای دو قسم کلی و بزرگ «فردی» و «جمعی‌» است ] پدید آمده‌اند. ۳.۱.۲. ۱ - دموکراسی فردگرا در نظام دموکراسی فردگرا، «فرد» به عنوان مصداق دموس لحاظ می‌شود و اصالت می‌یابد. «فرد» کیست؟ «فرد» مفهومی است که در چارچوب آن، بشر به عنوان «یک اتم نفسانی [ تجسم نفس اماره ] قائم به خود که با محرک‌های سه‌گانه «سودجویی» مداوم و نامحدود و «لذت‌طلبی» مداوم و نامشروط و «قدرت‌طلبی» مطلق و دائمی حرکت می‌کند با «فرد»‌های دیگر که آنها نیز ماهیتی همین گونه دارند [ یعنی هر یک در مقام یک اتم نفسانی قائم به خود و با محرک‌هایی که گفتیم تعریف می‌شوند و تقرر می‌یابند ] روبه‌رو و درگیر رقابت و ستیز و کشمکش می‌گردد. بر این پایه است که به قول «توماس‌هابز»، «بشر، گرگ بشر» می‌گردد و البته آنچه « حقوق بشر » اومانیستی است، تلاشی برای سامان دادن به این رقابت و ستیز و کشاکش گرگ‌ها است. دموکراسی فردگرا که به صورت فردی «دموس» اصالت می‌دهد و حق حاکمیت و قانون‌گذاری را از آن فرد [ نفس اماره فردی یا صورت فردی سوژه مدرن ] به عنوان مصداق [ به ادعای خودش ] حقیقی دموس می‌داند، همان چیزی است که « دموکراسی لیبرال » نامیده می‌شود و خود دارای سه قسم کوچک‌تر الف) لیبرالیسم کلاسیک، ب) سوسیال دموکراسی لیبرال و ج) نئولیبرالیسم م. ب.. دموکراسی لیبرال در حقیقت به معنای ولایت نفس اماره هر کس بر خود او است و چون هر فرد خود را مصداق «موضوع نفسانی‌» (سوژه مدرن) می‌داند و به خود اصالت می‌دهد، نحوی «سوبژکیتویسم فردی» [ اصالت موضوعیت نفسانی فردی ] به وجود می‌آید که موجب تزاحم و رقابت شدید نفوس می‌گردد و وظیفه دولت لیبرال و نظام حقوقی مدرن [ که باطن آن همان حقوق بشر است ] سامان قانونمند و منظم و حتی‌المقدور غیرخونین و غیرخشونت‌بار این رقابت گرگ‌ها با یکدیگر بر پایه قاعده معروف «آزادی هر فرد در پیشبرد اغراض و اراده نفسانی و جستجوی اهواء‌ خود تا آن جا که مانع آزادی فرد دیگر در پیشبرد اغراض و اراده نفسانی و جستجوی اهوائش نگردد» م. ب.. ۳.۱.۲. ۲ - دموکراسی جمع‌گرا «دموکراسی جمع‌گرا» Collectivist به مصداق «جمعی» دموس اصالت می‌دهد. سوژه مدرن [ همان اراده معطوف به نفس اماره ] را در صورت جمعی آن، «حقیقی و اصیل» می‌داند و بنابراین یک سوبژکیتویسم جمعی یا اصالت موضوعیت نفسانی جمعی ایجاد می‌کند که در آن مصداق مفهوم مدرن و اومانیستی دموس را باید در صورت جمعی سوژه [ یا نفس اماره جمعی ] جستجو کرد. دموکراسی جمع گرا نیز مثل دموکراسی فردگرا (دموکراسی لیبرال) ماهیتی اومانیستی دارد و تجسم سیطره نفس اماره بشر بر حکومت و قانون‌گذاری و دیگر شئون زندگی است. در دموکراسی جمع‌گرا، به جای «فرد» (نفس اماره فردی)، «جمع» ‌ (نفس اماره جمعی) است که ولایت دارد. روشن است که هر دو صورت کلی دموکراسی فردگرا و دموکراسی جمع‌گرا، صور مختلف ولایت شیطان بر بشر هستند و ماهیتی نیهیلیستی و سکولاریستی و ضد دینی دارند. ب) دموکراسی فاشیستی که مصداق دموس را «ملت و نژاد آریایی» [ در شکل فاشیسم آلمانی: ناسیونال- سوسیالیسم ] و «ملت ایتالیا به عنوان وارث روم باستان» [ در شکل فاشیسم موسولینی که ضعیف‌تر از شکل آلمانی آن بود ] و اساساً در نحوی ناسیونالیسم آمیخته با سوسیالیسم ملی جستجو می‌کند و رنگ و بوی تند نژادپرستی و «شووینیسم» (برتری طلبی) ‌ دارد و قائل به ولایت نژاد یا ملت برتر است. اساساً دموکراسی مدرن، پارادایمی است که همه ایدئولوژی‌ها و‌اندیشه‌های سیاسی- اجتماعی- اقتصادی مدرن از خاک آن روییده و می‌رویند و در ذیل آن قرار می‌گیرند و دموکراسی اومانیستی در حکم مادر تمامی آنهاست. همه اقسام و اشکال دموکراسی مدرن به دلیل ماهیت اومانیستی‌شان، خصیصه سکولاریستی و ضد دینی دارند و چون تمامی اقسام و اشکال دموکراسی مدرن [ اعم از فردگرا یاجمع‌گرا ] حالت‌ها و کیفیت‌های مختلف سیطره نفس اماره هستند فلذا همگی مخالف و مانع رشد بشر [ که در تقرب به درگاه الهی و با کمال معنوی تحقق می‌یابد ] بوده و بدین دلیل صبغه استبدادی دارند. زیرا «استبداد» در حقیقت به معنای آن موانع و یا محدودیت‌ها و موقعیت‌ها و یا فقدان‌هایی است که مانع رشد معنوی و دینی بشر شود و واضح است که هر قسم از سیطره نفس اماره، محدود کننده و چه بسا نابودکننده رشد بشر و نحوی استبداد [ در معنای حقیقتی آن ] م. ب.. منبع: تامل در مبانی دموکراسی، ص۱۲

موارد مرتبط

برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.

نظرها و یادداشت‌ها

نظرها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین