دکترین
ذات: ذات در منطق و فلسفه
در منطق و فلسفه ، ذات به چند معنا به کار رفته است: ۲.
۱ - شیء قائم به خود شیء قائم به خود؛ در مقابل « صفت » یعنی چیزی که قائم به خود نیست. ذات در این کاربرد شامل عَرَض نمیشود. بعضی دیگر ذات را به چیزی اطلاق کردهاند که عام باشد یا ماهیت بر آن صدق کند؛ مثل این سخن منطقیان که گفتهاند: «ذات موضوع که مقصود از ذات موضوع چیزی است که بر افراد صدق کند»؛ به همین سبب، آن را موضوع و مقابل آن را محمول نامیدهاند. ۲.
۲ - حقیقت و ماهیت شیء حقیقت و ماهیت شیء؛ به معنای آنچه شیئیت شیء به آن است (ما به الشیء هو هو). بدیهی است در این کاربرد، ذات بر غیر موجود اطلاق نمیشود. ذات در این کاربرد، شامل جوهر و عَرَض میشود. ۲.
۳ - ماهیت به اعتبار وجود خارجی آن ماهیت به اعتبار وجود خارجی آن؛ برخی از منطقیان آوردهاند: «و ذات، که منسوب الیه لفظ [ ذاتی ] م. ب. عبارت است از: ماهیت به شرط اقتران آن به عوارض و تشخصات؛ پس تغایر بین منسوب (ذاتی) و بین منسوب الیه (ذات) تغایر بین لا به شرط و به شرط شیء م. ب.». اطلاق لفظ ذات بر این معنا بیشتر از کاربرد قبلی (ماهیت به معنای شیئیت شیء، و ما به الشیء هو هو) است. ذات در این کاربرد، شامل جوهر و عَرَض میشود. ۲.
۴ - افراد و مصادیق ماهیت ذات به معنای افراد و مصادیق ماهیت بکار رفته است؛ ذات در این کاربرد، شامل جوهر و عَرَض میشود. ۲.
۵ - جزء داخل شیء جزء داخل شیء مقابل «صفت» به معنای امر خارج از شیء؛ ذات در چهار کاربرد اخیر، شامل جوهر و عَرَض میشود.
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
