Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید. کانال تلگرام پادکست‌ها و تدریس‌هاصفحهٔ من

انطباق دقیق این متن با متن رسمی هنوز به‌طور ۱۰۰٪ کنترل نشده.

سلیمان بن عبدالملک در دهم صفر سال ۹۹هجری، پس از دو سال و هشت ماه خلافت در «دابق» از مناطق «قنسرین» درگذشت. او در این زمان به منظور کمک به برادرش در این منطقه اردو زده بود. نقل شده «او قبل از مرگش لباسی سبز رنگ پوشید و دستار سبز بر سر گذاشت، به آینه نگاه کرد، به خود بالید و گفت: من پادشاهی جوان مرد هستم. بعد از آن یک جمعه بر او نگذشت که درگذشت. کنیزکی زیبا داشت او را بدان لباس و غرور دید و خیره گردید. پرسید: چه نگاه می‌کنی و چه می‌بینی؟ کنیز گفت: انت نعم المتاع لو کنت تبقی غیران لا بقاء للانسان‌ لیس فیما علمته فیک عیب کان فی الناس غیر انک فان‌ یعنی: تو متاع (موجود) نیکی هستی؛ اگر جاوید می‌ماندی (ای کاش زنده می‌ماندی)؛ ولی انسان برای بقاء آفریده نشده است. در تو عیب و نقصی مانند عیوب مردم، نیست، جز این که تو نابود خواهی شد. وی قبل از مرگش ب. ت. ب. خوبی‌هایی که از «عمر بن عبد العزیز» دیده بود، او را به عنوان جانشین خویش برگزید. در منابع آمده است. «وقتی بیماری او سخت شد، نامه‌ای نوشت و آن را مهر کرد و بست. کسی نمی‌دانست در آن نامه چه نوشته شده است. به رجاء بن حیوة گفت: برادران و عموزادگان و همه افراد خانواده من و بزرگان لشکرهای شام را پیش خود جمع کن و آنان را وادار کن با کسی که نامش را در این نامه نوشته‌ام، بیعت کنند و هر کس از بیعت خودداری کرد گردنش را بزن. او به این دستور عمل کرد وقتی در مسجد جمع شدند فرمان سلیمان را به ایشان ابلاغ کرد، گفتند به ما بگو آن شخص کیست؟ تا با آگهی و بصیرت با او بیعت کنیم، گفت: به خدا سوگند نمی‌دانم، کیست و به من دستور داده است، هر کس خودداری کند، او را بکشم. رجاء بن حیوه گوید، پیش سلیمان رفتم و اصرار کردم و گفتم‌ای امیرمؤمنان این فرمان را به نام چه کسی نوشته‌ای و ما را به بیعت با چه کسی دستور داده‌ای؟ گفت دو برادرم یزید و هشام هنوز به آن پایه نرسیده‌اند که بر کار مردم گماشته شوند، خلافت را برای مرد نیکوکار؛ «عمر بن عبد العزیز» قرار دادم و چون او درگذشت حکومت به ایشان خواهد رسید. رجاء بن حیوه بیرون آمد و این موضوع را به اطلاع یزید و هشام رساند آن‌ها راضی و تسلیم شدند و بیعت کردند و پس از ایشان همه بیعت کردند. منبع: تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۰۴ · التنبیه و الاشراف، ص۲۷۵ · الکامل، ج۴، ص۹۴ · الامامه و السیاسه، ص۳۲۳، ترجمه سید ناصر طباطبایی، تهران، ققنوس، ۱۳۸۰ · اخبار الطوال، ص۳۲۹

موارد مرتبط

برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.

نظرها و یادداشت‌ها

نظرها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین