دکترین
عزت: بازشناسی جایگاه اخلاقی عزت
غریزه صیانت ذات، غریزهای طبیعی و نخستین قانونی است که بشر از هنگام خلقت ، بالفطره از آن پیروی و حیات خود را در این مسیر هدایت میکند. این غریزه که جزء میلهای روحانی انسان است، به او آگاهی میدهد تا مطابق طبیعتش زندگی کند. به گفته «سیسرون»، خطیب و سیاستمدار رومی: از آغاز که یک جوان متولد میشود، بر خود سلطه دارد و میل صیانت ذات در او ظاهر میشود و لزوما ذات خود و آنچه را زیبنده حفظ و صیانت آن است، دوست دارد و از انعدام آنچه به هستی و حیات او لطمه میزند، جلوگیری میکند.
آدمی به صیانت ذات بسنده نمیکند و از دایره تسکین مشتهیات جسمانی فراتر رفته، به سوی عالم خواستههای معنوی و روحانی که همان شرافت ، کرامت و عزت نفس است، طی مسیر میکند و با عوامل تحقیرکننده که مانع نشو و نمای او میشود، ناسازگاری میکند. عزت نفس مفهومی است که به ادراک فرد از ارزش شخصی و به تعبیر بهتر، «خودارزشمندی» اشاره دارد. این ادراک، همان ارزشیابی عاطفی نسبت به خود است که معمولا بر اساس ویژگیهای مثبت و منفی سنجیده میشود.
برخی از روان شناسان گفتهاند: «عزت نفس، چگونگی احساس ما درباره خودمان است و میتوان گفت کلید رفتار فرد است» و به « قضاوت شخصی فرد از ارزش خود» نیز تعریف شده است. اهمیت عزت نفس یا ارزشیابی شخص از خود، یکی از مهمترین عوامل تحول روانی فرد است، بدون تردید، افرادی که از عزت نفس بالا برخوردارند، تصویر خوب و مثبتی از خود دارند و از بسیاری جهات با افراد دارای عزت نفس پایین، متفاوت هستند. آنها اهداف بالاتری را انتخاب میکنند، اضطراب کمتری دارند، فشار روانی کمتری را تجربه میکنند، به شکست و انتقاد ، کمتر حساس هستند، احساس کنترل بیشتری دارند؛ یعنی کمتر از احساس درماندگی، رنج میبرند، تمایل بیشتری به مواجهه و رویارویی با مشکلات دارند، تمایل بیشتری به کاوش و جست وجو دارند و به طور کلی، از نظر اخلاقی، افراد برانگیختهای هستند که نه فقط شایستهاند، بلکه نگرشی مثبت نسبت به خود دارند.
اشاره شد که در معنای «عزت»، قوت و شکست ناپذیری نهفته است؛ «عزت نفس» نیز دارای همین مفهوم م. ب. و در آن، حفظ آبرو ، عدم کرنش و دریوزگی در برابر زور و زر، لحاظ شده که بالاترین نوع شکست ناپذیری و قوت است. جوهر عزت نفس به عنوان خلق و خوی برتر، ابتدا در جان و روح انسان جوانه میزند و شخصیتی را تربیت میکند که در برابر وسوسهها و معاصی ، موفق و سازش ناپذیر است و در مرحله بعد، او را از خضوع و سازش و خودباختگی در برابر ستم و بی عدالتی و هر آلودگی دیگر بازمی دارد؛ نفس مؤمن از سنگ خارا سخت تر است.
هیچ چیز مانند فقدان عزت نفس، آدمی را مستعد تباهی نمیسازد؛ زیرا وقتی ذلت بر وجود فرد حاکم شد، او را آماده پذیرش هر خواری و پستی و به تعبیر اقبال لاهوری ، «بندگی آدم» میکند؛ کاری که حتی حیوانات هم در مقابل همنوع خود نمیکنند. بنابراین، ریشه همه ناهنجاریها و تباهگریها در ذلت نفس است؛ حتی مبتلا شدن به تکبر ، خودپسندی و گردنکشی، به سبب پستی و حقارتی است که متکبر در خود احساس میکند و حتی نفاق که هلاک کنندهترین بیماری دل است، ریشه در ذلت نفس دارد.
انسان تا احساس حقارت و پستی نکند، ریا نمیکند: «نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه». اگر این ریشه خشکانده شده، این مرض درمان شود و انسان به عزت الهی، عزیز شود، از همه ناراستیها وارسته میگردد، زمینههای عزت فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را فراهم مینماید، در برابر باطل و گناه ، نفوذناپذیر و در صراط حق ، محکم و استوار خواهد شد.
منبع: ترجمه دکتر ابوالقاسم پورحسینی، ص۱۲۹ · Carson I. Benner V. and Arnold E. N.، (۱۹۹۶)، Mental Health Nursing، the Nurse Patient Journey، W. B. Saunders Company · سیدجلال صدرالسادات و حسن شمس اسفندآباد، عزت نفس در افراد با نیازهای ویژه، ص۱۵ · ح۳۳۳، ج۱، ص۳۶۷ · اصول کافی، ج۲، ص۳۱۲ · غررالحکم و دررالکلم، ص۷۲۲
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
