دکترین
فتنه: ریشههای فتنهها
زیرا زمانی نوآوریها و بدعتها در دین شکل میگیرند که خواهشهای نفسانی بر انسان چیره شده، عقل و خرد او را زایل سازند. بیتردید، وجود غریزههایی همچون خشم و غضب، دوستی و محبت ، میل به زندگی و کشش جنسی با وجود برخی اختلاف و تضادها میان آنها، در پی هدف و مقصود واحدی هستند. اما آنچه مهم است نظاممندی و اعتدال در بهره جستن از این امیال و غریزههاست. مادام که انسان هر یک از خواستهها را در جای خود به کار گیرد و آن را از نظم طبیعی خارج نسازد، در مسیر رسیدن به هدف متعالی و سعادت و رستگاری گام برمیدارد؛ اما نگونبختی انسان زمانی است که یکی از هوسهای درونی او از حدّ خویش تجاوز کند و از دایره خود پا را فراتر گذارد.
بدانید که اندک ریا، شرک است و همنشینی با پیروان هوا، فراموش کردن ایمان و جای حاضر شدن شیطان.» در چنین حالتی، غریزهها و امیال درونی آدمی که وسیله و ابزار مطیع انسانند، از دست او خارج میشوند و سرکشیشان بر قدرت عقل چیره میگردد. ظهور چنین حالتی در انسان «هواپرستی» خوانده میشود که پرستش آن از پرسش هرگونه بتی خطرناکتر و گمراهکننده است. از اینرو، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) هوسهای نفسانی را بدترین بتها برشمرده است.
در قرآن کریم، آیات فراوانی وجود دارد که مسلمانان را از پرستش هوای نفس و پیروی از آن بر حذر میدارند و انسان را از فرجام ناگوار پیروی از آن آگاه میسازند. ای داود، ما تو را در زمین خلیفه [ و جانشین ] گرداندیم؛ پس میان مردم به حق داوری کن و زنهار از هوس که تو را از راه خدا بدر کند. قطعاً کسانی که از راه خدا بدر میروند، برایشان عذابی سخت است به دلیل اینکه روز حساب را فراموش کردهاند.» این آیه گویای آن است که هر جا گمراهی هست، پای هوای نفس در میان است و هر جا خواهشهای نفسانی حاکم است، نتیجهاش گمراهی است و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
در آیه دیگری از قرآن نیز گمراهترین انسانها کسی معرفی شده که خواهشهای نفسانی را راهنمای عمل خویش قرار داده است: «وَ مَنْ اَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدی مِنَ اللَّهِ.» شدت لحن سخن خداوند در سوره « فرقان » بیشتر و شدیدتر است. خداوند در این سوره، انسانهایی را که از هوای نفس خود پیروی کردهاند و به تعبیر قرآن، هوای نفس خویش را «اله» و معبود خود برگزیدهاند، از دایره انسانیت خارج ساخته، بلکه از چهارپایان نیز گمراهتر دانسته است: «اِنْ هُمْ اِلَّا کَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ سَبِیلاً؛ آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراهترند.» در حقیقت، هوای نفس همانند حجاب ضخیمی است که بر چشمان عقل افکنده میشود و انسان را از درک حقایق هستی ناتوان میسازد؛ زیرا انسان برای درک حقیقت به بصیرت نیازمند است تا آنچه را از وقایع و حوادث پیرامون خود میبیند، دریابد؛ اما پیروی از هوسها و خواهشهای نفسانی دست یافتن به بصیرت را ناممکن میسازد.
در آیهای از قرآن در بیان این معنا، آمده است: «اَفَرَاَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلَهَهُ هَوَاهُ وَاَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ اَفَلَا تَذَکَّرُونَ؛ پس آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته، گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیدهاش پرده نهاده است؟ آیا پس از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟
آیا پند نمیگیرید؟!» نتیجه اینکه هواپرستی مهمترین عامل بازدارنده انسان از هدایت و پیشبرنده او به سوی گمراهی است. عدالت یکی از شیواترین و دلکشترین واژههایی است که بشر آن را شنیده و از مهمترین مقولههایی است که در طول تاریخ، همواره دل انسان را مشغول و ذهن او را پر دغدغه ساخته است. جهان آفرینش و نظام کائنات بر پایه عدل استوار گشته و هیچیک از خلقتهای الهی، خارج از قانون عدل نیست؛ از سوی دیگر، در عالم تشریع نیز همه ادیان الهی عدالت را اصلی بنیادین برای انسانها معرفی کردهاند و مهمترین هدف اجتماعی پیامبران را پیریزی عدالت و ایجاد جامعهای بر پایه دادگری و عدالت دانستهاند.
خدای متعال در قرآن کریم، پس از آنکه مسلمانان را به برپایی قسط و عدل فرامیخواند، راز ناکامی انسانها را در برپایی عدالت، پیروی از هوای نفس معرفی میکند و آنان را از پیروی هوای نفس برحذر میدارد: «یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَی اَنفُسِکُمْ اَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالاَقْرَبِینَ اِن یَکُنْ غَنِیّا اَوْ فَقَیرا فَاللّهُ اَوْلَی بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَی اَن تَعْدِلُواْ وَاِن تَلْوُواْ اَوْ تُعْرِضُواْ فَاِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرا؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، پیوسته به عدالت قیام کنید و برای خدا گواهی دهید، هرچند به زیان خودتان یا پدر و مادر و خویشاوندان [ شما ] باشد.
اگر [ هر یک از دو طرف دعوا ] توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو [ از شما ] سزاوارتر است. پس از پی هوس نروید تا [ درنتیجه از حق ] عدول کنید؛ یعنی هر چه را که پیشتر سابقه نداشته و اکنون موجود شده است؛ مانند آیه «مَا کُنتُ بِدْعا مِنْ الرُّسُلِ»؛ یعنی «بدعاَ من الرُّسُلِ یا اَوَّلَ مَنَ اُرسِلَ مِنَ الرُّسُل.» و در اصطلاح دینی، پدید آوردن رسم و آیین تازه در حوزه دین را «فتنه» گویند. وی همچنین مینویسد: «بدعت» یعنی: نوآوری در دین و آنچه ریشه در کتاب و سنّت ندارد و از آنرو که گویندهاش آن را از پیش خود وضع کرده است «بدعت» نامیده میشود. ۴.۲.
۲ - بدعت مذموم دانشمندان اسلامی در اینکه نوآوریهایی که ریشه در کتاب و سنّت ندارند اما با آنها منطبقند، متفق نیستند. برخی از آنان به طور مطلق هرگونه رسم و آیینی را که ریشه در قرآن و سنّت ندارد، بدعت شمرده و آن را مقابل سنّت دانستهاند و نوآوریها و رسمهایی را که مشمول عمومیت احکام دین میشوند - اگرچه در قرآن و سنّت از آنها یاد نشده - جزو سنّت ذکر کردهاند. از دیدگاه این دسته از دانشمندان، «بدعت» تنها بر محرّمات اطلاق میگردد. گویا ظاهر بسیاری از روایات نیز بر این معنا دلالت دارد. ۴.۲.
۳ - بدعت ممدوح عدهای از دانشمندان هرگونه بدعت و نوآوری در دین را الزاماً ناپسند و گمراهکننده نمیدانند. از دیدگاه آنان، بدعت دو گونه است: گاه ناپسند است و گمراهکننده و گاه پسندیده است و هدایتکننده. ۴.۲.
۴ - جمعبندی به هر حال چه به دو گونه بدعت (ممدوح و مذموم) معتقد شویم و نوآوریها و آیینهای نوخاسته را که طبق اصول و مبانی دین وضع نگشته، «بدعت مذموم» بخوانیم و چه به طور مطلق، هر آیینی را که مقابل « سنّت » وضع شده باشد «بدعت» بنامیم، نتیجه هر دو یکی است و آن اینکه:
۱. هر آیینی که در آن با کتاب خدا و سنّت مخالفت شده باشد، «بدعت» و گمراهکننده است.
۲. نوآوریها و رسمهایی که با قرآن و سنّت مخالف نباشند، «بدعت» یا دستکم، بدعت مذموم خوانده نمیشوند. احادیث و روایات اسلامی نیز بر این وجه تأکید کردهاند و آنچه را در آن با کتاب خدا و سنّت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) مخالفت شده، «بدعت» خواندهاند. از جمله: «اهلسنّت» [ کسانی هستند که ] به سنّت خدا و رسولش تمسّک میجویند، اگرچه اندک باشند؛ اما اهل بدعت با دستورات خدا و کتاب و رسولش مخالفت میورزند و به رأی و خواهشهای نفس خود عمل میکنند، اگرچه فراوان باشند. ۴.
۳ - دنیاگرایی از جمله ریشههای فتنه از صدر اسلام تاکنون، دنیاطلبی و دنیاگرایی بوده است. اسلام دنیا را وسیلهای برای عروج و رسیدن به کمال اخروی میداند. اسلام دنیا را مزرعه آخرت میداند؛ اما کفر و شرک و نفاق دنیا را جولانگاه آرزوها و هوسهای خویش میکنند و بدان ابدیت میدهند و آخرت را انکار میکنند. خداوند در اینباره میفرماید: «الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الآخِرَةِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجا اُوْلَئِکَ فِی ضَلاَلٍ بَعِیدٍ؛ آنان که دنیا را بر آخرت ترجیح میدهند و راه خدا را سد مینمایند و آن را کج میکنند در گمراهی دوری هستند.» در قرآن کریم، ۱۱۵ بار واژه «دنیا» به کار رفته که در همه آنها از هدف بودن دنیا، نفی و مذمّت شده است.
و به چیزی که مخصوص آن گردد، نجات پیدا نمیشود. مردم در دنیا از باب امتحان، مبتلا شدهاند؛ آنچه را از دنیا به خاطر دنیا برداشتهاند از دستشان میرود و در قیامت نسبت بدان بازخواست میشوند؛ و آنچه از دنیا برای آخرت برگرفتهاند بر آن وارد میشوند و بر آن قیام میکنند. این مسئله در تاریخ بسیار تکرار شده است. نمونه آشکار آن فتنه « جمل » است که عامل و منشأ آن رسیدن به پست و مقام دنیایی بود. حال که در جهان هستید، از آن بهاندازهای توشه برگیرید که فردا بتوانید نفوس خویش را حفظ کنید.
منبع: الدرّالمنثور فی تفسیرالماثور، ج۶، ص۲۶۱ · ص/سوره۳۸، آیه۲۶ · قصص/سوره۲۸، آیه۵۰ · فرقان/سوره۲۵، آیه۴۴ · جاثیه/سوره۴۵، آیه۲۳ · غرر الحکم و درر الکلم، ۱۳۷۶، ص۷۷۰ · تفسیر الصافی، ۱۴۰۲، ج۵، ص۱۰۷ · حدید/سوره۵۷، آیه۲۵ · نساء/سوره۴، آیه۱۳۵ · مجمعالبحرین، ص۱۶۳ · مجمعالبحرین، ص۱۶۴ · بحارالانوار، ۱۴۰۳، ج۷۴، ص۲۰۲-۲۰۴ · بحارالانوار، ۱۴۰۳، ج۷۷، ص۲۹۳ · بحارالانوار، ج۳۲، ص۲۲۱ · ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳ · اصول کافی، ج۲، ص۱۳۵
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
