دکترین
فلسفه اسلامی
فلسفه اسلامی اصطلاحی است که برای توصیف سنتهای فلسفی شکلگرفته در بستر فرهنگ و تمدن اسلامی به کار میرود. اگرچه تعریف واحدی برای این دانش وجود ندارد، اما ماهیت آن فراتر از ترجمه صرف آثار یونانی بوده و کوششی نظاممند برای فهم حقایق هستی و متون دینی با ابزار عقل به شمار میرود. شکوفایی فلسفه در جهان اسلام از قرن سوم هجری و با تأسیس بیتالحکمه و نهضت ترجمه آغاز شد. در این سنت، گاه از واژه حکمت به جای فلسفه استفاده میشد که معنایی عامتر دارد و شامل مباحث کلامی، عرفانی و حکمت اشراق نیز میگردد؛ از اینرو برخی پژوهشگران آن را فلسفه نبوی نامیدهاند.
جریان فلسفه مشاء که پیرو سنت ارسطویی بود، با نقدهای جدی از سوی امام محمد غزالی در کتاب تهافت الفلاسفه روبهرو شد. غزالی با اینکه منطق را پذیرفت، اما برخی آراء فیلسوفان را بدعت یا کفر دانست که این امر سبب افول مکتب مشاء در میان اهل سنت گردید. برخلاف تصور برخی خاورشناسان مبنی بر زوال عقلگرایی، فلسفه اسلامی در جهان تشیع به حیات خود ادامه داد و تکامل یافت. وجود باب اجتهاد و جایگاه ائمه اطهار (علیهمالسلام) در تفکر شیعی، بستری مناسب برای پیوند میان عقل و وحی و ظهور مکاتب نوین فلسفی در ایران و سایر مناطق شیعهنشین فراهم آورد.
مسئله تعارض میان عقل و وحی یکی از دغدغههای اصلی در این دانش بوده است. متفکران مسلمان با استناد به آیات قرآن کریم که انسان را به تفکر فرامیخواند، بر این باورند که استدلال عقلی نهتنها تضادی با دین ندارد، بلکه مکمل و تبیینکننده نبوت است.
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
