دکترین
قدرت مطلقه الهی: قدرت خدا بر امور قبیح
ممکن است اشکال مطرح شود که حال که قدرت خداوند مطلق است پس شامل همه قبایح نیز میشود و خداوند افعال قبیح را نیزانجام میدهد. - مثلا خداوند متعال میتواند اولیاء خدا را به دوزخ فرستد و کفار را بهشت ببرد. آیا این با قدرت مطلقه الهی منافات ندارد؟ در این باب چند نظریه وجود دارد که اجمالا برخی از آنها را بیان میکنیم: ۶.
۱ - قول متفکران شیعی و محققین از فلاسفه خداوند قدرت بر قبیح دارد لکن آن را انجام نمیدهد. اگرچه خداوند فاعل قادر مطلق است ولی اختیار مطلق را هم داراست و فعل در صورتی تحقق پیدا میکند که علاوه بر قدرت فاعل بر انجام آن، فاعل آن را اختیار کند و انجام دادن آن فعل را خواسته باشد. بنابراین اگر فاعل قدرت بر انجام فعل دارد با فراهم بودن شرائط بیرونی، میتواند آن را انجام دهد و میتواند آن را انجام ندهد. قدرت بر یک فعل، مستلزم آن نیست که فاعل، لزوما آن را انجام دهد چنان که ممکن است کسی قدرت بلند کردن وزنهای را داشته باشد ولی آن را بلند نکند.
بنابراین چنین نیست که خداوند بر هر چیز قدرت داشته باشد آنرا انجام داده و به وجود بیاورد. لذا بسیاری از امور اگر چه مقدور خداوند هستند ولی چون خداوند آنها را اراده نکرده است موجود نمیشوند. اما راز این که خداوند افعال قبیح انجام نمیدهد را باید در سایر صفات خداوند جستجو نمود. زیرا اگر چه خداوند قادر مطلق است اما دارای صفات دیگری از قبیل حکمت مطلق، صدق مطلق و کمال مطلق نیز م. ب. که انجام قبایح با این صفات ناسازگار است. به عنوان مثال کار خداوند حکیمانه است، بنابراین خلقت جهان دارای غایت و هدفی است و اگر خداوند بخواهد نیکوکاران را به دوزخ ببرد غایت و هدف جهان و به عبارتی حکمت خداوند زیر سؤال میرود.
خداوند به بندگان وعده داده است که در صورتی که کار نیک انجام دهند رستگار خواهند شد و رستگاری آنها به این است که خداوند آنها را وارد بهشت برین نماید. حال اگر خداوند جل شانه، مومنین راستین را به دوزخ برد و یا کافران را رستگار کرده و به بهشت ببرد صفت صداقت خداوند زیر سؤال میرود. ۶.
۲ - قول متفکران اشعری خداوند قدرت بر قبیح دارد و آن راهم انجام میدهد. این قول که متفکران اشعری بدان قائلند بر این پایه استوار است که حسن و قبح عقلی و ذاتی وجود ندارد. بلکه فعل خداوند حسن ساز است و به عبارتی که از خودشان منقول است "هر چه آن خسرو کند شیرین بود". یکی دیگر از مستندات این قول تمسک به آیة شریفة «لا یسال عما یفعل وهم یسالون» است؛ یعنی خداوند درباره افعالش باز خواست نخواهد شد در حالی که از افعال مردم سؤال خواهد شد.
آنها پنداشتهاند اگر ما بگوئیم خداوند نباید قبایح را انجام ندهد ما امری را بر خدا تکلیف کردهایم در حالیکه معنای سخن فوق این است که اقتضای ذات خداوند چنین است که مرتکب فعل قبیح نمیشود و این حکم بر اساس وجود "حسن و قبیح عقلی" است. یعنی حتی اگر هیچ تکیلفی در کار نبود ما حسن برخی از امور و قبح برخی از امور را میفهمیدیم. به عنوان مثال ظلم ، همواره و در همه موارد با سعادت انسان منافات دارد. لذا همواره قبیح است چنانکه عدل همواره و در همه موارد با غایت مطلوب انسان ملائم بود و حسن است. ۶.
۳ - قول نظام او معتقد است خداوند قدرت برفعل قبیح ندارد. زیرا اگر خدا به قبح آن فعل، علم داشته باشد و آن را انجام دهد این مستلزم جهل است و "سفاهت" و "جهل" از ساحت خداوند دور است. پس حل مشکل به این است که بگوییم خدا قدرت بر فعل قبیح ندارد. با توضیحی که داده شد اشکال این قول هم معلوم میشود؛ زیرا خداوند قادر مطلق هست اما با اینکه قدرت دارد ولی چون افعال او حکیمانه است افعال قبیح را انجام نمیدهد. دیگر اشکال مهم این نظریه این است که این دیدگاه مستلزم نفی قدرت مطلق از خداوند است.
منبع: عبدالرسول و مصباح، مجتبی، ص۱۵۸_ ۱۵۷ · ج۸، ص۱۸۱_ ۱۸۲، قم، شریف رضی · محمدتقی، ص۶۷_ ۶۶، با ویرایش احمد حسین شریفی، قم، موسسه امام خمینی · عبدالرحمن بن احمد، ص۲۸۴، بیروت
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
