Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید. کانال تلگرام پادکست‌ها و تدریس‌هاصفحهٔ من

انطباق دقیق این متن با متن رسمی هنوز به‌طور ۱۰۰٪ کنترل نشده.

پیروان نظریه‌ی تبدّل انواع، در اثر نگرش‌های متفاوت به ساخت‌های گوناگون طبیعت، به روی کردهای مختلف دست یافتند؛ ازاین‌رو در هر مقطع تاریخ، فرضیه‌های جدیدی جهت راندن تئوری‌های رقیب عرضه گردید. مکتب‌های لامارکیسم (Lamarquisme) نئولا مارکیسم (New Lamarquisme) داروینیسم (Darwinisme) نئوداروینیسم (New darwinisme) و مکتب قایلان به جهش و موتاسیون (Mutation) پنج مکتب از مکاتب تئوری تبدل و تحوّل انواع به‌شمار می‌روند(شایان ذکر است که لینه براى اولین‌بار جانداران عالم را به دو سلسله‌ى جانورى و گیاهى تقسیم کرد و براى هر کدام نوع ، جنس ، تیره، راسته، و شاخه قائل شد و این طبقه‌بندى، باعث پیدایش اندیشه‌ى تکامل موجودات گردید. وى براى نخستین‌بار در زیست‌شناسی ، انسان را در ردیف حیوانات قرار داد) که ضمن توضیح مختصر آن‌ها به استقبال پی‌آمدهایشان می‌رویم. ۲. ۱ - مکتب لامارکیسم همان‌گونه که گفته شد، لامارک ـ جانورشناس فرانسوی ـ نخستین زیست‌شناسی بود که فرضیه‌ی تحوّل را تا حدودی بر پایه‌ی علمی استوار کرد. وی در سال ۱۸۰۱.م نظریه‌ی خود را با انتشار کتاب « فلسفه‌ی جانورشناسی » اعلام نمود. وی قوانین طبیعی را خارج از مشیّت ازلی الهی نمی‌پنداشت و محرک اصلی تکامل را نیرویی می‌انگاشت که از طریق قانون استعمال و عدم استعمال، موجب پیدایش انواع عالی‌تر می‌شد. لامارک معتقد بود که هر موجود جان‌داری در مرتبه‌ی اول، بسیار پست و ساده بوده که به سبب علل و عواملی به انواع برتری تحوّل یافته است. آن عوامل عبارتند از: شرایط محیط، استعمال و عدم استعمال اعضا، میل و اراده‌ی جانور، انتقال صفات اکتسابی. گوهر کلام لامارک در این است که تغییرات محیط موجب تغییر اعضا می‌شود؛ یعنی جانور برای زیستن مجبور است بعضی از اعضای خود را بیش‌تر به کار‌اندازد و با تقویت و رشد برخی از اعضا و تحلیل اعضای دیگر، به زندگی و حیات خود ادامه دهد؛ به‌عبارت دیگر، با تغییر شرایط زندگی، نیازهای تازه‌ای پدیدار می‌شود که اگر جان‌داران به این حاجت‌ها جواب مثبت ندهند، در دامن مرگ اسیر خواهند شد و در صورتی که به تامین آن نیازها بپردازند، به ناچار به اعضای مناسبی محتاج می‌گردند. بدین‌ترتیب، تحولاتی در ساختمان آن‌ها تحقق می‌یابد و با استعمال کم‌تر، برخی از اعضا ضعیف و گاه نابود می‌شوند و با استعمال و به‌کارگیری بیش‌تر، اعضای جدیدی ظهور می‌یابند و در نهایت این تغییرهای اکتسابی، از طریق وراثت به نسل‌های بعدی جان‌دار انتقال می‌یابد. علت دیگر این تحول، میل و اراده‌ جانور است که می‌خواهد خود را با محیط تطبیق دهد و نیازمندی‌های خود را رفع نماید. لامارک برای اثبات فرضیه‌ی خود، تحلیل چشم در موش‌کور، منقار قوی برخی از پرندگان، از بین رفتن پا در مارها، بلند شدن گردن زرافه و تبدیل گوشت‌خواری اسبان به علف‌خواری و... را که جملگی در اثر عوامل ذکر شده تحقق یافته‌اند، به‌عنوان نمونه و مثال ذکر می‌کند. ۲. ۲ - مکتب نئو لامارکیسم فرضیه‌ی نئو لامارکیسم، به همت گوپ (Gope) ـ طبیعی‌دان امریکایی ـ به عرصه‌ی دانش زیست‌شناسی پای نهاد. این تئوری، با نظریه‌ی لامارک در زمینه‌ی تبدّل انواع و نقش عواملی چون شرایط محیطی، استعمال و عدم استعمال اعضا و انتقال صفات اکتسابی همدلی فراوانی دارد؛ ولی در مورد اراده و تمایل جان‌داران برای تغییر شکل با مکتب لامارکیسم هم‌آهنگ نیست و این مکتب بر آن است که به‌سبب تاثیر مستقیم محیط زندگی بر جانواران و گیاهان، تغییراتی حاصل می‌گردد. این تغییرات اکتسابی، به‌صورت ارثی به نسل‌های بعد انتقال می‌یابد. ژئو فروی سنت هیلر ـ طبیعی‌دان فرانسوی ـ نیز افکاری شبیه لامارک داشت که با انتشار کتاب « فلسفه‌ تشریح » در سال ۱۸۱۸.م جدال بزرگی علیه او در نیمه‌ی اول قرن نوزدهم پدید آمد. اما نه به علم پزشکی شوق داشت؛ نه به ادای وظایف کشیشی راغب بود؛ بلکه چون آگاه شد که یکی از کشتی‌ها سفر دور دنیا در پیش دارد، برای سیاحت جهان از مسافران آن کشتی شد و چندین سال دریاها و خشکی‌ها را پیمود (از دسامبر ۱۸۳۱ تا اکتبر ۱۸۳۶.) و مشغول مطالعات علمی شد و در چگونگی خلقت و احوال گیاهان و جانوران کنجکاوی کرد و چون از سیاحت به کشور خویش باز گشت، بیش از بیست سال در مشهودات خود ـ که یادداشت کرده بود ـ تامل و تفکر و تحقیق نمود و با جمع‌بندی آن‌ها متارکه‌ی بینش‌های کهن و پذیرش تفکر نوین، یعنی نظریه‌ی تحوّل انواع را نتیجه گرفت و بر این اعتقاد شد که تمام موجودات در اثر تکامل به یک دیگر مبدل می‌شود و هیچ نوعی بدون مقدمه و به صورت دفعی آفریده نشده است. وی در سال ۱۸۳۷.م روزنامه‌ای منتشر کرد و افکار خویش را به تدریج در آن انتشار داد. در بیستم ژوئیه‌ی ۱۸۵۴.م کتاب «منشا انواع» را تمام کرده و در بیست و چهارم اکتبر ۱۸۵۹.م آن را منتشر نمود. ولی در سال ۱۸۷۱.م بحث نسبتاً مفصلی در باره‌ی منشا پیدایش انسان در کتابی به نام «تبار انسان» ارایه نمود و صفات ممیزه‌ی انسان مانند کیفیت صورت، حرکات دست و پا ، ایستادن، و صفات نفسانی از قبیل تصور، تخیل ، تعقل و صفات معنوی، مانند نوع‌دوستی، محبت ، ایثار و غیره را بر اساس تغییر تدریجی نیاکان آدم‌نمای انسان و حتّی حیوان‌هایی نظیر میمون، در جریان تنازع بقا و انتخاب طبیعی توجیه و تحلیل کرد. او اختلاف‌های انسان و حیوان را ـ چه از لحاظ جسمی و چه از لحاظ روانی ـ کمّی می‌دانست و به تفاوت کیفی اعتقاد نداشت. وی تا آخر عمرش که هفتاد و سه سال به‌طول انجامید، به کارها و پژوهش‌های علمی اشتغال ورزید و در سال ۱۸۸۲.م در گذشت. مالتوس در این کتاب، در صدد اثبات این بود که جمعیت روی زمین، با تصاعد هندسی افزایش می‌یابد؛ در حالی که امکانات اقتصادی نمی‌تواند تامین کننده‌ی نیازهای آن‌ها باشد؛ ازاین‌رو قسمت اعظم هر نسل بایستی قبل از سن بلوغ ، در اثر عواقب طبیعی مانند زلزله، آتشفشان ، قحطی ، جنگ و سایر آفات از بین بروند تا این تعدیل صورت بگیرد؛ برای نمونه، تعداد نفوس بشری در ظرف ۲۵ سال به دو برابر افزایش می‌یابد. چنان‌چه این میزان تکثیر در همه‌ی دنیا در مدت دو قرن باقی بماند، نتیجه‌ی تکثیر تعداد انسان، به ۵۰۰ میلیارد خواهد رسید؛ در حالی که چنین نیست. وی زمین و جان‌داران آن را به دوران‌هایی تقسیم کرده بود. در اولین دوره که دو میلیون سال طول کشید، زمین فاقد آثار جان‌داران بود. در دوره‌ی دوم که هزار میلیون سال به طول انجامید، زمین از آثار جانوران تک‌سلولی و حیوانات پست دریایی بهره‌مند بود؛ در دوره‌ی سوم که سیصد و شصت میلیون سال طول کشید، خزندگان دوزیستان و بی‌مُهرگان ظهور کردند و در دوره‌ی چهارم، در طول هفتصد و پنجاه میلیون سال پستان داران، ماهی‌ها و پرندگان تحقق یافتند و در آخرین و پنجمین دوره که هفتاد و پنج میلیون سال طول کشیده است، موجودات کامل‌تر وانسان‌نماها و در یک میلیون سال اخیر، انسان‌های فعلی به وجود آمدند. تحقیقات وی، تکامل و تحوّل انواع را نتیجه می‌داد. گرچه در باره‌ی عدول وی از دین‌داری، دلیل قاطعی وجود ندارد. ۲ ـ اصل حرکت : دنیای جان‌داران پیوسته در حال دگرگونی است. ۳ ـ اصل تبدّل تغییرات کمّی به کیفی : در دنیای جان‌داران تراکم تغییرات کمّی منجر به تغییرات کیفی می‌شود. ۴ ـ اصل بقای ماده و انرژی : میان دنیای جان‌دار و بی‌جان تبادل ماده و انرژی روی می‌دهد؛ در این داد و ستد، هیچ چیز از میان نخواهد رفت. ۵ ـ اصل اضداد : هر جزء از دنیای جان‌دار و نیز کل آن، ضدی دارد که به آن هویت می‌بخشد. تضاد، علت حرکت و موجد تضادهای نوین است. ۶ ـ اصل ترکیب : اضداد دنیای جان‌دار، پیوسته با هم در کشاکش‌اند و سر انجام در هم ادغام می‌شوند؛ از این ادغام، ترکیب نوینی پا به دایره‌ی هستی می‌گذارد که خود ضدی دارد. ۷ ـ اصل نفی در نفی : هر سیستم اعم از ارگانیسم فردی، صنف، نوع ، جنس ، تیره... واقعیتی عینی است که در طول زمان در اثر کشاکش اضداد منتفی خواهد شد و جایش را واقعیت عینی تازه‌ای می‌گیرد که به سهم خود روزگاری منتفی خواهد شد؛ حاصل نفی در نفی، سیر تکاملی است. ولی مطلوب اصلی او این بود که این تغییرات به وقوع می‌پیوندد؛ حال منشا آن‌ها هر چه می‌خواهد باشد. مراد از تغییرات تصادفی که در دستگاه‌های جان‌دار هویت دارد، خروج از دایره‌ی علیّت نیست؛ بلکه تغییرات تصادفی روندهایی هستند که بر اساس سنجش‌های آماری و حساب احتمالات بخت‌اندکی برای بروز دارند. به‌کار بردن لفظ تصادف، بدون اعتراف صریح، اقراری به جهل ما نسبت به علل تغییرات اختصاصی است. ۳ ـ تنازع بقا: به طور کلی، تعداد موجودات زنده از میزان آن‌هایی که می‌توانند به حد تولید، یعنی فرزند آوری برسند، بیش‌تر است. بعضی تغییرات، امتیاز نامحسوسی در رقابت و تنازع شدیدی که برای بقا در میان افراد یک نوع و یا انواع گوناگون در یک محیط هست به بار می‌آورند. وی این اصطلاح را از مالتوس ـ اقتصاددان قرن هیجدهم ـ آموخت. اگر چه زندگی هر نبات به آب بستگی دارد ولی هستی گیاهی که در حاشیه‌ی بیابانی بی‌آب و علف می‌روید، در گروِ مبارزه در برابر کم آبی است. «با مفهوم تنازع بقا می‌توان گفت که عشقه با درختان در نبرد است؛ چه هر گاه تعداد عشقه‌هایی که روی درخت واحدی می‌رویند بسیار باشد، درخت مزبور خشک خواهد شد. برای سهولت بیان مفهوم این برداشت‌های مختلف، اصطلاح تنازع بقا را به کار می‌بریم». «تنازع بقا، حاصل اجتناب‌ناپذیر این گرایش نیرومند است که هر ارگانیسم جان‌دار، میل به انبوه شدن دارد. بنابر دکترین مالتوس ، جان‌داری که از طریق دانه افشانی یا تخم‌گذاری تکثیر می‌یابد، بایستی در مرحله‌ای از حیات خود در مخاطره‌ی نابودی قرار گیرد؛ اگر چنین نمی‌بود، به علت آهنگ انبوه شدن با تصاعد هندسی ، در‌اندک زمان، نوع جان‌دار چنان افزایش می‌یافت که هیچ سرزمینی را گنجایش آن نبود. از آن‌جا که هر جان‌داری همیشه بیش‌تر از افرادی که موفق به ادامه‌ی حیات می‌شوند تولید مثل می‌کند، می‌باید پیوسته نبردی در میان افراد نوع با هم و با انواع دیگر یا با شرایط بیرونی در جریان باشد. قاعده‌ی انبوه شدنِ کلیه‌ی ارگانیسم‌های جان‌دار، بدون هیچ استثنا چنین است که هر موجود به سرعت افزایش می‌یابد و اگر مانعی بر سر راه انبوه شدن آن پدید نیاید، در‌اندک زمانی اخلاف یک جفت، تمام زمین را فرا خواهد گرفت؛ حتّی انسان که به کندی تولید مثل می‌کند، در این صورت، هر بیست و پنج سال دو برابر شده و سر انجام پس از چند هزار سال، جایی برای عقبه‌ی انسان در روی زمین نخواهد گذاشت. مواردی را می‌شناسیم که گیاهی برای اولین بار به جزیره‌ای برده شده و در عرض ده سال تمام جزیره را فرا گرفته است. هر ارگانیسم جان‌دار، در عین نبرد با عوامل موجود در اطراف خود، گرایش به انبوه شدن دارد و نباید فراموش کرد که هر جان‌دار ـ چه پیر و چه جوان ـ در برخی از مراحل زیست ، برای حفظ موجودیت خود و اجتناب از انهدام، در ستیزی دشوار گرفتار می‌شود. اگر یکی از علل نابودی موجود را هر چند که ناچیز باشد از سر راهش برداریم، به زودی تعداد آحاد و افراد آن، تا رقم حیرت آوری افزایش خواهد یافت. علل مؤثر در ایجاد مانع بر سر راه گرایش طبیعی موجود در انبوه شدن بسیار مهم است». سرمای سخت در زمستان و خشک‌سالی در تابستان ، به تدریج از تعداد افراد بعضی از انواع می‌کاهد. تنازع بقا میان جانوران و گیاهان و هم چنین بین افراد و اصناف نوع واحد، خشن‌تر و جدی‌تر است. نبرد میان انواع متعلق به یک جنس، هنگامی که به رقابت و تنازع بقا کشانده شوند، علی رغم مشابهت‌های عادات و ترکیب و مخصوصاً شکل ساختمانی مشترک بسیار سهم ناک‌تر از جنگ با انواع متعلق به جنس دیگر است. وی در توضیح این عنصر مهم زیست‌شناسی می‌نویسد: «در جانوران اهلی، استعمال، موجب تقویت و بسط برخی از بخش‌ها شده و عدم استعمال، در آن‌ها کاستی می‌دهد و تغییراتی از این قبیل، ارثی است. اجداد جنس شتر مرغ، عاداتی هم چون اوتارد (نوعی پرنده) می‌داشته‌اند و انتخاب طبیعی، در طیّ نسل‌های متمادی، موجب افزایش قد و وزن آن شده، پاهایش نیز به علت استعمال رشد کرده، در حالی که بال‌هایش به تدریج قدرت پرواز از دست داده‌اند». ۵ ـ اصل انتقال صفات اکتسابی از طریق وراثت : هنگامی که تغییرات شرایط محیطی و زیستی، در موجودات دارای حیات وجان‌دار تغییراتی پدید آورد، اگر آن عامل در عملکرد خود مبادرت ورزید، اثرات کوچک روی هم جمع شده و نسل به نسل تقویت و تحکیم می‌یابند و با انتقال آن تغییرات به صورت تدریجی از طریق وراثت به افراد و اخلاف دیگر، منجر به تغییر اشکال ارگانیک و پیدایش انواع جدید می‌شود. ۶ ـ انتخاب اصلح یا بقای انسب : (Survival of The Fittest) انتخاب طبیعی ، ساختمان و ترکیب اخلاف را نسبت به اجداد عوض می‌کند و باعث افزایش و زاد و ولد بیش‌تر آن‌ها می‌گردد و با کاهش تغییرات نامطلوب و محو پاره‌ای از اعضا، موجود به صورت تدریجی به نوع دیگری تبدیل می‌شود. وی این اصطلاح را از اسپنسر اخذ کرده است. انتخاب طبیعی، بی صدا و نامحسوس در همه جا حاضر و مشغول بررسی دقیق برای کوچک‌ترین تغییرات است. امور مضر را دور می‌اندازد و چیزهای مناسب و خوب را نگاه‌داری می‌کند. اگر هیچ گونه تغییری پدید نیاید، انتخاب طبیعی وارد بازی نخواهد شد. البته هرگز نبایستی فراموش کرد که منظور ما از تغییر، فقط تغییرات کوچک فردی است. البته وی در باره‌ی انتخاب مصنوعی توسط بشر می‌گوید: « انسان ، نه قادر است قابلیت تغییر را پدید آورد و نه می‌تواند از آن جلوگیری کند. تنها کار او این است که تغییراتی را که ظاهر می‌شوند، جمع‌بندی و نگه‌داری کند». من همین اصول حراست از تغییرات مفید و بقای اصلح را انتخاب طبیعی نامیده‌ام». برای نمونه گرگ، جانوران بسیاری را با حیله یا زور و گاه با دویدن سریع مورد حمله قرار می‌دهد؛ فرض کنید به دنبال تغییراتی در اوضاع محیطی، تیزپاترین طعمه‌ی گرگ یعنی گوزن، انبوه شود و از سایر جانورانی که مورد هجوم گرگ قرار می‌گیرند، کاسته گردد؛ در چنین احوالی، گرگ‌های باریک میان و تیز تک، بخت زیستن بیش‌تری خواهند داشت و انتخاب طبیعی، آن‌ها را بر خواهد کشید؛ مانند انسان که از طریق انتخاب متکی به روش سرعت، سرعت دویدن سگ شکاری را افزایش داده و نژاد آن را بهبود می‌بخشد. انتخاب طبیعی، قادر به برانگیختن تغییرات مهم ناگهانی نیست و جز از طریق جمع کردن تغییرات خفیف و پی‌درپی و سودمند به حال جان‌دار و آن هم با مشی بسیار کند، کاری نمی‌کند. انتخاب طبیعی، صرفاً از طریق حفظ و تجمع تغییرات سود بخش به حال موجود که طی ادوار مختلف زندگی آن در اوضاع ارگانیک و غیر ارگانیک روی می‌دهد، اعمال اثر می‌کند. نتیجه‌ی انتخاب طبیعی، بهبود فزاینده‌ی وضع جان‌دار نسبت به اوضاع و احوال است. تئوری انتخاب طبیعی، نشان می‌دهد تنها ارگانیسمی موفق به ادامه زندگی خواهد شد که مشخصاتی داشته باشد که او را در نبرد زندگی یاری کند. طبیعت، خود موجودات ناکامل را معدوم می‌کند و آن‌هایی که برای زیستن مجهزترند را تقویت می‌نماید. دوّم، پیش رفت ارگانیسم از ساده‌تر به کامل‌تر و از دانی سوی عالی. انتخاب طبیعی، از طریق تنازع بقا صورت می‌گیرد و تنازع بقا هنگامی بر پا می‌شود که موجود در اثر کثرتِ سرسام آورِ تولیدِ مثل و تکثیر، با عدم تعادل وسایل زیستی روبه‌رو شود. تئوری تکامل از طریق انتخاب طبیعی، زمانی ویران و منهدم می‌شود که یکی از خصوصیات و صفات، برای افراد یک نوع، مضر و یا بی فایده باشد؛ ولی برای نوع دیگری مورد استفاده قرار گیرد. کلمه‌ی اصلح در عنوان انتخاب اصلح، به معنای انطباق بیش‌تر با محیط و توان بالاتر برای ماندن است؛ نه به معنای کمالات بیش‌تر. بنابراین، احساس، ادراک عقلی، عاطفه، انگیزه، هیجان، حب و بغض و... به‌صورت ابتدایی و گاه تکامل یافته در حیوانات پست وجود دارد. وی اصرار داشت که اجداد چهارپای انسان، ابتدا روی دو پای عقب ایستاده‌اند؛ البته نه به‌طور کامل و این خود، سر آغاز پیدایش موجودات دو پا بوده است. تنازع بقا و جهت تغییر محیط خارجی، نقش عظیمی درتکامل انسان داشته است. بدین صورت که انسان در هنگام کم شدن مواد غذایی در میدان تنازع بقا، به تنوع‌جویی در تغذیه عادت کرد و با تبدیل گیاه‌خواری مطلق به تغذیه‌ی مختلط از گوشت و گیاه ، قدم اساسی به طرف تکامل برداشت. بسیاری از‌اندیشمندان با این طرز تفکر مخالفت کردند و آرای دیگری را برگزیدند؛ برای نمونه، لایل، اعتقاد داشت که انسان با جهشی ناگهانی و غیر منتظره تکامل یافته است و نیز والاس ادعا می‌کرد که پیدایش نوع انسان را باید در شکل خاصی از تکامل جست‌وجو کرد که خارج از قالب داروینیسم است و بر این باور بود که آدمی فقط به کمک استعداد و قابلیت تهیه‌ی لباس و ساختن اسلحه و ابزار و با نیروی تغییر محیط خارجی و ساختمان داخلی توانست خ. ر. ب. تدریج از چنگ طبیعت خارج سازد و مانع از این شود که طبیعت او را چون سایر جانوران، وادار به سازش با محیط کند؛ بنابراین، والاس با تکیه بر خصوصیات آدمی، منکر تطبیق تئوری انتخاب طبیعی با تکامل آدمی بود. وی روح آدمی را محصول طبیعی نمی‌دانست. اینک جای این پرسش است که آیا همه‌ی تحولات زیستی جانوران در طول تاریخ حیات، با این تئوری قابل تفسیر است و آیا در صورت وجود نارسایی‌ها، تئوری برتری جانشین آن شده است یا خیر؟ اینک به پاره‌ای از اشکالات و نارسایی‌های این نظریه می‌پردازیم. یک قانون یا تئوری علمی اولا، از نظر منطقی یک قضیه‌ی کلی است که نظمی مکرر و همیشگی را بیان می‌کند و ثانیاً، بر وفق آن، هم پیش‌بینی پدیده‌یی میسّر است و هم تفسیر آن و ثالثاً، نادرستی یک قانون علمی را می‌توان به تجربه دریافت (ابطال‌پذیری)؛ پس قضایای جزئی و واقعیت خارجی مانند « خورشید یک کره‌ی بسیار داغ است» یا « ناپلئون در جنگ واترلو شکست خورده است»، و نیز گزاره‌های تجربه‌ناپذیر از قانون و نظریه‌ی علمی خارج‌اند. همواره حذف و حفظ، نتیجه‌ی عدم صلاحیت جانور است. اینک اگر بپرسیم کدام جانور است که حفظ خواهد شد؟ پاسخ این است: آن که شایسته‌تر است و اگر بپرسیم کدام جانور شایسته‌تر است؟ جواب این خواهد بود: آن که حفظ خواهد شد. نتیجه این می‌شود که جانوری حفظ خواهد شد که حفظ خواهد شد. این دور منطقی است که در نظریه‌ی انتخاب طبیعی و بقای اصلح هست و از آن گریزی نیست. انتخاب طبیعی، پیشاپیش هیچ گونه ضابطه و معیار برای تمییز جانور ماندنی از نماندنی و یا شایسته از ناشایست، به‌دست نمی‌دهد. ازاین‌رو بر مبنای این نظریه، آینده‌ی یک گروه جانور به‌دست نمی‌آید؛ به‌عنوان مثال، معلوم نیست که در نزاعی که برای بقای بین انسان‌ها و مثلا گربه‌ها درگیر شود، کدام یک پیروز خواهند شد؟ وقتی نظریه‌ی تحوّل از پیش‌بینی عاجز است، خود به خود ابطال ناپذیر هم خواهد بود؛ زیرا توتولوژیک (Tautologic) است؛ یعنی در تعریف یک مطلب، از خودِ آن مطلب کمک گرفته است؛ بنابراین، تئوری انتخاب طبیعی، نسبت به سیر و جهت حوادث بی‌تفاوت است. اگر در زنجیره‌ی تکامل، انسان پدید نمی‌آمد، انتخاب طبیعی چنین تفسیر می‌کرد که ناگزیر شرایط مساعد نبوده و موجودی به نام انسان، اگر هم به تصادف ظاهر شود، بر پایه‌ی شایستگی و توانایی تطابق با محیط، ماندن آن را توجیه می‌کند؛ پس در هر صورت، مکانیسم انتخاب طبیعی، پاسخ یک‌سانی به هر نوع حادثه‌ای خواهد داد و این نظریه نسبت به هیچ کدام، حساسیتی نشان نمی‌دهد و لازمه‌ی این مطلب، غیر علمی بودن سخن است؛ زیرا قانون علمی باید در پیش بینی‌های خود توانا و قادر باشد. اگر مسئله‌ی تبدّل انواع، یک قانون کلی می‌باشد، پس چرا برخی از جان‌داران به نوع دیگری بدل شدند و برخی دیگر از همان جان‌داران در همان سرزمین به‌جای خود باقی ماندند؟ برای نمونه، چرا در تاریخ تطور زیست‌شناسانه، برخی از افراد میمون‌ها به انسان تبدیل شدند ولی بعضی دیگر به جای خود باقی مانده‌اند؟ آن‌ها در آزمایش‌های خود، موردی مانند قطع عضو بیمار ، استعمال و عدم استعمال اعضا، تعلیم و تربیت را تا ۲۲ نسل متوالی ادامه دادند؛ ولی هیچ گاه انتقال صفات اکتسابی را نتیجه نگرفتند و از همه مهم‌تر، ختنه‌ اولاد ذکور توسط مسلمانان و کلیمیان که قرن‌ها تحقق یافته است، بهترین نمونه‌ی آزمایشگاهی است که هنوز به صفت ارثی بدل نشده است؛ به‌عبارت دیگر، تنها تغییرات موجود در سلول‌های جنسی قابل انتقال به نسل‌های بعدی است. در حالی که روابط موجودات زنده، تنها مشتمل بر جنگ و جدال نیست؛ بلکه اشکال گوناگون کمک و پشتیبانی متقابل نیز بین آن‌ها وجود دارد. صورت آن پهن و مسطح و چانه‌ای مستطیل شکل داشت. این جمجمه ، به هیچ وجه به میمون شباهت نداشت. اصل سازش با محیط، همیشه باعث استعمال و عدم استعمال و درنهایت تغییرات نوعی نمی‌شود؛ ولی این قراین بر امور ظنی و غیر یقینی و نیز جزئی استوارند؛ ازاین‌رو، نمی‌توانند به صورت یک قانون علمی ، عرض‌اندام کنند و صرف شباهت جنین‌های جانوران یا مقایسه‌ی چند عنصر از حیوانات گوناگون و تشابه میان آن‌ها، بیان گر علمی برای یک نظریه به حساب نمی‌آیند. گرچه خود به تواناییِ نظریه‌اش در این زمینه اصرار میورزد. در حالی که با دقّت در مراحل یادگیری و رشد و انگیزش، به خوبی اختلاف کیفی میان این دو شعور هویداست؛ و به عبارت دیگر، اختلاف کمیّتی در این مورد، منشا اختلاف کیفیتی می‌شود. برخی خواسته‌اند از عنصر انتخاب طبیعی در امور اجتماعی استفاده کنند؛ در حالی که این مقوله، توان تفسیر بسیاری از پدیده‌های اجتماعی مانند طلوع و افول تمدن‌ها را ندارد. طرف‌داران نظریه‌ی ترانسفورمیسم ، تا کنون نتوانسته‌اند آخرین حلقه‌ی حد فاصل میان حیوان و انسان را بشناسند تا این زنجیره‌ی تکاملی، به کمال خود دست یابد. این مطلب قرینه‌ای بر ضعف این روی کرد م. ب.. گزارش دست آوردهای دانشمندان آلمانی در مورد تکامل بشر بدین شرح است: «بر اساس تحقیقات ژنتیک جدید که در آلمان انجام شده است، تمام تئوری‌های تکامل که ساخته‌ی ذهنیت بشر بودند، نقش بر آب شدند.» «به گزارش واحد مرکزی خبر، به نقل از شبکه‌ی تلویزیونی سی‌ان‌ان، یک تحقیق علمی جدید، به مقابله با بحث علمی دامنه‌داری که سال‌ها ذهن دانشمندان را به خود مشغول داشته است پرداخت و ثابت کرد فرضیه‌های قبلی در زمینه‌ی تکامل غلط بوده است.» «بنابه این گزارش، مطابق نتایجی که از آزمایش‌های DNA متعلق به یک اسکلت باقی مانده از انسان نئاندرتال متعلق به یکصد هزار سال بیش به‌دست آمده است، از نظر ژنتیکی، هیچ شباهتی با DNA میمون‌های شبیه انسان که گفته می‌شد اجداد انسان فعلی هستند وجود ندارد.» «این گزارش حاکی است، در حالی شباهت‌های زیادی بین انسان‌های نئاندرتال و انسان‌های فعلی وجود دارد اما شواهد علمی امروز محسوب نمی‌شوند. بنابه عقیده‌ی یکی از کار شناسان امریکایی که در زمینه‌ی تاریخ تکامل انسان تحقیق کرده است، تحقیقات انجام شده توسط دانشمندان آلمانی، از واقعه‌ی فرود آمدن یک سفینه‌ی فضایی در مریخ مهم‌تر است». منبع: سیر حکمت در اروپا، ج۳، ص۱۴۶ · داروینیسم و مذهب، ص۴۷ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۷ · علم و دین، ترجمه‌ی بهاءالدین خرمشاهی، ص۱۰۶ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۵ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۱۸۰ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۹۶ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۹۷ – ۱۰۲و ۱۱۰ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۱۸۳ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۱۱۸ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۱۱۶ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۱۷۷ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۱۶۶ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۱۴۳ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۵۲۶ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۵۲۴ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، ص۵۲۲ · منشا انواع، ترجمه دکتر نورالدین فرهیخته، ۱۵۷ · داروینیسم و مذهب، ص۶۱ · داروینیسم و مذهب، ص۵۷ · منشا انواع، ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، فصل ششم · دانش و ارزش، ص۱۱۴-۱۰۴ · دانش و ارزش، ص۱۱۵ · توحید، ص۲۷۳، انتشارات صدرا · داروینیسم و مذهب، ص۷۵ · مجله‌ی دانشمند، شماره‌ی اردیبهشت ماه ۱۳۴۳ · داروینیسم یا تکامل انواع، ص۵-۹۴ · واحد مرکزی خبر، شماره‌ی ۱۸، شنبه ۲۱/۴/۷۶، سیاسی

موارد مرتبط

برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.

نظرها و یادداشت‌ها

نظرها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین