دکترین
قوه و فعل (فلسفه): مقدمه
انسان همواره شاهد تغیرات و دگرگونیهایی در اجسام و نفوس متعلق به ماده بوده و هست به طوری که میتوان ادعا کرد که هیچ موجود مادی یا متعلق به مادهای نیست که دستخوش نوعی تغیر و تحول قرار نگیرد و در جای خودش ضرورت حرکت جوهری برای همه مادیات با برهان ثابت خواهد شد که مستلزم حرکت تبعی اعراض آنها م. ب.. از سوی دیگر دامنه تبدل موجودی به موجود دیگر به طوری که هر یک از آنها دارای ماهیت مستقلی باشد بقدری وسیع است که میتوان حدس زد که هر موجود مادی قابل تبدل به موجود مادی دیگری است و از این روی از دیر زمان به وجود اصل واحدی برای جهان قائل شدهاند که با تحولاتی که برای آن رخ میدهد تبدیل به اشیاء گوناگون میگردد و بسیاری از فلاسفه تنها اجسام فلکی را از این قاعده استثناء کردهاند و به دیگر سخن موضوع این قاعده را اجسام عنصری دانستهاند.
ولی صرف نظر از بطلان فرضیه افلاک تبدیلناپذیر احتمال اینکه نوعی موجود مادی در گوشهای از جهان پهناور وجود داشته باشد که قابل تبدیل به موجود مادی دیگری نباشد را نمیتوان با برهان عقلی نفی کرد هر چند چنین احتمالی بسیار ضعیف و بعید بنظر میرسد و میدانیم که نظریه معروف در فیزیک جدید این است که ماده و انرژی و حتی انواع انرژی هم قابل تبدیل به یکدیگرند. اما علی رغم عمومیت دگرگونی نسبت به همه مادیات و گستردگی دامنه تغیرات تجارب عملی نشان میدهد که هر چیزی مستقیما قابل تبدیل به هر چیز دیگری نیست و حتی اگر همه موجودات مادی قابل تبدیل به یکدیگر باشند این کار مستقیما و بیواسطه انجام نمیگیرد مثلا سنگ مستقیما تبدیل به گیاه یا حیوان نمیشود و برای تبدیل شدن به هر یک از آنها باید مراحلی را بگذراند و دگرگونیهایی را پیدا کند تا آماده تبدیل به آن گردد.
از اینجا چنین اندیشهای برای فیلسوفان پیدا شده که موجودی میتواند تبدیل به موجود دیگری شود که قوه وجود آن را داشته باشد و بدین ترتیب اصطلاح بالقوه و بالفعل در فلسفه پدید آمده و تغیر به خروج از قوه به فعل تفسیر شده است که اگر دفعتا و بدون فاصله زمانی حاصل شود کون و فساد و اگر تدریجا و با فاصله زمانی باشد حرکت نامیده میشود.
منبع: آموزش فلسفه، ج۲، ص۲۹۶ ۵۵
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
