دکترین
ملت: مقدمه
وقـتی در حوزه پژوهشهای اندیشه سیاسی از «ملّت»، صحبت به میان میآید واژههای دیگری چون مـردم، خـلق، امـت، عامّه، ناس و... نیز به ذهن متبادر میشود. دوم: تطبیق نـاقص، غیر دقیق و غیر علمی واژه «ملّت» در مقابل مفهوم Nation در فرهنگ سیاسی غرب. میتوان بسیاری از مباحث مهم سیاسی را از همین زاویه مورد نقد قرار داد. از این منظر میتوان ترجمه « ناسیونالیزم » به «ملیگرایی» و « دموکراسی » به «مردمسالاری» را از زاویه دقـیقتر و عـالمانهتری نقد کرد.
از نظر بار ارزشی، دیدگاه فلسفی، زمینههای فکری و آمال سـیاسی، بـیشتر بحثهائی که در مورد «ملّت» انجام میشود معطوف به ورود و خروجهای فرهنگ سیاسی غرب بوده و تنها به کمک ترجمه و معادلهای ناچسب و در دسترس، صورت مسئله و جواب آن به حوزه تفکر اسلامی و ایرانی، سـرایت داده میشود. البته در «غالب» و «قالب» این مباحث، روح فرهنگ غربی بعد از رنسانس ، بخصوص دو مفهوم « اومانیسم » و « سکولاریزم » در شکل «ملّت ـ دولت» ظهور مییابد و با ختم قضیه به لیبرالیزم و دموکراسی و فضاهایی از این دست بـه نـظریهپردازانی از قـبیل « ماکیاول » و یا « ژان بدن » و حتی « اصحاب قرارداد »
مـانند هابز و لاک و روسو به دوران معاصر غرب پیوند داده میشود.
اما آیا همه این ابعاد برای ما میتواند در چنین افقی محدود شده و گسسته از زمـینههای واقـعی آن تـحلیل و تبیین شود؟ اصولاً از چه زمانی و با چه انگیزه و شـرایطی ایـن انتقال مفهوم پیش آمده و اصولاً سابقه این تطبیق نامانوس در کجا باید جستجو شود؟
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
