دکترین
نفس: قیود تعریف نفس
در تعریف فوق اصطلاحاتی به کار برده شده که برای روشن شدن چیستی نفس آنها را با توضیح بیشتری ارائه میکنیم. ۵.
۱ - کمال اول کمال اول: بطور کلی کمال عبارت است از آنچه که شی را بالفعل میکند. زیرا بعضی نفس را به " قوه " تعریف کردهاند که این تعریف یا از این جهت است که نفس مبدا صدور فعل است یا از این جهت که قبول صور محسوسه و معقوله را میکند. گروهی دیگر نفس را به "صورت" تعریف کردهاند و این تعریف از جهت مادهای است که نفس با آن در ارتباط است. یعنی این نفس است که به ماده صورت میدهد و آن را از قوه به فعلیت میرساند. باید گفت که هر دوی این تعریفات تا حدی صحیح هستند ولی هیچکدام، آن جامعیتی که تعریف نفس به کمال دارد را ندارند. زیرا هر صورتی کمال است ولی بعضی از کمالات مثل حالت نفس مجرد، نام کمال بر آنها صدق میکند ولی به آنها نمیتوان نام صورت نهاد. از آن طرف، هر قوهای کمال است ولی نفس همیشه قوه نیست، به این معنا که مبدا فعل باشد، بلکه گاه حالت انفعالی دارد که این میشود آن معنای دوم از قوه که به معنای قبول کنندگی است. در این صورت، بهترین تعریف از نفس که همه جوانب نفس، حتی آن جنبه مفارق بودن را هم دربر بگیرد، همین تعریف به کمال است. زیرا عنوان کمال هم نفس غیر مفارق و هم نفس مفارق، هم حالت فاعلی و هم حالت انفعالی نفس را شامل میشود. به این ترتیب هر کدام از اصطلاحات گفته شده درباره نفس فقط به جنبههایی از نفس اشاره میکنند که واژه کمال جامع همه آنهاست. این کمال دو نوع است:
الف- کمال اول: آن چیزی که نوع را بالفعل میکند به این صورت که با اضافه شدن این کمال به جنس (که امری کلی و مبهم است)، نوع شکل میگیرد و به عبارتی دیگر به آن منوع، صورت نوعیه و فصل هم میگویند. از آنرو بر این کمال عنوان "اول" صدق میکند که بر نوع مقدم است (زیرا فصل است و فصل رتبتا بر نوع مقدم است). کمال اول مثل ناطق بودن برای انسان است. اگر به طور مثال حیوان را به عنوان جنس برای انسان لحاظ بکنیم، ناطق بودن انسان میشود، فصل آن انسان، که به آن انسان تشخص بخشیده و آن را از حیوان بودن خارج کرده و انسانیت به وی بخشیده است. یعنی در اینجا، این فصل ناطقیت است که باعث تشخص نوع گردیده و موجب شده است تا نوع شکل بگیرد.
ب- کمال ثانی: کمالی است که به دنبال نوع میآید. این همان آثار حیات است که به دنبال نوع میآید. این کمال را از آنرو کمال ثانی میگویند که در پی کمال اول میآید و نوع را در صفاتش کمال میبخشد؛ مانند دیدن و حرکت کردن برای انسان که هر یک از این دو صفت بعد از شکل گیری شخصیت آن موجود میآیند. ۵.
۲ - جسم طبیعی هدف از این قید خارج نمودن جسم صناعی از تعریف است. فرق بین جسم طبیعی و صناعی در این است که جسم صناعی دارای صورت طبیعی که وحدت بخش اجزای آن باشد نیست، بلکه به واسطه عامل خارجی دارای صورت و شکل شده است، مثلا گفته میشود "صندلی یکی از اجسام است" و حال آنکه ماهیتی حقیقی و صورتی طبیعی به نام "صندلی" نداریم، بلکه آنچه صندلی نامیده میشود، مثلا همان چوب است که به وسیله نجار شکل و صورت خاصی گرفته است. بنابراین صندلی یک جسم صناعی است که نمیتوان گفت دارای نفس است. ۵.
۳ - آلی اجسام طبیعی دو گونهاند؛ گروهی کمالات ثانیه اشان به وسیله آلات و قوا از آنها صادر میشود مانند گیاهان ، حیوانات و انسانها و گروهی دیگر بدون واسطه قوا و آلات، کمالات ثانیه از آنها سر میزند مانند صورتهای عنصری ( آب ، خاک ، هوا و آتش ) و صورتهای معدنی (یاقوت، طلا و...) این گروه دوم که بدون واسطه، کمالات ثانیه از آنها صادر میشود دارای نفس نیستند. در نتیجه جسمی دارای نفس است که اولا طبیعی باشد نه صناعی و ثانیا آثار و افعالی که از او صادر میشود به واسطه آلات و اعضایی که دارد از او صادر شود. بنابراین تلقی از قید آلت نفس فلکی هم داخل در تعریف میشود؛ زیرا گرچه جسم فلک دارای اعضاء نیست ولی بنابر طبیعیات قدیم، نفس فلکی دارای قوای احساس و تحریک هست. ۵.
۴ - دارای حیات بالقوة بنابر این قید که در بعضی از تعاریف نفس آمده است، لازم نیست که همه علائم حیات بالفعل در موجودی باشد که ما آن را دارای نفس بدانیم، بلکه قوه آن کافی است؛ یعنی افعالی که از زندگان صادر میشود لازم نیست دائمی باشد، بلکه گاه بالقوه باشد و گاه بالفعل. در تعریف مذکور اگر آلت را صرفا به معنی اعضاء بگیریم، جامع نفوس سهگانه زمینی است که نفوس نباتی حیوانی و انسانی است؛ و نفوس زمینی در مقابل نفوس سماوی است. نفوس سماوی به نفوسی میگویند که طبق طبیعیات قدیم، علما برای افلاک قائل بودند. اما اگر آلت را به معنای قوا بگیریم شامل نفوس فلکی نیز میشود.
منبع: درر الفواید تعلیقه بر شرح منظومه، ج۲، ص۲۹۶، قم، موسسه دارالتفسیر ۱۳۷۴ · ص۱۵ ۱۸، انتشارات بوستان کتاب، ۱۳۸۵ · شرح جلد هشتم اسفار اربعه، ج۱، ص۷۸-۷۹، قم، انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی ۱۳۷۷ · محمد، ، ج۸، ص۱۶، بیروت دار احیاء التراث الغریی ۱۹۹۹ · فرهنگ فلسفی، ترجمه منوچهر صانعی دره بیدری، مدخل نفس، تهران، انتشارات حکمت، ۱۳۶۶ · شرح جلد هشتم اسفار اربعه، ج۱، ص۸۴ · معرفت نفس، ج۲، ص۳۱۶، بیجا، انتشارات علمی فرهنگی ۱۳۶۲ · معرفت نفس، ج۲، ص۳۱۷
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
