دکترین
نقش عقل و حس در تصدیقات: تحقیق در مسئله
مسئله اصالت حس یا عقل در تصدیقات هر چند معمولا به صورت مسئله مستقلی مطرح نمیشود ولی ب. ت. ب. مبانی مکتبهای مختلف حسی و عقلی میتوان آراء ایشان را در این زمینه به دست آورد مثلا پوزیتویستها که شناخت واقعی را منحصر به شناخت حسی میدانند طبعا در این مساله هم سرسختانه از اصالت حس طرفداری میکنند و هر قضیه غیر تجربی را یا بیمعنی و یا فاقد ارزش علمی میپندارند سایر تجربیین به صورت معتدلتری بر نقش تجربه حسی تاکید میکنند ضمن اینکه نقش عقل را هم کما بیش میپذیرند و اما عقلگرایان بر اهمیت نقش عقل تاکید میکنند و کما بیش به قضایای مستقل از تجربه معتقدند مثلا کانت علاوه بر اینکه قضایای تحلیلی را بینیاز از تجربه میداند یک دسته از قضایای ترکیبی و از جمله همه مسائل ریاضی را مقدم بر تجربه و بینیاز از آن میشمارد. ۲.
۱ - قول صحیح برای اینکه سخن به درازا نکشد از بررسی سخنان هر یک از صاحبنظران تجربی و عقلی صرفنظر کرده به بیان نظر صحیح در این مساله میپردازیم. ب. ت. ب. اینکه در بدیهیات اولیه تصور دقیق موضوع و محمول برای حکم به اتحاد آنها کفایت میکند بخوبی روشن میشود که اینگونه تصدیقات نیازی به تجربه حسی ندارند هر چند ممکن است تصور موضوع و محمول آنها نیازمند به حس باشد زیرا سخن در این است که بعد از آنکه موضوع و محمول دقیقا تصور شدند خواه تصور آنها منوط به استفاده از اندامهای حسی باشد یا نباشد آیا تصدیق به ثبوت محمول برای موضوع نیازی به کار بردن حواس دارد یا نه و فرض اینست که در بدیهیات اولیه صرف تصور موضوع و محمول کافی است که عقل حکم به اتحاد آنها نماید.
قضایای تحلیلی کلا همین حکم را دارند زیرا در این قضایا مفهوم محمول از تحلیل مفهوم موضوع به دست میآید و روشن است که تحلیل مفهوم امری است ذهنی و بینیاز از تجربه حسی و ثبوت محمولی که از خود موضوع به دست میآید نیز ضروری و به منزله ثبوتالشیء لنفسه است. همین حکم برای حملهای اولی نیز ثابت و مستغنی از بیان است. همچنین قضایایی که از انعکاس علوم حضوری در ذهن به دست میآیند وجدانیات هیچ نیازی به تجربه حسی ندارند زیرا در این قضایا حتی مفاهیم تصوری هم از علوم حضوری گرفته میشود و تجربه حسی ابدا راهی به آنها ندارد. ۲.۱.
۱ - درک صور ذهنی ب. ت. ب. اینکه صور ذهنی بهر شکلی باشند خواه حسی و خواه خیالی و خواه عقلی با علم حضوری درک میشوند تصدیق به وجود آنها به عنوان افعال یا انفعالات نفسانی از قبیل وجدانیات است و نیازی به تجربه حسی ندارد هر چند بدون انجام گرفتن تجربه حسی پارهای از آنها مانند صورتهای حسی تحقق نمییابد ولی کلام در این است که بعد از تحقق آنها و بعد از آنکه ذهن آنها را به مفاهیم وجودی و ماهوی تحلیل کرد آیا حکم به اتحاد این مفاهیم که موضوع و محمول قضیه را تشکیل میدهند نیازی به تجربه حسی دارد یا نه و پیدا است که حکم در هلیات بسیطهای که مربوط به امور وجدانی است نیازی به کار بردن اندامهای حسی ندارد بلکه حکمی است بدیهی و حاکی از علم حضوری خطاناپذیر.
زیرا صورتهای حسی ضمانتی برای صحت و مطابقت کامل با مصادیق خارجی ندارند. بنابراین تنها در اینگونه قضایا است که میتوان برای تجربه حسی نقشی قائل شد اما نه نقش تام و تعیینکننده بلکه نقشی ضمنی و مقدماتی. همچنین در قضایای حسی کلی که در اصطلاح منطقیین تجربیات یا مجربات نامیده میشود علاوه بر نیاز یاد شده به حکم عقل برای اثبات مصادیق خارجی نیاز دیگری هم به برهان عقلی برای تعمیم و اثبات کلیت آنها وجود دارد. نیز مضاعف شدن شناخت در هر قضیه و علم به ضرورت مفاد آن و محال بودن نقیضش نیازمند به امالقضایا یعنی قضیه محال بودن اجتماع نقیضین است.
نتیجه آنکه هیچ تصدیقی یقینی به صرف تجربه حسی حاصل نمیشود ولی قضایای یقینی بینیاز از تجربه حسی فراوان است و ب. ت. ب. این حقیقت بیمایگی اندیشه پوزیتویستی بسی روشنتر و مؤکدتر میگردد
منبع: تعلیقات، ص۱۴۸
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
