دکترین
نکتهٔ فقهی: ادغام حلف در نهاد ولاء
حلف به تدریج در نهاد وَلاء ادغام شد که هدف از آن، پیوستن فرد، افراد یا طایفهای به یک قبیله بود، به طوری که گفته شده است حلف، گستردهترین شکل ولاء در نزد عرب پیش از اسلام بود.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): حلف به تدریج در نهاد ولاء ادغام شد که هدف از آن، پیوستن فرد، افراد یا طایفهای به یک قبیله بود و گستردهترین شکل ولاء در نزد عرب پیش از اسلام به شمار میرفت.
شاخه: اصول فقه (روش استنباط)
بخشهای دیگرِ همین مبحث 8
نکتهٔ فقهی: حلف به معنای عهد و پیمان
حلف در لغت به معنای قَسَم و در اصطلاح به معنای عهد و پیمان است.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): حلف در لغت به معنای قسم و در اصطلاح به معنای عهد و پیمان است.
شاخه: اصول فقه (روش استنباط)
نکتهٔ فقهی: نقش حلف در نظم و امنیت اجتماعی
حلفها و پیمانها در ساختار قبیلهای جزیرةالعرب و در فقدان دولت مرکزی، حداقلی از نظم و امنیت اجتماعی را برقرار میکرد.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): حلفها و پیمانها در ساختار قبیلهای جزیرةالعرب و در فقدان دولت مرکزی، حداقل نظم و امنیت اجتماعی را برقرار میکردند.
شاخه: اصول فقه (روش استنباط)
نکتهٔ فقهی: اهداف حلف
انگیزه و هدف بیشتر حلفها عبارت بود از: اتحاد و یکپارچگی میان طرفین برای اموری همچون دفاع مشترک در برابر دیگر قبایل؛ انتقام و خونخواهی (ثار) و گرفتن دیه ؛ ترس از هجو ؛ ترس از به کیفر رسیدن به سبب ارتکاب برخی جنایات، همچون قتل ؛ کمک گرفتن برای به چنگ آوردن یا حفظ کردن چراگاهها؛ و به طورکلی برخوردار شدن از منافع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، بهبود بخشیدن به این امور یا حفظ آنها.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): انگیزه و هدف بیشتر حلفها عبارت بود از: اتحاد و یکپارچگی برای دفاع مشترک، انتقام و خونخواهی، گرفتن دیه، ترس از هجو، ترس از کیفر جنایات، کمک برای حفظ چراگاهها و به طور کلی برخورداری از منافع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی.
شاخه: اصول فقه (روش استنباط)
نکتهٔ فقهی: حقوق و وظایف مولا در قبیله (حلف)
این اعضای جدید «مولا» ی قبیله مذکور خوانده میشدند و وظایف و حقوقشان با دیگر افراد قبیله یکسان بود و حتی از یکدیگر ارث میبردند.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): اعضای جدیدی که از طریق ولاء به قبیله میپیوستند، «مولا» خوانده میشدند و وظایف و حقوقشان با دیگر افراد قبیله یکسان بود و حتی از یکدیگر ارث میبردند.
شاخه: اصول فقه (روش استنباط)
نکتهٔ فقهی: استقلال قبایل در حلف
حلف در عین متحد کردن قبایل مختلف، استقلال و خودمختاری آنان را از بین نمیبرد و با آنکه معمولاً یک طرفِ حلف قبیله ضعیفی قرار داشت، تحقیری برای آنان بهشمار نمیرفت.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): حلف در عین متحد کردن قبایل مختلف، استقلال و خودمختاری آنان را از بین نمیبرد و با آنکه معمولاً یک طرف حلف قبیله ضعیفی قرار داشت، تحقیری برای آنان به شمار نمیرفت.
شاخه: اصول فقه (روش استنباط)
نکتهٔ فقهی: محدودیت منافع حلف به مصالح قومی و قبیلهای
باید توجه داشت که در حلفها، هیچگاه منافع عمومی مجموعه مردم عرب، همانند اتحاد و دفاع در برابر غیرعرب، در نظر نبود و موضوعات آن به مصالح قومی و قبیلهای محدود میشد؛
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): در حلفها، هیچگاه منافع عمومی مجموعه مردم عرب، همانند اتحاد و دفاع در برابر غیرعرب، در نظر نبود و موضوعات آن به مصالح قومی و قبیلهای محدود میشد.
شاخه: اصول فقه (روش استنباط)
حلف
حلف در لغت به معنای قَسَم و در اصطلاح به معنای عهد و پیمان است.
حلف: تاریخچه حلف
حفظ بقا و امنیت قبایل ضعیفتر در برابر حملات و غارتهای قبایل دشمن و نیز امنیت راههای بازرگانی و امکان آمد و شد در محدوده جغرافیایی قبایل، به حلفهای میان قبایل بستگی تام داشت. قبایل و طوایف و افراد در انعقاد حلف با دیگران مختار بودند. افزون بر پیمانهای میان قبایل، گاه میان بطون (شاخههای) قبایل مختلف (جدا از کل قبیله) یا حتی میان افراد، مستقل از قبیله ، حلفهایی پدید میآمد که البته در این موارد، کل قبیله در برابر حلف متعهد نبود. از طرفی، چون اینگونه حلفها باعث تضعیف قبیله و اختلافات داخلی میشد، معمولاً سران قبیله از انعقاد آنها جلوگیری میکردند. ۱.
۱ - هدف انگیزه و هدف بیشتر حلفها عبارت بود از: اتحاد و یکپارچگی میان طرفین برای اموری همچون دفاع مشترک در برابر دیگر قبایل؛ انتقام و خونخواهی (ثار) و گرفتن دیه ؛ ترس از هجو ؛ ترس از به کیفر رسیدن به سبب ارتکاب برخی جنایات، همچون قتل ؛ کمک گرفتن برای به چنگ آوردن یا حفظ کردن چراگاهها؛ دلیل انعقاد چنین پیمانی معمولاً رانده شدن این افراد از قبیله خود و نیازشان به پیوستن به قبیله جدیدی بود که از آنان حمایت کند. این اعضای جدید «مولا» ی قبیله مذکور خوانده میشدند و وظایف و حقوقشان با دیگر افراد قبیله یکسان بود و حتی از یکدیگر ارث میبردند. ۱.
۳ - احلاف حلف در عین متحد کردن قبایل مختلف، استقلال و خودمختاری آنان را از بین نمیبرد و با آنکه معمولاً یک طرفِ حلف قبیله ضعیفی قرار داشت، تحقیری برای آنان بهشمار نمیرفت. در اغلب این موارد قبیله کوچکتر به موطن قبیله بزرگتر کوچ میکرد که این امر باعث آمیختگی و اتحاد بیشتر میان آنان میشد. حتی با گذشت زمان ، گاه نام خاندانی مشترک، به دو قبیله اطلاق میشد و قبیله کوچکتر در قبیله بزرگ مستحیل میگردید؛ باید توجه داشت که در حلفها، هیچگاه منافع عمومی مجموعه مردم عرب، همانند اتحاد و دفاع در برابر غیرعرب، در نظر نبود و موضوعات آن به مصالح قومی و قبیلهای محدود میشد؛ البته افراد و طوایف به تنهایی و با در نظر گرفتن منافع شخصی خود، با سرزمینهای دیگر حلفهایی داشتند، مانند حلفهای تجاری فرزندان عبدمناف (هاشم، عبدشمس، نوفل و مطّلب) با دولتهای شام و حبشه و ایران و یمن ، همپیمانی ایرانیان مقیم یمن/ ابناء با همْدانیان و همپیمانی یهودیان با عربها.
انعقاد حلف همواره با مراسمی ویژه همراه بود. حلفهای مهم را در اماکن مقدّس (همچون بتکدهها)، مقابر اجداد یا بزرگان، بازارهای عمومی چون عکاظ و ذیالمجاز که در ماههای حرام برپا میشدند، در اقامتگاههای قبیلهها یا کنار کوهی مشهور منعقد میساختند. مکیان، مراسم حلف را کنار کعبه و بتهای آن یا در دارالنَدْوَه یا در خانه یکی از شیوخ قبایل بهجا میآوردند. ۱.
۵ - آداب آداب تحالف، متنوع بود: در حلفالمُطَیِبّین ــ که از مشهورترین حلفای دوره جاهلی عرب است و در پی اختلاف بنیعبدمناف و بنیعبدالدار، بر سرتصدیِ منصب حجابت کعبه، شکل گرفت ــ بنیعبدمناف و حلفهای آنان به نشانه همپیمانی بر ضد بنیعبدالدار، دستهای خود را در ظرفی پر از عطر (طیب) فرو بردند و سپس کعبه را مسح کردند. در حلف معروف دیگر این دوره به نام لَعَقَةُالدَّم (خونْ لیسان) ــ که در پی بازسازی کعبه و اختلاف قبایل بر سر نصب کردن حجرالاسود در جایگاه مخصوصش شکل گرفت ــ بنیعبدالدار و حلفایشان دستهای خود را در ظرفی پر از خون فرو بردند و سپس دستهای خونین خود را لیسیدند.
نارالحلف/ نارالتحالف نیز، که در بسیاری از حلفها برافروخته میشد، در ادبیات عرب مشهور است. معمولاً یک نفر، مأمور اجرای مراسم انعقاد حلف میشد و عدهای نیز به عنوان شاهد ، حضور مییافتند. گاه مجری مراسم در میان دو طرف پیمان قرار میگرفت و با سنگِ تیزی کف دستهای آنان را میخراشید، آنگاه با قطعهای از جامه ایشان، که به خونشان آلوده بود، چند قطعه سنگ را خونین میساخت و اورادی میخواند. در مراسم تحالف، معمولاً سفرهای میگستردند و در کنار یکدیگر غذا میخوردند. گاه پیمانهای مهم را مینوشتند و در مکانی مقدّس، چون کعبه، نگاه میداشتند. ۱.
۶ - فسخ انقضای حلف (خَلْع)، همچون انعقاد آن، علل و انگیزههای گوناگونی داشت. حلفهایی که برای تأمین منافع زودگذر و موقتآ منعقد میشدند، با کسب انتفاع موردنظر یا سپری شدن زمان معیّن، فسخ میگردیدند. نقل و انتقالهای قبایل و دور شدن آنها از یکدیگر نیز در تضعیف مناسبات، و درنتیجه کمرنگ شدن و فسخ حلفها، مؤثر بود. مثلا، تلاشهای پیامبر برای کسب یاری و حمایتِ قبایل عرب در آغاز دعوت اسلامی و بهویژه برقراری بیعتِ عقبه با اهالیِ یثرب، و نیز انعقاد پیمان مؤاخاة میان مسلمانان مدینه و مهاجران مکی، در ذیل نظامات حلف دستهبندی میشوند.
حلفهایی که میان اوس و خزرج در مدینه با قبایل یهودی بنیقینقاع، بنینضیر و بنیقریظه برقرار بود نیز در جنگهای میان مسلمانان و این قبایل، دستکم، موجب پذیرش وساطت و حکمیتِ حلفای سابقشان برای تعیین سرنوشت ایشان گردید، مانند حکمیت سعد بن معاذ از اوس که حلیف بنیقریظه بودند در غزوه بنیقریظه در سال پنجم. اگر هم در دهههای نخستینِ پس از رحلت پیامبر، بتوان اثری از احلاف گذشته یافت، قطعآ و با گذشت زمان، از اهمیت و اعتبار پیشین آن کاسته شده و نقش خود را در جامعه عرب از دست داده بوده است.
منبع: ج۴، ص۳۸۵، بیروت ۱۹۷۶ـ ۱۹۷۸ · ج۴، ص۳۷۳، بیروت ۱۹۷۶ـ ۱۹۷۸ · ج۴، ص۳۷۲، بیروت ۱۹۷۶ـ ۱۹۷۸ · ج۱، ص۳۲، ترجمه مصطفی جباری و مسلم زمانی، تهران ۱۳۸۲ش · ج:۱ مقدمه، ص۱۶۹ـ۱۷۰ · د.اسلام، چاپ دوم، ذیل واژه · ج۱، ص۹۸، چاپ ثروت عکاشه، قاهره ۱۹۶۰ · ج۲، ص۱۶ · ج۱۰، ص۲۴۴، ج ۱۰، چاپ محبالدین خطیب، قاهره ۱۳۶۸ · ج۲، ص۱۸۸، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراثالعربی، (بیتا) · ج۴، ص۳۷۰ـ۳۷۱، بیروت ۱۹۷۶ـ ۱۹۷۸ · ج۱، ص۲۹، چاپ احمد زکیپاشا، قاهره ۱۳۳۲/۱۹۱۴ · ج۱، ص۱۳۹، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراثالعربی، (بیتا) · ج۱، ص۱۳۸ـ۱۳۹، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراثالعربی، (بیتا) · ج۲، ص۹۷۰، چاپ آنتونی اشلیبوان، لیدن ۱۹۰۵ـ۱۹۱۲، چاپ افست بغداد (بیتا) · ج۳، ص۷ـ۸، چاپ عبدالسلام محمدهارون، بیروت (۱۳۶۷/ ۱۹۴۸) · ج۲، ص۷۸۱، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶ · ج۱، ص۱۰۶ · ج۱، ص۳۷۵ـ۳۷۶، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراثالعربی، (بیتا) · ج۴، ص۳۷۴، بیروت ۱۹۷۶ـ ۱۹۷۸ · ج۱، ص۳۲ـ۳۳، ترجمه مصطفی جباری و مسلم زمانی، تهران ۱۳۸۲ش · ج۱، ص۱۴۱ـ۱۴۲، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراثالعربی، (بیتا) · ج۱، ص۶۵ـ۸۲، ترجمه مصطفی جباری و مسلم زمانی، تهران ۱۳۸۲ش · ج۱، ص۶۷ـ۷۰، ترجمه مصطفی جباری و مسلم زمانی، تهران ۱۳۸۲ش · ج۴، ص۳۱ـ۳۲، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراثالعربی، (بیتا) · ج۱، ص۷۲ـ۷۹، ترجمه مصطفی جباری و مسلم زمانی، تهران ۱۳۸۲ش
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
