دکترین
نکتهٔ فقهی: تلاش اسلام برای کاهش طلاق
اسلام با تدبیری که در امر طلاق اندیشیده سعی در کاهش آن داشته است .و به دنبال تحکیم نظام خانواده م. ب..
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): اسلام با تدابیری که در امر طلاق اندیشیده، سعی در کاهش آن و تحکیم نظام خانواده دارد.
شاخه: خانواده
بخشهای دیگرِ همین مبحث 18
نکتهٔ فقهی: مشروعیت طلاق در اسلام
در این مقاله ضمن بیان منفور و مبغوض بودن طلاق در اسلام، ثابت شده است که به دلیل طبیعت زن و مرد راه طلاق نباید به طور مطلق بسته باشد بلکه در جایی که امکان ادامه زندگی نیست نباید به زور قانون زن و مرد را در کنار هم نگه داشت
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): با وجود مبغوض بودن طلاق در اسلام، به دلیل طبیعت زن و مرد و شرایطی که امکان ادامه زندگی مشترک وجود ندارد، طلاق حلال و مجاز شمرده شده است تا زوجین به اجبار در کنار هم نمانند.
شاخه: خانواده
نکتهٔ فقهی: اختیار طلاق عمدتاً با مرد
طبیعت و روانشناسی زن و مرد اقتضا میکند که حق طلاق به طور عادی و طبیعی در اختیار مرد باشد هر چند در مواردی نیز زن میتواند از دادگاه تقاضای طلاق نماید یعنی راه طلاق از ناحیه زن نیز بسته نیست هر چند محدود است.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): در اسلام، حق طلاق به طور عادی و طبیعی در اختیار مرد قرار داده شده است، هرچند زن نیز در مواردی میتواند از دادگاه تقاضای طلاق کند.
شاخه: خانواده
طلاق
یکی از مسائلی که بین زن و مرد رخ می دهد، مسئله ی طلاق م. ب.. کلمات کلیدی : طلاق ، ازدواج ، حق ، حلال ، خانواده ، زن ، مرد ، قضایی ، دادگاه ، خلع ، مبارات
طلاق: دنیای مدرن و طلاق
با آنکه در گذشته زندگی بشر، تلاشهای فکری و قانونی برای جلوگیری از طلاق، هرگز به اندازه امروز نبود و مانند امروز درباره علل پیدایش و افزایش و راههای جلوگیری از طلاق به فکر نبودند، اما طلاق در گذشته بسیار کمتر از امروز بود. طبیعی است علت افزایش طلاق در دنیای امروز وضعیت زندگی اجتماعی و روابط و اخلاق انسان مدرن است که علل طلاق و گسست خانواده را فزونی بخشیده است. سن متوسط دو میلیون زن مطلقه آمریکایی ۴۵ سال است. با وجودی که پس از طلاق، زن آمریکایی خویشتن را آزادتر از آزاد حس میکند، ولی مطلقههای آمریکایی - چه جوان و چه میانسال - شادکام نیستند و این ناشادی را میتوان از میزان روز افزون مراجعات زنان به روانکاو و روانشناس، یا از پناه بردن به الکل و یا افزایش سطح خودکشی دریافت.
خلاصه اینکه زن آمریکایی همین که از دادگاه طلاق با پیروزی بیرون میآید، میفهمد که زندگی بعد از طلاق آنچنان که میپنداشته بهشت نیست.» «اکنون نرخ طلاق (شمار زوجهای جدا شده در هر ۱۰۰۰ نفر) در ایالات متحده به طور قابل ملاحظهای بالاترین نرخ در جهان است. این نرخ بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۰ به بیش از دو برابر رسید. پیشبینی میشود که نیمی از ازدواجهایی که در سال ۱۹۸۶ صورت گرفته، به طلاق بیانجامد، و نزدیک به دو سوم تمام ازدواجهای منعقد شده در سال ۱۹۸۸ نیز منجر به جدایی گردد.
بین سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۱، تعداد خانوادههایی که سرپرستی آنان را زنان طلاق گرفته بر عهده داشتند، از ۹۵۶۰۰۰ به ۷/۲ میلیون رسید. از سال ۱۹۷۲، هر ساله بیش از یک میلیون کودک درگیر مسئله طلاق شدهاند؛ در سال ۱۹۸۴، از هر پنج کودک آمریکایی یک کودک در خانواده تک سرپرست زندگی میکرد، و در سال ۱۹۸۶، ۲۴ درصد تمام کودکان زیر هیجده سال در خانوادههای تک سرپرست زندگی میکردند، در حالی که این رقم در سال ۱۹۶۰، ۹ درصد بود. » «در زمانهایی نه چندان دور، طلاق رویدادی غمبار و یا یک رسوایی تلقّی میشد.
افراد اندکی جرأت میکردند از لزوم طلاق آسان سخن بگویند، زیرا با واکنش اکثر مردم مواجه میگردیدند، اما در فاصله سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۸۵، میزان طلاق دو برابر شد، به طوری که تقریبا نیمی از ازدواجها به دادگاه طلاق ختم میشد. در حدود سال ۱۹۸۵، دیگر کسی طلاق را رسوایی به حساب نمیآورد. حمایت از طلاق از دهه ۱۹۷۰ آغاز شد. اگر ی. ا. ط. ازدواج مرتکب زنا شده باشد، هیچ مجازاتی در انتظارش نیست. زن و مرد به طور مساوی از حق طلاق، حق مشارکت در استفاده از داراییها، حق سرپرستی کودکان و حق دریافت نفقه برخوردار هستند. » «بین سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میزان طلاق در بریتانیا به طور ثابت هر سال ۹ درصد افزایش یافت و در طی آن دهه دو برابر شد.
تا سال ۱۹۷۲، تا اندازهای در نتیجه قانون سال ۱۹۶۹، که برای بسیاری طلاق را آسانتر کرد که در بند ازدواجهای از مدتها پیش مرده مانده بودند، میزان طلاق مجدداً دو برابر شده بود. »
منبع: مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۳۰ - ۲۳۱ · وندی شلیت و دیگران، فمینیسم در آمریکا تا سال ۲۰۰۳. ج۱، ص ۲۹۱ · وندی شلیت و دیگران، فمینیسم در آمریکا تا سال ۲۰۰۳، ج۲، ص ۱۴۵ · آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ص ۴۳۸
طلاق: علل افزایش طلاق در عصر حاضر
دنیای مدرن، انسانی را پرورانده است که اصل در زندگی او لذت و بهرهمندی فرد و ارضاء خواستههای شخصی اوست. مجله نیوزویک مینویسد: «علت طلاق در ازدواجهای ده یا بیست ساله ناسازگاری نیست، بلکه بیمیلی به تحمل ناسازگاریهای دیرین و هوس برای درک لذت بیشتر و کامجوییهای دیگر است. در عصر قرصهای ضد حاملگی و دوران انقلاب جنسی و اعتلای مقام زن، این عقیده در میان بسیاری از زنان قوت گرفته که خوشی و لذت، مقدم بر استواری و نگهداری کانون خانوادگی است.
زن آمریکایی امروز، کامجوتر از زن دیروزی بوده و در برابر نارسایی آن کم تحملتر از مادر بزرگ خویش است» نکته نگرانکنندهای که باید به آن توجه داشت این است که اکثر طلاقها ناشی از درگیری و عدم همفکری زوجین نیست. مطالعات نشان میدهد که تنها حدود یک سوم زوجهای طلاق گرفته، گفتهاند که آزار، بحثهای مکرر و دعواهای جدی، علت طلاق آنان بوده است. این روزها آستانه تحمل افراد، برای مواجهه با ناراحتیها بسیار پایینتر از گذشته شده و به همین دلیل ازدواجها به طلاق منجر میگردد.
اگر اعتقاد داشته باشیم که طلاق کاری دشوار و نادرست است، زندگی مشترک را به خاطر فرزندان تحمل میکنیم، اما اگر باور کنیم که طلاق آسان و قابل قبول است، رابطه زناشویی را به خاطر خودخواهی خودمان قطع میکنیم. متأسفانه این معضل در کشورهای اسلامی و در ایران نیز به تدریج گسترش یافته و گروهی از زنان و مردان مسلمان امروزی نیز متأثر از دنیای مدرن با ترجیح لذات فردی خویش و کاهش آستانه سازگاری، به آسانی تن به طلاق میدهند. اینها از طرفی عوامل طلاق را افزایش میدهند و از طرف دیگر می خواهند با قید و بند کانون جلو آن را بگیرند.
منبع: آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ص ۲۳۱ - ۲۳۲ · مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص ۲۳۳
طلاق: معنای لغوی و اصطلاحی طلاق
در لغت برای واژه طلاق معانی متعددی ذکر شده است که از جمله رهایی، آزاد کردن، ترک کردن، واگذاشتن، مفارقت و جدایی است. واژه طلاق در اصطلاح شرعی عبارتست از «ازاله قید نکاح بدون عوض باصیغه طالق و شبهه آن .» توضیح مطلب به این صورت است که اولاً طلاق جزء ایقاعات است که در کتاب جواهر الکلام بدان تصریح شده است و جزء عقود نیست و تنها ایجاب در آن کفایت میکند اما اگر جزء عقود شرعی قرار میگرفت بایستی علاوه بر ایجاب ، قبول هم در آن وجود داشت که در این صورت دو طرفه میبود در حالی که خود طلاق یک طرفه است و از طرف مرد صورت میگیرد ثانیاً این که طلاق فسخ نیست بلکه بر اساس صیغه خاصی مثل طالق صورت میگیرد در حالی که اگر فسخ بود دیگر نیازمند صیغه خاص نبود و بدون صیغه هم جاری میشد ثالثاً در تعریف بدون عوض درج شده است و دلالت براین دارد که طلاقی که با عوض همراه باشد داخل در تعریف مطلق نیست.بنابراین طلاق عبارتست از انحلال عقد نکاح دائمی با صیغه خاص و رعایت تشریفات شرعی.
منبع: نشر نی، ۱۳۸۵، چاپ هفتم، ص ۴۰۲ · جواهر الکلام، تصحیح محمد قوچانی، چاپ بیروت، ۱۹۸۱ م، ج ۳۲، ص ۲
طلاق: واژه طلاق
طلاق (طلاق به معنای تطلیق است مثل سلام به معنای تسلیم و کلام به معنای تکلیم. ) در لغت به معنای آزاد ساختن از قید و بند است و آنگاه به صورت استعاره در رها کردن زن از قید و بند ازدواج استعمال شده است.
منبع: ج۱، ص ۱۲۵ · المیزان ج ۲ ص ۲۳۰
طلاق: ارکان و شرایط طلاق
طلاق دارای چهار رکن اساسی است که عبارتند از:
۱- طلاق دهنده
۲- طلاق گیرنده
۳- صیغه طلاق
۴- اشهاد . به نظر میرسد ب. ت. ب. این که اکنون طلاق بدون موافقت دادگاه واقع نمیگردد اگر کسب موافقت دادگاه را نیز به عنوان رکن پنجم طلاق به شمار آید بی وجه نیست. در مطلق که همان مرد طلاق دهنده م. ب. چهار شرط معتبر است ۱- بلوغ بنابر احوط؛ پس بنابر احتیاط واجب چنانچه پسربچه زن خود را طلاق دهد صحیح نیست. چه با مباشرت خویش و چه با وکالت دادن به دیگری، حتی اگر پسربچه ممیز باشد و ده سال سن داشته باشد، لیکن اگر پسربچهای که ده سال دارد زن خود را طلاق داد احتیاط ترک نشود؛ یعنی زن با مرد دیگر شوهر نکند و بدون عقد جدید، زن و شوهرش که او را در این حال طلاق داده است با همدیگر مانند زن و شوهر رفتار نکنند.
۲- عقل لذا اگر مرد در حالی که دیوانه است زن خود را طلاق دهد، درست نیست؛ و شخص مست و افرادی مانند او که عقل آنان زائل هست، ملحق به دیوانه است.
۳- اختیار یعنی طلاق از روی اکراه و اجبار نباشد. اکراه و اجبار عبارت است از واداشتن دیگری بر انجام کاری که نمیخواهد آن را انجام دهد، با تهدید به اینکه اگر چنین کاری انجام نشود کاری خواهد کرد که خطر و ضرر دارد برای جان یا آبرو و یا مال او یا کسی مثل پدر، مادر و فرزند، که به منزله خود اوست. به شرط آنکه تهدید کننده قدرت بر انجام آن کار را داشته باشد و فردی که تهدید میشود نیز علم یا گمان یا خوف داشته باشد بر اینکه اگر به دستور و خواسته او تن ندهد تهدیدش را عملی میکند؛ و از راهها و روشهای بیضرر نمیتواند از ضرر و خطری که به آن تهدید میشود جلوگیری نماید.
۴- قصد پس طلاقی که بدون قصد صورت میگیرد صحیح نیست مانند اینکه مرد یا وکیل وی، صیغه طلاق را در حال خواب یا از روی سهو و اشتباه یا به شوخی بر زبان آورد. در مطلقه که همان زن طلاق داده شده است نیز پنج شرط معتبر است:
۱- زوجیت ۲- عقد دائمی باشد نه موقت ۳- اینکه زن از حیض و نفاس پاک باشد. یعنی هنگام طلاق زن در روزهایی که خون حیض و نفاس میبیند همچنین در روزهایی که بین اول و آخر حیض و نفاس، خون نمیبیند ولی در حکم حائض و نفساء هست، نباشد.
۴- طلاق در زمان پاک بودن از حیض و نفاس باشدکه در غیر این صورت اگر واقع شود طلاق باطل است که این شرط مذکور در زن یائسه و زنی که به سن حیض نرسیده است و زن حامله ساقط است
۵- معین بودن زن مطلقه
۶- زن در طهر غیرمواقعه باشد؛ یعنی شوهر در دوره حیض یا نفاس زن و بعد از آن تا زمان طلاق با او مقاربت نکرده باشد. در صیغه نیز شروطی معتبر است که عبارتند از این که صیغه مخصوصه برای ازاله قید نکاح «هی طالقٌ یا فُلانَة طالقٌ یا اَنتِ طالقٌ » باشد. همچنین بغیر عربی واقع نمیشود و با اشاره هم واقع نمیشود مگرکسی که عاجز است از حرف زدن باشد اما اشهاد عبارتست از شاهد گرفتن دو یا چند نفر مرد عادل بر وقوع طلاق و کیفیت شهادت به یکی از سه صورت انجام میشود یا بصورت استماع صیغه و شنیدن آن، یا شناختن اجمالی دو طرف و یا حضور هم زمان در هنگام طلاق شهود بایستی اولاً مرد باشند ثانیاً عادل باشند و عادل کسی است که تقوی پیشه کند و از مرتکب شدن گناهان کبیره و اصرار بر جرایم صغیره پرهیز نماید.
منبع: چاپ قم، موسسه اسماعیلیان، ۱۳۷۵ ش، ج ۲، ص ۳۸۷ · موسوعة الامام الخمینی، ج۲۳، تحریرالوسیله ج۲، ص۳۴۹، کتاب الطلاق، القول فی شروطه، مساله ۱ · موسوعة الامام الخمینی، ج۲۳، تحریرالوسیله ج۲، ص۳۴۹-۳۵۰، کتاب الطلاق، القول فی شروطه، مساله ۳ تا ۵ · موسوعة الامام الخمینی، ج۲۳، تحریرالوسیله ج۲، ص۳۴۹، کتاب الطلاق، القول فی شروطه، مساله ۳ · موسوعة الامام الخمینی، ج۲۳، تحریرالوسیله ج۲، ص۳۵۱، کتاب الطلاق، القول فی شروطه، مساله ۱۰ · جواهر الکلام، تصحیح محمد قوچانی، چاپ بیروت، ۱۹۸۱ م، ج ۳۲، ص ۴ و ۵۶ · موسوعة الامام الخمینی، ج۲۳، تحریرالوسیله ج۲، ص۳۵۱ - ۳۵۳، کتاب الطلاق، القول فی شروطه، مساله ۱۰ و ۱۶ · جواهر الکلام، ج۳۲، ص۵۶ · جواهر الکلام، ج۳۲، ص۱۱۴ · موسسه اسماعیلیان، ۱۴۰۸ ق، ج ۲، ص ۴۴۱
طلاق: تقسیمات طلاق
از نظر فقها طلاق ابتداءً تقسیم میشود به طلاق بدعی و سنی به معنای بدعت حرام و سنت مشروعه: طلاق بدعی طلاقی است که خلاف شرایط مقرره در شریعت انجام گرفته باشد و اگر این نوع طلاق واقع شود باطل است مانند طلاق حائض . طلاق سنی طلاقی است که مطابق مقررات و با رعایت کامل شرایط شرعی انجام شده باشد و خود بر دو نوع است ۱- طلاق باین که مرد در آن حق رجوع ندارد ۲- طلاق رجعی که مرد در آن حق رجوع در زمان عده را دارد.
منبع: جواهر الکلام، ج ۳۲ ص ۱۱۶
طلاق: نگاهی به احکام طلاق
۲- زن باید در هنگام اجرای صیغه طلاق ، از خون حیض و نفاس پاک باشد و نیز از هنگام حیض قبل تا زمان اجرای صیغه طلاق، در حال پاکی با شوهرش ارتباط زناشویی نداشته باشد و دیگر اینکه طلاق میبایست در حضور دو شاهد عادل انجام گیرد.
۳- زنی که به بلوغ جنسی رسیده باشد و یائسه هم نباشد، چنانچه پس از ارتباط زناشویی با شوهر، مطلقه شود، پس از طلاق باید عدّه نگه دارد؛ یعنی بعد از آنکه شوهرش او را در حالت پاکی از حیض طلاق داد، این زن به قدری صبر کند که دوبار حیض ببیند و پاک شود و هنگامی که حیض سوم را دید عدّه او تمام میشود و میتواند ازدواج کند، اما اگر شوهر پیش از ارتباط زناشویی، همسرش را طلاق دهد، زن عده ندارد و میتواند فوراً ازدواج کند.
منبع: توضیح المسائل مراجع مسأله ۲۴۹۹ · توضیح المسائل مراجع مسأله ۲۵۱۱
طلاق: اقسام طلاق
طلاق بر دو قسم کلی است: طلاق بائن و طلاق رجعی. ۹.
۱ - طلاق بائن طلاق بائن طلاقی است که مرد در آن طلاق، حق رجوع و بازگشت به همسر را در ایام عده ندارد (منظور از رجوع آن است که مرد بدون عقد و خواندن خطبه، با زن آشتی کند و او را مجددا به همسری خود درآورد). ۹.۱.
۱ - انواع طلاق بائن طلاق بائن ۵ نوع است:
۱- طلاق زنی که نه سالش تمام نشده باشد.
۲- طلاق زنی که یائسه باشد.
۳- طلاق زنی که شوهرش بعد از عقد با او رابطه زناشویی برقرار نکرده باشد.
۴- طلاق زنی که برای سومین بار طلاق داده میشود.
۵- طلاق زنی که به طلاق خلع یا مبارات طلاق داده شده است. (طلاق خلع: هرگاه زنی حاضر به ادامه زندگی با شوهر نباشد اما شوهر مایل به جدایی نباشد، چنانچه زن مهریه یا مقداری از اموال خ. ر. ب. شوهرش ببخشد تا او را به طلاق راضی کرده و شوهر، او را طلاق دهد، این طلاق را طلاق خلع مینامند.طلاق مبارات: هرگاه عدم تمایل به زندگی از سوی زن و شوهر، هر دو باشد و بخواهند از یکدیگر جدا شوند و زن مالی به شوهر بدهد که او را طلاق دهد، آن طلاق را طلاق مبارات گویند. نکته: در طلاق خلع و مبارات، مرد حق رجوع ندارد مگر آنکه زن مالی را که بخشیده است بازگرداند و از بخشش خود صرف نظر کرده و پول را باز پس گیرد. ). ۹.
۲ - طلاق رجعی در غیر موارد فوق اگر طلاق صورت گیرد، طلاق زن رجعی است.
منبع: توضیح المسائل مراجع، مساله ۲۵۲۸ و ۲۵۳۱
طلاق: طلاق مبغوض الهی
خداوند مردمان بسیار طلاق دهنده را دشمن میدارد.» همچنین در روایات اهل سنت، روایاتی فراوان است. یعنی در میان حلالها هیچ چیز به اندازه طلاق، مبغوض نیست.
منبع: بهاءالدین خرمشاهی، پیام پیامبر، ص۴۳۰ · وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص ۷ · ج ۲۲، ص۹ · ج ۲۲، ص۸ · ج ۱، ص ۶۵۰
طلاق: نکته
اگر طلاق حلال است، مبغوض بودن یعنی چه؟ و اگر مبغوض است، حلال بودن یعنی چه؟ پس چرا طلاق را تحریم نکرده است؟ در پاسخ باید گفت که ازدواج و زندگی زناشویی یک پیوند طبیعی است نه پیوندی قراردادی همچون خرید و فروش، اجاره، وکالت و مانند آنها. این امور صرفاً یک سلسله قراردادهای اجتماعیاند که طبیعت و غریزه در آنها نقشی ندارد و قانونی هم از ناحیه طبیعت برای آنها جعل نشده است. بر خلاف ازدواج که بر اساس یک خواهش طبیعی از سوی طرفین شکل گرفته و از اینرو قوانین آن باید با قوانین فطری و طبیعی ازدواج سازگار باشد.
پیمانی که اساس آن بر محبت و یگانگی است، قابل اجبار و الزام نیست. با زور و الزام قانونی میتوان دو همکار و شریک را ملتزم به همکاری ساخت که بر اساس رعایت عدالت با یکدیگر همکاری نمایند، اما نمیتوان با زور و اجبار قانون دو نفر را وادار نمود که یکدیگر را دوست داشته باشند و به هم محبت بورزند، برای یکدیگر فداکاری کنند و سعادت دیگری را سعادت خود بدانند. اگر زن و شوهر در پیمان عاطفی ازدواج، به بن بست رسیدند و شعله محبت میان آنها خاموش شد، راهی جز طلاق و جدایی نیست، چون زن و شوهر به هیچ وجه تعلق و وابستگی روحی نداشته و نمیتوانند با یکدیگر زندگی کنند.
یعنی زن در مقام محبوبیت و مرد در مقام طلب و علاقه و حضور به خدمت باقی بماند، اما پس از آنکه میبیند اساس طبیعی این عُلقه و محبت خاموش شده و هیچ تعلق و دلبستگی وجود ندارد، نمیتواند خانواده را یک امرِ باقی و زنده فرض کند. لذا طلاق را به عنوان آخرین راه حل میپذیرد.
طلاق: چرا طلاق در اختیار مرد است؟
گفته شد که قوانین حاکم بر ازدواج، ناشی از طبیعت ازدواج است. طبیعت، احساسات مرد را بر اساس در اختیار گرفتن شخص زن و احساسات زن را بر اساس در اختیار گرفتن قلب مرد قرار داده است. در چنین شرایطی، اگر شعله محبت مرد نسبت به زن خاموش شود، بزرگترین اهانت برای زن آن است که مرد بگوید تو را دوست ندارم اما قانون بخواهد زن را به اجبار در کنار مرد به عنوان همسر نگه دارد. قانون میتواند زن را به اجبار در کنار مرد و در خانه او نگه دارد، اما نمیتواند زن را در مقام طبیعی خود در محیط زناشویی یعنی مقام محبوبیت و مرکزیت نگهداری کند.
قانون قادر است مرد را مجبور به نگهداری از زن و پرداخت نفقه و غیره نماید، اما قادر نیست مرد را در مقام و مرتبه یک فداکار و به صورت یک پروانه در گرد شمع حفظ نماید. از اینرو خاموش شدن شعله محبت مرد یعنی مرگ ازدواج. اما حیات خانوادگی با از بین رفتن علاقه زن به مرد از بین نمیرود. هر چند حیات خانوادگی وابسته به علاقه طرفین است، اما روانشناسی زن و مرد به گونهای است که علاقه زوجین نسبت به یکدیگر متفاوت است. طبیعت زن و مرد بدینگونه است که زن را پاسخ دهندة مرد قرار داده است.
علاقه و محبت اصیل و پایدار زن، همان است که به صورت عکسالعمل به علاقه و اقدام یک مرد نسبت به او، پدید میآید. از اینرو علاقه زن به مرد، معلول علاقه مرد به زن و وابسته به اوست. اگر مردی از زن خود شکایت دارد، باید بداند (به طور غالب) در اظهار دوستی و نیاز به او کوتاهی کرده است، و هر زنی که از شوهر خود شکایت دارد، باید بداند (به طور غالب) در تزیّن برای او و در تسلیم و اطاعت نسبت به او کوتاهی کرده است. طبیعت و خلقت حکیمانه خداوند، کلید محبت طرفین را در اختیار مرد قرار داده است.
مرد است که اگر زن را دوست بدارد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست میدارد و وفادار میماند. طبیعت کلید فسخ طبیعی ازدواج را به دست مرد داده است؛ یعنی مرد با بیعلاقگی و بیوفایی خ. ن. ب. زن، او را سرد و بیعلاقه میکند. برای مرد اینکه محبوب زن نباشد، لطمه به شخصیت زن تلقی نمیشود، اما برای زن، محبوب نبودن در نزد مرد، بزرگترین لطمه به شخصیت زن است. سردی و خاموشی علاقه مرد به زن، مرگ ازدواج و پایان حیات خانواده است، اما سردی و خاموشی علاقه زن، خانواده را به صورت مریضی در میآورد که امید بهبودی دارد و این بهبودی در دست مرد است.
این کار برای مرد اهانت نیست که محبوب رمیده خ. ر. ب. اجبار قانون نگه دارد تا به تدریج او را آرام کرده و به زندگی علاقهمند سازد و اتفاقا زن، این حالت مرد را دوست دارد؛ اما برای زن، اهانتی غیر قابل تحمل است که برای حفظ حامی و دلباخته خود به زور و اجبار قانون متوسل شود. این کار بزرگترین شکست و ضربه روحی برای زن است. یعنی با اینکه مردی پس از امضای پیمان زناشویی و احیانا مدتی زندگی مشترک، به خاطر هوسرانی، همسرش ر. ا. خ. براند، سخت مخالف است.
اما راه چاره این نیست که ناجوانمرد را مجبور به نگهداری زن کند. این نگهداری با قانون طبیعی زندگی خانوادگی مغایر است. زن میتواند با زور قانون، خانه را اشغال نظامی کند، اما نمیتواند بانوی آن خانواده و رابط جذب احساسات از شوهر و دفع احساسات به فرزندان باشد و هم نمیتواند وجدان نیازمند به مهر خود را اشباع کند. اما اجازه نمیدهند که زن به زور و اجبار، نزد مرد زندگی کند. اما غربیها روز به روز بر عوامل ناجوانمردی و بیوفایی و هوس بازی مرد میافزایند، آنگاه میخواهند زن را به زور به مرد هوسباز و بیوفا و ناجوانمرد بچسبانند.
البته آنچه در این زمینه گفته شده است، وضعیت غالب و عمومی در روابط و روانشناسی زن و مرد است، هر چند موارد استثناء وجود داشته و نیز زن با رفتار خویش می تواند محبت همسر را جلب کند، اما اینها موارد غالب و عمومی نیست و قوانین متناسب با عموم افراد، جعل میشود.
طلاق: زن و احساسات
از اینرو داشتن حق مساوی با مرد در مسأله طلاق، میتواند خانواده را شدیدا در معرض طلاق و از هم گسیختگی قرار دهد، در حالیکه مردان در اینگونه تصمیمات معمولا دیرتر و با تأخیر تصمیم میگیرند. شاید یکی از دلایل مجاز نبودن شغل قضاوت برای زنان نیز همین مسأله باشد.
طلاق: زن و حق طلاق
پاسخ مثبت است. آنچه گفته شد، این بود که طلاق به صورت یک حق طبیعی از مختصات مرد است، اما مرد میتواند به عنوان توکیل به صورت مطلق و یا در موارد خاصی از طرف خود به زن حق طلاق بدهد و برای اینکه مرد از این حق و دادن وکالت به زن، صرف نظر نکند؛ یعنی به صورت وکالت بلا عزل درآید، این توکیل را به عنوان شرط ضمنی در یک عقد لازم قرار میدهند و به موجب این شرط، زن مطلقا یا در موارد خاصی که تعیین میشود (مثل اعتیاد مرد، فساد اخلاقی و...) میتواند خود را مطلقه کند.
طلاق: نکته
۲- در جایی که زمینه طلاق و از هم پاشیدگی خانواده فراهم شده است، قرآن کریم توصیه میکند که هر یک از زوجین نمایندهای از اقوام خویش را به عنوان داور تعیین کرده تا اختلافات و مشاجرات زوجین را بررسی کرده و تمام تلاش خود را برای حل اختلاف بکار برند و چنانچه نهایتاً داوران، جدایی و طلاق را تشخیص دادند، طلاق انجام گیرد. قرآن کریم میفرماید: «اگر بیم آن داشته باشید که میان زن و شوهر شکاف و جدایی افتد، داوری از خاندان مرد و داوری از خاندان زن را برانگیزانید، اگر داوران نیت اصلاح داشته باشند خداوند میان زوجین توافق ایجاد میکند خداوند دانا و مطلع است.»
۳- برای اجرای صیغه طلاق، حضور دو شاهد عادل ضروری است. به علاوه به مجریان صیغه طلاق و شهود توصیه شده است که با کوششهای خود مرد را از طلاق منصرف کنند. این کار علاوه بر آنکه خود مانعی است برای وقوع طلاق، نکته مهمی را در بر دارد که در موارد طلاق رجعی، چون طلاق در هنگام پاکی زن اجرا میشود، مرد چنانچه پشیمان شود و قصد رجوع به زن را داشته باشد، چون زن در شرایط پاکی از خون قاعدگی قرار دارد، انگیزه رجوع مرد بیشتر م. ب..
۵- قرار دادن عدّة در طلاق رجعی و اینکه تا گذشتن زمان عدّة، توصیه شده است که زن در خانه مرد باشد و نفقه زن در ایام عده بر عهده مرد است و مرد در این مدت بدون نیاز به اجرای صیغه عقد میتواند دوباره بازگردد و زندگی با همسر را از سر گیرد، همگی عواملی هستند که موجبات کاهش وقوع طلاق را فراهم میسازند. به علاوه مرد با طلاق همسر اول برای تشکیل زندگی دوم باید مهریه و نفقه زن جدید را بپردازد و از نو زیر بار هزینه زندگی فرزندان متولد از همسر جدید برود، همه اینها انگیزه مرد را نسبت به طلاق کاهش میدهند.
منبع: نساء/سوره۴، آیه۳۵
طلاق: طلاق قضایی
اما اگر ازدواج روال طبیعی خود را طی نکند؛ یعنی مرد نه قصد حسن معاشرت و زندگی سعادتمندانه دارد و نه زن را رها میکند که دنبال زندگی جدیدی برود، مرد نه به وظایف زوجیت عمل میکند و نه به طلاق رضایت میدهد، در اینجاست که همچون زایمان غیر طبیعی، باید از روال غیر طبیعی سراغ طلاق زن رفت و زن را مطلقه نمود. در این موارد، مرد نمیتواند زن را معلق نگه داشته و او را آزار دهد. مبادا برای اینکه به آنها ستم کنید آنها را به شکل زیانآوری نگهداری کنید. هر که چنین کند باید بداند که به خویشتن ستم کرده است؛ «وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النَّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلاَ تُمْسِکُوهُنَّ ضِرَارًا لَّتَعْتَدُواْ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ» «حق طلاق و رجوع دو نوبت است (و بیشتر نیست) از آن پس یا نگهداری به شایستگی و یا رها کردن به نیکی.» «الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ».
منبع: بقره/سوره۲، آیه۲۳۶ · نظام حقوق زن در اسلام، ص۲۳۵ · بقره/سوره۲، آیه۲۳۱ · بقره/سوره۲، آیه۲۲۹
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
