Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید.

انطباق دقیق این متن با متن رسمی هنوز به‌طور ۱۰۰٪ کنترل نشده.

دکترین

نکتهٔ فقهی: رجعت (در فقه) (اصطلاح)

#رجوع_در_طلاق #فقه

ولی همین کلمه در اصطلاح فقهاء به معنی رجوع در طلاق غیر بائن م. ب.. — برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): در اصطلاح فقه، رجعت به معنی رجوع در طلاق غیر بائن است. شاخه: خانواده

بخش‌های دیگرِ همین مبحث 8

اصطلاح: تعریف اصطلاح
در تعریف اصطلاح گفته‌اند: «الاصطلاح اخراج اللفظ من معنی لغوی الی آخر لمناسبۀ بینهما. و قیل: الاصطلاح هو العرف الخاص و هو عبارۀ عن اتفاق قوم علی تسمیۀ شیء باسم بعد نقله عن موضوعه الاول لمناسبة بینهما کلاعموم و الخصوص او لمشارکتهما فی أمر او مشابهتهما فی وصف أو غیرها». یعنی اصطلاح نقل لفظ از معنی لغوی به معنی دیگر است از جهت مناسبتی که بین آن دو وجود دارد، و به عبارت دیگر اصطلاح را بر عرف خاص اطلاق کنند یعنی اتفاق گروهی مخصوص از مردم بر نقل کلمه ای از معنی نخستین و وضع یا استعمال آن در معنی دیگر به سبب مناسبتی چون عموم و خصوص یا مشارکت آن دو در امری یا مشابهتشان در وصفی یا جز اینها. و بالاخره می‌توان گفت که در لسان علماء و محققین و زبان علمی، کلمه اصطلاح هم یک اصطلاح است. منبع: تعریفات جرجانی، ص۲۲ · تهران، ص۶
اصطلاح: نمونه‌ای از اصطلاحات
این کلمه نزد لغویان به معنی یکبار رجوع کردن است، و به اعتقاد آنان معنی دیگری از آن فهمیده نمی‌شود ولی همین کلمه در اصطلاح فقهاء به معنی رجوع در طلاق غیر بائن م. ب.. و نزد متکلمین به معنی رجوع و بازگشت امام ( معصوم ) پس از غیبت یا موت وی است چنانکه شیعه معتقدند. و نزد کاتبان دیوان حساب، گزارشی است که وکیل خرج برای خوراک یک نوبت سپاه تسلیم می‌کند. و نزد منجمان حرکت ستارگان است از خمسه متحیره در جهتی که مخالف با ترتیب و نظم برجهاست. و دیگر کلمه «فک» است که نزد لغویین به معنی جدا کردن دو چیز از هم و باز کردن است و نیز به معنی یکی از دو آرواره م. ب.. اصل الفلک الفصل بین الشیئین و تخلیص بعضها من بعض... و الفک: اللحی، و الفکان: الحیان. و نزد فقهاء گفته می‌شود «فک اسیر» یا «فک رقبۀ» یعنی آزاد کردن اسیر یا برده و «فک رهن» یعنی رهانیدن رهن. و نیز همین کلمه نزد علمای عروض آن است که اجزای بحری از بحری بیرون آرند و جدا کنند یعنی بیت «هزج» را مثلا از وزن بحر «رجز» برخوانند. و نزد کاتبان دیوان ثبت مجدد اسم جیره بگیر است در دیوان یا جریده پس از آنکه جیره اش را قطع کرده باشند. و دیگر کلمه «وتد» است که نزد لغویین و مفسرین یکی از میخهای خیمه و به معنی کوه است که از کلام خدا فهمیده می‌شود «والجبال أوتاداً» یعنی کوهها در حکم میخها هستند. و نزد علمای عروض عبارت است از دو متحرک و یک ساکن چنانکه «اگر، مگر» و به حکم آنکه هر دو متحرک این رکن مقارن یکدیگرند آن را مقرون خواندند، و یا عبارت است از دو متحرک بر دو طرف یک ساکن چنانکه «ناله و ماله» که حرف «ها» در این کلمات ملفوظ نیست. و نزد منجمین به معنی یکی از اوتاد چهارگانه است که عبارتند از: وتد طالع، وتد غارب، وتد وسط السماء، وتد الارض. مثال دیگر کلمه « رهن » است که در لغت به معنی ثبوت و دوام است و نیز به معنی حبس است بهر سببی که باشد چنانکه فرمود: «کل نفس بما کسبت رهینة.» أی محبوسة بما کسبته من خیر و شر.لسان العرب، قاموس، ذیل «رهن». و در اصطلاح فقه، رهن و ثیقل دین است، و یا وثیقه ای است برای دین مرتهن. مثال دیگر لفظ وقف است که در لغت به معنی ایستادن و ایستانیدن م. ب. در قاموس ذیل «وقف» آورد: وقف...: دام قائماً، وقفته أنا: فعلت به ما وقف. و در اصطلاح فقه آن را چنین تعریف کرده‌اند: «الوقف تحبیس الاصل و تسبیل الثمرۀ، او تحبیس الاصل و اطلاق المنفعة». یعنی وقف حبس کردن اصل مال و رها ساختن منافع و فوائد آن (در راه خیر) است. و غرض از «تحبیس اصل» این است که مال به صورتی درآید که نتوان آن را در معرض معامله و نقل و انتقال قرار داد. و تعریفات دیگری نیز نوشته‌اند که این مختصر را گنجایش نقل همه آنها نیست. منبع: چاپ افست تهران، ص۳ـ۴ · المنجد، ص۲۵۰، الرجعه، العوده · لسان العرب ذیل «فک» · المعجم فی معاییر أشعار العجم تألیف شمس الدین محمد بن قیس الرازی چاپ تهران، ص۱۸۹ · النبا/سوره۷۸، آیه۷ · المعجم فی معاییر اشعار العجم، ص۳۰ـ۳۱ · مفاتیح العلوم، ص۳ـ۴ · نَفْسٍ المدثر/سوره۷۴، آیه۳۸ · حدائق الناضرة تألیف شیخ یوسف بحرانی، چاپ سنگی ایران ۱۳۱۷ هـ. ج۵، ص۲۴۵ · ج۲، ص۷۵ · ج۴، ص۱۳۳۳ · تعریفات، ص۲۵۳ · الروضة البهیة (شرح لمعه) ج۱، ص۲۲۴
اصطلاح: فرق اصطلاح و لغت
از تعریفی که برای «اصطلاح» و «لغت» بیان شد، فرق بین آنها و مشخصات هر یک روشن می‌گردد، اکنون به منظور استیفاء بحث و زیادت بیان می‌گوییم: لغات، اختصاص به هیچ علم و فنی ندارد و همگان از آن استفاده می‌کنند و بکار می‌برند، ولی اصطلاحات همواره مربوط به یک یا چند علم است و صنف مخصوصی از مردم در کارهای علمی و فنی خود به آنها نیاز دارند و بکار می‌برند. و بدین جهت است که معانی لغات معروف و مفهوم همه مردم است، برخلاف اصطلاحات که معانی آنها غالباً برای اهل فن و متخصصین مأنوس و آشنا م. ب. و بس. گاهی اصطلاح به اتفاق و بناء گروهی مخصوص وضع می‌شود و قبول عامه پیدا می‌کند، و زمانی هم مبتکر یا مخترعی خود نامی بر ابتکار یا اختراع خویش می‌نهد و آن نام در میان اهل فن متداول می‌شود. نکته قابل توجه این است که لغات و اصطلاحات بر اثر احتیاجات روزافزون بشر پیوسته در حال تجدید و تطور و افزایش و همواره دستخوش تحول و دگرگونی می‌باشند و بدین سبب تعیین مرز پایداری میان لغت و اصطلاح بسیار دشوار است، زیرا پیوند متقابل لغت و اصطلاح بر حسب عوامل اجتماعی بحدی است که گاه لغت، اصطلاح و گاه اصطلاح، لغت می‌شود. چنانکه در مثل کلمه نماز که در لغت به معنی بندگی است و سپس در اصطلاح شرع بر اعمال خاصی با رکوع و سجود و تشهد و جز اینها همراه است اطلاق شده و باز پس از تعمیم مذهب در میان همه مردم همین معنی به صورت لغت درآمد، بنابراین عامل زمان و تحولات اجتماعی در مفاهیم لغت و اصطلاح تأثیر می‌بخشد. و هر چه تمدن و فرهنگ ملتی بیشتر توسعه و تعمیم یابد اصطلاح‌های خاص بیشتر در شمار لغات عمومی داخل می‌شوند و مورد استفاده همگان قرار می‌گیرند. چنانکه امروزه بر اثر ارتقاء سطح فکر مردم و در نتیجه گسترش دانش، بسیاری از اصطلاحات پزشکی و داروسازی و دیگر دانشها بتدریج از صورت اصطلاح خاص بیرون آمده و جزء لغتها شده‌اند، مانند میکرب، تجزیه، سلول، گلبول، و صدها کلمه دیگر در همه رشته‌های فنی و علمی. منبع: کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۲
اصطلاح: اهمیت اصطلاحات علوم
در تحصیل علوم و فراگیری فنون، اصطلاح بیش از هر چیز مورد نیاز پژوهندگان است، زیرا (چنانکه در کشاف اصطلاحات الفنون ج۱، ص۱، می‌نویسد): اصطلاح در هر علمی دارای چنان موقعیت و خصوصیتی است که اگر تازه وارد و مبتدی از آن بیخبر باشد و آن را نداند، پیشرفت و موفقیتی در آن زمینه نخواهد داشت. و به عبارت دیگر اصطلاح در هر فنی کلید حل معمای آن فن بشمار می‌رود. ندانستن اصطلاحات و سوء استعمال آنها در مطالب علمی ایجاد بی نظمی و هرج و مرج می‌نماید، و فهم مطالب را دشوار و گاهی غیرممکن می‌سازد، و قدر و ارزش گوینده یا نویسنده و آثار او را می‌کاهد و اعتبار گوینده و تأثیر گفتار او را از بین می‌برد. هر اصطلاحی (چنانکه در فرهنگ حقوقی، ص۶ می‌نویسد): مشتمل بر مقداری از دقائق و ریزه کاریهای فنی است که اهل آن فن بر آنها واقفند، و این آگاهی و اطلاع برای ایشان ارزان تمام نشده است، بلکه سالهای متمادی مطالعه و تحقیق و بررسی در یک رشته ایشان را بر فهم و درک اصطلاحات آن توانا ساخته است. و به همین جهت است که لغت نویسان عادی کمتر درباره اصطلاحات اظهار نظر می‌کنند، و غالباً به بیان معانی لغوی کلمات بسنده می‌نمایند و احیاناً به طور ناقص و جسته گریخته تعبیری از اصطلاحی می‌کنند. چون تفسیر و ترجمه اصطلاحات یک کار فنی است و نیاز به تخصص و اطلاعات وسیع و دامنه دار و تجارب کافی و ورزیدگی کامل در یک رشته یا چند رشته دارد، بلکه می‌توان گفت که تفسیر اصطلاحات یک علم، کاری است بغایت دشوار و مستلزم اشکالات بسیار، زیرا هر اصطلاحی بمانند قالبی است برای معنی مخصوص خود و به تعبیر دیگر مانند جامه ای است که به قامت آن دوخته شده است و ما اگر بخواهیم بوسیله ترجمه، قالب یا لباس دیگری برای آن تعیین نماییم کمتر اتفاق می‌افتد که لفظ، مناسب و به اندازه معنی باشد. و به عبارت دیگر می‌توان گفت چون هر اصطلاحی مشتمل بر دقائق و ویژگیهای فنی است گاهی ترجمه و برگرداندن آن به زبان دیگر به طوری که همه آن ویژگیها و خصوصیات محفوظ باشد اگر محال نباشد بسیار مشکل است. برای نمونه کلمه « بیع » را در نظر می‌گیریم که اگر بخواهیم آن را به «فروختن» ترجمه و تفسیر نماییم گفته می‌شود: اولا کلمه بیع یک سلسله مشخصات فقهی را در ذهن اهل فن بیدار می‌کند که لغت «فروختن» نمی تواند آن کار را بکند، ثانیاً این سؤال پیش می‌آید که در متون فقهی چون گفته می‌شود « بیع فضولی » صحیح است یا «بیع غرری» باطل است، یا «بیع صرف» مکروه است آیا مراد فروش فضولی یا فروش غرری یا فروش صرف م. ب. یا غرض خرید و فروش است. لیکن گفته می‌شود که برای غیر اهل فن شاید لفظ بینع مأنوستر و آشناتر از آن باشد و به عبارت دیگر تعریف مذکور کاملاً علمی م. ب. و برای همه مفهوم نیست. منبع: چاپ تبریز، ص۷۹
نکتهٔ فقهی: تعریف اصطلاح
اصطلاح نقل لفظ از معنی لغوی به معنی دیگر است از جهت مناسبتی که بین آن دو وجود دارد، و به عبارت دیگر اصطلاح را بر عرف خاص اطلاق کنند یعنی اتفاق گروهی مخصوص از مردم بر نقل کلمه ای از معنی نخستین و وضع یا استعمال آن در معنی دیگر به سبب مناسبتی چون عموم و خصوص یا مشارکت آن دو در امری یا مشابهتشان در وصفی یا جز اینها. — برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): اصطلاح، نقل لفظ از معنی لغوی به معنی دیگر است که در رشته و فن ویژه‌ای معنی لغوی خود را از دست داده و برای رساندن مقاصد علمی و تفهیم مطالب فنی به کار می‌رود. شاخه: اصول فقه (روش استنباط)
نکتهٔ فقهی: فک (در فقه) (اصطلاح)
و نزد فقهاء گفته می‌شود «فک اسیر» یا «فک رقبۀ» یعنی آزاد کردن اسیر یا برده و «فک رهن» یعنی رهانیدن رهن. — برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): در اصطلاح فقه، «فک اسیر» یا «فک رقبۀ» به معنی آزاد کردن اسیر یا برده و «فک رهن» به معنی رهانیدن رهن است. شاخه: اموال و مالکیت
نکتهٔ فقهی: رهن (در فقه) (اصطلاح)
و در اصطلاح فقه، رهن و ثیقل دین است، و یا وثیقه ای است برای دین مرتهن. — برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): در اصطلاح فقه، رهن وثیقه ای برای دین مرتهن است. شاخه: اموال و مالکیت
نکتهٔ فقهی: وقف (در فقه) (اصطلاح)
«الوقف تحبیس الاصل و تسبیل الثمرۀ، او تحبیس الاصل و اطلاق المنفعة». یعنی وقف حبس کردن اصل مال و رها ساختن منافع و فوائد آن (در راه خیر) است. و غرض از «تحبیس اصل» این است که مال به صورتی درآید که نتوان آن را در معرض معامله و نقل و انتقال قرار داد. — برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): در اصطلاح فقه، وقف حبس کردن اصل مال و رها ساختن منافع و فوائد آن در راه خیر است، به گونه‌ای که مال قابل معامله و نقل و انتقال نباشد. شاخه: اموال و مالکیت · از قواعدِ فهرستِ فقهی: 44

موارد مرتبط

برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.

نظرها و یادداشت‌ها

نظرها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین