دکترین
نکتهٔ فقهی: عدم قطع ید در سرقت انسان آزاد به عنوان حد (آدمربایی (فقه))
لو سرق حرّاً - کبیراً او صغیراً، ذکراً او انثی - لم یقطع حدّاً
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): اگر انسان آزاد (کبیر یا صغیر، مرد یا زن) دزدیده شود، از جهت حد، قطع نمیشود.
شاخه: کیفری
بخشهای دیگرِ همین مبحث 14
نکتهٔ فقهی: مجازات دزدیدن برده خردسال (آدمربایی (فقه))
دزدیدن برده خردسالی که قوه تشخیص ندارد -به گونهای که مالک خود را نمیشناسد- موجب ثبوت حد سرقت (بریدن انگشتان دست) است، امّا در صورت داشتن قوه تشخیص، ثبوت حد سرقت مورد اختلاف است.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): دزدیدن برده خردسالی که قوه تشخیص ندارد و مالک خود را نمیشناسد، موجب ثبوت حد سرقت (بریدن انگشتان دست) است؛ اما در صورت داشتن قوه تشخیص، ثبوت حد سرقت مورد اختلاف است.
شاخه: کیفری
نکتهٔ فقهی: عدم ضمان ید در غصب حقوق (آدمربایی (فقه))
حکم وضعی که عبارت از ضمان است اختصاص به موردی دارد که مغصوب ، از اموال - عین یا منفعت - باشد، بنابراین غصب حقوق، ضمان ید ندارد.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): حکم وضعی ضمان، اختصاص به موردی دارد که مغصوب از اموال (عین یا منفعت) باشد؛ بنابراین غصب حقوق، ضمان ید ندارد.
شاخه: اموال و مالکیت
نکتهٔ فقهی: عدم ضمان ید در حبس انسان آزاد (آدمربایی (فقه))
اگرشخص حرّی را حبس] نماید، ضامن - به ضمان ید - نیست؛ نه نسبت به خود حر و نه نسبت به منافع او، حتی در موردی که او صنعتکار باشد، پس اجرت صنعت او در مدت حبسش به عهده حبسکننده نمیباشد.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): اگر شخصی انسان آزادی را حبس کند، ضامن (به ضمان ید) نیست؛ نه نسبت به خود او و نه نسبت به منافع او، حتی اگر حبسشونده صنعتکار باشد و اجرت صنعت او در مدت حبس به عهده حبسکننده نباشد.
شاخه: اموال و مالکیت
نکتهٔ فقهی: ضمان منافع فوتشده در حبس (آدمربایی (فقه))
البته اگر در مدتی که اجیر دیگری م. ب. او را حبس نماید تا آن مدت بگذرد، منفعت فوتشده او را برای مستاجر ضامن است.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): اگر فردی در مدتی که اجیر دیگری است، حبس شود و منفعت فوتشده او برای مستاجر از بین برود، حبسکننده ضامن آن منفعت است.
شاخه: اموال و مالکیت
نکتهٔ فقهی: ضمان اجرت کار در استیفای منافع (آدمربایی (فقه))
و همچنین اگر او را استخدام نماید و منافع او را استیفا نماید، اجرت کارش به عهده حبسکننده است.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): اگر حبسکننده، فرد حبسشده را استخدام کند و از منافع او استیفا نماید، اجرت کارش به عهده حبسکننده است.
شاخه: اموال و مالکیت
نکتهٔ فقهی: تعزیر آدمربا در صورت عدم قطع ید (آدمربایی (فقه))
والاحوط ترک القطع وتعزیره بما یراه الحاکم.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): در مورد آدمربایی انسان آزاد، احوط (وجوبی) ترک قطع ید و تعزیر آدمربا به آنچه حاکم صلاح میداند، است.
شاخه: کیفری
نکتهٔ فقهی: شرط قیمت مال مسروقه برای قطع ید (آدمربایی (فقه))
زیرا در قطع ید باید مال مسروقه ربع دینار قیمت داشته باشد و انسان حر (آزاد) قیمتی ندارد.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): برای قطع ید، مال مسروقه باید حداقل ربع دینار قیمت داشته باشد و انسان آزاد قیمتی ندارد.
شاخه: کیفری
نکتهٔ فقهی: ضمان منافع فوتشده در حبس اجیر (آدمربایی (فقه))
البته اگر در مدتی که اجیر دیگری م. ب. او را حبس نماید تا آن مدت بگذرد، منفعت فوتشده او را برای مستاجر ضامن است.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): اگر حبسکننده، فردی را که اجیر دیگری است، حبس کند و مدت اجاره بگذرد، حبسکننده ضامن منفعت فوتشده برای مستأجر است.
شاخه: اموال و مالکیت
نکتهٔ فقهی: ضمان اجرت کار در استیفای منافع انسان حبسشده (آدمربایی (فقه))
و همچنین اگر او را استخدام نماید و منافع او را استیفا نماید، اجرت کارش به عهده حبسکننده است.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): اگر حبسکننده، انسان حبسشده را استخدام کند و از منافع او استیفا نماید، اجرت کارش به عهده حبسکننده است.
شاخه: اموال و مالکیت
نکتهٔ فقهی: تعزیر آدمربا در صورت عدم قطع ید (آدمربایی (فقه)) — ولی احوط (وجوبی) ترک قطع و تعزیر
ولی احوط (وجوبی) ترک قطع و تعزیر او است به آنچه که حاکم صلاح میداند.
— برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): در صورت عدم قطع ید آدمربا، احوط (وجوبی) ترک قطع و تعزیر او است به آنچه حاکم صلاح میداند.
شاخه: کیفری
آدمربایی (فقه)
آدمربایی به دزدیدن انسان برای رسیدن به مقاصد مختلف همچون اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اطلاق میشود. به آدمربایی، استیلای بر حُرّ و غصب انسان نیز گفته میشود و در باب حدود به مناسبت از آن سخن گفتهاند. در باره قطع ید آدمربا و شرایط آن در میان فقها اختلاف نظر وجود دارد.
آدمربایی (فقه): دزدیدن انسان
دزدیدن انسان آزاد موجب تعزیر است. دزدیدن برده خردسالی که قوه تشخیص ندارد -به گونهای که مالک خود را نمیشناسد- موجب ثبوت حد سرقت (بریدن انگشتان دست) است، امّا در صورت داشتن قوه تشخیص، ثبوت حد سرقت مورد اختلاف است. یکی از مباحث فقهی بحث سرقت مساله آدمربایی است.
منبع: جواهر الکلام، ج۴۱، ص۵۰۹-۵۱۲
آدمربایی (فقه): مسائل آدمربایی
آدمربایی ازآنجهت که ملازم با حبس و در بند کردن انسان است آیا حکم وضعی غصب در آن جاری است و موجب ضمان نسبت به خود او یا منافع او میشود یا نه؟ بهعبارتدیگر آیا مصداق غصب محسوب است؟ نه نسبت به خود حر و نه نسبت به منافع او، حتی در موردی که او صنعتکار باشد، پس اجرت صنعت او در مدت حبسش به عهده حبسکننده نمیباشد. البته اگر در مدتی که اجیر دیگری م. ب. او را حبس نماید تا آن مدت بگذرد، منفعت فوتشده او را برای مستاجر ضامن است.
و همچنین اگر او را استخدام نماید و منافع او را استیفا نماید، اجرت کارش به عهده حبسکننده است.» و اما از جنبه کیفری آیا آدمربایی سرقت تلقی میشود؟ و به فرض اینکه سرقت باشد آیا موجب قطع ید است؟ و یا اینکه تعبیر سرقت بر ربودن انسان، استعمال مجازی است؟ در این صورت اگر قطع صحیح باشد به چه عنوانی است؟ به عنوان سرقت است یا افساد؟ وی در این خصوص به آیه شریفه سرقت اشاره کرده است. ایشان در نهایه هم بر این نظریه هستند؛ ولی قطع را از باب فساد گرفته و نه به خاطر سرقت.
اما در کتاب خلاف بر خلاف آنچه در کتاب نهایه گفته، فرموده است: «لا قطع علیه» و دلیل آن را اجماع دانسته است؛ زیرا در قطع ید باید مال مسروقه ربع دینار قیمت داشته باشد و انسان حر (آزاد) قیمتی ندارد. قیل: نعم، وبه روایة، والاحوط ترک القطع وتعزیره بما یراه الحاکم.» اگر حرّ کبیر یا صغیر را - مرد باشد یا زن - بدزدد از جهت حد ، قطع نمیشود، پس آیا جهت دفع فساد ، قطع میشود (یا نه)؟ بعضی گفتهاند: بلی؛ و به آن روایتی است. ولی احوط (وجوبی) ترک قطع و تعزیر او است به آنچه که حاکم صلاح میداند. ۲.
۱ - روایات برای روشن شدن بحث، روایات وارده در این خصوص را باید بررسی کنیم: ۲.۱.
۱ - روایت سکونی سکونی از امام صادق (علیهالسّلام) چنین روایت میکند: ان امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) اتی برجل قد باع حرا، فقطع یده؛ مردی را نزد امیرالمؤمنین آوردند که انسان حر و آزادی را فروخته بود. حضرت دستش را قطع کرد. ۲.۱.
۲ - روایت عبدالله بن طلحه روایت عبدالله بن طلحه : قال: سالت ابا عبدالله (علیهالسّلام) عن الرجل یبیع الرجل و هما حران. یبیع هذا هذا و هذا هذا. و یفران من بلد الی بلد. فیبیعان انفسهما و یفران باموال الناس. قال: تقطع ایدیهما لانهما سارقا انفسهما و اموال الناس (المسلمین)؛ از امام صادق (علیهالسّلام) سؤال کردم از مردی که دیگری را میفروشد در حالی که هر دوی آنان حر (آزاد) هستند. هر یک از آنان دیگری را میفروشد و سپس از شهری به شهر دیگر فرار میکنند و به این ترتیب یکدیگر را میفروشند و اموال مردم را گرفته و فرار میکنند.
حضرت فرمودند: دست آنها قطع میشود؛ زیرا آنان سارق خود و اموال مردم (مسلمین) هستند. و الثانیة ان کان وطاها جلد الحد و علی الذی اشتری ان کان وطئها، ان کان محصنا رجم و ان کان غیر محصن جلد الحد، و ان کان لم یعلم فلا شی ء علیه و علیها هی ان کان استکرهها فلا شی ء علیها و ان کان اطاعته، جلدت الحد؛ طریف از سنان ثوری نقل کرده که گفت: از جعفر بن محمد (علیهماالسّلام) پرسیدم: حکم مردی که زن آزادی را دزدیده و فروخته چیست؟ فرمود: در اینجا چهار حد باید اجرا شود.
اما اول آنها: سارق است؛ با این سرقت باید انگشتان دستش را ببرند. دومی، چنانچه او را وطی کرده باشد، یکصد تازیانه بزنند، و اگر خریدار با او وطی کرده و از موضوع آگاه بوده، چنانچه محصن است، خریدار را سنگسار کنند و اگر غیر محصن است، خریدار را جلد میکنند و اگر خریدار از قضیه آگاه نبوده، چیزی بر او نیست. اما زن اگر با اکراه مورد تجاوز قرار گرفته باشد، حدی ندارد و اگر مطاوعت و تمکین کرده باشد، حد جلد بر او جاری میشود.
منبع: موسوعة الامام الخمینی، ج۲۳، تحریرالوسیلة، ج۲، ص۱۸۶، کتاب الغصب، مسالة۳، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۹۹ ه ش · موسوعة الامام الخمینی، ج۲۳، تحریرالوسیلة، ج۲، ص۱۹۰، کتاب الغصب، مسالة۱۲، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۹۹ ه ش · المبسوط، ج۸، ص۳۱ · النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی، ص۷۲۲ · الخلاف، ج۵، ص۴۲۸ · موسوعة الامام الخمینی، ج۲۳، تحریرالوسیلة، ج۲، ص۵۲۰، کتاب الحدود، الفصل الخامس فی حد السرقة، القول فی المسروق، مسالة۱۳، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۹۹ ه ش · وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۵۱۴، باب ۲۰، از ابواب حد سرقت، حدیث ۲ · وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۵۱۵، باب ۲۰، از ابواب حد سرقت، حدیث ۳ · وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۵۱۴، باب ۲۰، از ابواب حد سرقت، حدیث ۱
آدمربایی (فقه): بررسی قطع ید و موجب قطع
در مورد این روایات دو موضوع قطع ید و موجب قطع (که سرقت است یا فساد) باید مورد بررسی قرار گیرد: ۳.
۱ - قطع ید در مورد اصل قطع ید، بسیاری از فقها گفتهاند که روایات مذکور ضعیف است و شهرتی هم که جبران ضعف روایات را بنماید وجود ندارد؛ زیرا مفهوم عبارت خلاف روشن نیست. آنچه از این عبارت مستفاد میشود این است که نصاب سرقت را نداشته و از مصادیق حد سرقت نیست. منظور از «قد روی» چیست؟ انصاف این است که در مورد قطع هم روایت و هم شهرت وجود دارد. ۳.
۲ - موجب قطع اگر قبول کنیم که قطع وجود دارد، این پرسش پیش میآید که موجب قطع چیست؟ آیا به عنوان سرقت است یا فساد؟ بسیاری از فقها معتقدند که از ظاهر روایات استفاده میشود که حد سرقت است و قراینی هم نقل میکنند. اگر این طور باشد، از نظر فقهی مشکل است؛ زیرا با سرقت منطبق نیست؛ از این رو باید حکم یعنی قطع ید را پذیرفت، بدون هر گونه توجیهی؛ اما اگر در روایات دقت کنیم میبینیم در عبارت، تعلیل وجود دارد و وجود تعلیل در روایات که با تعبیر «لانها سارق» آمده است، ظهور در آن دارد که تعلیلی است که شنونده آن را قبول دارد؛ چون تعلیل همیشه نزد مخاطب مورد قبول است و مقتضای فصاحت این است که تعلیل برای مخاطب مسلم باشد. با این تحلیل، مستفاد چنین است که نظر امام (علیهالسّلام) بر حد سرقت است و اگر امام نظر مبارکشان بر توسعه در موضوع بود، معنا نداشت تعلیل کنند. ۳.۲.
۱ - دلیل قطع علی رغم آنچه گفته شد، به نظر میرسد قطع به خاطر فساد باشد نه سرقت؛ زیرا در روایت اول، لفظ «باع» آمده است و از اینجا معلوم میشود که اگر قطع به عنوان سرقت بوده دیگر نیازی به بیع نبوده و با نفس سرقت تحقق مییافت. در روایت دوم نیز اصلا سرقتی وجود ندارد؛ بلکه تبانی بر فروش یکدیگر است. معلوم میشود حساسیت بر سر بیع انسان حر بوده است و حکم روی بیع رفته است نه سرقت؛ آن هم صرفا به خاطر بیع حر است. نهایت اینکه اشکالی که بر این نظر وجود دارد این است که اگر صرف فساد منظور بوده، باید مجازات آن، یکی از مجازاتهای چهارگانه باشد. گریز از این اشکال به این صورت ممکن است که نفس فروش انسان آزاد را جرم خاص دانسته و مجازاتش را قطع ید بدانیم و لزومی هم ندارد که از باب افساد باشد. در واقع، انسان فروشی جرم خاصی است که مجازاتش قطع ید است. برهانی که از قول او نقل میکنند این است که صغیر قدرت دفاع ندارد؛ ولی حر کبیر قدرت دفاع دارد. اما علمای دیگر بعدها این حرف را قبول نکرده، گفتهاند که اولا این تفسیر، استحسانی است؛ زیرا مستند ما روایات است و روایتی که دو نفر یکدیگر را فروختهاند مطلق است و قیدی در آن وجود ندارد. ثانیا، تعلیل هم درست نیست؛ چرا که، مگر همه بزرگسالان قادر به دفاع از خود هستند؟ و اگر مبنا دفاع باشد، باید حکم را بر موضوع دفاع حمل کنیم نه بر صغیر.
منبع: مسالک الافهام، ج۱۴، ص۵۰۱-۵۱۵ · جواهر الکلام، ج۴۱، ص۵۰۹-۵۱۱
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
