Ailexa — هوش مصنوعی + قانون home صفحه اصلی (کلاسیک)
حوزهٔ جستجوی شما حدوداً در چه زمینه‌ای است:
در جست‌جوی چه هستید؟ بعد از انتخابِ آنچه می‌خواهید، در کادرِ جستجوی بالا موضوع را بنویسید و «بگرد» را بزنید. کانال تلگرام پادکست‌ها و تدریس‌هاصفحهٔ من

انطباق دقیق این متن با متن رسمی هنوز به‌طور ۱۰۰٪ کنترل نشده.

دکترین

نکتهٔ فقهی: وجوب تقیه (تقیه (ادله))

#وجوب

وجوب تقیه زمانی است که بدانی یا گمان قوی داشته باشی که به تو ضرری برسد؛ اما اگر چنین احتمالی نباشد، تقیه واجب نیست. — برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): تقیه (مخفی کردن حق و اعتقاد و پرده‌پوشی از مخالفان) زمانی واجب است که ضرر دینی یا دنیوی از اظهار حق محتمل باشد؛ در غیر این صورت واجب نیست. شاخه: اصول فقه (روش استنباط)

بخش‌های دیگرِ همین مبحث 4

تقیه (ادله)
تقیه مخفی کردن حق و مخفی نگاه‌داشتن اعتقاد به حق و پرده‌پوشی از مخالفان است؛ و اینکه در مقابل ایشان چیزی را که به دین یا دنیای تو ضرر می‌رساند انجام ندهی. ادله قرآنی، روایی و عقلی بر جواز تقیه دلالت دارند. شیعه و اکثر اهل‌سنت تقیه را لازم ولی در مقابل برخی اهل‌سنت آن را نامشروع می‌دانند. علمای مسلمان در بخش ادله روایی به دیدگاه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ، صحابه ، تابعین و بزرگان اهل‌سنت که به لزوم تقیه‌ اسرار دارند اشاره کرده‌اند.
تقیه (ادله): تعریف تقیه
علما و فقهای شیعه در تعریف تقیه، عبارات متفاوتی دارند؛ اما از نظر مضمون تقریباً همه به یک مطلب اشاره دارند. و پرده پوشی از مخالفان؛ و اینکه در مقابل ایشان چیزی را که به دین یا دنیای تو ضرر می‌رساند انجام ندهی. وجوب تقیه زمانی است که بدانی یا گمان قوی داشته باشی که به تو ضرری برسد؛ اما اگر چنین احتمالی نباشد، تقیه واجب نیست. امامان عده‌ای از طرفدارآن‌شان را وادار به مخفی نگه‌داشتن عقائد و عدم اظهار حق در مقابل دشمنان کرده‌اند تا دشمن آنان را شناسائی نکند؛ و البته این‌روش برای آنان بهتر بوده است. و از طرف دیگر به گروهی فرمان داده‌اند تا با دشمنان سخن گفته و حق را برای آنان اظهار نمایند و آنان را به حق دعوت نمایند؛ زیرا می‌دانستند که در اظهار حق ضرری ایشان را تهدید نمی‌کند؛ پس تقیه در بعضی موارد واجب و در بعضی از موارد جایز نیست.» منبع: تصحیح اعتقادات الامامیة، ج۱، ص۱۳۷
تقیه (ادله): ادله مشروعیت تقیه
علاوه بر دلیل عقلی که برای مشروعیت تقیه اقامه می‌شود، از دلایل نقلی از جمله: آیاتی از قرآن کریم ، احادیث نبوی که شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند، اجماع فقها و... می‌توان سود برد که به‌طور اختصار در این باره بحث خواهیم کرد. ۲. ۱ - ادله عقلی شکی نیست که اظهار عقیده و تبلیغ آن در میان دیگر اقوام، ارزش بسیاری دارد؛ اما اگر از اظهار آن فایده مهمی حاصل نشود و بلکه همراه با ضرر احتمالی مادی و یا معنوی باشد، عقلای عالم از اظهار آن چشم پوشی خواهند کرد و اجازه کتمان و یا اظهار خلاف عقیده را می‌دهند و حتی در برخی موارد واجب می‌شمارند. و اگر چنین شخصی با این‌که می‌داند اظهار عقیده برای او ضرر دارد، در عین حال خود را در معرض این ضرر قرار دهد، قطعاً عقلا وی را مذمت و کار او را غیر عاقلانه می‌دانند. و نیز هرگاه مکلف در یک زمان، ‌ دو تکلیف فعلی داشته باشد که نتواند هر دوی آن را انجام دهد، عقل او حکم می‌کند که بین آن دو، مصلحت سنجی نموده و هرکدام را که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد، انجام داده و دیگری را ترک کند که در اصطلاح فقهی از آن با عنوان « تقدیم اهم بر مهم » یاد می‌شود. یکی از دانشمندان معاصر شیعه در این باره می‌گوید: «فالعقل السلیم یحکم فطریا بانه عند وقوع التزاحم بین الوظیفة الفردیة مع شوکة الاسلام وعزته وقوته، او وقوع التزاحم بین حفظ النفس وبین واجب او محرم آخر، لا بد من سقوط الوظیفة الفردیة؛ ولیست التقیة الا ذلک؛ عقل سلیم به‌طور فطری حکم می‌کند که اگر بین عمل به وظیفه فردی، با شوکت و عزت و قدرت اسلام تقابل و تزاحم باشد، یا بین حفظ جان و عملی واجب یا حرام تقابل صورت گیرد، در این هنگام وظیفه فردی ساقط می‌شود؛ و تقیه چیزی جز این نیست.» بنابراین خواستگاه اصلی تقیه و مهمترین دلیل بر مشروعیت آن، حکم عقل و سیره عملی عقلای عالم؛ اعم از مسلمان و غیر مسلمان است. به عبارت دیگر: تقیه، حکمی نیست که شریعت مقدس اسلام آن را وضع کرده باشد؛ بلکه حکمی است عقلی و عقلائی که اسلام آن را تایید و امضاء کرده و قواعد و شرائطی برای آن وضع کرده است تا با قانونمند شدن این قاعده عقلی و فطری، از آن برای حفظ و دفاع از کیان اسلام، جلوگیری از فتنه و فساد در جامعه، حفظ جان، آبرو، ناموس و اموال مسلمانان و مدارا با دیگران و... استفاده شود. البته به این نکته نیز باید توجه داشت که اگر زمانی اساس دین در خطر باشد، نه تنها تقیه جایز نیست؛ بلکه جان نثاری در راه دین واجب می‌شود؛ در حقیقت مساله «اهم و مهم» در هر دو صورت اجرا می‌شود. یعنی اگر ارزش عمل کم‌تر از جان، مال، ناموس و... باشد، تقیه واجب است و اگر ارزش عمل از جان و... بیشتر باشد، تقیه مشروع نخواهد بود. ولیس تجوز من الافعال فی قتل المؤمن، ولا فیما یعلم او یغلب علی الظن انه استفساد فی الدین؛ بزرگان شیعه می‌گویند: اگر ضرورت باشد، تقیه در همه حالات جایز می‌شود؛ گاهی نیز به خاطر لطف و ایجاد صلاح و شایستگی واجب می‌شود؛ اما اگر تقیه سبب کشتن مؤمنی شود، جایز نیست؛ و هم‌چنین در جایی که شخص می‌داند یا گمان ‌کند که انجام آن کار سبب تباهی دین می‌شود.» ۲. ۲ - ادله قرآنی هر چند که به آیات زیادی بر اثبات مشروعیت تقیه می‌توان استدلال کرد؛ اما در این‌جا فقط به چند آیه که دلالت واضح‌تری دارند، اکتفا کرده و شان نزول و آراء علمای شیعه و سنی را در مورد آن بیان می‌کنیم. ۲.۲. ۱ - آیه اِلاَّ اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً «لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرینَ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی‌ شَیْ‌ءٍ اِلاَّ اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَاِلَی اللَّهِ الْمَصیر؛ افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان ، کافران را دوست خود انتخاب کنند و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‌ای با خدا ندارد (و پیوند او به کلّی از خدا گسسته می‌شود) مگر این‌که از آنها بپرهیزید (و به خاطر هدف‌های مهمتری تقیّه کنید). خداوند شما را از (نافرمانی) خود، بر حذر می‌دارد و بازگشت (شما) به سوی خداست.» در آیات بسیاری و نیز در ابتدای همین آیه خداوند تمامی مؤمنین را از برقراری ارتباط دوستانه با کفار (چه مشرک باشد و چه اهل‌کتاب ) منع می‌کند و حتی تهدید می‌کند که اگر کسانی از مؤمنین دست به چنین کاری بزنند، ارتباطشان با خداوند و خدا‌پرستان به‌طور کلی گسسته شده و از تحت ولایت خداوند خارج می‌شوند؛ اما از این قاعده کلی، ‌ یک مطلب را استثنا می‌فرماید: «اِلاَّ اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً؛ مگر این‌که از شرّ آنها بپرهیزید و بخواهید به خاطر رسیدن به اهداف مهمتری، تقیه نمایید.» در حقیقت این آیه در صدد بیان همان قاعده عقلی است که از آن به قاعده «اهم و مهم» تعبیر می‌شود. هر چند که اظهار علنی دین خداوند و اجرای عملی آن اهمیت زیادی دارد و هر مسلمانی وظیفه دارد که عقائد اسلام را به تمام جهانیان معرفی نماید؛ اما اگر هدف مهمتری پیش روی شخص قرار گیرد، هر مسلمانی وظیفه دارد که آن هدف مهمتر را مقدم و تبلیغ را به فرصت مناسب‌تری واگذار نماید. وفی هذه الآیة دلالة علی ان التقیة جائزة فی الدین عند الخوف علی النفس. وقال اصحابنا: آنها جائزة فی الاحوال کلها عند الضرورة، وربما وجبت فیها لضرب من اللطف والاستصلاح. ولیس تجوز من الافعال فی قتل المؤمن، ولا فیما یعلم او یغلب علی الظن انه استفساد فی الدین.» «معنی آیه این است که اگر کفار غلبه بر مؤمنان پیدا کرده و زیر دست و مغلوب واقع شوند و از عدم همراهی و موافقت با آنان بترسند، در این صورت برای مؤمن جایز است که با زبان اظهار دوستی و محبت نماید و از روی تقیه و دفاع از خویش با ایشان مدارا کند؛ بدون اینکه اعتقاد به آن (دوستی و موافقت) داشته باشد. این آیه اشاره دارد که به هنگام ترس بر جان تقیه از نگاه دین جائز است. بزرگان از علمای شیعه ‌گفته‌اند: اگر ضرورت باشد، تقیه در همه چیز جایز می‌شود؛ و گاهی نیز از باب لطف و ایجاد صلح و سازش واجب می‌شود. الحکم الاول: ان التقیة انما تکون اذا کان الرجل فی قوم کفار، ویخاف منهم علی نفسه وماله فیداریهم باللسان، وذلک بان لا یظهر العداوة باللسان، بل یجوز ایضا ان یظهر الکلام الموهم للمحبة والموالاة، ولکن بشرط ان یضمر خلافه، وان یعرض فی کل ما یقول، فان التقیة تاثیرها فی الظاهر لا فی احوال القلوب.» «بدان که تقیه احکام فراوانی دارد که بعضی از آنها را یادآور می‌شویم: حکم اول: تقیه تنها زمانی است که شخص در بین کفار باشد و از ایشان بر جان و مال خویش بترسد پس با زبان خویش با ایشان مدارا می‌کند؛ به این صورت که دشمنی زبانی خویش را با ایشان آشکار نسازد؛ بلکه جایز است به ایشان سخنی بگوید که توهم دوستی و همراهی داشته باشد؛ اما به شرط آنکه در باطن خویش اعتقاد مخالف آن را داشته باشد؛ و در تمامی سخنان خویش کنایه‌وار سخن بگوید؛ زیرا تأثیر تقیه در ظاهر است و در تغییر دل‌ها نیست.» و در ادامه می‌گوید: «ظاهر الآیة یدل ان التقیة انما تحل مع الکفار الغالبین الا ان مذهب الشافعی رضی الله عنه ان الحالة بین المسلمین اذا شاکلت الحالة بین المسلمین والمشرکین حلت التقیة محاماة علی النفس.» «ظاهر آیه بر این دلالت دارد که تقیه تنها زمانی جایز است که کفار غلبه کرده و مسلط و پیروز باشند؛ بلکه برای حفظ مال نیز می‌توان تقیه کرد این گونه استدلال می‌کند: «التقیة جائزة لصون النفس، وهل هی جائزة لصون المال؟ یحتمل ان یحکم فیها بالجواز، لقوله صلی الله علیه وسلم: " حرمة مال المسلم کحرمة دمه " ولقوله صلی الله علیه وسلم: " من قتل دون ماله فهو شهید " ولان الحاجة الی المال شدیدة والماء اذا بیع بالغبن سقط فرض الوضوء، وجاز الاقتصار علی التیمم دفعا لذلک القدر من نقصان المال، فکیف لا یجوز ههنا والله اعلم.» «تقیه برای حفظ نفس جایز است؛ و آیا برای حفظ مال نیز جایزاست؟ احتمال دارد که حکم به جواز بنماییم؛ زیرا رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرموده‌اند: حرمت مال مسلمان مانند حرمت خون اوست. و به این سبب که ایشان فرموده‌اند کسی که در راه دفاع از مالش کشته شود شهید است؛ و به این علت که احتیاج به مال شدید است؛ در مورد وضوی با آب می‌گویند اگر شخص به خاطر خرید آب ضرر مالی کند وضو ساقط است؛ و جایز است که تیمم بگیرد تا حتی آن مقدار ضرر نبیند؛ چگونه در اینجا تقیه در مورد مال جایز نباشد.» و در آخر برای اثبات عدم انحصار مشروعیت تقیه به صدر اسلام و تداوم آن می‌گوید: «الحکم السادس: قال مجاهد: هذا الحکم کان ثابتا فی اول الاسلام لاجل ضعف المؤمنین فاما بعد قوة دولة الاسلام فلا، وروی عوف عن الحسن: انه قال التقیة جائزة للمؤمنین الی یوم القیامة، وهذا القول اولی، لان دفع الضرر عن النفس واجب بقدر الامکان؛ حکم ششم: مجاهد گفته است: این حکم در اول اسلام بوده است؛ زیرا مسلمانان ضعیف بودند؛ اما بعد از نیرو پیدا کردن دولت اسلامی دیگر این حکم جایز نیست. و از حسن روایت شده است که گفته است: تقیه برای مؤمنین تا روز قیامت جایز است. و این نظر دوم قوی‌تر است؛ زیرا دفاع از ضرر بر جان تا حد امکان جایز است.» ۲.۲.۱. ۳ - دیدگاه ابن‌خازن ابن‌خازن در تفسیر آیه می‌گوید: «ومعنی الآیة ان الله نهی المؤمنین عن موالاة الکفار ومداهنتهم ومباطنتهم الاّ ان تخافوا منهم مخافة. ومعنی الایة ان الله نهی المؤمنین عن موالاة الکافرین ومداهنتهم ومباطنتهم الاّ ان یکون الکفار غالبین ظاهرین، او یکون المؤمن فی قوم کفاراً فیداهنهم بلسانه وقلبه مطمئن بالایمان دفعاً عن نفسه من غیر ان یستحل دماً حراماً او مالاً حراماً او غیر ذلک من المحرمات، او یظهر الکفار علی عورة المسلمین، والتقیة لا تکون الا مع خوف القتل مع سلامة النیة قال الله تعالی: (الا من اکره وقلبه مطمئن بالایمان) ثم هذه التقیة رخصة فلو صبر علی اظهار ایمانه حتی قتل کان له بذلک اجر عظیم... «معنی آیه آن است که خداوند مؤمنین را از رفتن در زیر ولایت کفار و نیز از سست انگاری در مقابل ایشان و هم‌راز شدن با ایشان باز داشته است؛ مگر اینکه کفار بر مسلمانان پیروز شده باشند؛ یا مؤمنی در میان قومی کافر باشد؛ و به همین سبب در مقابل ایشان مدارا می‌کند تا ضرر‌ها را از خویش دفع نماید؛ با اینکه قلب وی به خاطر ایمان محکم باشد. و این تقیه جایز است؛ وفی ذلک دلیل علی جواز الموالاة لهم مع الخوف منهم ولکنها تکون ظاهرا لا باطنا؛ این آیه به صورت مخاطب آمده است؛ و این آیه دلیل است که انسان در هنگام ترس می‌تواند با ایشان دوستی داشته باشد؛ اذا فلا مانع من ان تحالف دولة اسلامیة دولة غیر مسلمة لفائدة تعود الی الاولی اما بدفع ضرر او جلب منفعة؛ ولیس لها ان توالیها فی شیء یضر المسلمین ولا تختص هذه المولاة بحال الضعیف فهی جائزة فی کل وقت. وقد استنبط العلماء من هذه الآیة جواز التقیة بان یقول الانسان او یفعل ما یخالف الحق لاجل التوقی من ضرر یعود من الاعداء الی النفس او العرض او المال فمن نطق بکلمة الکفر مکرها وقایة لنفسه من الهلاک، وقلبه مطمئن بالایمان لا یکون کافرا بل یعذر کما فعل عمار بن یاسر حین اکرهته قریش علی الکفر فوافقها مکرها وقلبه مطمئن بالایمان وفیه نزلت الآیة: «من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره وقلبه مطمئن بالایمان». «معنی این آیه چنین است که ترک دوستی مؤمنان با کفار در همه حال لازم است؛ مگر در حالتی که در هراس باشد مبادا آسیبی از ایشان به وی برسد؛ در این هنگام شما می‌توانید با ایشان تا زمانی که در هراس هستید تقیه کنید؛ زیرا قاعده شرعی این است که دفع کردن ضرر مقدّم بر به دست آوردن مصلحت است؛ و وقتی که دوستی با ایشان برای دفع ضرر ایشان جایز شد برای به دست آوردن منفعت مسلمانان قطعاً واجب است. بنابراین مانعی ندارد که دولت‌های اسلامی با دولت‌های غیر اسلامی به خاطر فایده‌ای که به مسلمانان می‌رسد هم‌پیمان شوند؛ حال این فایده به دست آوردن منفعت باشد یا دفع ضرر. و نیز دولت‌های اسلامی حق ندارند با دولت‌های غیر مسلمانان ارتباطاتی داشته باشند که به ضرر مسلمانان است. و این دوستی با کفار مخصوص حالت ضعف نیست و در همه حال جایز است. علما از این آیه جواز تقیه را استنباط کرده‌اند؛ به این صورت که انسان سخنی بگوید یا کاری انجام دهد که مخالف با حق است، زیرا می‌خواهد خود را از ضرری که دشمنان به او یا ناموس او یا مال او می‌رسانند حفظ کند. پس کسی که کلمات شرک‌آلود بزند تا جان خویش را از هلاکت برهاند در حالیکه قلب او با ایمان محکم شده است، کافر نیست و بلکه برای این کار خویش مجوّزی دارد. همآنطور که عمار یاسر در هنگامی که قریش او را به زور وادار به گفتن کلمات کفر کردند و وی از روی اجبار موافقت کرد اما قلب او با ایمان محکم شده بود؛ و این آیه در مورد وی نازل شد که: «من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره وقلبه مطمئن بالایمان». بنابراین تردیدی نیست که این آیه مبارکه بر جواز و مشروعیت تقیه صراحت دارد و ثابت می‌کند که تقیه از ایمان است و سبب نخواهد شد که شخص تقیه کافر و یا منافق بشود. این مطلبی است که مفسران شیعه و سنی از آیه فهمیده‌اند. ۲.۲. ۲ - آیه مَنْ اُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْایمانِ «مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ ایمانِهِ اِلاَّ مَنْ اُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْایمانِ وَلکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ؛ کسانی که بعد از ایمان کافر شوند( به جز آنها که تحت فشار واقع شده‌اند در حالی که قلبشان آرام و با ایمان است) آری، آنها که سینه خود را برای پذیرش کفر گشوده‌اند، غضب خدا بر آنها است و عذاب عظیمی در انتظارشآن.» ۲.۲.۲. ۱ - شان نزول آیه این آیه در باره جماعتی از مسلمانان؛ از جمله: عمار و پدر و مادرش یاسر و سمیه ، صهیب ، بلال و خباب نازل شده است که کفار قریش آنها را به خاطر اسلام آوردنشان به سختی شکنجه می‌کردند؛ تا این که یاسر و همسر او از شدت شکنجه جانشان را از دست دادند و نخستین شهدای اسلام لقب گرفتند. اما عمار که در آن زمان جوان بود، بر اثر شکنجه‌های طاقت فرسا، طاقتش طاق شد و بالاخره هر آن چه را که کفار می‌خواستند به زبان آورد و جانش را حفظ کرد. رسول خدا فرمود: اگر بار دیگر نیز تو را مجبور کردند، همین کار را انجام بده. این‌جا بود که این آیه نازل شد و کار عمار یاسر مورد تأیید خداوند قرار گرفت. ثم اخبر سبحانه بذلک رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، فقال قوم: کفر عمار، فقال (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم): کلا ان عمارا ملئ ایمانا من قرنه الی قدمه، واختلط الایمان بلحمه ودمه وجاء عمار الی رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وهو یبکی، فقال (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ما وراءک فقال شر یا رسول الله ما ترکت حتی نلت منک، وذکرت آلهتهم بخیر، فجعل رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) یمسح عینیه، ویقول: ان عادوا لک، فعد لهم بما قلت! فنزلت الآیة.» گفته شده است که این آیه در مورد گروهی که تحت فشار قرار گرفتند نازل شد که از جمله آنها: عمار و پدرش یاسر و مادرش سمیه و صهیب و بلال و خباب بودند که شکنجه شدند و پدر و مادر عمار کشته شدند؛ عمار به صورت زبانی آنچه را می‌خواستند به ایشان گفت؛ سپس خداوند این خبر را به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) داد. مردم گفتند که عمار کافر شد؛ رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمودند: هرگز چنین نیست؛ عمار از سر تا پا پر از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آغشته شده است. عمار به نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمد در حالی‌که گریان بود؛ پس رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به او فرمودند: چه شده است؟ گفت: امر بدی اتفاق افتاده است؛ آزاد نشدم مگر به این سبب که شما را دشنام داده و در مورد خدایان ایشان خوبی گفتنم؛ پس رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اشک وی را پاک کرده و فرمودند: اگر دوباره به سراغ تو آمدند، همین کار را بنما؛ قال کان مطمئنا بالایمان، فانزل الله فیه الآیة. واخبر ان الذین یکفرون بالله بعد ان کانوا مصدقین به بان یرتدوا عن الاسلام " فعلیهم غضب من الله " ثم استثنی من ذلک من کفر بلسانه، وکان مطمئن القلب بالایمان فی باطنه، فانه بخلافه؛ این آیه در مورد عمار بن یاسر نازل شده است که مشرکان مکه او را با انواع شکنجه‌ها تحت فشار قرار دادند. و گفته شده است که ایشان او را در چاه آبی فرو کردند تا حدی که مجبور شد کلمات کفر را بر زبان بیاورد در حالی‌که قلب وی با ایمان محکم شده بود. وقتی این ماجرا تمام شد به نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمده و رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به او فرمودند: قلب تو چگونه بود؟ پاسخ داد: با ایمان محکم شده بود. پس این آیه در مورد وی نازل شد؛ و خبر داد که کسانی که بعد از آنکه ایمان را قبول کردند از اسلام مرتد شدند، غضب خداوند بر ایشان است و سپس از این حکم کسانی را که به صورت زبانی کافر شده‌اند اما دلشان را با ایمان محکم کرده‌اند را استثنا کرد؛ عوفی از ابن‌عباس روایت کرده است که این آیه در مورد عمار یاسر نازل شد؛ وقتی که مشرکان او را شکنجه کردند تا به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) کافر شود؛ پس از روی اجبار قبول کرد و عذرخواهان به نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمد؛ خداوند نیز این آیه را نازل فرمود. خداوند فرموده است «الا من اکره وقلبه مطمئن بالایمان»؛ این آیه برای کسی که مجبور می‌شود، تکذیب کردن زبانی را جایز کرده است اما در صورتی‌که تصدیق قلبی موجود باشد.» و در جای دیگری می‌گوید: «اخذ المشرکون عمارا فلم یترکوه حتی نال من رسول الله صلی الله علیه وسلم، وذکر آلهتهم بخیر، فلما اتی رسول الله صلی الله علیه وسلم قال: ما وراءک؟ قال: شر یا رسول الله؟ والله ما ترکت حتی نلت منک وذکرت آلهتهم بخیر. قال: فکیف تجد قلبک؟ قال: مطمئنا بالایمان. قال: فان عادوا فعد، وفیه نزل: (الا من اکره وقلبه مطمئن بالایمان)؛ مشرکان عمار را گرفته و او را تا زمانی که به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دشنام نداده و در مورد خدایان ایشان خوبی نگفت، رها نکردند؛ وقتی به نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمد، ایشان به او فرمودند: چه خبر شده است؟ پاسخ داد: کار بدی کردم، ‌ای رسول خدا!! قسم به خدا من را تا زمانی که به شما دشنام ندادم و در مورد خدایان ایشان خوبی نگفتم رها نکردند. رسول خدا فرمودند: قلبت را چگونه یافتی؟ پاسخ داد: با ایمان محکم شده بود. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمودند: پس اگر ایشان دوباره چنین کردند، تو نیز همانگونه بنما. آیه دلیل جایز بودن سخن گفتن به کفر است در زمانی که انسان مجبور شود؛ از نوه عمار یاسر روایـت شده است که در مورد این آیه گفت: مشرکان عمار یاسر را گرفته و او را شکنجه کردند؛ تا اینکه در بعضی از خواسته‌های مشرکین با ایشان موافقت کرد؛ و سپس شکایت این مطلب را به نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برد؛ ایشان فرمودند: قلبت را چگونه یافتی؟ پاسخ داد: با ایمان محکم شده بود. «از نوه عمار یاسر از پدرش روایت شده است که گفت: مشرکان عمار یاسر را گرفته و او را رها نکردند؛ تا اینکه به رسول خدا دشنام داد و در مورد خدایان ایشان خوبی گفت؛ پس به نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمد. ایشان فرمودند: چه شده است؟ پاسخ داد: بدی؛ ‌ای رسول خدا!! ایشان مرا رها نکردند مگر آنکه به شما دشنام داده و خدایان ایشان را ستودم؛ ایشان فرمودند: قلبت را چگونه یافتی؟ پاسخ داد: با ایمان محکم شده بود. رسول خدا فرمودند: اگر ایشان دوباره تو را گرفتند همین‌گونه بنما. و بعد از نقل روایت می‌گوید: هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه این‌روایت طبق شرط بخاری و مسلم صحیح است؛ ولی در صحیحین نیامده است.» و نیز بسیاری از بزرگان اهل‌سنت نوشته‌اند: «اخذ بنو المغیرة عماراً وغطوه فی بئر مصون وقالوا له: اکفر بمحمد (ولم یتعمد) ذلک وقلبه کان مطمئناً فاُخبر رسول الله صلی الله علیه وسلم بان عماراً کفر. فقال: (کلا ان عماراً ملیء ایماناً من قرنه الی قدمه واختلط الایمان بلحمه ودمه). فاتی عمار رسول الله صلی الله علیه وسلم وهو یبکی، فجعل رسول الله صلی الله علیه وسلم یمسح عینیه، وقال: (مالک ان عادوا لک فعدلهم بما قلت). فانزل الله هذه الآیة.» «خاندان بنی‌مغیره عمار را گرفته و او را در چاهی فرو کرده و در آن را بستند؛ وبه او گفتند: به محمد کافر شو، (وی چنین کرد) اما از روی عمد آن را نگفت؛ و قلبش با ایمان محکم شده بود. ایشان فرمودند: عمار از سر تا پا پر از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آمیخته شده است. عمار به نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمد در حالیکه گریه می‌کرد؛ رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اشک‌های وی را پاک کرده و فرمودند: تو را چه شده است، اگر دوباره چنین کردند تو نیز همین‌گونه بنما. خداوند نیز این آیه را نازل فرمود.» این آیه صراحت دارد که اگر کسی به خاطر حفظ جانش مجبور شود که با کافران هم‌نوا شود؛ در حالی که قلبش سرشار از ایمان به خداوند است، اشکالی ندارد و شخص با گفتن آن کافر نمی‌شود. همچنین این آیه به اتفاق مفسران شیعه و سنی قبل از هجرت و در مکه نازل شده است و این یعنی این که تشریع تقیه در صدر اسلام بوده و هدف از تشریع آن نیز پیشرفت دین مبین اسلام بوده است؛ بنابراین، از هر دوی این آیات استفاده می‌شود که تقیه امری است مشروع. ۲.۲. ۳ - آیه رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ «وَقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ ایمانَهُ اَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً اَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَقَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَاِنْ یَکُ کاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَاِنْ یَکُ صادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذی یَعِدُکُمْ اِنَّ اللَّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّاب‌.» «و مرد مؤمنی از آل‌فرعون که ایمان خود را پنهان می‌داشت گفت: «آیا می‌خواهید مردی را بکشید بخاطر اینکه می‌گوید: پروردگار من « اللَّه » است، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟! زیرا در صدد بیان داستان مؤمن آل‌فرعون است که از نزدیکان حضرت موسی بود و ایمان آ‌وردنش را به آن حضرت از فرعون و اطرافیان وی مخفی کرده بود. همین مطلب باعث شد که او بتواند جان حضرت موسی (علیه‌السّلام) را نجات دهد. هنگامی که احساس کرد که به زودی آتش خشم فرعون، جان موسی را خواهد گرفت، مردانه پا پیش نهاد و با سخنان سنجیده و حساب شده خود از آن حضرت دفاع جانانه و صد البته عاقلانه کرد. این جا است که ارزش تقیه بیش از پیش روشن می‌شود. وقتی تقیه می‌تواند جان پیامبران را نجات دهد، چه دلیلی می‌تواند مانع مشروعیت آن باشد؟ چه دلیلی بهتر از این می‌توان برای مشروعیت تقیه اقامه کرد؟ آیا اگر این شخص ایمان خود را علنی می‌کرد، بازهم می‌توانست از موسی دفاع کند؟ مگر خون او رنگین‌تر از خون حضرت موسی بود و یا جایگاه ارزشمندتری از فرزند خوانده فرعون داشت، تا فرعونیان از کشتن او بگذرند؟ مکلف زمانی که در قلب خویش نیت کفر بنماید کافر است اگر چه آن را بر زبان نیاورد؛ اما اگر در باطن نیت ایمان داشته باشد مؤمن نخواهد بود تا زمانی‌که آن را بر زبان خویش جاری سازد؛ در صورتی تقیه و ترس او را از به زبان آوردن این سخنان در بین خود و خدای خویش نگردد. تقیه تنها باید مانع شنیدن دیگران شود؛ و از شرط ایمان آن نیست که دیگران آن را بشنوند؛ این شخص در مورد جان خویش احتیاط کرد، تا مبادا ملعونان ازحقیقت کار وی آگاه شوند و کار او را خراب سازند؛ به همین سبب در دلیلی که (به نفع حضرت موسی) آورد با کنایه سخن گفت؛ وابدی ذلک فی صورة احتمال ونصیحة وبدا فی التقسیم بقوله: «وَاِن یَکُ کَاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ» مداراة منه وسلوکاً لطریق الانصاف فی القول، وخوفاً اذا انکر علیهم قتله انه ممن یعاضده وینصره، فاوهم بهذا التقسیم والبداءة بحالة الکذب حتی یسلم من شره، ویکون ذلک ادنی الی تسلیمهم؛ او می‌خواست به تدریج از مردم اعتراف به دلایل توحید بگیرد... و این کار را به صورت احتمال و نصیحت انجام داد و کلام خود را با تقسیم شروع کرده و گفت: اگر موسی دروغگو باشد، دروغش به گردن خود اوست؛ و چنین گفت تا با مردم مدارا کرده باشد و راه انصاف در کلام را پیش گرفته باشد؛ ومثل هذه المقالة لا تستدعی قتلاً ولا تستحق عقوبة فاستمع فرعون لکلامه، واصغی لمقاله وتوقف عن قتله.» «مردی از فرعونیان که بر جان خویش بیمناک بود و ایمانش را پنهان می‌کرد گفت: آیا سزاوار است کسی را که می‌گوید: «پرودگار من الله است» نمی‌گوید، بکشید؟ وی برای شما شواهدی بر راست‌گویی خویش آورده است؛ و چنین کلامی سزاوار قتل و عقوبت نیست؛ به همین سبب فرعون سخنان موسی را گوش داد و دست از کشتن او برداشت.» این آیه دلالت می‌کند که تقیه در شرایع قبلی نیز مشروع بوده است و اختصاص به دین اسلام ندارد. ۲.۲. ۴ - قضیه اصحاب کهف خداوند در داستان اصحاب کهف می‌فرماید: «فَابْعَثُوا اَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِهِ اِلَی الْمَدینَةِ فَلْیَنْظُرْ اَیُّها اَزْکی‌ طَعاماً فَلْیَاْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَلا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ اَحَداً. اِنهَُّمْ اِن یَظْهَرُواْ عَلَیْکمُ‌ْ یَرْجُمُوکمُ‌ْ اَوْ یُعِیدُوکُمْ فیِ مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُواْ اِذًا اَبَدًا؛ اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّه‌ای که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزه‌تری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد.» چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگ‌سارتان می‌کنند یا شما را به آیین خویش بازمی‌گردانند و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید!. مفسران شیعه و سنی تصریح کرده‌اند که مراد از «وَلْیَتَلَطَّفْ» تقیه است که وقتی یکی از اصحاب کهف بعد از بیدار شدن قصد کرد که به شهر برود و برای آنها غذا تهیه کند، دوستان او توصیه کردند که احتیاط کند تا مبادا دشمنان از مخفی‌گاه آنها آگاه شوند و جان آنها به خطر بیفتد. این همان تقیه‌ای است که دشمنان اهل بیت حاضر نیستند زیر بار مشروعیت آن بروند. ومنها: شدة رغبة هؤلاء الفتیة فی الدین، وفرارهم من کل فتنة، فی دینهم، وترکهم اوطانهم فی الله. ومنها: ذکر ما اشتمل علیه الشر، من المضار والمفاسد، الداعیة لبغضه، وترکه.» «یکی از موارد مطرح شده در این آیه حفظ جان و مخفی ماندن و دور بودن از جایگاه‌هایی است که دین ایشان به فتنه می‌افتاد؛ و در این موارد انسان می‌تواند برای خود و برادران دینی‌اش پنهان کاری نماید. یکی دیگر از موارد علاقه زیاد ایشان به دین خویش و فرار از فتنه‌ها و ترک دیار در راه خدا بود. یخافون منهم ان یطلعوا علی مکانهم فلا یزالون یعذبونهم بانواع العذاب الی ان یعیدوهم فی ملتهم التی هم علیها او یموتوا وان وافقتموهم علی العود فی الدین فلاح لکم فی الدنیا ولا فی الآخرة.» «مقصود عبارت «ولیتلطف» (با لطافت برخورد کند) آن است که در بیرون رفتن از غار و رفتن به شهر و خرید و بازگشت ودر همه کارها مراقب باشد و کسی را آگاه نسازد... از اصحاب دقیانوس می‌ترسیدند که جایگاه ایشان را یافته و ایشان را تحت انواع شکنجه‌ها قرار دهند تا ایشان نیز دین اصحاب دقیانوس را بپذیرند و یا اینکه بمیرند؛ «ششم: در این آیه نکته‌ای زیباست که ایشان، آن شخص را تنها به شرط تقیه وکیل نمودند تا خرید انجام دهد؛ زیرا می‌ترسیدند که کسی از وجود ایشان آگاهی پیدا کند؛ کلام خداوند «وَلْیَتَلَطَّفْ» یعنی کار خویش را به صورت مخفیانه انجام دهد و کسی از اهل شهر را از جایگاه ایشان با خبر نسازد.» علاوه بر این، اصحاب کهف در طول مدتی که درشهر زندگی می‌کردند اعتقاد باطنی خود را پنهان کرده بودند و همانند دیگران در مراسم‌های مختلف بت‌پرستان حضور می‌یافتند. ۲.۲.۴. ۵ - روایت امام صادق امام صادق (علیه‌السّلام) در این باره می‌فرماید: «مَا بَلَغَتْ تَقِیَّةُ اَحَدٍ تَقِیَّةَ اَصْحَابِ الْکَهْفِ اِنْ کَانُوا لَیَشْهَدُونَ الْاَعْیَادَ وَیَشُدُّونَ الزَّنَانِیرَ فَاَعْطَاهُمُ اللَّهُ اَجْرَهُمْ مَرَّتَیْن‌؛ امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود: تقیه هیچ کسی به درجه تقیه اصحاب کهف نرسید، آنها در اعیاد (بت‌پرستها) حاضر می‌شدند و زنّار (کمر‌بندی که نصارا به عنوان شعار ) می‌بستند (با آنکه خداشناس و موحد بودند) از این‌رو خدا پاداششان را دو بار داد.» این آیه نیز همانند آیه قبلی ثابت می‌کند که تقیه در شرایع قبلی همانند شریعت اسلام مشروع بوده و پیروان شرایع گذشته نیز از آن برای حفظ جان، مال، دین و... استفاده می‌کرده‌اند. ۲. ۳ - تقیه در روایات شیعه روایات بسیاری از طریق اهل بیت (علیهم‌السّلام) در باره تقیه وارد شده است که از حد استفاضه تجاوز می‌کند؛ اگر نگوییم که به حد تواتر معنوی می‌رسد. از میان این همه روایت به‌طور اختصار فقط به چند روایت اشاره می‌کنیم: ۲.۳. ۱ - تقیه سپر مؤمن «اَبُو عَلِیٍّ الْاَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اِسْمَاعِیلَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ اَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ اَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه‌السّلام) یَقُولُ التَّقِیَّةُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ وَالتَّقِیَّةُ حِرْزُ الْمُؤْمِنِ ولاَ اِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَه‌؛ او در خاندانی به دنیا آمد که حمزة بن بزیع از ایشان است؛ از نیکان شیعه و مورد اطمینان بوده و عمل بسیار داشت.» و در ادامه این‌روایت را نقل می‌کند: «عن الحسین بن خالد الصیرفی. وکان علی ثقة، وجها، ثبتا، صحیحا، واضح الطریقة؛ علی بن نعمان، از امام رضا (علیه‌السّلام) روایت نقل کرده است‌، برادرش داود از او بهتر است و دو پسرش حسن و احمد نیز روایت نقل کرده‌اند. « معلی بن خنیس می‌گوید: امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود: ‌ای معلی! امر ما را نهآندار و فاش مساز؛ زیرا کسی که امر ما را نهان دارد و فاش نسازد، خدا او را به جهت آن در دنیا عزیز کند و آن را در آخرت نور میان دو چشمش قرار دهد که به سوی بهشتش کشد. ‌ای معلی! هر که امر ما را فاش سازد و پوشیده ندارد خدا به سبب آن در دنیا ذلیلش کند و نور را از میان چشمانش در آخرت بگیرد و آن را تاریکی قرار دهد که به سوی دوزخش کشاند. ‌ای معلی! همانا تقیه از دین من و دین پدران من است و کسی که تقیه ندارد، دین ندارد. ‌ای معلی! همانا خدا دوست دارد در پنهانی عبادت شود؛ چنآنکه دوست دارد آشکارا عبادت شود. ‌ای معلی! فاش سازنده امر ما مانند انکار کننده آن است.» ۲. ۵ - تلازم تقیه و دین «ابْنُ اَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ اَبِی عُمَرَ الْاَعْجَمِیِّ قَالَ قَالَ لِی اَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه‌السّلام) یَا اَبَا عُمَرَ اِنَّ تِسْعَةَ اَعْشَارِ الدِّینِ فِی التَّقِیَّةِ ولاَ دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَهُ وَالتَّقِیَّةُ؛ نُه دهم دین در تقیه است و هر که تقیه ندارد دین ندارد.» «حَدَّثَنَا اَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ اِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ اَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی الرِّضَا (علیه‌السّلام) لَا دِینَ لِمَنْ لَا وَرَعَ لَهُ ولاَ اِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَهُ اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ اَعْمَلُکُمْ بِالتَّقِیَّةِ فَقِیلَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اِلَی مَتَی قَالَ اِلَی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ وَهُوَ یَوْمُ خُرُوجِ قَائِمِنَا اَهْلَ الْبَیْتِ فَمَنْ تَرَکَ التَّقِیَّةَ قَبْلَ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَلَیْسَ مِنَّا؛ حسین بن خالد می‌گوید امام هشتم فرمود: کسی که ورع ندارد دین ندارد، کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد براستی گرامی‌ترین شما نزد خدا آن کس باشد که بیشتر تقیه کند، عرض شد تا کی؟ فرمود تا وقت معینی که روز خروج قائم ما باشد، هر کس پیش از خروج قائم ما تقیه را واگذارد از ما نیست‌.» ۲. ۶ - حفظ اسرار دین «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ اَبِی یَعْفُورٍ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه‌السّلام) قَالَ اتَّقُوا عَلَی دِینِکُمْ فَاحْجُبُوهُ بِالتَّقِیَّةِ فَاِنَّهُ لَا اِیمَانَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَهُ اِنَّمَا اَنْتُمْ فِی النَّاسِ کَالنَّحْلِ فِی الطَّیْرِ لَوْ اَنَّ الطَّیْرَ تَعْلَمُ مَا فِی اَجْوَافِ النَّحْلِ مَا بَقِیَ مِنْهَا شَیْ‌ءٌ اِلَّا اَکَلَتْهُ وَلَوْ اَنَّ النَّاسَ عَلِمُوا مَا فِی اَجْوَافِکُمْ اَنَّکُمْ تُحِبُّونَّا اَهْلَ الْبَیْتِ لَاَکَلُوکُمْ بِاَلْسِنَتِهِمْ وَلَنَحَلُوکُمْ فِی السِّرِّ وَالْعلاَنِیَةِ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً مِنْکُمْ کَانَ عَلَی ولاَیَتِنَا. زیرا هر کس که تقیه ندارد ایمان ندارد، همانا شما در میان مردم مانند زنبور عسل در میآن پرندگانید، اگر پرندگان می‌دانستند که در درون زنبور عسل چیست، از آنها چیزی باقی نمی‌گذاشتند، و اگر مردم (مخالفین) بدانند که در قلبتان محبت ما اهل‌بیت را دارید، شما را با زبانشان نابود می‌ساختند و در نهان و آشکار به شما ناسزا می‌گفتند. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: مؤمنی که تقیه ندارد چون تنی است که سر ندارد.» ۲. ۸ - حفظ جان از شر فاجران «وَقَالَ اَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه‌السّلام) التَّقِیَّةُ مِنْ اَفْضَلِ اَعْمَالِ الْمُؤْمِنِ یَصُونُ بِهَا نَفْسَهُ وَاِخْوَانَهُ عَنِ الْفَاجِرِینَ؛ امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) فرمود: تقیه از برترین اعمال مؤمن است که سبب می‌شود جان خودش و جان برادرانش از شرّ فاجران در امان بماند.» ۲. ۹ - شراکت در ثواب اعمال امت «وَقَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ (علیهما‌السّلام) اِنَّ التَّقِیَّةَ یُصْلِحُ اللَّهُ بِهَا اُمَّةً لِصَاحِبِهَا مِثْلُ ثَوَابِ اَعْمَالِهِمْ فَاِنْ تَرَکَهَا اَهْلَکَ اُمَّةً تَارِکُهَا شَرِیکُ مَنْ اَهْلَکَهُمْ...؛ خداوند به وسیله تقیه، امتی را اصلاح می‌کند، برای تقیه‌کننده پاداشی، مانند پاداش کارهای آن امت است. در صورت ترک شدن تقیه، امتی تباه می‌شود و ترک ‌کننده تقیه (در گناه ) شریک تباه‌کننده آن امت است.» ۲. ۱۰ - شناخت دوست از دشمن «قَالَ وَقَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ (علیهما‌السّلام) لَوْ لَا التَّقِیَّةُ مَا عُرِفَ وَلِیُّنَا مِنْ عَدُوِّنَا؛ ولی تقیه نکرده و اسرار ما را حفظ نمی‌کنند، دوست ما نیستند؛ بلکه آنها دشمن ما هستند. امام (علیه‌السّلام) در جواب مرقوم فرمود: شنیده‌ام اصحاب در باره وضو اختلاف دارند، آنچه به تو دستور می‌دهم این است که سه مرتبه مضمضه کنی و سه مرتبه استنشاق ، سه بار صورت را بشوئی و آب را لا بلای موهای ریش خود برسانی و تمام سرت را مسح بکشی با روی گوش‌ها و داخل دو گوش و پاهایت را تا برآمدگی سه مرتبه بشوئی، مبادا بر خلاف این عمل کنی. با خود گفت: امام من بهتر می‌داند من دستورش را اجرا می‌کنم. از آن پس وضوی خود را طبق این دستور می‌گرفت. از علی بن یقطین نزد‌ هارون الرشید سعایت کردند که او رافضی است و مخالف تو است. هارون به یکی از خواص خود گفت: خیلی در باره علی بن یقطین حرف می‌زنند و او را متهم به تشیع می‌نمایند، اگر چه من در کار او کوتاهی نمی‌بینم بارها نیز امتحانش نموده‌ام چیزی که شاهد بر این اتهام باشد ندیده‌ام مایلم طوری که‌خودش متوجه نشود یک آزمایش دیگر بکنیم زیرا اگر متوجه شود، تقیه خواهد کرد. آن شخص گفت: رافضی‌ها با اهل‌سنت در وضو اختلاف دارند آنها سبک‌تر وضو می‌گیرند و پاها را نمی‌شویند؛ به‌طوری که متوجه نشود به وسیله وضو او را آزمایش کن. گفت بسیار خوب این راه عالی است مدتی تصمیم خ. ر. ب. تاخیر‌انداخت، روزی در وقت نماز‌ هارون از پشت دیوار اطاق به‌طوری که علی بن یقطین متوجه نشود مراقب او بود، علی آب خواست، سه مرتبه مضمضه نمود و سه مرتبه استنشاق و سه بار صورتش را شست، و داخل موی صورت را نیز شست، دستش را تا آرنج سه مرتبه شست، سر و دو گوش خود را مسح کرد و دو پای خود را شست.‌ هارون تمام کارهای او را زیر نظر داشت. همین که دید چنین وضو می‌گیرد نتوانست خود را نگه‌دارد، سر بلند نمود به‌طوری که علی بن یقطین او را نبیند صدا زد دروغ گفتند آنهایی که خیال می‌کردند تو رافضی هستی، بعد از این جریان مقام علی نزد‌ هارون بالا گرفت. آنچه بر تو بیم داشتم از بین رفت. و السلام.» ۲. ۱۲ - تقیه در روایات اهل‌سنت علاوه بر روایاتی که در باره تقیه عمار یاسر گذشت، روایات دیگری نیز درباره تقیه در کتاب‌های اهل‌سنت یافت می‌شود که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: ۲.۱۲. ۱ - حدیث رفع رفع حکم اکراه ، در حدیث رفع : روایات بسیاری از طریق شیعه و سنی که می‌توان در‌باره آن ادعای تواتر نیز کرد، آمده است که پیامبر اسلام فرمود: خداوند از چند چیز د. ح. امت من گذشته است و آنها را به‌خاطر ارتکاب آن اعمال مجازات نخواهد کرد. مَا لَمْ تَعْمَلْ بِهِ اَوْ تَتَکَلَّمْ بِهِ وَمَا اسْتُکْرِهُوا عَلَیْهِ؛ طبق این‌روایات، کسی که مجبور به انجام کاری شود، معذور است و خداوند از خطای او خواهد گذشت. در تقیه نیز انسان مجبور است که عقیده خود را مخفی و یا خلاف آن را اظهار نماید؛ پس معذور است. از قتادة روایت شده است که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: سزاوار نیست که مؤمن خود را ذلیل نماید؛ سؤال شد که چگونه شخص خود را ذلیل می‌نماید؟ منبع: فقه الصادق (علیه‌السّلام)، ج۱۱، ص۳۷۶. ناشر:مؤسسة دار الکتاب – قم، الطبعة:الثالثة، ۱۴۱۳ه · مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۷۳. تحقیق وتعلیق:لجنة من العلماء والمحققین الاخصائیین، ناشر:مؤسسة الاعلمی للمطبوعات - بیروت - لبنان، الطبعة:الاولی، ۱۴۱۵ه - ۱۹۹۵ م · آل عمران/سوره۳، آیه۲۸ · التفسیر الکبیر او مفاتیح الغیب، ج۸، ص۱۹۴، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة:الاولی، ۱۴۲۱ه - ۲۰۰۰م · تفسیر الخازن المسمی لباب التاویل فی معانی التنزیل، ج۱، ص۲۳۷ · فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج۱، ص۳۸۰ · تفسیر المراغی، ج۱، ص۴۸۶-۴۸۷، ناشر:دار الکتب العلمیة بیروت · نحل/سوره۱۶، آیه۱۰۶ · مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۲۰۳. تحقیق وتعلیق:لجنة من العلماء والمحققین الاخصائیین، ناشر:مؤسسة الاعلمی للمطبوعات - بیروت - لبنان، الطبعة:الاولی، ۱۴۱۵ه - ۱۹۹۵ م · التبیان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۴۲۸، تحقیق وتصحیح:احمد حبیب قصیر العاملی، ناشر:مکتب الاعلام الاسلامی، الطبعة:الاولی، رمضان المبارک ۱۴۰۹ه · تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۵۲۰ · عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج۱، ص۱۰۵، ناشر:دار احیاء التراث العربی – بیروت · عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج۱، ص۱۹۷، ناشر:دار احیاء التراث العربی – بیروت · روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج۷، ص۴۷۳، ناشر:دار الکتب العلمیة – بیروت · تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۷۵ · المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۸۹، تحقیق:مصطفی عبد القادر عطا، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة:الاولی، ۱۴۱۱ه - ۱۹۹۰م · التفسیر الکبیر او مفاتیح الغیب، ج۲۰، ص۹۷، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة:الاولی، ۱۴۲۱ه - ۲۰۰۰م · غافر/سوره۴۰، آیه۲۸ · الجامع لاحکام القرآن، ج۱۵، ص۳۰۸، القاهرة · روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج۱۲، ص۳۱۸ · الدرّ اللقیط من بحر المحیط، ج۷، ص۴۵۸ · تفسیر المراغی، ج۸، ص۳۰۹-۳۱۰ · کهف/سوره۱۸، آیه۱۹ -۲۰ · تیسیر الکریم الرحمن فی تفسیر کلام المنان، ج۱، ص۴۷۲، تحقیق:ابن‌عثیمین، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت - ۱۴۲۰ه- ۲۰۰۰م · تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۷۸، ناشر:دار الفکر - بیروت – ۱۴۰۱ه · الجامع لاحکام القرآن، ج۱۰، ص۳۷۶، القاهرة · التفسیر الکبیر او مفاتیح الغیب، ج۲۱، ص۴۴۶ · الاصول من الکافی، ج۲، ص۲۱۸ · الاصول من الکافی، ج‌۲، ص۲۲۱ · فهرست اسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب‌ رجال النجاشی، ص۹۲، رقم:۲۲۸، ناشر:مؤسسة النشر الاسلامی قم، الطبعة:الخامسة، ۱۴۱۶ه · رجال الطوسی، ص۳۹۱، تحقیق:جواد القیومی الاصفهانی، ناشر:مؤسسة النشر الاسلامی قم، الطبعة:الاولی، ۱۴۱۵ه · فهرست اسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب‌ رجال النجاشی، ص ۳۳۲، ناشر:مؤسسة النشر الاسلامی قم، الطبعة:الخامسة، ۱۴۱۶ه · رجال الطوسی، ص۳۶۴، تحقیق:جواد القیومی الاصفهانی، ناشر:مؤسسة النشر الاسلامی قم، الطبعة:الاولی، ۱۴۱۵ه · فهرست اسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب‌ رجال النجاشی، ص۲۷۴، تحقیق:السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر:مؤسسة النشر الاسلامی قم، الطبعة:الخامسة، ۱۴۱۶ه · فهرست اسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب‌ رجال النجاشی، ص۲۱۴، تحقیق:السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر:مؤسسة النشر الاسلامی قم، الطبعة:الخامسة، ۱۴۱۶ه · فهرست اسماء مصنفی الشیعة المشتهر ب‌ رجال النجاشی، ص۲۱۳، تحقیق:السید موسی الشبیری الزنجانی، ناشر:مؤسسة النشر الاسلامی قم، الطبعة:الخامسة، ۱۴۱۶ه · الاصول من الکافی، ج۲، ص۲۲۳ · الاصول من الکافی، ج۲، ص۲۱۷ · کمال الدین و تمام النعمة، ج‌۲، ص۳۷۱ · تفسیر القمی، ص۳۲۰، شماره ۱۶۲ · تفسیر القمی، ص۳۲۰ · تفسیر القمی، ص۳۲۱ · الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۲۲۷ · سنن ابن‌ماجه، ج۱، ص۱۹۹، ح۲۰۴۵ · صحیح وضعیف سنن ابن ماجة، ج۵، ص۴۳ · سنن ابن‌ماجه، ج۱، ۲۰۰، ح۲۰۴۴ · صحیح وضعیف سنن ابن ماجة، ج۵، ص۴۴ · الکتاب المصنف فی الاحادیث والآثار، ج۶، ص۴۷۴، ح۳۳۰۴۵ · جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج۱۶، ص۳۹۰، ح۱۷۰۸۱ · الفردوس بماثور الخطاب، ج۵، ص۱۸۶، ح۷۹۰۹، تحقیق:السعید بن بسیونی زغلول، ناشر:دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة:الاولی، ۱۴۰۶ ه - ۱۹۸۶م · الورع، ج۱، ص۱۶۷ · سلسلة احادیث الصحیحه، ج۲، ص۱۷۰، رقم:۶۱۳ · سنن ترمذی، ج۴، ص۵۲۳، رقم ۲۲۵۴ · صحیح وضعیف سنن ابن ماجة، ج۹، ص۱۶
نکتهٔ فقهی: تقدیم اهم بر مهم (تقیه (ادله))
عقل او حکم می‌کند که بین آن دو، مصلحت سنجی نموده و هرکدام را که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد، انجام داده و دیگری را ترک کند که در اصطلاح فقهی از آن با عنوان « تقدیم اهم بر مهم » یاد می‌شود. — برداشتِ خودکار (در دستِ بهبودی): در صورت تزاحم دو تکلیف فعلی، عقل حکم می‌کند که تکلیفی که اهمیت و مصلحت بیشتری دارد، انجام شود و دیگری ترک گردد. شاخه: اصول فقه (روش استنباط)

موارد مرتبط

برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.

نظرها و یادداشت‌ها

نظرها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.

Designed & Developed by Hamed Rostami, Eng. & Attorney — © All Rights Reserved حامد رستمی، مهندس و وکیل دادگستری حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم اینستاگرام تلگرام لینکدین