دکترین
واقعه غدیر خم: اشکالات اهلسنت
ما اکنون نظرات آنان را در ده قسمت بررسی میکنیم. ۱۰.
۱ - اشکال سندی اولین شرط استدلال به یک روایت، صحت سندی آن روایت است؛ به عبارت دیگر تنها روایتی را میتوان در این بحث، به عنوان دلیل اقامه کرد که قبلاً صدور آن از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ثابت شده باشد، بخصوص بنا به نظریه شیعه که مدعی است در مسائل اعتقادی نظیر امامت ، خبر واحد کافی نیست و دلیل باید متواتر باشد. چگونه این روایت متواتر است در حالی که اکثر اصحاب حدیث آن را نقل نکردهاند؟ ۱۰.۱.
۱ - پاسخ اشکال سندی این اشکال در نظر هر فرد آگاه به تاریخ و روایت، سخنی از سر تعصب و پیشداوری است، و گرنه انکار حدیث غدیر همانند انکار حسیات توسط سوفسطائیان و یا چون انکار واقعه جنگ بدر و احد و سایر قضایای مسلّم صدر اسلام است. غزالی گفته است: جمهور مسلمین اجماع دارند بر متن حدیث غدیر. بدخشی میگوید: حدیث غدیر، حدیث صحیحی است که کسی درباره صحت آن اشکال نمیکند مگر متعصب انکارگر که به سخن او اعتنایی نمیشود. زیرا آنان از علم حدیث اطلاعی ندارند.
وی مینویسد: علی [ ع ] در روز غدیر (حجة الوداع) همراه پیامبر نبود زیرا علی [ ع ] در یمن بود. زیرا غایب بودن علی [ ع ] منافات با صحیحبودن حدیث غدیر ندارد، مگر اینکه در روایتی آمده باشد که به هنگام نقل حدیث غدیر پیامبر علی را نزد خود خواند یا دست او را گرفت که در بسیاری روایات این جملات نقل نشده است. ۱۰.
۴ - اشکال سوم اشکال سوم که پردامنهتر و مهمتر است درباره معنی کلمه «مولی» است. زیرا جمله دعایی پس از آن «اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ» به همین معناست و مقصود از «مولی»، «اولی» نیست، چرا که هرگز وزن مفعل به معنای افعل نیامده است. سخن برخی دیگر هم تکرار همین عبارتهاست. عمرو عاص نیز میسراید: وَ فِی یَوْمِ خُمٍّ رَقِیَ مِنْبَرًا یُبَلِّغُ وَ الرَّکْبُ لَمْ یَرْحَلِ أَلَسْتُ بِکُمْ مِنْکُمْ فِی النُّفُوسِ بِأَوْلَى؟ ۱۰.۵.
۳ - ماجرای حارث بن نعمان از دیگر شواهد این معنا، انکار و اعتراض شدید برخی از حاضران در صحنه غدیر ( حارث بن نعمان فهری ) است تا آنجا که از خداوند خواست اگر این مسئله حقیقت دارد عذابی بر وی نازل شود. آیا اگر معنای حدیث غدیر «ناصر» و یا «محبوب» بود جای این گونه غضب و انکار بود یا آنکه حارث و امثال او را به غضب آورد؟ غیر از آیات و روایاتی که به محبت به مؤمنان دعوت میکند، روایات بسیار دیگری نیز در محبت امیرالمؤمنین و نیز سایر صحابه هست؛ چرا آنها این چنین خشم و غضبی را برنینگیخت؟ ۱۰.۵.
۴ - ترس از عدم پذیرش شاهد دیگر آنکه روایات بسیاری نیز بیانگر این معناست که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) چون زمینه پذیرش حدیث غدیر را در مردم نمیدید از بیان آن پرهیز میکرد تا آنجا که آیه نازل شد: «واللّه یعصمک من الناس؛ » درباره حادثه غدیر و نیز بیمناکی رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از بیان این مطلب، سی مصدر از اهل سنت را نام میبرد. در این نقلها، حدیث غدیر این گونه آمده است: «مَنْ کُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِیٌّ وَلِیُّهُ» در یکی از نقلهای حموینی در «فرائد السطین» نیز آمده است: «مَنْ کُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِیٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَىٰ ذِکْرُهُ: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ﴾.» .
مراد از اینکه «مولی» به معنای «اولی» است، این است که «مولی» اسمی است که به معنای صفت «اولی» میآید نه اینکه کلمه «مولی» صفت است. در احادیث دیگر نیز مولی به معنای اولی آمده است، از جمله روایتی است، که بسیاری از اهل لغت به آن استشهاد جستهاند که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: «أیهما امْرَأَةٍ نَکَحَتْ بِغَیْرِ إِذْنِ مَوْلَاهَا فَنِکَاحُهَا بَاطِلٌ» . آیا من نسبت به شما از خود شما اولی و سزاوارتر نیستم؟، سپس فرمود: «هر که من اولی به اویم علی اولی به اوست». برخی از علمای اهل تسنن جملات صدر حدیث را منکر شدهاند؛ ۱۰.
۷ - پاسخ اشکال چهارم در پاسخ بدین اشکال باید گفت اگر هم فرضاً صدر روایت نمیبود، با استدلالهای گذشته جای شبههای باقی نماند که مراد از کلمه مولی، همان اولی است.اکنون ببینیم این ادعا تا چه حد با واقعیتهای تاریخی سازگار است. قبلاً در متنی که نقل کردیم دیدیم که جملات اوّلیه حدیث در مصادر معتبر اهل سنت آمده است. او مولای من است» به همین معناست. ۱۰.
۹ - پاسخ اشکال پنجم پاسخ به این اشکال با نگاهی به صورت کامل روایت که قبلاً مصادر متعدد آن بیان شد کاملاً آشکار و بدیهی است. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در ابتدا جمعیت را مخاطب قرار داده و از آنان میپرسد: «الست اولی بکم من انفسکم» و پس از پاسخ مثبتِ جمعیت میفرماید: «هرکس من اولی به او هستم علی نیز اولی به اوست». در حقیقت صدر سخن نوعی استدلال و زمینه سازی برای سخن بعدی است. اگر کلمه «اولی» در قسمت اوّل سخن به یک معنا باشد و کلمه «مولی» در قسمت دوم به معنای دیگری باشد، در سخن مغالطه صورت گرفته است.
درست بدان میماند که شخصی گروهی را مخاطب قرار دهد و از آنان بپرسد: آیا عین (به معنی طلا ) فلزی گرانبها نیست؟ و پس از اعتراف مخاطب به درستی این سخن بگوید: پس عین (به معنی چشم) از فلز ساخته شده است. و مخاطبان اعتراف کنند که خانه او را میشناسند، سپس بگوید: خانهام را وقف نمودم، در این صورت اگر شخص دارای خانههای متعددی باشد، هیچ کس شک نمیکند که این صیغه وقف مربوط به همان خانهای است که قبلاً درباره آن سخن گفت و از مخاطبان اعتراف گرفت.
و مخاطبان اعتراف کنند، سپس بدون فاصله بگوید: بردهام آزاد است، بدون هیچ تردیدی هر انسان عاقلی میگوید این آزادسازی مربوط به همان بردهای است که قبلاً از او سخن رفت، و معنی ندارد که این آزادسازی را مربوط به برده دیگری بداند که سخن از او نرفته و مورد بحث و صحبت نبوده. برخی منافقان آن را برنتابیدند و بر خویش نفرین فرستادند (سئل سائل بعذاب واقع). آیا با وی مشورت کردند و نظر او را مقدم داشتند و یا به اعتراف همه مورّخان او از بیعتکردن کنارهگیری نمود و به عمل ایشان رضایت نداد؟ بنا به اعتراف برخی مورخان او را تهدید به کشتن و آتشزدن خانهاش نمودند و در نهایت پس از شهادت همسر بزرگوارش بیعت نمود. ۱۰.
۱۰ - اشکال ششم عدهای گفتهاند: اگر بپذیریم که حدیث غدیر اولویت در تصرّف (که معنایش همان خلافت و امامت است) را ثابت میکند، پس مقصود از آن، خلافت در نهایت کار و در مآل امور است؛ یعنی پس از سه خلیفه دیگر. و یا اگر میفرمود: «علی خلیفتی بلافصل» باز مدعی نمیشدند که کلمه «بلافصل» مطلق است و به خلافت سه خلیفه نخستین به دلیل اجماع اطلاق کلام رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) تخصص یافته است و مفاد آن این است که: علی خلیفه بلافصل بغیر هذه الثلاثة؟
چگونه ممکن است خلافت را که به نص قرآن (نزول آیه الیوم اکملت... در این واقعه) اکمال دین است و عدم اعلام آن مساوی با عدم ابلاغ تمامی رسالت الهی است (وان لم تفعل مما بلغت رسالته) مربوط به خلافت پس از سه نفر از حاضران در جلسه باشد، اما پیامبر هیچ اشارهای به افراد مقدّم بر او نکند با اینکه میداند این مسئله موجب اختلافات بسیاری خواهد شد و خونهای بسیاری برای آن ریخته خواهد شد. و در حدیث غدیر چون نمیتواند خلافت از زمان رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شروع شود پس باید به نزدیکترین معنای مجازی مراجعه شود، و آن خلافت بلافاصله پس از رحلت رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است.
یعنی موصی در زمان حیاتِ فرد، موصی له را مالک میکند، ولی شرط فعلیت ملکیت ، تحقق مرگ موصی است. در موارد تعیین ولیعهد در مناصب سیاسی نیز این گونه است که زمامدار قبلی، زمامدار پس از خود را در حیات خود منصوب میکند ولی شرط تحقق آن، مرگ زمامدار قبلی است، و رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با بیان نزدیک شدن زمان رحلت خویش به طور آشکار روشن نمود که انتصابی که در روز غدیر صورت میگیرد، تعیین تکلیف امت اسلامی پس از وفات اوست. ۱۰.
۱۵ - پاسخ اشکال هشتم در پاسخ باید گفت اگر بنابر توجیه روایات و محملتراشیها و تفسیرهای نابجا باشد با هیچ عبارتی نمیتوان مطلبی را اثبات کرد. ۲. ۳. ۴. ۵. ۱۰.
۱۷ - پاسخ اشکال نهم با یک نگاه به مصادر تاریخی بطلان این گونه اشکالها واقع میشود. برخی از این احتجاجات قبل از ایّام خلافت و برخی در ایام خلافت آن حضرت بوده است. براستی اگر حدیث غدیر و امثال آن برخلافت وی دلالت میکرد و خلافت دیگران غاصبانه بود چرا علیه آن قیام نکرد و بدین ظلم بزرگ گردن نهاد؟ اگرچه گروهی نظیر سعد بن عباده هرگز آن را نپذیرفتند تا زمانی که ترور شدند. از این روی مسلمانانی که در مسیر ولایت انحراف میدیدند ب.
ت. ب. نهضتهای انحرافی نظیر: قیام مسلمه و سجاع و نهضت ردّه و حرکتهای منافقین در میان مسلمین و حرکت نظامی روم و سایر مشکلات، اصل اسلام را در خطر میدیدند، از این روی در مقابل آن انحراف در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتند بردباری پیشه کردند. پس از من انحصارطلبی و اموری که ناپسند و ناخوش دارید خواهید دید. اصحاب سؤال کردند: آن کس را که این زمان را دریافت چه فرمان میفرمایی؟ فرمود: آن حق که بر عهده دارید بگذارید و حقی که از آن شماست از خدای درخواست کنید.
در روایتی دیگر فرمود: «سَتَلْقَوْنَ بَعْدِی أَثَرَةً فَاصْبِرُوا حَتَّى تَلْقَوْنِی عَلَى الْحَوْضِ» ؛ پس از من دچار انحصارطلبی خواهید شد صبر کنید تا نزد حوض [ کوثر ] به ملاقاتم برسید. در روایتی دیگر حذیفه میگوید: به پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) عرض کردم: یا رسول اللّه ما در جاهلیت در شر و بدی بودیم و خداوند خیر و نیکی برایمان آورد که اکنون در آن به سر میبریم، آیا پس از این نیکی، شرّ و بدی خواهد بود؟ فرمود: آری، پیشوایانی که هدایت مرا نمیپذیرند و به سنت من عمل نمیکنند ... گفتم وظیفه من چیست؟ فرمود: میشنوی و اطاعت امر میکنی اگرچه بر پوست بدنت نواختند (تو را زدند) و مالت را گرفتند بشنو و اطاعت کن. ۱۰.
۲۰ - اشکال یازدهم میرسیم به آخرین اشکال که به نظر ما اساسیترین اشکال است و بقیه اشکالات پس از این و برای توجیه این اشکال مطرح شده است. این اشکال دارای روح و باطنی سیاسی است. نیز در جایی دیگر مینویسد: من یقین دارم که احادیث، بر گفتههای شما دلالت میکند و اگر نبود که لازم است عمل صحابه را حمل بر صحت کنیم من مطیع حکم شما میشدم و سخنان را میپذیرفتم ولی چارهای جز دست برداشتن از ظاهر این روایات نیست تا اقتدا به سلف صالح کرده باشیم.
همچنین مینگارد: حمل عمل صحابه بر صحت و درست دانستن عمل آنان موجب میشود که حدیث غدیر را تاویل کنیم چه متواتر باشد یا غیر متواتر. به وی گفتم: دلم راضی نمیشود که به صحابه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نسبت نافرمانی و معصیت بدهم وبگویم نص صریح او را ردّ کردهاند. او پاسخ داد: آری من نیز راضی نمیشوم که به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نسبت اهمالکاری و سهلانگاری در امر امامت امت بدهم و بگویم او مردم را سرگردان و بی سرپرست در هرج و مرج گذاشت و رفت. او از مدینه خارج نمیشد مگر آنکه امیری را تعیین میکرد، در حالی که زنده بود و از مدینه هم زیاد دور نشده بود، پس چگونه برای زمان پس از مرگ که نمیتوان آنچه را بعد پیش میآید اصلاح کرد کسی را تعیین نکرد. ۱۰.۲۱.
۱ - مخالفت با نصوص پیامبر پس از این میآوریم که تاریخ بیانگر این نکته است که متاسفانه در برخی موارد صحابه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) علی رغم دستور صریح او، بدان وقعی نگذاشتند. از طرفی عده بسیاری بر فضیلتهای او حسد میبردند. البته این اجتهاد در مقابل نص صریح رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود و آنان از اینگونه اجتهادات داشتند. و یا بنا به نقلی دیگر گفت: پیامبر هذیان میگوید. تفصیل این جریان و نیز پاسخ بسیار زیبا و مستدل به عذرهای برخی را میتوان در کتاب « المراجعات » خواند. ۱۰.۲۱.۱.
۳ - ماجرای صلح حدیبیه از جمله این موارد، ماجرای صلح حدیبیه است که چون پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) صلح نمود، سه بار فرمود: برخیزید و از احرام خارج شوید و سرها را در همین مکان بتراشید؛ ولی هیچ کس از حاضران در آن جمع اعتنا نکرد و پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از روی خشم به خیمه امالسلمه رفت. ۱۰.۲۱.۱.
۴ - امارت اسامه از دیگر موارد، اعتراض به امارت اسامة بن زید در لشکری که بنا بود به طرف موته حرکت کند و همراهی با او است، با اینکه رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دستور اکید به همراهی اصحاب با اسامه داده بود، ولی لشکر او تا هنگام وفات رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به طرف میدان نبرد حرکت نکرد. ۱۰.۲۱.۱.
۵ - تقسیم غنایم حنین از دیگر موارد، اعتراض عمومی به تقسیم غنایم در جنگ حنین است که در «البدایة والنهایة» و «تاریخ الامم و الملوک» (برای اطلاع از موارد بسیار دیگر به کتاب النص و الاجتهاد مراجعه شود.) و سایر مصادر آمده است. این موارد تایید کننده نظر یکی از دانشمندان سنی است که مینویسد: اصولاً نظریه عدالت صحابه نظریهای سیاسی و طرحی اموی است که بنیامیه برای توجیه سیاستهای ضد اسلامی خود آن را ساخته و پرداخته و در موارد مختلفی از آن بهره بردند.
امّا اصحابی که در مدینه نبودند، با نبود امکانات اطلاع رسانی در آن زمان مدت زمانی گذشت که با خبر شدند. آنان بطور طبیعی از مدینه حرف شنوی داشتند چرا که با خود میگفتند. تا آخرین لحظه بالای سر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بودهاند، شاید پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) طرحی جدید و سخن دیگری را با آنان مطرح کرده است. اگر چه برخی آنان هنگامی که از نقشه با خبر شدند با آن مخالفت کرده و جان بر سر این کار گذاشتند ( مالک بن نویره ). (مستفاد از اعتذار خالد بن ولید .) بدین سان بود که غدیر فراموش شد و به صورت انکار شگفت تاریخ درآمد.
منبع: شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی · الصواعقالمحرقة، ص۱۲۵، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه · ج۴، ص۱۱۶ · احقاق الحق، ج۲، ص۴۲۳ · الغدیر فی الکتاب و السنّة و الادب، ج۱، ص۳۲۰، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · الغدیر فی الکتاب و السنّة و الادب، ج۱، ص۲۹۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۲۲۲، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · احقاق الحق، ج۲، ص۴۲۶ · الغدیر فی الکتاب و السنّة و الادب، ج۱، ص۳۱۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۸۸، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ه · فتح الباری، ج۷، ص۷۴، بیروت، داراحیاء التراث، ۱۴۰۵ه · ینابیع المودة، ج۱، ص۱۱۳ · اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، ص۲۲ · ج۱، ص۲۴، بیروت، داراحیاء التراث · الصواعق المحرقة، ص۱۰۶، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه · الصواعق المحرقة، ج۲، ص۳۵۵، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه · الصواعق المحرقة، ص۱۰۷، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه · حماسه غدیر، ص۳۵ · تاریخ طبری، ج۲، ص۴۰۱ · البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۰ · الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۰۲ · دلائل الصدق، ج۴، ص۲۹۹ · الاغانی، ج۴، ص۳۵۳ · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۲، ص۳۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۲، ص۶۷، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۲، ص۱۱۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۳۹۵، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۲۷۲-۲۸۳، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ص۲۴۰، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · مائده/سوره۵، آیه۶۷ · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۲۱۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · فرائد السمطین، ج۱، ص۳۱۵، بیروت، مؤسسة المحمودی، ۱۳۹۸ه · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۵۲، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · طه/سوره۲۰، آیه۶۷ · ج۸، ص۲۲۶، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه · ج۸، ص۱، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۳۶۱، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · النهایة، ج۵، ص۲۲۸، قم، اسماعیلیان · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۳۷۰، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · المراجعات، ص۱۴۱، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه · ج۱۰، ص۴۱۰، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه · الصواعق المحرقة، ص۱۱۰، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه · ج۸، ص۲۲۱، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۳۷۱، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · ج۱۰، ص۲۸۸، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه · شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۲، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی · شرح المواقف، ج۸، ص۶۷، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی · شهدة بنت احمد، العمده، ص۱۱۶ · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۲۷۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · الصواعق المحرقة، ص۶۷، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه · المراجعات، ص۴۱۰، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه · الاصابة، ج۴، ص۴۶۸ · الصواعق المحرقة، ص۶۹، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه · تاریخ الامم والملکوک، ج۲، ص۶۳ · الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۶۲ · کنز العمال، ج۱۳، ص۱۱۴ · ج۳، ص۱۴۳ · التلخیص، ج۳، ص۱۳۳، (چاپ شده در حاشیه مستدرک حاکم) · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۲، ص۲۷۸، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · الصواعق المحرقة، ص۱۱۱، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۱۵۹، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، ص۳۲ · ینابیع المودة، ج۳، ص۳۶۳، کاظمیة، دارالکتب العراقیة، ۱۳۸۵ه · جمعی از نویسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسین (علیهالسّلام)، ص۳۷۰ · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۱۹۸-۲۱۳، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · الصواعق المحرقة، ص۷۶، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه · المراجعات، ص۲۳۲، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه · خطبه شقشقیه، ص۸ · صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۷۲ · صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۷۴ · صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۷۶ · کنزالعمال، ج۶، ص۵۱ · الصواعق المحرقة، ص۱۱۲، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه · المراجعات، ص۲۳۷، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه · المراجعات، ص۱۷۷، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه · شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۲۴۸ · الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۴۰۱، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه · صحیح بخاری، ج۶، ص۹ · صحیح بخاری، ج۷، ص۱۲۰ · المراجعات، ص۶۲۶ · البدایة و النهایة، ج۴، ص۱۷۶ · تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۱۲۴ · الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۰۵ · تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۴۲۹، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ه · البدایة والنهایة، ج۴، ص۳۵۸ · تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۳۶۱، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ه · نظریة عدالة الصحابة، ص۱۰۷، لندن، موسسة الفجر، بی تا · الامامة والسیاسة، ص۱۲، مصر، مکتبة مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، ۱۳۸۸ه · تاریخ الامم والملوک، ج۳، ص۲۸۰، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ه
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
