دکترین
وجوب تکلیف: تکلیف و قدرت
یکی از شرایط مهم تکلیف این است که مکلف بر انجام تکلیف قدرت داشته باشد، بدین جهت تکلیف مالایطاق قبیح، و بر خداوند حکیم محال است.تکلیف مالایطاق دو گونه است.یکی این که اصل فعل از محالات است، مانند اجتماع ضدین و دیگری این که فعل ممکن الوجود است، ولی مکلف توان آن را ندارد، مانند پرواز کردن به آسمان بدون استفاده از ابزاری مناسب. قرآن کریم آشکارا یادآورشده است که خداوند کسی را به کاری که در توان او نیست تکلیف نمیکند.«لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً اِلاَّ وُسْعَها». ۳.
۲ - استدلال اشاعره اشاعره برای جواز تکلیف ما لایطاق به برخی از آیات قرآن استدلال کردهاند. با تدبر در این آیات روشن میشود که هیچ گونه دلالتی بر مدعای آنان ندارند.یکی از این آیات آیهای است که درباره گروهی از اهل دوزخ وارد شده است و یادآور میشود که آنان در دنیا توانایی دیدن و شنیدن حق را نداشتند.«ما کانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَ ما کانُوا یُبْصِرُونَ». ۳.۲.
۱ - جواب ولی، با دقت در آیه، روشن میشود که مقصود از عدم توانایی آنان بر شنیدن و دیدن حق این نیست که آنان واقعاً عاجز بودند، و از نظر آفرینش نابینا و ناشنوا بودند، بلکه مقصود این است که آنان در اثر فرو رفتن در تباهی و عناد از حق نفرت داشتند، و طاقت دیدن وشنیدن آن را نداشتند.در محاورههای معمولی هرگاه فردی از دیدن فردی و یا شنیدن سخن او متنفر باشد میگوید، «طاقت دیدار یا توان شنیدن کلام او را ندارم، » در حالی که او از نظر دستگاه شنوایی و بینایی سالم است و از دیدن و شنیدن عاجز نیست.
و قدرتی که در تکلیف شرط است، همین معناست، نه این که باید همه افراد از روحیه تسلیم و انقیاء برخوردار باشند، تا مورد تکلیف قرار گیرند. گواه بر این مطلب این است که در آیهای دیگر اهل دوزخ بر این که به سخن حق گوش ندادهاند افسوس میخورند و میگویند اگر با حق عاقلانه برخورد کرده بودند (نه از روی عصبیت و عناد) در میان دوزخیان نبودند.«لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ اَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فِی اَصْحابِ السَّعِیرِ» تاسف و تاثر آنان گویای این حقیقت است که آنان میتوانستند، به حق گوش دهند و با آن خردمندانه برخورد کنند.
برخی، به آیه کریمه «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَه لَنا بِهِ» بر جواز و بلکه وقوع تکلیف ما لایطاق استدلال کرده و گفتهاند: «اگر تکلیف مالایطاق بر خداوند ممتنع بود، به چنین درخواستی از سوی بندگان نیازی نبود. از دیگر آیاتی که بر تکلیف ما لایطاق به آن استدلال شده این آیه است که میفرماید: «یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ یُدْعَوْنَ اِلَی السُّجُودِ فَلا یَسْتَطِیعُونَ؛ روزی که کار بر کافران سخت میگردد، و به سجده در پیشگاه خداوند فراخوانده میشوند، ولی توانایی انجام آن را ندارند».
این استدلال نیز نادرست است، زیرا قیامت سرای تکالیف نیست، بلکه سرای حساب است، «الیوم عمل و لاحساب و غدا حساب و لا عمل». بنابراین، مقصود از دعوت به سجده یا امر به آن، تکلیف نیست، بلکه ایجاد حسرت و ندامت است، یعنی آنان در قیامت این حقیقت را خواهند یافت که سعادت بشر در گرو سجده و خضوع در برابر خداوند است.و چون آنان دردنیا از آن استکبار ورزیدهاند خود را مستوجب عذاب مییابند، این جاست که برای آن که جزای استکبار خود را بهتر درک کنند، به سجده فرا خوانده میشوند.ولی بر آن توانا نیستند، یا از این جهت که قیامت سرای عمل نیست، و یا از این جهت که خوی استکبار چنان در آنان رسوخ کرده است، که مانع خضوع آنان، حتی در قیامت، است.
منبع: بقره/سوره۲، آیه۲۸۶ · شرح المقاصد، ج۴، ص۲۹۸۳۰۱ · هود/سوره۱۱، آیه۲۰ · ج۲، ص۳۸۶ · ملک/سوره۶۷، آیه۱۰ · بقره/سوره۲، آیه۲۸۸ · شرح المقاصد، ج۴، ص۳۰۱ · المیزان، ج۲، ص۴۴۵ · قلم/سوره۶۸، آیه۴۲ · امام علی علیهالسلام، نهج البلاغه، خطبه ۴۲ · المیزان، ج۱۹، ص۳۸۵
موارد مرتبط
برای این صفحه موردِ مرتبطی ثبت نشده.
