آحاد
جستجوی «آحاد» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 28: هر روایت که بحد تواتر نرسیده باشد بأن خبرواحد (که جمع آن اخبار آحاد است) گفته میشود. خبر ) متواتر نادر است و اخبار غالبا از جنس خبر واحد هستند. رک. متواتر
نامهای دیگر
زیرمجموعهها و اقسام
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
( آحاد ) آحاد. ( ع اِ ) ج ِ اَحَد. یکان. ( التفهیم ). یک یک افراد و اشخاص : و قاضی فتوی داد که خون یکی از آحاد رعیت ریختن سلامت نفس پادشاه را، روا باشد.( گلستان ). || مرتبه اول از طبقات عدد.احاد. [ اُ دَ ] ( ع ق ) یک یک. ( مهذب الاسماء ). یکی یکی. - اُحاد اُحاد ؛ یک یک. یکان یکان.
فرهنگ معین
( آحاد ) [ ع . ] ( اِ. ) جِ احد، یکان ، یک ها. ۱ - افراد، اشخاص . ۲ - دستة اعداد نخستین از ۱ - تا ۹.
فرهنگ عمید
( آحاد ) ۱. = احدْ ۲. (ریاضی ) گروه اول اعداد، شامل عدد ۱ تا ۹، یکان. ۳. تک تک مردم.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
