انفجار
جستجوی «انفجار» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
انفجار. [ اِ ف ِ ] ( ع مص )سپید گردیدن آخر شب. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). || روشن گردیدن بامداد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). روشن شدن صبح. ( از اقرب الموارد ). || رسیدن بلاها ازهر سو. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || روان شدن آب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). بدرآمدن آب. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). شاریده شدن آب. ( مصادر زوزنی ). خروج آب از منبع خود. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ). || جوانمردی نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). کرم و جوانمردی کردن. ( از اقرب الموارد ). || روان شدن ریم از دنبل. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). انفجار قرحه ؛ سر بازکردن ریش. ( یادداشت مؤلف ). شکافته شدن. باز شدن سرچیزی ( مانند دمل ). || ترکیدن بمب و مانندآن. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اصطلاح طب ) تفرق اتصال در وسط ورید. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).
فرهنگ معین
(اِ فِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - سپیده دم شدن . ۲ - روان شدن آب . ۳ - ترکیدن و باز شدن سر چیزی ، ترکیدن بمب .
فرهنگ عمید
۱. (شیمی ) واکنش شیمیایی بسیار سریع که ضمن آن مقادیر زیادی گاز و گرما تولید می شود. ۲. [قدیمی] روان شدن آب. ۳. [قدیمی] شکافته شدن. ۴. [قدیمی] سپیده دم شدن.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
