آزاده
جستجوی «آزاده» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
( آزاده ) آزاده. [ دَ / دِ ] ( ص ) آنکه بنده نباشد. حرّ. حرّه. آزاد. آزادمرد. مقابل بنده و عبد. ج ، آزادگان : ز مادر همه مرگ را زاده ایم همه بنده ایم ارچه آزاده ایم.فردوسی.چه گفت آن سخنگوی آزاده مرد که آزاده را کاهلی بنده کرد.فردوسی.از ایران جز آزاده هرگز نخاست گرفت از شما بنده هر کس که خواست.اسدی.سیرت و کردار، گر آزاده ای بر سنن و سیرت احرار کن.ناصرخسرو.آزاده ای که جوید نام نکو بشعر چون بندگان ز خلق نباید ستدبها.مسعودسعد.هست زیر فلک گردنده قانع آزاده و طامع بنده.جامی. || آزادکرده. مُحرّر. مولی. مُعتق : بریدی سر ساوه شاه آنکه مهر بر او داشت تا بود گردان سپهر سپاهی بدانگونه کردی تباه که بخشایش آرد همی هور و ماه از آن شاه جنگی منم یادگار مرا هم چنان دان که کُشتی بزار ز مادر همه مرگ را زاده ایم بناچار گردن ورا داده ایم بمان تا بمانم بدهر اندکی کز آزادگان تو باشم یکی.فردوسی. || گهری. اصیل. نجیب.شریف. کریم. از طبقه اشراف. به نسب : مدخلان را رکاب زرآگین پای آزادگان نیابد سر.رودکی. …
فرهنگ معین
( آزاده ) (دِ ) [ په . ] (ص . ) ۱ - اصیل ، نجیب . ۲ - ر ه ا. ۳ - فروتن . ۴ - فارغ . ۵ - سَبُک . ۶ - وارسته . ۷ - ایرانی .
فرهنگ عمید
( آزاده ) ۱. آزاد. ۲. اسیر جنگی ایرانی آزادشده پس از جنگ ایران و عراق. ۳. [قدیمی] آزادمرد، جوانمرد. ۴. [قدیمی] اصیل و نجیب. ۵. [قدیمی] وارسته: ز مادر همه جنگ را زاده ایم / همه بنده ایم ارچه آزاده ایم (فردوسی: ۳/۱۰ ). ۶. [قدیمی] آن که بندۀ کسی نباشد.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
