استان
جستجوی «استان» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
آییننامه اجرایی بند (خ) الحاقی به ماده (2) قانون توسعه و بهینه سازی آب شرب شهری و روستایی در کشور ماده 1: استان سیستان و بلوچستان
در روابطِ واژههای دیگر
دادگاه تجدیدنظر استان (همخانواده)
زیرمجموعهها و اقسام
استان تهران · استان خراسان · استان فارس
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
قانون تقسیمات کشوری · وزارت کشور · استاندار · فرمانداری · بخشداری · حاکمیت · تمرکززدایی
ترکیبهای ثبتشده
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
( آستان ) آستان. ( اِ ) درگاه. درگه. آستانه. وصید. فِناء. سُدّه. کفش کن. جناب. عتبه. ساحت. حضرت. کریاس ( بفارسی ). اُسکفه. گذرگاه. و آن قسمت پیشین خانه باشد پیوسته بدر : چو آن شیرپیکر علامت به بندد کند سجده بر آستانش دوپیکر.ناصرخسرو.کز ندیمان مجلس ار نشود از مقیمان آستان باشد.انوری.وآنکه چون آستان فتد در پای پیش او سر به آستان ننهند.مجیر بیلقانی.از خانه اختیار خصمت چون پرده برون آستان باد.سیف اسفرنگ.راست شو تا به راستان برسی خاک شو تا بر آستان برسی.اوحدی.سود کس بر زیان او مپسند فتنه بر آستان او مپسند.اوحدی.مشو یک زمان غایب از آستانش که هر کس که غایب شد او هست خایب.سلمان ساوجی.بر آستان تو غوغای عاشقان نه عجب که هر کجا شکرستان بود مگس باشد.حافظ.از آستان پیر مغان سر چرا کشم دولت در این سرا و گشایش در این در است.حافظ.- آستان بوس ؛ آستان بوسی : پادشاها همه شاهان که بخواب آمده اند آستان بوس تو در خواب تمنا کردند.امیرخسرو. …
فرهنگ معین
( آستان ) ( اِ. ) ۱ - درگاه ، پیشگاه . ۲ - کفش کن . (ص . ) ستان ، به پشت خوابیده .( اَ ) (اِ. ) جای خواب ، آرامگاه . ( اِ ) (ص . ) به پشت خوابیده . ( اُ ) [ په . ] (اِ. )بخشی از کشور که شامل چندین شهرستان می شود.
فرهنگ عمید
( آستان ) ۱. درگاه. ۲. جلو در، کفش کن. ۳. [مجاز] دربار و بارگاه: راست شو، تا به راستان برسی / خاک شو، تا به آستان برسی (اوحدی: ۵۶۶ ). ۴. مقبرۀ امامان و امام زادگان. ۵. [قدیمی، مجاز] در حضور پادشاهان و بزرگان.بزرگ ترین واحد تقسیمات کشور ایران که شامل چند شهرستان است و به وسیلۀ یک استاندار اداره می شود.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
