اصلاح
جستجوی «اصلاح» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
در روابطِ واژههای دیگر
اصلاحی ملک (همخانواده) · گزارش اصلاحی (همخانواده) · اصلاح خواسته (همخانواده) · اصلاح نام در شناسنامه (همخانواده) · اصلاح رأی (همخانواده) · کانون اصلاح و تربیت (همخانواده) · توبه (مفاهیم نزدیک) · انگیزهٔ اصلاح امور کشور (همخانواده)
ریشه و سیرِ واژه
- معنای اولیه
- اصلاح مصدر باب افعال از ریشه «صـلـح» و نقطه مقابل افساد الصحاح، ج۱، ص۳۸۴، «صلح». است و در منابع واژهنگاری فارسی لغتنامه، ج۲، ص۲۳۹۱. فرهنگ فارسی، ج۱، ص۲۹۳، «اصلاح». و عربی لسانالعرب، ج۲، ص۵۱۶. ترتیبالعین، ص۴۵۴ـ۴۵۳، «صلح». به معنای بهصلاح آوردن، بهبودی بخشیدن، تعمیر کردن، آشتی دادن، نیکویی کردن و آراستن و ساماندادن آمده است. معنای مشترک در همه مشتقات این واژه، سلامت از فساد است که شامل سلامت در ذات ترتیب العین، ص۴۵۴، «صلح». ، نظر و عمل لسانالعرب، ج۲، ص۵۱۷. التحقیق، ج۶، ص۲۶۵، «صلح». میگردد. اصلاح گاه به اقامه و برپاداشتن چیزی پس از فساد و خرابی لسانالعرب، ج۲، ص۵۱۷. اقرب الموارد، ج۳، ص۲۷۲. تاجالعروس، ج۴، ص۱۲۵، «صلح». و گاه به بازگشت به حالت اعتدال حاصل میشود. م
مفهوم
برطرف کردن فساد و تباهی از شیء و ایجاد سلامت و بهبودی در آن را اصلاح گویند
نامهای دیگر
زیرمجموعهها و اقسام
اصلاح قانون · اصلاح سند · اصلاح دادخواست
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
الحاق · نسخ · تصویب · متمم · بازنگری
ترکیبهای ثبتشده
اصلاح خواسته · اصلاح رأی · کانوناصلاحوتربیت · احراز ندامت و اصلاح · اصلاح نام در شناسنامه · انگیزهٔ اصلاح امور کشور · کانون اصلاح و تربیت
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
