اصیل
جستجوی «اصیل» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 115: الف- طرف عاقد فضولی (در عقد فضولی (را اصیل گویند) ماده ۲۵۲ ق- م) این اصطلاح در ) مقابل عاقد فضولی و فضولی استعمال میشود.
در روابطِ واژههای دیگر
رسیدگی به اصالت سند (همخانواده) · نمایندهٔ تجاری (مفاهیم نزدیک) · دعوای اصلی (همخانواده) · اصالت دادهٔ الکترونیکی (همخانواده) · معاملهٔ فضولی (طرفها) · اصیل در معاملهٔ فضولی (همخانواده) · اصالت داده (همخانواده) · موکل (هممعنی نزدیک) · موکل (مفاهیم نزدیک) · وکیل (مقابل)
نامهای دیگر
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
وکالت · نمایندگی · عقد · ایجاب · قبول · اهلیت
ترکیبهای ثبتشده
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
اصیل. [ اَ ] ( ع ص ) صاحب اصل بمعنی صاحب نسب ، ای کسی که آبا و اجداد او شریف و نجیب باشند. ( غیاث ). آنکه دارای اصل است. ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). خداوند اصل و حسب و نسب و بزرگ. ( مقدمه لغت میرسیدشریف جرجانی ص 3 ). صاحب اصل. صاحب نسب. ( منتهی الارب ). گهری. گوهری. بانژاد. باپروز. عریق. گرامی نژاد. نژاده. بااصل.اصلمند. نیک نژاد. ( تفلیسی ). رمیز. ( منتهی الارب ). نجیب. کسی که دارای نسب بزرگ باشد. چیزی یا کسی بااصل و بزرگ. ( مؤیدالفضلا ). بیخ آور. خداوند نسبت نیکو. پاک گهر. نژاده. باگهر: اگر نه آن بودی که مردی بزرگ زاده و اصیل بود و از راه دور آمده بود بفرمودمی تا همان زمان او را هلاک کردند. ( تاریخ بخارا ) : همیشه قاعده ملک کردگار جلیل ممهد است بشمشیر شهریاراصیل.عبدالواسع جبلی. || هر چیز محکم و استوار و بیخدار.( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). || محکم رای. ( از اقرب الموارد ). صاحب رای محکم. ( از منتهی الارب ). - رای اصیل ؛ رای استوار و محکم : کرده ای هیچ توشه ای ره را …
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) پاک نژاد، نجیب . ۲ - (اِ. ) شبانگاه . جِ آصال .
فرهنگ عمید
۱. دارای نژاد خوب، نژاده، نجیب: آدم اصیل. ۲. به دور از تحریف یا تغییر، اصلی، واقعی: فرهنگ اصیل اسلامی.
دانشنامهٔ اسلامی (ویکیفقه)
اصیل به آنچه که دارای اصالت نسبت به دیگری در چیزی باشد گفته می شود. اصیل در فقه، بر مضمون عنه (مدیون اصلی)، منوب عنه، غیر اجیر، موکل، مالک یا خریدار، و مبدل منه به ترتیب در برابر ضامن، نایب، اجیر، وکیل، فضولی، و بدل اطلاق شده است، اما بیشتر استعمال آن در برابر فضولی میباشد و در بابهایی مانند زکات، خمس، تجارت، ضمان، اجاره، وکالت و قضاء به کار رفته است که به نمونههایی از کاربرد آن اشاره میشود. ← خواستن بدهی از ضامن ۱. ↑ جامع المقاصد ج۵، ص۳۳۵. فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۱، ص۵۷۰-۵۷۱. ...
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
