اقرار
جستجوی «اقرار» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
نکتهٔ فقهی: تعریف اقرار: اقرار عبارت است از اخبار به حقی برای دیگری به زیان خود.
ترمینولوژی حقوق، ص 146: مدنی فقه) اقرارعبا رت است ازا خبار بحقی بنفع غیرو بزیان خود (ماده ۱۲۵۹ ق- م) شخص اقرارکننده ) رامقر (بضم میم وکسر قاف وتشدیدآخر) وکسیکه اقراربنفع او شده است (مقر له) ومورد اقرار را (مقربه) گویند
روابطِ واژه
نقشهٔ روابط
در روابطِ واژههای دیگر
بار اثبات (مفاهیم نزدیک) · دلیل (اقسام) · اصل برائت (مفاهیم نزدیک) · سند رسمی (موضوع) · انکار (مفاهیم نزدیک) · اقرار قضایی (مفاهیم نزدیک) · اقرارنامه (مفاهیم نزدیک) · اقرارنامه (همخانواده) · اقرار به نسب (نوعی از) · سوگند قضایی (مفاهیم نزدیک) · اقرار قضایی (همخانواده) · اقرار خارج از دادگاه (همخانواده) · اقرارنامهٔ رسمی (مفاهیم نزدیک) · اقرارنامهٔ رسمی (همخانواده) · اقرارنامهٔ عادی (مفاهیم نزدیک) · اقرارنامهٔ عادی (همخانواده) · امارهٔ وفای به عهد (مفاهیم نزدیک) · ادلهٔ اثبات جرم (اقسام قانونی) · ادلهٔ اثبات جرم (همخانواده) · اقرار کیفری (همخانواده) · اعتراف (مفاهیم نزدیک) · منع اکراه برای اقرار (همخانواده) · رجوع از اقرار (همخانواده) · دلیل شرعی دارای موضوعیت (مفاهیم نزدیک) · تعارض ادلهٔ کیفری (مفاهیم نزدیک) · انکار اتهام (مفاهیم نزدیک) · دیهٔ خطای محض (مفاهیم نزدیک) · نکول از سوگند (مفاهیم نزدیک)
ریشه و سیرِ واژه
- معنای اولیه
- اقرار از ماده «ق ـ ر ـ ر» و در لغت و عرف به معنای قرار دادن، ثابت کردن و اعتراف کردن است. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۹۷ . ابن منظور،لسان العرب، ج۵، ص۸۴، «قَرّ» . لغت نامه، ج۲، ص۲۶۷۱، «اقرار».
مفهوم
mw-parser-output"> اقرار در لغت، به معنای اعتراف و در اصطلاح، به معنای بیان حقی به نفع دیگری و به ضرر خود میباشد، در حقوق کیفری ، اقرار، غالباً به معنای قبول ارتکاب بزه توسط متهم است که باید مستقیم و به وسیله خود او صورت بگیرد، «اقرار» از واژه «قرار» گرفته شده و مصدر است، در فرهنگ لغات به معنی سخنی را روشن به زبان راندن و اعتراف به حق آمدهاست.
مستندها
- مادهٔ ۱۲۵۹ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۶۰ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۶۳ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۶۴ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۶۶ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۶۷ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۶۹ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۷۰ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۷۱ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۷۲ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۷۳ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۷۴ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۷۵ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۲۷۶ قانون مدنی
- مادهٔ ۱۶۴ قانون مجازات اسلامی
- مادهٔ ۱۶۵ قانون مجازات اسلامی
- مادهٔ ۱۶۶ قانون مجازات اسلامی
- مادهٔ ۱۶۷ قانون مجازات اسلامی
- مادهٔ ۱۶۸ قانون مجازات اسلامی
- مادهٔ ۱۶۹ قانون مجازات اسلامی
- مادهٔ ۱۷۰ قانون مجازات اسلامی
- مادهٔ ۱۷۱ قانون مجازات اسلامی
- مادهٔ ۱۷۲ قانون مجازات اسلامی
- مادهٔ ۱۷۳ قانون مجازات اسلامی
نامهای دیگر
زیرمجموعهها و اقسام
اقرار آدم · اقرار ابلیس · اقرار اصحاب الجنة · اقرار اضلال گران · اقرار افترازنندگان · اقرار امت ها · اقرار انبیا · اقرار انسان ها به توحید · اقرار اهل کتاب · اقرار بادیه نشینان · اقرار بر مبنای شکنجه · اقرار برادران یوسف · اقرار بلقیس · اقرار بنی آدم · اقرار بنی اسرائیل · اقرار به تسلیم · اقرار به ضلالت · اقرار به ظلم · اقرار به لحاظ شیوه بروز آن · اقرار به لحاظ محل وقوع · اقرار به لحاظ موضوع · اقرار به نسب · اقرار بهشتیان · اقرار ثمود · اقرار جادوگران فرعون · اقرار جنیان · اقرار جنیان به توحید · اقرار جهنمیان · اقرار حوا · اقرار حواریون عیسی
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
مقربه · مقل له · اثبات دعوا · قاضی · سند · حجیت اقرار
ترکیبهای ثبتشده
اقرار قضایی · اقرار کیفری · اقرار به نسب · رجوع از اقرار · اقرار خارج از دادگاه · منع اکراه برای اقرار
واژهٔ تنها گاهی چند معنا دارد؛ ترکیب است که معنای حقوقی را قطعی میکند.
تعریف
هر کس مدعی حقی باشد باید آن را اثبات کند و مدعی علیه هر گاه در مقام دفاع، مدّعی امری شود که محتاج به دلیل باشد، اثبات امر بر عهدهٔ او است. جلد سوم قانون مدنی در ادلّهٔ اثبات دعوی. و
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
اقرار. [ اِ ] ( ع مص ) ثابت کردن کسی را در کاری. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بگفت بر خود ثابت کردن چیزی را. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بگفت خود ثابت شدن و با لفظ گرفتن و آوردن و کردن و داشتن و دادن مستعمل. ( آنندراج ). || اقرار کردن.( تاج المصادر ) ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ). اعتراف کردن. ( تاج العروس ). خستو شدن. ( تاریخ بیهقی ). اذعان. ( تاج العروس ). خلاف انکار : یک یک بر وی بشمردم همه عیب تن خویش باقرار خویش.ناصرخسرو.خلیفه مجمعی ساخت... و شرطی را بفرمود تا بنام هر خادم ضیاعی بنویسد: بعضی باقرار، بعضی بملک و بعضی بوقف. ( تذکرةالاولیاء عطار ). چندانکه مرا در حق درویشان ارادت است و اقرار این شوخ دیده را عداوت است و انکار. ( گلستان سعدی ). یکی از حکما را شنیدم که میگفت هرگز کسی بجهل خویش اقرار نکرده است مگر... ( گلستان سعدی ). دگر مگوی که من ترک عشق خواهم کرد که قاضی از پس اقرار نشنود انکار.سعدی. …
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - بروز دادن ، مقر آمدن . ۲ - آشکار گفتن . ۳ - برپا داشتن .
فرهنگ عمید
۱. با گفتن یا نوشتن، کاری یا امری را پذیرفتن. ۲. اعتراف کردن به امری به سود دیگری و به زیان خود، اعتراف، بروز دادن، خستو شدن.
دانشنامهٔ اسلامی (ویکیفقه)
إقرار. اِقْرار، اصطلاحی فقهی و حقوقی و آن عبارت است از اِخبار به حقی برای دیگری به زیان خود باشد. اِقْرار، اصطلاحی فقهی و حقوقی و آن عبارت است از اِخبار به حقی برای دیگری به زیان خود باشد. اقرار دارای ۴ رکن است : اقرار کننده یا مقر، منتفع از اقرار یا مقرٌّله ، موضوع اقرار یا مقرٌّبه ، و صیغه یا لفظ اقرار. ← اقرار کننده اقرار در صورتی صحیح است که به وسیله چیزی که بر آن دلالت کند، اعلام شود و قصد باطنی بدون کاشف خارجی اقرار شمرده نمی شود.اقرار معمولاً از طریق «لفظ» ابراز می شود.در اقرار لفظ مخصوصی شرط نیست و نیز اقرار می تواند به هر زبانی واقع شود. جعفر محقق حلی ، شرائع الاسلام ، ج۳، ص۱۴۳، به کوشش عبدالحسین محمدعلی ، نجف ، ۱۳۸۹ق . ...[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است اِقرار:اخبار قطعی به نفی حقی از خود یا ثبوت حقی برای غیر اقرار از ماده «ق ر ر» و در لغت و عرف به معنای قرار دادن، ثابت کردن و اعتراف کردن است و در اصطلاح فقه به معنایِ اخبار قطعی به وجود حقی به زیان خود یا ثبوت حقی برای دیگران آمده است. به نظر برخی دیگر اقرار عبارت است از اِخبار قطعی به وجود حقی لازم به زیان خود یا نفی حق لازمی از خود یا به امری دیگر که این اخبار، حق یا حکمی را به ضرر خبر دهنده در پی دارد. اعتراف نیز به معنای اقرار است، با این تفاوت که در مفهوم اعتراف، معرفت و آگاهی نسبت به آنچه بدان اقرار می کند نهفته است؛ اما در اقرار نیست. برخی دیگر گفته اند:اعتراف همواره با زبان است؛ اما اقرار گاهی با زبان است و گاهی با غیر زبان. مفهوم اقرار در قرآن با واژه ها و تعبیرات گوناگونی ذکر شده؛ از جمله:1. «اقرار» و مشتقات آن؛ مانند:«ءَاَقرَرتُم... …
دانشنامهٔ آزاد فارسی
اِقرار (یا: اعتراف) اعلام یا خبردادن از حقی به نفع دیگری و به ضرر خود، یا پذیرفتن مسئولیت ارتکاب جرم. جایگاه و اثر اقرار در امور مدنی و دعاوی حقوقی با آثار اقرار در امور کیفری متفاوت است. در دعاوی حقوقی، اگر کسی اقرار به امری نماید که دلیل ذیحق بودن طرف او باشد، درواقع کاشف از حقانیت طرف اوست و دلیل دیگری برای ثبوت آن لازم نیست (مادۀ ۲۰۲ قانون آیین دادرسی مدنی). اقرار ممکن است به لفظ باشد یا با اشاره و رفتار. برای این که اقرار دلیل محسوب شود، اقرارکننده باید بالغ و عاقل باشد و با قصد و اختیار اقرار نماید و انکار پس از اقرار، مسموع نیست، مگر ثابت شود اقرار مبتنی بر اشتباه یا غلط بوده است (مواد ۱۲۵۹ الی ۱۲۸۳ قانون مدنی). اقرار قائم به شخص است و قابل توکیل نیست (تبصرۀ ۲ مادۀ ۳۵ قانون آیین دادرسی مدنی). …
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
