اقران
جستجوی «اقران» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
اقران. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ قَرَن. ( اقرب الموارد ). رجوع به قرن شود. || ج ِ قِرن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بمعنی کفو و همتا. همسران و نزدیکان و همسایگان. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ). ج ِ قِرن ، بمعنی کفو و همتا : سزا بود که بر اقران خویش فخر کند خطاست این سخن آن شاه را کجاست قرین.فرخی.نیست ای شاه ترا هیچ شبیه از اشباه نیست ای میر ترا هیچ قرین از اقران.فرخی.کرد افتخار بر همه اقران بدین شرف کت بر همه ملوک جهان افتخار باد.مسعود.ختم فضلا موفق الدین مقصود قران و صدر اقران.خاقانی.|| ( اصطلاح درایه و رجال ) راویهای مشترک یعنی موافق در سن و شرف رؤیت حضرت پیغمبر ( ص ) و بعبارة اخری در اسنادو اخذ از مشایخ. …
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] ( اِ. ) جِ قرن . ۱ - هم سالان ، همسران . ۲ - نزدیکان .
فرهنگ عمید
همانندان.
دانشنامهٔ اسلامی (ویکیفقه)
همسالان را اَقران می گویند و از آن در باب طهارت بحث شده است. به قول مشهور، زن مبتدئه چنانچه بیش از ده روز خون ببیند و برای او تشخیص حیض بودن آن از استحاضه به صفات و نیز عادت خویشاوندان ممکن نباشد، برای تشخیص نوع خون، باید به همسالان خود رجوع کند و عادت آنان را عادت خود قرار دهد.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
