امارت
جستجوی «امارت» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 160: مفهوم آن نزدیک به مفهوم (ولایت ولات) است باصطلاح اخیر و اصطلاح (امیر) مراجعه شود)
نامهای دیگر
زیرمجموعهها و اقسام
مفهومِ کلیتر
مفاهیمِ مرتبط
دلیل · علم قاضی · قسم · شهادت · اقرار
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
امارت. [ اِ رَ ] ( ع مص ) امارة. امیر شدن. امیری. ولایت. سری. فرمانروایی. فرمانفرمایی. حکومت. پادشاهی. رجوع به اِمارة شود : کار بدان منزلت رسید که هر سالی چون ما را بغزنین خواندی بر درگاه و مجلس امارت ، ترتیب رفتن و نشستن و بازگشتن این دو تن... یکسان فرمودی. ( تاریخ بیهقی ). تا آنگاه که درجه امارت یافت. ( تاریخ بیهقی ). امارت خراسان پیش از یعقوب لیث رافعبن سیار داشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 360 ). بزرگا و بارفعتا که کار امارت است. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 386 ). هم امارت هم زبان دارم کلید گنج عرش وین دو دعوی را دلیل است از حدیث مصطفی.خاقانی.بدان طرف رکاب رنجه باید کرد و... در منصب امارت متمکن بنشستن. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1272 ص 181 ). بعد از وفات ابوعلی هانی و مهنی پسران او امارت بگرفتند. ( ایضاً ص 402 ). سلطان جای خویش را در امارت لشکر و ایالت نیشابور بدو داد. ( ایضاً ص 440 ). || ( اِ ) ولایت. حوزه ٔزیر فرمان امیر. ( فرهنگ فارسی معین ). امارة. [ اَ رَ ] ( ع مص ) امیر شدن. ( مصادر زوزنی ). …
فرهنگ معین
(اِ رَ ) [ ع . ] ۱ - (اِمص . ) فرمانروایی . ۲ - (اِ. ) ناحیه ای که زیر فرمان امیری باشد.
فرهنگ عمید
۱. امیر شدن. ۲. فرمانروایی. ۳. (اسم ) منصب امیر. ۴. (اسم ) حوزۀ فرمانروایی امیر.
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
