امان
جستجوی «امان» در متنِ قوانین، آرا و نظریات
معنی و توضیح
ترمینولوژی حقوق، ص 165: دادن تامین جانی وما لی بدشمن بطور موقت يا مطلق يا دانم بموجب پیمانهای مخصوص ودراصطلاحات ) :ذیل بکار رفته است
ریشه و سیرِ واژه
- معنای اولیه
- کلمه امانْ، مصدر از ماده امِنَ، یَاْمَنُ از باب عَلِمَ، یَعْلَمُ است. امان در لغت یعنی آرامش خاطر داشتن، نترسیدن و اعتماد کردن است. جوهری، ابونصر، الصحاح تاج اللغة، ج۵، ص۲۰۵۱، دار العلم للملایین، بیروت، ۱۴۰۷ ه.ق، اقتباس. قیومی مقری، أحمد بن محمد، مصباح المنیر، ص۱۸، المکتبه العصریّه، ۱۴۱۸ ه.ق. طریحی نجفی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۱، ص۱۱۵. فیروزآبادی، ابوطاهر، قاموس اللغه، ج۴، ص۱۹۷، دار العلم، بیروت.
مفهوم
امان ، اصطلاحی در فقه نظامی است به معنای: تضمین سلامتی افراد کافر توسط افراد مسلمان یا رهبر مسلمانان و محفوظ ماندن مال و جان کافران در جنگ . در آیات و روایات به موضوع امان اشاراتی شده و احکامی نیز در این باب وضع شده است.
نامهای دیگر
زیرمجموعهها و اقسام
مفهومِ کلیتر
احکام بینالملل اسلامی · حقوق پناهندگی
مفاهیمِ مرتبط
ذمه · پناهندگی · دارالحرب · دارالاسلام · قرارداد امان
معنای لغوی و دانشنامهای
لغتنامهٔ دهخدا
امان. [ اَ ] ( ع مص ) ایمن شدن. ( مصادر زوزنی ). بی ترس و بیم گردیدن. بی بیمی. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( ناظم الاطباء ). زنهاری. ( منتهی الارب ) ( بهار عجم ). بی خوف بودن و ایمنی. ( آنندراج ). آرامش و اطمینان. ( از اقرب الموارد ) : آنرا پس سختی ز همه رنج امان بود وین را پس سختی ز همه رنج امان است.منوچهری.یافته و بافته ست شاه چو داود و جم یافته مهر کمال بافته درع امان.خاقانی.ره امان نتوان رفت و دل رهین امل رفوگری نتوان کرد و چشم نابینا.خاقانی.وگر خواهی کزین منزل امان آن سرایابی امانت دار یزدان را نیابت دار حسان شو.خاقانی.بعدل و احسان و امن و امان بیمن کفالت و حسن ایالت شمس المعالی آراسته گشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ). کنج امان نیست درین خاکدان مغز وفا نیست درین استخوان.نظامی.اقصای برّ و بحر بتابید عدل او آمد ز تیغ حادثه بر باره امان.سعدی. || امن بودن شهر. امنیت. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) پناه. ( ناظم الاطباء ). آنکه یا آنچه بدان پناهنده شوند : …
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] ۱ - (اِمص . ) بی ترسی ، ایمنی . ۲ - (اِ. ) زنهار، پناه .
فرهنگ عمید
۱. بی ترسی، ایمنی. ۲. آسایش، آرامش. ۳. (شبه جمله ) امان بدهید. ۴. (اسم ) امان نامه. * امان خواستن: (مصدر لازم ) زنهار خواستن، پناه خواستن. * امان دادن: (مصدر لازم ) ۱. کسی را در پناه خود درآوردن و جان و مال او را حفاظت کردن. ۲. فرصت دادن، زمان دادن. * امان یافتن: (مصدر لازم ) در پناه کسی درآمدن، زنهار یافتن.
دانشنامهٔ اسلامی (ویکیفقه)
امان (ذِمام) به قرارداد ویژه میان مسلمان و کافر حربی گفته می شود. از آن در باب جهاد بحث شده است، لیکن بعضی احکام آن در بابهای حدود و قصاص نیز آمده است. امان دادن، تأمین جانی، مالی یا ناموسی- بر حسب قرارداد- از سوی مسلمان به کافر حربی (اهل حرب) است. به درخواست کننده امان، «مستأمن» گویند. مشروعیت و ارکان امان امان، مشروع و جایز است و ارکان آن عبارت است از: ۱. قرارداد (عقد) ۲. امان دهنده (عاقد) ۳. امان گیرنده (معقود له) قرارداد یا عقد در امان ← نحوه بستن عقد امان ...[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است تضمین امنیت کافران از سوی امام مسلمین، نایب او یا افراد مسلمان واژه اَمان در لغت به معنای آرامش یافتن و برطرف شدن ترس و آرامش دادن و برطرف کردن ترس و در اصطلاح فقهی به معنای تأمین جانی و مالی کافر از سوی حاکم اسلامی یا مسلمانان است. استیمان و استجاره نیز به معنای درخواست پناهندگی از سوی کافر آمده است و به مسلمانی که امنیت کافر را تضمین می کند «آمِن» و «جار» و به کافری که طلب تأمین می کند «مستأمِن» و «مستجیر» می گویند. درباره عقد اَمان کتابی مستقل در فقه همانند آنچه در سایر عقود (بیع، اجاره، مضاربه و...) رایج است، نیامده و با آنکه به تصریح فقها عقدی مستقل است. به صورت بحثی فرعی در کتاب جهاد مطرح شده است. این عقد از طرف «آمن» با عباراتی صریح همچون «أمّنتُک»، «آجرتک» یا هر عبارت، ترجمه، کنایه یا اشاره ای که مقصود را بفهماند منعقد می شود. حنفیّه اَمان را عقد جایز ولی امامیّه، زیدیّه و بیشتر اهل سنّت آن را از جانب مسلمانان لازم و از سوی کافر، جایز شمرده اند. …
دانشنامهٔ آزاد فارسی
اَمّان رجوع شود به:عمان
منبع: دیکشنری آبادیس
آلِکسا — حقوق، با نگاهِ هوش مصنوعی و الگوریتم
